مهاجرت تدریجی ایرانیان به هند، نفوذ اولیه آنان در دربار فرمانروایان محلی و کسب قدرت سیاسی که از دهه های میانی قرن هشتم آغاز شد به ماندگاری آن ها تا قرن سیزدهم هجری در دولت گورکانیان انجامید. برخی از این مهاجران در دربار گورکانیان به ویژه دوران پادشاهی اکبر، جهانگیر و شاه جهان، عنوان منصب دار که یک مقام نظامی بود کسب کردند و منشا اثر مهم در مظاهر مختلف فرهنگی و تمدنی از جمله معماری شدند. با این وصف تاثیر منصب داران ایرانی مهاجر به شبه قاره هند، در تحولات تمدنی آن سرزمین به ویژه در موضوع معماری مورد باز کاوی قرار نگرفته است. از این رو مسئله مزبور با فقر بررسی های علمی مواجه می باشد. این نوشتار در صدد پاسخ به این سوال است که با توجه به آن که دوره حکومتی اکبر و جانشین او جهانگیر دوره احیا اندیشه، هنر هندی و بازگشت به معماری هندوان بود، منصب داران مهاجر ایرانی به این سرزمین، در حوزه معماری عصر گورکانی چه نقشی ایفا نموده اند و چه نتایجی به بار آورده اند؟ در نگاه نخست به نظر می رسد که ایشان توانسته اند ضمن انتقال مظاهر معماری ایرانی – اسلامی به حوزه حکومتی گورکانیان، ابداعات مهمی نیز در این زمینه داشته باشند. ارائه تصویری واقع بینانه از تاثیر حضور فعال منصب داران ایرانی در تحول و تکامل مصادیق و مظاهر معماری و آشنایی اهالی هند با شاخص های معماری ایرانی، هدف اصلی پژوهش است
مضمون های اسطوره ای در جوامع مختلف مشترک و تکرار شونده می باشند. این مضمون ها کهن الگو نامیده می شوند و در روایات اسطوره های سراسر جهان مشاهده می شوند. کهن الگوها در اسطوره ها دارای دو چهره هستند، گاه چهره ای مثبت دارند و گاه چهره ای منفی. در اسطوره ضحاک نقش منفی کهن الگوها به خوبی قابل مشاهده و بررسی است. پژوهش حاضر از نظر روش از نوع پژوهش های توصیفی- تحلیلی بر پایه داده های کتابخانه ای می باشد. هدف این پژوهش آن است که نقش منفی کهن الگوهای اسطوره ضحاک را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد یافته های پژوهش حاکی از آن است که در اسطوره ضحاک نقش منفی کهن الگوهایی همچون؛ ضد قهرمان، بخش منفی کهن الگوی مادر، گناه بر اثر فریب خوردن از نیروهای اهریمنی و نقش کهن الگوی سایه، قربانی انسانی و آدم خواری، جادو، دشمنی با پدر، ربوده شدن بانوان توسط ضد قهرمان و موجودات اهریمنی و ... مشاهده می شود که با استفاده از آن ها می توان اسطوره ضحاک را مورد تحلیل قرار داد.
تبارگرایی و توجه به تبار در بین حکومت های ایرانیِ قرن چهارم هجری اهمیت خاصی داشته است. بنابراین یکی از مباحث مهم نظری در تاریخ ایران، در قرون نخستین و میانه اسلامی، گفتمان تبارشناسی تاریخی است. در این میان دو سلسله سامانی و آل بویه به منظور کسب مقبولیت در بین مردم، به تبار خود و معرفی آن به جامعه ایرانی و بزرگان و دانشمندان ایرانی توجه خاصی داشتند. از سوی دیگر نمی توان به نقش ایدئولوژی در تثبیت قدرت حکومت های مستقل ایرانی در این زمان بی توجه بود. مهمترین منابع موجود در مورد تاریخ سیاسی این دو سلسله کتابهای تجارب ألامم و تاریخ بخارا هستند. نویسندگان این دو کتاب به خوبی از نقش گفتمان تبارشناسی سلسله های مورد نظر آگاه بودند و از این مسأله غافل نماندند. این مقاله برآن است تا گفتمان سیاسی و تبارشناسی حکومت های سامانی و بویه را در این دو منبع مهم مورد بررسی قرار دهد.