با توجه به گسترش تجارت جهانی و افزایش رقابت برای ورود به حوزه های جدید اقتصادی در دوره قاجار، خلیج فارس، یکی از مهم ترین کانون های اقتصادی و تجاری، مورد توجه قرار گرفت و گمرک آن به مهم ترین راه هاط ارتباطی ایران با کشورهای قدرتمند تبدیل شد.یکی از کالاهایی که در این دوره نقش به سزایی در گسترش تجارت خارجی ایران در خلیج فارس داشت، تریاک بود.اگرچه این کالا به دلیل سودآوری و مزایای مختلف اقتصادی، نقش مهمی در رونق تجارت خارجی ایران ایفا نمود و موجب افزایش سهم بازرگانی خارجی در اقتصاد ایران گردید، الگوی تجاری حاکم بر ایران، باعث افزایش صادرات مواد خام و افزایش واردات کالاهای ساخته شده خارجی شد و در درازمدت به کاهش تولید مواد غذایی اصلی برای مصرف داخلی انجامید.این رویکرد تجاری در ایران، برخلاف بیشتر کشورهای تولید و صادرکننده تریاک که اقدام به محدود کردن تولید و جایگزینی کشت کالاهای دیگری همچون مواد غذایی به جای تریاک نمودند- تا اواخر دوره قاجار ادامه پیدا کرد و حکومت مرکزی، تجار و کشاورزان همچنان از تجارت تریاک حمایت کردند. دردوره قاجار، بیشترین حجم تجارت تریاک از طریق بنادر بوشهر، بندرعباس و خرمشهر(محمره) که فعال ترین و مهم ترین بنادر خلیج فارس بودند انجام می شد.این بنادر با مزیت های سیاسی- اقتصادی؛ مانند تشکیلات گمرکی، اتصال به مسیرهای تجاری، وجود بازار مناسب و مناطق پس کرانه ای وسیع نقش برجسته ای در تجارت خارجی ایران ایفا می نمودند. دامنه تجارت تریاک ایران در حوزه خلیج فارس وسیع بود و بنادر و سواحل این دریا و کشورهای انگلستان، عثمانی، مصر هند و شرق دور مانند هنگ کنگ و چین را در برمی گرفت. پژوهش حاضر تجارت تریاک را در حوزه خلیج فارس از طریق بنادر بوشهر، بندرعباس و محمره در فاصله زمانی (1291-1343 ق/1874-1924م) بررسی می کند و فرض بر این است که تجارت تریاک به دلیل سودآوری بالا مورد توجه حکومت و مردم ایران و قدرت های خارجی قرار گرفت و با وجود مخالفت های جهانی، تولید و صادرات آن در ایران تا پایان این دوره از رونق برخوردار بود. روش این پژوهش و جهت گیری شیوه گردآوری داده ها تاریخی بوده و از اسناد آرشیوی و منابع معتبر استفاده نموده ایم.
دیدگاهی که می پندارد هرگونه روایت تاریخی باید فاقد بار ارزشی باشد، چه دیدگاهی است و چرا باید این دیدگاه را ناکارآمد پنداشت؟این دو پرسش اصلی و سؤالات فرعی دیگری که به فراخور بحث مطرح می شوند و تلاش برای پاسخگویی به آن ها، بنیاد مقاله ی حاضر را شکل می دهد. در واقع اساس این پژوهش بر این امر استوار است که هر کنش تاریخی، به ناگزیر دارای بار ارزشی است و چون روایت کردن تاریخ علاوه بر اینکه مقوله ای معرفتی است، یک کنش تاریخی نیز است، لاجرم نمی تواند ارزش گریز باشد.مدافعان ارزش زدایی از روایت تاریخی، با توسل به مفاهیمی چون واقع گرایی و عینیت، رویکرد خود را موجه می شمارند؛ اما رویکرد آنان حتی اگر بر اساس یک دغدغه ی صادقانه اتخاذ شده باشد، می تواند زمینه ساز ساده اندیشی نسبت به منطق کنش تاریخی و یا سوء استفاده از منطق روایت تاریخی نزد برخی مورخان شود.در این نوشتار می کوشیم با اتخاذ دو رویکرد تاریخی و منطقی، به نقد و ارزیابی مقوله ی «ارزش زدایی از روایت تاریخی» بپردازیم.
