مقاله حاضر درصدد است تا تاملاتی در این میراث مشترک یعنی مزارات و برخی تشابهات موجود در باورهای مسیحیان، علویان و بکتاشیان داشته باشد. نتیجه حاصله از این قرار است که پیران و شیوخ طریقت ها با تلفیق معتقدات خود با باورهای ساکنین محل و هم آهنگ نمودن آنها با اساطیر و آئین های مورد پرستش آنان، پس از مدتی مجادله از طرف ساکنین پذیرفته شده و در کنار هم به زندگی خود ادامه دادند و بعضاً با یکی کردن زیارتگاه ها از طرف دارندگان هر دو باور در روزهای خاص تنها با عوض نمودن بعضی از تصاویر از طرف زوار زیارت می شدند که به زیارتگاه های دو طرفه مشهور بودند.
محور بنیادین این پژوهش بر یافته هایی استوار است که از پاسخ به پرسشهای زیر به دست آمده اند: 1- شورش قلندر در اثر چه زمینه ها و عواملی پدید آمد و در پی چه اهدافی بود؟ 2- ماهیت فکری و اجتماعی این شورش و فرآیند تحولات آن چگونه بوده است؟ 3- سرنوشت این شورش چگونه رقم خورد و چرا؟ و 4- چه پیامد هایی را در پی داشت؟این شورش که در دوره زمامداری شاه محمد خدا بنده صفوی (995-985 ه.ق) در ولایت کوه گیلویه رخ داد و چندین سال مایه اشتغال دولت وی بود، با بهره جستن از زمینه های اجتماعی - اقتصادی و بحران سیاسی گریبانگیر دولت صفویه و نیز برخی آموزه های مذهبی، توانست توده وسیعی از مردم تاجیک (غیرترکمان) آن ناحیه را که از حاکمیت قزلباشان افشاری و از ستم پذیری و حاشیه نشینی در نظام اقتصادی موجود ناراضی بودند، به گرد خویش فراهم آورد و با وعده کشورستانی و جهانگیری و برپایی سلطنتی دیگر، با دعوی اسماعیل میرزایی و بر کشاندن هواخواهان به مناصب و مدارج عالی توام با بهبودی وضعیت معیشتی، احساسات آنها را علیه دولت مرکزی و عاملان آن در منطقه بسیج نماید. با اینکه این شورش به نوبه خود به خیزش اجتماعی گسترده و مخاطره آمیزی تبدیل شد و از کانون ظهور خود فراتر رفت و مناطق همجوار را نیز در بر گرفت، لیکن سرانجام به دست دولتیان سرکوب شد و نتوانست تغییر بنیادینی در وضعیت موجود و حیات دولت صفوی پدید آورد.در این مقاله، علل بروز شورش قلندر در کوه گیلویه و عوامل موقعیت ساز وی، ماهیت فکری و اجتماعی شورش و فرآیند تحولات آن، دلایل پیوستن مردم به قلندر و سرانجام عوامل ناکامی و پیامدهای شورش بررسی و تحلیل شده است. این پژوهش از نوع پژوهش تاریخی و به روش کتابخانه ای است و داده های تاریخی با استناد به منابع اصلی به شیوه فیش نگاری گردآوری شده است. سپس با ارزیابی و تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری شده، به سازماندهی و استنتاج از آن پرداخته شده است.
در این بخش برخی از اسناد ساواک در مورد شهید هاشمینژاد و فعالیتهای سیاسی و آثار فرهنگی او منتشر میشود. ساواک در این اسناد به درستی به تاثیر آثار قلمی این شهید بخصوص کتاب مناظره دکتر وپیر در میان نسل جوان اشاره میکند. بررسی اسناد نشان میدهد که سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاهنشاهی از افزایش موقعیت اجتماعی شهید هاشمی نژاد هراسان بود
پس از درگذشت آخوند خراسانی، بیشتر شیعیان جهان از آقا سیدمحمدکاظم طباطبایی تقلید کردند و مقلدان و عالمان شیعی، مرجعیت عام ایشان را پذیرفتند. کتاب ارزشمندشان، عروة الوثقی، دستگیره استواری است که مراجع بزرگ شیعه در دوران اخیر، مرجعیت خود را با نوشتن و انتشار حاشیه بر آن اعلام میکنند. صاحب عروه، از رویدادهای سیاسی ایران عصر مشروطه آگاه و دیدگاه و رویکردش درباره آنها، به آرا و نظرهای شیخ فضلالله نوری بسیار نزدیک بود. این مقاله با گزارشی کوتاه از زندگینامه علمی و سیاسی آقا سید احمد، فرزند صاحب عروه، به گزارش گزیدهای از نامههای وی درباره این رخدادها و کوششهای شیخ فضلالله میپردازد. وی این نامهها را از تهران به نجف میفرستاد و پدرش را از ماجراهای سیاسی تهران آگاه میساخت.
نووارگی(مدرنیته) و تحولات ناشی از آن در شهرسازی و تغییر ماهیت و مفهوم شهر که در ایران از دوران قاجار آغاز گردید(ر.ک. به حبیبی، 1373، الف)، در دولت پهلوی(1320-1300) در مرحله حساسی قرار می گیرد. در این مقطع می توان شاهد مفهوم نوگرایی(مدرنیسم) به مثابه یک الگو در شهرها (به ویژه شهر تهران) بود که در تمامی ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، کالبدی، مدیریتی و برنامه ریزی شهری به شدت اثر می گذارد(ر.ک. به حبیبی، 1373، ب). اما سؤال اصلی در این میان کشف نکات پنهان در تحول و دگرگونی شهر است، نکاتی که می تواند چگونگی نووارگی و نوگرایی ایرانی در این سال ها را طرح کند. نکاتی که در لابلای سطور رمان ها، اشعار و یا داستان های کوتاه مشاهده می گردد. در این دوران نوشته های ادبی چه آنها که از زبان نویسندگان مخالف، و چه آنها که از سوی بی طرفان یا طرفداران حکومت و دولت شنیده می شوند، می توانند بخش هایی از واقعیت تحول شهر را رویارو قرار دهند و اگر پذیرفته شود که: «ادبیات آینه ای تمام نما در برابر حوادث و رخدادهای جاری و تاریخ ملت هاست»(اکبری شلدره ای، 1382، 11) می توان آنچه در این روزگاران به قلم آمده است را محملی برای تحلیل و تفسیر شهر قرار داد