طولانی ترین دوران نخست وزیری در دوره رضاشاه را مهدی قلی خان مخبرالسلطنه ی هدایت داشته است. وی که به مدت ۶ سال از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۲ عهده دار این منصب بوده خاطرات خود را از دوران سلطنت هفت پادشاه قاجار و پهلوی تحت عنوان خاطرات و خطرات به رشته ی نگارش در آورده است. تصویری که هدایت از خود در این کتاب نشان می دهد با آنچه در کارنامه ی سیاسی او دیده شده متفاوت و بعضاً متضاد است. او در این کتاب خود را فردی ضد بیگانه و مخالف استبداد و برخی اصلاحات رضاشاهی نشان می دهد اما کارنامه ی سیاسی او چیز دیگری نشان می دهد. بررسی این کارنامه و روشن ساختن بعضی از تعارضات در نوشته های مخبرالسلطنه موضوع این مقاله است. در نوشته ی حاضر کوشش می شود تا با استفاده از برخی منابع و مآخذ بر مبنای روش تحقیق کتابخانه ای به بررسی مسئله شخصیت مخبرالسلطنه ی هدایت و رای آنچه وی در خاطراتش به آن اشاره کرده پرداخته شود.
در تاریخ اسلام و ایران نهاد حسبه دارای کارکردهای مختلف و از جایگاه مناسبی برخوردار بوده است. ماهیت نظارتی این نهاد بر رعایت قوانین مذهبی و عرفی در جامعه اسلامی باعث گردید که محتسب نزدیک ترین متصدی به حاکمیت و واسطه مردم و حکومت باشد. 771 ق) با وجود حکومت های متقارن محلی، - عصر فترت بین دوره ایلخانان و تیموریان ( 736 می تواند زمینه ای مناسب جهت آشنایی و پرداختن به جایگاه نهاد حسبه باشد. حاصل اشاره های منابع محلی دوره فترت، به دست دادن نمایی مشابه دوران گذشته است؛ چرا که با وجود تأکید برخی حکام و تلاش محتسبان، باز هم جامعه راهی متفاوت و تقریباً دور از آرمان های امور حسبی را در پیش گرفت که نتیجه آن بی ثمر ماندن و ناکارآمدی نهاد حسبه بود. چنانکه در منابع ادبی و اجتماعی این عصر، مقام محتسب آینه تمام نمایی از تزویر و ریا و همچین تظاهر به دین است. ناهمگونی وظایف و اختیارات و در نها یت عدم استقلال و اقتدار محتسب از بارزترین مشخصه های حکومت های محلی عصر فترت است که این مسئله باعث شده نتوان جایگاه باثباتی را برای نهاد حسبه متصور شد. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی - تحلیلی و بر مبنای مطالعات کتابخان های به بررسی موضوع بپردازد.
مهم ترین راه شناخت بشر در ادوار گذشته، مطالعه و پژوهش برروی آثار به یادگار مانده آن هاست و ازجمله آثاری که سهم بارزی در شناسایی فرهنگ و تمدن و بسیاری از مسائل گوناگون ادوار کهن ایران زمین داشته، نقوش مُهرها و آثارمُهری است. مطالعات این گونه داده ها، سال ها و بارها موردتوجه پژوهشگران باستان شناس و مورخ قرار گرفته و مقالات و کتب بسیاری درمورد این مقوله بی پایان منتشر شده است؛ چراکه مُهر و نقش آن پاسخ گوی برخی از پرسش ها، عامل جهت گیری صحیح تعدادی از پرسش ها و مطرح شدن پرسش های جدیدی در رابطه با مسائل اجتماعی، اقتصادی و ادراکات مردمان گذشته است. در برخی نقوش، هنرمند جهانِ خود را توصیف می کند و این گونه توصیف درحقیقت استفاده بهینه از نمادهاست. در موزه تخت جمشید مُهری سیاه رنگ وجود دارد که تفاوت اساسی با دیگر مهرهای منسوب به دوره هخامنشی دارد. این مُهر مسطح دو