در این شماره بنا داریم موضوعی را به میان آوریم که همیشه مهمترین مساله ما بوده و کماکان خواهد بود: چیستی ایران و کیستی ایرانی. سوال اصلی این است: مولفه اصلی ایرانی بودن چیست و «ما» چگونه همواره «ما» باقی مانده ایم و توانسته ایم هویتی مستقل، متمایز و متداوم داشته باشیم؟ از سوی دیگر چه آسیبی بر هویت ملی ما تاکنون وارد شده و یا خواهد شد و جریانات علمی نظیر ایرانشناسی چه نقشی در تعین آن داشته اند؟ آیا ایران شناسی زاییده استعمار است؟ و حتی کلی تر از آن آیا شرق شناسی تابعی از تحولات مغرب زمین است؟ در این زمینه گفت وگویی دوستانه با دکتر علیرضا ذاکر اصفهانی و دکتر علیرضا آقاحسینی انجام داده ایم. دکتر ذاکر اصفهانی، محقق و استاد دانشگاه دارای درجه دکترای علوم سیاسی از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که هم اکنون به عنوان مشاور رئیس جمهور، مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (C.S.S) را مدیریت می کند و دکتر آقاحسینی با درجه دکترای علوم سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان، معاونت پژوهشی این مرکز را برعهده دارد.کشاندن مباحث هویتی ملی و ایران شناسی به حوزه علوم سیاسی و مطالعات راهبردی می تواند در مضاعف شدن پویایی و نشاط علمی این گونه مباحث موثر باشد. موضوع ایران شناسی و هویت ملی را دیگر نباید یک شاخه منزوی و گوشه گیر از علوم دانشگاهی تلقی کرد و همچنان با بی حوصلگی، بی نشاطی و ناامیدی به مباحث آن نگریست. ایران شناسی دانشی است که بسیاری از موضوعات کهنه را نیز دربرمی گیرد و به اساطیر، افسانه ها، ویرانه ها، بقایا و موزه ها نیز سر می زند اما خود این دانش نباید کهنه تلقی شود و رنگ کهنگی بگیرد. ذهنیت غالب درخصوص ایران شناسی، تداعی کننده باستان شناسی، حفاری، کتیبه، موزه، نسخه های خطی، فولکور و حداکثر میراث ادبی است، حال آنکه امروزه ایران شناسی ضرورتی کاملا کاربردی و استراتژیک پیدا کرده و با منافع ملی پیوستگی تمام یافته است. ازاین رو بسیاری معتقدند شرق شناسی یا ایران شناسی دیگر صبغه کلاسیک خود را فروشسته و رنگ کشورشناسی به خود گرفته است و به ضرورت اصلی همه مذاکرات و مناسبات داخلی و خارجی برای دستیابی به منافع ملی تبدیل شده است.
حکومت پهلوی دوم با در اختیار داشتن افرادی چون تیمور بختیار و استفاده از توانمندی های آنها در رأس مدیریت ارگان های امنیتی و اطلاعاتی، سعی در کنترل وسرکوبی مخالفین و همچنین تقویت حکومت خود داشت. سپهبد تیمور بختیار به عنوان اولین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در یک دوره ی شش ساله، پایه گذار یک سیستم اطلاعاتی- امنیتی گردید که در طول سال های 1355 تا 1335 ه .ش به عنوان سازمانی منسجم و سرکوب کننده ی مخالفان رژیم پهلوی مطرح شد. اما دیری نپایید که این رئیس سازمان امنیتی در جرگه ی مخالفان حکومت پهلوی در آمد و علیه آن دست به اقداماتی زد که در ابتدای انجام آن با بازداشتش در بیروت با ناکامی همراه بود. وی عاقبت موفق شد در عراق به ادامه ی فعالیت های خود با تشکیل گروهی تحت عنوان "جنبش آزادی بخش ملت ایران" مبادرت ورزد. در این بین اداره کل سوم ساواک حرکات و اقدامات وی را زیر نظر داشت، به گونه ای که با گماشتن افراد نفوذی ساواک در تشکیلات بختیار سرانجام موفق به ترور وی شد. مرگ بختیار موجب شد محمدرضا شاه پهلوی با اطمینان بیشتر به حکومت خود ادامه دهد و خیالش از این بابت آسوده گردد.
