اگر چه اقدام شوروی در ایجاد دو حرکت جداییطلب در بخشهای ترک زبان و کردنشین آذربایجان ـ فرقه دموکرات تبریز و جمهوری کرد مهاباد ـ میبایست در مقام دو بازوی یک اهرم در جهت اعمال فشار بیش از پیش بر ایران و تأمین منافع مسکو عمل کند ولی در عمل تنشهایی که میان این حوزه پدید آمد خود عاملی شد در تضعیف اهداف شوروی و رو به کاهش نهادن فشار مورد بحث . در این بررسی یکی از ناظرانِ مهّم و همچنین عواملِ ذیمدخل در دامن زدن به این تنشها، گزارشی از تحولات مورد بحث به دست میدهد.
مرداد ماه امسال، یک قرن کامل شمسی از شهادت آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری میگذرد و این مناسبت، فرصت مغتنمی برای آشنایی بیشتر با شخصیت و افکار، خصوصاً با سوز و گداز دینی و میهنی او است. مخالفان شیخ، علاوه بر ترور شخص او، به ترور شخصیت وی پرداخته و از انواع نسبتهای سوء به وی (از هواداری استبداد تا بستگی به روسیه و...) دریغ نکردهاند. یکی از این نسبتها، مخالفت شیخ با آزادی است که پیرامون آن، با یکی از پژوهشگران تاریخ مشروطیت و زندگی حاج شیخ فضلالله، به گفتگو نشستهایم که حاصل آن را در زیر میخوانید.
در این بخش برخی از اسناد ساواک در مورد شهید هاشمینژاد و فعالیتهای سیاسی و آثار فرهنگی او منتشر میشود. ساواک در این اسناد به درستی به تاثیر آثار قلمی این شهید بخصوص کتاب مناظره دکتر وپیر در میان نسل جوان اشاره میکند. بررسی اسناد نشان میدهد که سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاهنشاهی از افزایش موقعیت اجتماعی شهید هاشمی نژاد هراسان بود
پس از درگذشت آخوند خراسانی، بیشتر شیعیان جهان از آقا سیدمحمدکاظم طباطبایی تقلید کردند و مقلدان و عالمان شیعی، مرجعیت عام ایشان را پذیرفتند. کتاب ارزشمندشان، عروة الوثقی، دستگیره استواری است که مراجع بزرگ شیعه در دوران اخیر، مرجعیت خود را با نوشتن و انتشار حاشیه بر آن اعلام میکنند. صاحب عروه، از رویدادهای سیاسی ایران عصر مشروطه آگاه و دیدگاه و رویکردش درباره آنها، به آرا و نظرهای شیخ فضلالله نوری بسیار نزدیک بود. این مقاله با گزارشی کوتاه از زندگینامه علمی و سیاسی آقا سید احمد، فرزند صاحب عروه، به گزارش گزیدهای از نامههای وی درباره این رخدادها و کوششهای شیخ فضلالله میپردازد. وی این نامهها را از تهران به نجف میفرستاد و پدرش را از ماجراهای سیاسی تهران آگاه میساخت.
نووارگی(مدرنیته) و تحولات ناشی از آن در شهرسازی و تغییر ماهیت و مفهوم شهر که در ایران از دوران قاجار آغاز گردید(ر.ک. به حبیبی، 1373، الف)، در دولت پهلوی(1320-1300) در مرحله حساسی قرار می گیرد. در این مقطع می توان شاهد مفهوم نوگرایی(مدرنیسم) به مثابه یک الگو در شهرها (به ویژه شهر تهران) بود که در تمامی ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، کالبدی، مدیریتی و برنامه ریزی شهری به شدت اثر می گذارد(ر.ک. به حبیبی، 1373، ب). اما سؤال اصلی در این میان کشف نکات پنهان در تحول و دگرگونی شهر است، نکاتی که می تواند چگونگی نووارگی و نوگرایی ایرانی در این سال ها را طرح کند. نکاتی که در لابلای سطور رمان ها، اشعار و یا داستان های کوتاه مشاهده می گردد. در این دوران نوشته های ادبی چه آنها که از زبان نویسندگان مخالف، و چه آنها که از سوی بی طرفان یا طرفداران حکومت و دولت شنیده می شوند، می توانند بخش هایی از واقعیت تحول شهر را رویارو قرار دهند و اگر پذیرفته شود که: «ادبیات آینه ای تمام نما در برابر حوادث و رخدادهای جاری و تاریخ ملت هاست»(اکبری شلدره ای، 1382، 11) می توان آنچه در این روزگاران به قلم آمده است را محملی برای تحلیل و تفسیر شهر قرار داد