به نظر می رسد که مقر اصلی حکومت ایران، جایی که در آن شاهنشاه احکام خویش را وضع می کرد، سفرای بیگانه را می پذیرفت و بار عام می داد، در شوش و اکباتان بوده است نه در تخت جمشید. در طول ماه های پاییز و زمستان، شاهنشاه در شوش اقامت می کرد، لیکن با گرم شدن هوا در فصل های بهار و تابستان به همدان-اکباتان که در ارتفاعات واقع شده بود، نقل مکان می کرد. اما یک مرتبه در سال پادشاه با دربار و مقامات دولتی بلندپایه از تخت جمشید در سرزمین مادری هخامنشیان در زمان فرا رسیدن انقلاب بهاری، در ۲۱ مارس، برای جشن ایرانی کهن نوروز دیدن می کرد. به نظر می رسد که برای تشریفات این جشن های بهاری تمام تجهیزات در تخت جمشید با تالارهای پذیرایی و نیز کاخ ها مورد استفاده قرار می گرفتند. این شهر، جایی بود که در آن خانوادهٔ سلطنتی بومی از طرف دیگر قبایل ساکن در آنجا مورد احترام قرار می گرفت و هیئت های اعزامی را از سراسر شاهنشاهی به حضور می پذیرفت. در مورد اینکه چه آیین هایی برای نوروز در تخت جمشید برگزار می شد تا حدی می توان با توجه به نقش برجسته ها در تالارهای پذیرایی نکاتی را ذکر کرد. ظاهراً به این جشن یک دسته پیشکشی های بزرگ از مردمان ساکن در شاهنشاهی تعلق داشت که در آن هیئت های اعزامی از طرف اقوام و ایالات برای شاهنشاه بزرگ هدیه سال نو می آوردند، افزون بر آن اشراف زاده های پارسی و مادی به عنوان مهمانان شاه حاکم و در نهایت گارد سلطنتی ۱۰۰۰۰نفری جاویدان رژهٔ نظامی می رفتند. یونانیان دیدگاه هایی در مورد لحظات جشن در تخت جمشید گزارش نکرده اند، به شخصیت منحصر به فرد جشن ها اشاره کرده اند و اینکه سفرای خارجی و فرستادگان اجازه ورود نداشته اند. دیدار از شهرجشن تنها مشروط به اشراف زاده ایرانی بودن، بود، تخت جمشید یقیناً تنها برای پادشاه و نجبا بود.
تفسیر اصل 82 متمّم قانون اساسی از مصوبات چالش برانگیز دورﮤ رضاشاه بود که با زیر پا گذاشتن اصل تفکیک قوا، اختیار تغییر قضات را به دولت تفویض کرد. پس از استعفای رضاشاه، مصوﺑﮥ مذکور دستخوش چالش های حقوقی و سیاسی گوناگونی شد. هدف این پژوهش تحلیل فرازونشیب هایی است که تفسیر مذکور طی کرد؛ بنابراین پژوهش درصدد است با رویکرد توصیفی تحلیلی و به روش اسنادی و کتابخانه ای، به این پرسش اصلی پاسخ دهد که چه عواملی بروز چالش در اجرای تفسیر اصل 82 متمّم قانون اساسی را موجب شد. چنین فرض می شود که ساختار قدرت سیاسی پس از جنگ جهانی دوم و تمایل به تمرکز قدرت در نهاد پادشاهی، در تعیین سرنوشت تفسیر این اصل از قانون اساسی عامل مؤثری بود. نتایج پژوهش نشان می دهد پیش از لغو تفسیر اصل مزبور، اجرای تمهیدات و اصلاحات پیچیده و دشواری ضرورت داشت و بدون انجام آنها، الغای تفسیر مذکور نتایج منفی به دنبال می آورد. از طرف دیگر، در فضای بی ثبات اوایل دورﮤ پهلوی دوم در عمل، انجام اصلاحات ضروری امکان پذیر نبود؛ بنابراین لغو آن سال ها به تأخیر افتاد. در سال 1331ش/1952م این تفسیر به طور کامل لغو شد؛ ولی در سال های 1333و1335ش/1955و1956م، بنابر علت های سیاسی، دو قانون دیگر وضع شد که قانون نخست این تفسیر را تعدیل می کرد و قانون دوم آن را به طور غیرمستقیم احیا می کرد.
هویت ایرانی مفهومی سیال، چند وجهی ، پیچیده و برساخته شده طی دوران بس طولانی تاریخ ایران است که ریشه در مفاهیم و منابعی چون دین، تاریخ، سرزمین، زبان،آداب ،رسوم، جشن ها و اندیشه ایران شهری دارد. این محتوای اصیل با حمله اعراب و از هم گسیختگی یکپارچگی ساختار سیاسی کشور، دچار تغییراتی گردید و به رغم فترت و محاقی کوتاه مدت در اشکال جدیدی بازتولید و برساخته گردید. تهاجم مغولان و انقراض خلافت عباسی، به طور ناخواسته سبب احیای هویت سیاسی ایران با برخی ملحقاتش تحت لوای حاکمیتی مغولان گردید و فرصتی ذیقیمت در اختیار متفکران ایرانی همانند وصاف شیرازی گذاشت تا برخی از مصادیق و معیارهای هویت ایرانی همچون اندیشه شاهی آرمانی، عدالت، ایرانیت را مجدداً طرح، بازتولید و سامان دهند. بنابراین پژوهش حاضر به روش تاریخی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی در صدد است مصادیق هویت ایرانی را از تاریخ وصاف استخراج نموده و آنها را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. در این راستا سؤال نقش مؤلف اثر در احیای هویت ایرانی با توجه به وضعیت شغلی و زمانه وی در اثرش چگونه انعکاس یافته است؟ با طرح فرضیه: وصاف با آگاهی از مؤلفه های هویت ایرانی و رابطه نزدیک با بنام ترین وزرای ایلخانان و همچنین با استفاده از موقیعیت اسلام پذیری ایلخانان مغول از غازان خان به بعد تلاش نمود تا همچون مورخان پیش از خود چون خواجه رشیدالدین فضل الله و جوینی مؤلفه های هویت ایرانی را در اثر خود احیا نماید؛ مورد تحلیل و ارزیابی قرار می گیرد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که وصاف در اثر خود مفاهیم و مصادیق هویت ایرانی را مطرح نموده تا در راستای حفظ، انتقال و استحکام آن در جامعه ایرانی تأثیری بسزا داشته باشد.