در میان مؤلفه های چندلایه و ترکیبی هویتی ایران دوره ساسانی، آگاهی و تعلق تاریخی یکی از مهم ترین آنهاست که کمتر در پژوهش های مربوط به این عصر بدان توجه شده است. این عنصر هویتی در دوران پیشا ساسانی نیز وجود داشت، اما در این دوره با توجه به نگرش و ایدئولوژی سیاسی دینی ساسانیان و دادن رنگ و لعاب عامدانه به آن و حرکت در جهت مشخص و تعریف شده، اهمیت بیشتری یافت؛ زیرا از نظر مؤسسین سلسله، با اهتمام به این و اسطوره های ایرانی، نوعی آرمان اجتماعی و سامان فکری در جامعه به وجود می آمد و باعث یگانگی و همدلی طبقات مختلف مردم می شد. به عقیده ساسانیان، در کنار دین زردشتی، آگاهی و تعلق مشترک تاریخی یکی از عناصر اصلی برقراری وحدت و همبستگی اجتماعی در قلمرو «ایرانشهر» بود که موجب ایجاد نوعی «هم پندار گرایی تاریخی» در میان آنان می گشت. شکل گیری این آرمان از همان دوران اولیه روی کار آمدن خاندان ساسانی و اردشیر قابل ملاحظه است. هدف از این پژوهش باستناد به منابع و روش توصیقی- تحلیلی اثبات این آگاهی تاریخی است.
دربارة محمدعلی حزین لاهیجی و آثارش پژوهش هایی صورت گرفته است. اما، هنوز جای تحقیق درباره زوایای ناشناخته حیات وی وجود دارد. در مقالة حاضر به مسایلی چون چگونگی اوضاع زمانة او، وضع اجتماعی و اقتصادیش، تأثیر آن بر زندگانی و مهاجرتش، و نیز افکارش دربارة هند (1180- 1146 ق) پرداخته شده است. یافته های اساسی این تحقیق که به روش تاریخی صورت گرفته است، مدلل می دارد که حزین از چهره های فرهنگی عصر خود بوده که به دلیل تغییر شرایط سیاسی ایران، ناچار به ترک آن جا و عزیمت به هند شده است. وی از جمله پیشگامان منتقدین اوضاع ایران و هند عصر خود است و نگاهی ستایش آمیز به فرنگ دارد.
روز 17 دی 1356 شاه دست به ریسک بزرگی زد که بعدها از آن به عنوان نوعی انتحار سیاسی تعبیر شد. عصر این روز، روزنامه اطلاعات در شماره 15506 با درج مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» توفانی بپا کرد. در مقاله یاد شده به امام خمینی به گونهای کینهتوزانه و بیمارگونه حمله شده بود و از وی به عنوان «مردی ماجراجو ولی بیاعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بهخصوص جاهطلب» یاد شده بود؛ «مردی که سابقهاش مجهول بود و به قشریترین و مرتجعترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالیمقام کشور، با همه حمایتهای خاص موقعیتی به دست نیاورده بود، در پی فرصت میگشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند» و در ادامه آن نیز تهمتهای ناروا و ناجوانمردانه دیگری به رهبر جنبش اسلامی ملت ایران وارد شد و این در حالی بود که بر آمدن رژیم پهلوی، خود زاییده سیاستهای استعماری انگلستان بود.