پیش فرض بنیادین این نوشتار، توسعة شهرهای ایران در نخستین سده های اسلامی است. یکی از پیامدهای چنین پیش فرضی، مسئله حدود جبال و موقعیت همدان در آن میباشد. میدانیم که با وجود شهرهای اصفهان و ری، همواره همدان مرکز جبال معرفی شده است و این امر همراه با آشفتگی در تعیین حدود جبال، بررسی این حدود را برای فهم موقعیت همدان پراهمیت میسازد. عواملی همچون گسترش شهرهای تازه و رشد شتابان شهری، در تغییر حدود، گسترش و شکل گیری بافت اجتماعی و اقتصادی شهرهای کهن، از جمله همدان نقش داشته اند.
نتیجة این پژوهش را در چند گزاره میتوان خلاصه کرد: همدان مرکز ناحیه ای بود که به معنای خاص، جبال نامیده میشد و از اواخر دورة ساسانی به راه افول افتاد و به رغم رشد نسبی در سده های نخستین اسلامی، جایگاهی فروتر از ری و اصفهان داشت و سرانجام، شهری بود گسترده و غیرمتمرکز که رشد پرشتاب در آغاز دورة اسلامی بر بافت شهری و اجتماعی آن تأثیر نهاد.
در پی انقلاب مشروطه، زمینه ی حضور مردم در ساماندهی قلمروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فراهم شد. توده ی مردم بعد از قرن ها تحمل استبداد، زمینه ی حضور و مشارکت خود را در تعیین سرنوشت خویش فراهم آوردند. همین امر، زمینه های فوق العاده ای را برای احساسِ ضرورت ِتدوینِ قانون بلدیه از سوی نمایندگان مجلس شورای ملی فراهم آورد. با تصویب و توشیح قانون بلدی در 20 ربیع الثانی 1325 برخی شهرهای ایران انجمن بلدیّه تشکیل دادند. یکی از این شهرها اصفهان بود. انجمن بلدیّه ی اصفهان توانست برخی فعالیت های عام المنفعه ی شهری را مثل حفظ بهداشت و نظافت شهری، اعلام نرخ ارزاق، مقابله با کم فروشی و گران فروشی، مرمت آثار تاریخی، روشنایی شهر و ... برای رفاه و آسایش مردم اصفهان انجام دهد.
موضوع این تحقیق بررسیِ توصیفات و وقایع چهارباغِ مشهد در متون تاریخی از زمان بنای آن در دوران شاهرخ تیموری تا تخریب آن در اوایل دوره قاجار است. در همین راستا ابتدا در رابطه با مفهوم و پیشینه چهارباغ مقدمه ای ذکر می گردد و در ادامه مطالبی که در مورد چهارباغِ مشهد در کتب تاریخیِ ادوار تیموری، صفوی، افشاری و قاجار نقل شده، مورد بررسی قرار می گیرد تا بدین وسیله ابعاد تاریخی و مهمترین وقایع رخ داده در چهارباغِ مزبور که بعضا بر سرنوشت کل ایران تاثیر گذارده، بهتر شناخته شده و مورد ارزیابی قرار گیرد. از مهمترین مقاطع تاریخیِ این چهارباغ می توان به اواخر دوران صفوی و دوران افشار اشاره کرد که شهر مشهد به عنوان پایتخت ایران و عمارت چهارباغ به عنوان تختگاه حکومتی، نقش مهمی در تاریخ ایران ایفا کرده است. اوضاع پریشان ایران بعد از حمله افاغنه و جابجایی های سریع قدرت در اواخر دوره صفوی به خوبی در وقایعِ عمارتِ حکومتی چهارباغ بازتاب یافته است. یافته های تحقیق از یکسو حاکی از این واقعیت است که فضاهای چهارباغِ امروزی مانند چهارباغ صفویِ شهر اصفهان که بیشتر به عنوان خیابان شناخته می شوند، در دوران تیموری به عنوان کاخ- باغ ساخته می شدند که چهارباغ مشهد نیز در ابتدا از همین نوع بوده است. اما سیر تحولات شهر مشهد از دوران صفوی به بعد منجر به تغییراتی در فضا و مفهوم چهارباغ شده و آن، مطرح شدن کارکرد دارالحکومه یا مقرِ حاکم شهر و در ادامه تختگاه حکومت نادرشاه و جانشینان وی می باشد. از دیگر سو مرور وقایع چهارباغ مشهد در اواخر صفوی تا تشکیل سلسله قاجار، نشان دهنده موقعیت یگانه و تاثیرگذار شهر مشهد در این مقطع زمانی از تاریخ پرفراز و نشیب ایران است که شایسته شناخت و تحلیل بیشتر است.
جنبش های اجتماعی از موضوع های اصلی مورد توجه جامعه شناسی معاصر است تا جایی که آلن تورن جامعه شناسی را علم جنبش های اجتماعی می داند. در این مقاله با اذعان به اهمیت جنبش های اجتماعی و بررسی ابعاد نظری آن ها، ضمن سنخ شناسی جریان های سیاسی مسلط در جنبش جنگل مختصات پایگاه و حمایت مردمی در این سه جریان بررسی می شود. پرسش اصلی این است که حمایت مردمی از جریان های سیاسی جنبش جنگل چه مختصاتی داشت. دراین باره پایگاه مردمی سه جریان ملی ـ مذهبی، راست سازش کار و چپ در جنبش جنگل ذیل دو مؤلفة خاستگاه طبقاتی و گسترة جغرافیایی به صورت تطبیقی بررسی می شود. روش تحقیق تحلیل اسنادی و روش گردآوری داده ها نیز کتابخانه ای است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که در بین این سه جریان پایگاه مردمی جریان ملی ـ مذهبی انسجام و کارآیی بیشتری برای کامیابی جنبش جنگل داشت، اگرچه در دورة پایانی جنبش و بر اثر درگیری های درون گروهی تعداد و توان افراد آن کاهش یافت. علاوه بر این جریان راست سازش کار بر اثر گسستگی ساختاری و ماهیت ایدئولوژیک اش، که منجر به اتحاد نمی شد، فاقد پایگاه مردمی یکپارچه بود. جریان چپ نیز به علت وارداتی و نوظهور بودن ایدئولوژی اش نتوانست در آن بازة زمانی، پایگاه مردمی درخور اعتنایی ایجاد کند، بلکه به سبب تعارضات ارزشی با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی مردم منطقه، عملاً موجب کاهش حامیان مردمی جنبش جنگل یعنی حامیان جریان ملی ـ مذهبی شد.