پرسش از آرای شبه پوزیتیویستی در باب تاریخ که بین حال و گذشته رابطه برقرار می کند و بر بازآفرینی و بازسازی گذشته تأکید می ورزد؛ و طرح دیدگاه های اندیشمندانی همچون ریکور، فوکو و دریدا که منکر دسترسی به امر تاریخی اند و در نتیجه معتقدند که در پژوهش تاریخی چاره ای جز تکیه بر روایت ها نیست؛ از مهم ترین مبحث هایی است که همواره محل مناقشه و مداقة میان متفکران و فلاسفة اجتماعی در دو سدة اخیر بوده است. نوشتار پیش رو در صدد است با ارائه و تبیین دیدگاه های مذکور، نسبت این دو دیدگاه با حوزة جامعه شناسی تاریخی را مورد واکاوی قرار دهد و سپس پرسش هایی به قرار زیر را به بحث بگذارد: 1. اساساً وضعیت در جامعه شناسی تاریخی چگونه است؟ 2.آیا می-توان جامعه شناسی تاریخی را به جامعه شناسی زمان حاضر تقلیل داد؟ 3. آیا جامعه شناسی تاریخی قابل تقلیل به روایت های گوناگون تقلیل پذیر است؟
امروزه فرهنگ و هویت، اساس موجودیت هر جامعه را می سازد. از این رو بررسی فرهنگ و هویت هر جامعه در هر دوره ی زمانی، لازم و ضروری است. هویت ایرانی همواره در طول تاریخ شکل یافته و گاهی اوقات نیز دچار تغییر شده است. این هویت، عناصر مختلفی دارد که یکی از آنها مرتبط با ایران باستان است. از دیدگاه بسیاری از متفکران، هویت ایرانی ریشه در تاریخ باستانی ما دارد. این گروه معتقدند، اگر بخواهیم هویت خود را به طور واضح روشن سازیم و با آن آشنا شویم، باید به ایران باستان توجه کنیم؛ تاریخی که با اسطوره و واقعیت آمیخته شده است. از آنجایی که می توان گفت هویت ایرانی در عصر صفوی احیا شده، منابع و کتب این دوره، برای یافتن مفاهیم و عناصر هویت ملی ایرانی حائز اهمیت فراوان می باشد.
پژوهش حاضر تلاش دارد، یکی از مقوله های هویت ایرانی را از منظر یک سیاح فرانسوی عصر صفوی نشان دهد. در حقیقت، این مقاله سعی دارد، بازتاب ایران باستان را از دیدگاه سیاح فرانسوی عصر صفوی بازگو کند و نخست مقولة هویت و نمادهای آن را در تاریخ ایران بررسی می-کند، سپس شرحی از معرفی، زندگانی و فعالیت شاردن بیان می کند. بخش پایانی مقاله، روایت های باستانی را از نگاه شاردن تبیین می کند. این پژوهش، با روش توصیفی- تبیینی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای به بررسی این مسئله می پردازد.
دوره پهلوی اول(1304-1320) از نظر طرح مسائل جدید پیرامون زن، زنانگی، و شکل گیری هویت جدید زن ایرانی، دورانی مهم و تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران می باشد. با توجه به اهمیت و نقش آگهی های تجاری در هدایت افکار عمومی، در این پژوهش، آگهی های تجاری روزنامه اطلاعات، یعنی یکی از مهمترین نشریات دوره پهلوی اول بررسی می شود تا مشخص شود این آگهی ها زن و زنانگی را چگونه و در پیوند با چه مسائلی بازنمایی می کرده است. نتیجه این بررسی که با روش تحلیل محتوا صورت گرفته است، نشان می دهد که این روزنامه با تخصیص بیشترین حجم آگهی های خود به تبلیغ کالاهای مصرفی(تبلیغ انواع لوازم آرایشی و پوشاک) و همچنین خدماتی مانند تبلیغ آرایشگاه و خیاطی زنانه و نمایش تئاتر و کنسرت، تصویری مصرف گرا از زن و زنانگی ارائه داده و در جهت گیری دغدغه های ذهنی زن به مد و آرایش و سبک تازه زندگی اثربخشی هایی داشته است. در متن شرایط اجتماعی و فرهنگی خاص جامعه ایران در دوره مورد نظر، این گونه بازنمایی زن، در پذیرش کالاها و خدمات جدید و ارزش های همراه آنها بی تاثیر نبوده است.
رویداد حملة مغول و سرنگونی حکومت خوارزمشاهیان موجب ایجاد تصویری سرزنش آمیز و نکوهش بار از سلطان محمد خوارزمشاه نزد مورخان و به تبع آن پژوهشگران گردیده است. چنین به نظر می-رسد که این باور شایع در محتوای یکی از داستان های مثنوی مولانا جلال الدین بلخی، به صورتی متفاوت به نمایش درآمده است و ظاهراً شاعر در اثر عرفانی خود رویکردی متفاوت در مورد سلطان محمد نشان داده است. این پژوهش درصدد است تا با واکاوی عوامل مختلفی از جمله عناصر زبانی به کار رفته در داستان، سرچشمه های روایی و تغییرات ایجاد شده در روایت جدید و انگیزه های احتمالی شاعر، به بررسی جنبه های خاص روایت مولانا در مورد سلطان برافتاده خوارزمشاهی پرداخته و این داستان عرفانی را به لحاظ تاریخی و سیاسی روزگار سرایش آن مورد ارزیابی قرار دهد.