سو نقشی است که کمتر در هنر مُهرسازی مشاهده شده و در مُهرسازی هخامنشی نیز تاکنون منحصربه فرد است. این مُهر برای نخستین بار با در نظر گرفتن معیارهای مختلف مانند سبک هنری و نیز تفسیر نمادها، منتشر و مورد بازخوانی و ارزیابی قرار می گیرد. هدف اصلی در این مقاله، مستندسازی و معرفی نمادهای این مُهر است. همچنین نگارنده بر این است که با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع معتبر کتابخانه ای بعد از توصیف کامل این مُهر به چند پرسش درباره این مُهر پاسخ دهد. نخست اینکه نقوش حک شده برروی مُهر با چه مفاهیمی به کار رفته است؟ چگونگی منشأ شناسی این نمادها و اینکه این اشکال، زاییده افکار و باورهای هخامنشیان بوده و یا نه، میراثی از یک فرهنگ بسیار قدیمی است؟
ظهور صفویان تحول مهمی در تاریخ نگاری بوجود آورد. ترویج مذهب تشیع اثناعشری و حمایت از صفویان به عنوان مروّجان پرشور این مذهب، مهمترین موضوعی بوده است که مورخان این دوره در آثارشان بر آن تأکید داشته اند. این تاریخ نگاران برای نشان دادن وجود پیوند بین خاندان صفوی و اهل بیت علیهم السلام، روی به نقل رؤیاهایی در آثارشان آورده اند که عموماً به ارتباط پادشاهان صفوی و بخصوص شاه اسماعیل و شاه طهماسب با ائمه معصومین علیهم السلام تأکید دارند. یکی از این تاریخ نگاران، مؤلف ناشناخته کتاب عالم آرای صفوی است که بیشترین رؤیانگاری های دوره صفوی در کتاب او دیده می شود. در این پژوهش تلاش بر این خواهد بود با استفاده از داده های کتابخانه ای و با روش توصیفی تحلیلی به درک صحیحی از انگیزه و اهداف این مورخ از رؤیانگاری گسترده اش در کتاب عالم آرای صفوی برسیم. ضمن آنکه گونه شناسی از انواع رؤیاها نیز انجام خواهد شد تا در مجموع، ابعاد مختلف موضوع رؤیانگاری در این کتاب مشخص گردد.
مظاهر مشترک میان طریقت های صوفیه و تشیع در کردستان، یکی از عوامل تأثیرگذار در گرایش طوایفی از کردها در چند قرن اخیر به پذیرش مذهب تشیع بود؛ زیرا در زیر سلطه دامنگیر آداب و مناسک طریقتی بر کردستان، نمادها و مظاهر بسیاری از عقاید شیعی در میان کردها رواج یافت و تبعیت مردم کُرد از مذهب امام شافعی را تا حد تکفف در نماز، کیفیت انجام وضو و ادای اذان تنزل داده بود. کردهای پیرو طریقت های صوفیه در موضوع توسل، زیارت قبور، تبعیت از شیخ طریقت و غیره به مانند شیعیان عمل می کردند و در فضای چنین اعتقادی اختلاف چندانی با شیعیان احساس نمی کردند. بنابراین طریقت های نقشبندی، قادری، نعمت اللهی و جلالی شایع در سراسر مناطق کردنشین، زمینه ورود افکار و عقاید شیعی به کردستان را فراهم کردند و در قالب افکار و عقاید صوفیه، مروج عقاید شیعی در میان کردها بودند. همگرایی و نزدیکی عقاید طریقت و تشیع، نزدیکی هرچه بیشتر طوایفی از کردها به مذهب تشیع را فراهم نمود و رشد تشیع در میان طوایفی از کردها - بخصوص کردهای نواحی جنوب کردستان - را بدنبال داشت. اما سقوط دامنه عقاید طریقت در کردستان که با سرعت از اواخر دوران پهلوی شروع و در دوران انقلاب اسلامی تمامی کردستان را در بر گرفت، به جدایی مرزهای تشیع و تسنن و افتراق آن ها در نواحی کردنشین انجامید.