ظهور و انتشار تمدن جدید غرب به غلبه آن بر سایر تمدن های بشری منجر شد و در نتیجه تمدن های مزبور در معرض نوسازی اجباری قرار گرفتند. اما اقدامات عملی مربوط به نوسازی، جنبه بیرونی و آشکار آن را نمایش می دهد. جنبه بنیادین و اصلی نوسازی به نحوه تفکر و تلقی از نوسازی مربوط می شود. تفکر و تلقی از نوسازی وجوه و مراتب گوناگون دارد. راهبرد یا استراتژی نوسازی از وجوه تفکری مهم نوسازی به شمار می آید؛ زیرا از سویی هدف و غایت و از سوی دیگر روش تحقق نوسازی را تعیین می بخشد. یافته های این تحقیق نشان می دهد که از آغاز سلسله قاجاریه تا ظهور مشروطیت، راهبردهای نوسازی مختلفی در درون حاکمیت قاجارها ظهور کرد و صرف نظر از ماهیت آن ها، هیچ یک به پارادیم غالب و راهنما در جامعه ایران تبدیل نشدند و در نهایت نحوه تلقی و فهم از نوسازی و استراتژی مناسب آن به امری بحرانی و بحران زا مبدل شد.
اندیشه وحدت مذاهب اسلامی ظاهراً برای نخستین بار توسط نادرشاه افشار در روز تاجگذاری وی اعلام گردید. این اندیشه که براساس نیاز و ضرورت زمان مطرح شد در کنار اهداف نظامی نادر، زمینه های ورود ایلات و طوایف اهل سنت را به ارتش وی فراهم آورد. نخستین گروههای طوایف اهل سنت طی دهه اول فعالیت نادر، پس از فتح هرات، وارد ارتش او شدند. این روند پس از آن هم ادامه یافت. این طوایف بنابر نقش برجسته ای که در نبردهای خارجی و داخلی نادر ایفا نمودند، به نوبه خود بر روی تصمیم گیری های نادر تأثیر گذاردند. نخستین مورد از نقش ایلهای اهل سنت در سیاستگذاری نادر به هنگام محاصره بغداد در سال 1146 هجری روی داد. هنگامی که مزار امام ابوحنیفه، امام مذهب حنفی در کاظمین توسط برخی از سربازان متعصب شیعی مورد بیحرمتی قرار گرفت. امرای نظامی اهل سنت تقاضای ممانعت از تکرار این عمل را کردند. نادر نه تنها دستور جبران خسارات را داد، بلکه زیارت مزار ابوحنیفه و اعطای نذورات به آن را هم در برنامه های زیارتی خود گنجانید که در سال 1156 هجری موفق به اجرای آن شد. دومین مورد از نقش ایلات اهل سنت در تصمیمگیریهای نادرشاه به هنگام شورش خوارزم در 1155ق روی داد. پس از کشته شدن والی منصوب نادرشاه بر خوارزم، و بروز اغتشاش و هرج و مرج در آن ایالت، سران اوزبک و خوارزمی اهل سنت از شاه خواستند ابوالغازیخان پسر ایلبارس، خان پیشین خوارزم را که به دستور نادر کشته شده بود، به عنوان والی جدید برگزیند.
طبقات اجتماعی،نقش عمده ای در حوزه های مختلف زندگی ایفا می کنند.چگونگی تعامل و جایگاه واقعی در هرکدام می تواند به ترقی و تعالی جامعه کمک کند یابرعکس،موجبات شماری از ناهنجاری ها و بی ثباتی در حوزه های فرهنگ،سیاست ،اقتصادو ...را فراهم سازد.حضور طبقات مختلف اجتماعی در جوامع اسلامی صدر اسلام ،واقعیتی انکار ناپذیر است که هرچند به موجب تعالیم دینی،احدی را بردیگری امتیازی نیست مگر به تقوا،اما همین طبقات هم به توسعه و ترقی تمدن شکوهمند اسلامی مددرسانده و هم در برخی دوره ها جامعه را به مرز بی ثباتی و آشوب کشانده اند.این پژوهش به بررسی طبقات اجتماعی صدر اسلام خصوصا روزگار امویان می پردازد و به طور مشخص از چهار طبقه اشراف،آزادگان،موالی و بردگان سخن می گوید؛ضمن آن که پایگاه اجتماعی هر یک از این طبقات را درجامعه اسلامی آن روزگار نمودار می سازد.