شکاف و گسست نسلی از مصادیق گذار از جامعه سنتی به صنعتی است. این پدیده در طول تاریخ به نحو مختلف روی داده و میدهد. آنچه برای سقراطها روی داده و بر تمدنهایی چون سومری حادث شده و در گلستانها و نهج البلاغه ها انعکاس یافته نشان می دهد که این موضوع پیشینه ی طولانی دارد و دغدغه ی همه ی دوره های تاریخی بوده است. لذا پژوهش با رویکرد تربیتی به این پدیده پرداخته است. روش پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی می باشد که به شیوه توصیفی-تحلیلی و با ابزار فیش برداری انجام پذیرفته است. در این راستا ابتدا به گونه شناسی نسلی و سپس ریشه یابی تاریخی در تمدنهای اولیه، اسلام، جهان معاصر و ایران و ادبیات پرداخته شد؛ سپس مولفه های تشخیص گسست نسلی شناسایی و در نهایت راه های برون رفت از این پدیده مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان داد که مربیان، والدین و مدیران یک کشور باید با عوامل موثر بر این پدیده آشنا شده و عوارض سوء آن را بشناسند. روش های فرهنگی و تربیتی صحیح، شامل تناسب شیوه هاى تبلیغى با نیازهاى هر دوره، شناخت ویژگی های جوان، آموزش اندیشیدن و تفکر صحیح به جوانان و پرهیز از القا افکار، عقاید و ارزشهای خود، تغییر در نظام تربیتی و روش های آن، محبت و احترام نسبت به نسل جوان، تغییر روش در آموزش دین و مذهب، مشارکت دادن نسل جدید در امور گوناگون جامعه و بکارگیری الگوهای جدید ضمن حفظ فردیت جوانان می تواند سرعت این پدیده را کاهش دهند.
هدف این تحقیق طراحی، تولید، اجرا و ارزشیابی بازی رایانه ای آموزشی قیفاووس مبتنی بر مدل طراحی بازی های رایانه ای DODDEL برای آموزش مفاهیم نورشناسی به دانش آموزان پایه ششم در درس علوم بود و ضمن این فرآیند به ارزشیابی این مدل طراحی آموزشی نیز پرداخته شد. این تحقیق با رویکرد کیفی و روش پژوهش تکوینی با طرح ارزیابی مدل انجام شد و در آن چهار گروه شرکت داشتند: گروه متخصصین موضوع، گروه کارشناسان طراح بازی های رایانه ای، گروه کارشناسان طراح آموزشی، و گروه کاربران نهایی. داده های تکوینی این پژوهش با سه ابزار مشاهده، مصاحبه نیم-ساختاریافته، و بررسی مستندات مدل جمع آوری شد. تحلیل داده های کیفی این مطالعه نشان دادند که علیرغم مشکلات و محدودیت های فراوان بر سر راه تولید قیفاووس این نمونه اولیه تا حدود نسبتاً خوبی توانسته اصول طراحی بازی های رایانه ای و اصول رویکرد یادگیری مبتنی بر بازی های رایانه ای را رعایت نماید. همچنین، تحلیل یافته های تکوینی این پژوهش نقاط قوت و ضعف هر یک از مراحل مدل مذکور را مشخص کرد و برای برطرف ساختن آنها و بهبود مدل مذکور، محققان پیشنهاد دادند فرآیند این مدل از شِمای خطی به غیرخطی تبدیل شود؛ مولفه های نیازسنجی و بازاریابی محصول نهایی در مرحله آنالیز موقعیت لحاظ شود؛ و زمان و چگونگی ارزشیابی مفاهیم آموزشی در بازی، و سیستم راهنمایی بازی در مرحله مستند طراحی گنجانده شود.
زمینه و هدف: اختلال های طیف اوتیسم مجموعه ای گسترده ای از رفتارهای نابهنجار ادراکی، شناختی، زبانی و اجتماعی را دربرمی گیرد. لگو درمانی یکی از برنامه های مداخله ای است که مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اوتیسم را به نحو قابل توجهی بهبود می بخشد و رفتارهای غیراجتماعی درخودماندگی را کاهش می دهد. کلمه دانمارکی لگو به معنی یک بازی خوب است. لگو درمانی یک برنامه رشد اجتماعی برای کودکان با اختلال طیف اوتیسم می باشد که مبتنی بر همکاری در بازی با لگو است. نتیجه گیری: بسیاری از کودکان با اختلال طیف اوتیسم فاقد قصد ارتباطی هستند و تمایل به ارتباطی که هدف اجتماعی داشته باشد نشان نمی دهند. لگو درمانی از طریق بازی و ایجاد موقعیت ها و فرصت های خلاق برای برقراری تعامل موجب رشد و تحول کفایت اجتماعی می شود. کودکان الگوهای مختلف لگو را با کار کردن در گروه های دو یا سه نفری می سازند. بحث بر سر این است که کودکان مشارکت کننده در بازی با لگو انگیزه بیشتری را برای آغازگری ارتباط اجتماعی تجربه می کنند و به برقراری تعامل پایدار با دیگران ترغیب می شوند. در این مقاله مبانی نظری، کاربرد، گام های اجرای و اثربخشی لگو درمانی مورد بررسی قرار گرفته است.
رویکرد تاملی، رویکردی جدید در عرصه تربیت معلم به ویژه برنامه کارورزی است. در این رویکرد، کارورزی محل تمرین و تکرار تکنیک های آموخته شده نیست بلکه فرایندی برای شروع و توسعه قدرت تجزیه و تحلیل، ارتقای ظرفیت داوری و تامل دانشجومعلمان است. برنامه کارورزی دانشگاه فرهنگیان، رویکردی تاملی دارد. هدف پژوهش حاضر، ارزیابی برنامه کارورزی دانشگاه فرهنگیان از سه منظر منابع علمی و نظری حوزه تأمل، تجارب جهانی، و تجربه زیسته ذینفعان بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به روش آمیخته انجام شد. برای ارزیابی برنامه کارورزی دانشگاه از این سه منظر، ابتدا با روش اسنادی، منابع علمی مربوط به تأمل بررسی و سپس به روش استنتاجی دلالت هایی که این منابع، برای کارورزی تأملی دارند جهت مقایسه و ارزیابی برنامه موجود، استخراج گردید. از سوی دیگر و در همین راستا، ویژگی های برنامه کارورزی چهار کشور سنگاپور، استرالیا، کانادا، و فنلاند که کارورزی تأملی دارند، به روش تطبیقی و با استفاده از الگوی چهار مرحله ای جورج بِردی، استخراج شد. علاوه بر ارزیابی برنامه از نظر رعایت معیارهای تأملی و با استفاده از دو منبع فوق، جهت ارزیابی عمیق تر، این برنامه از منظر ذینفعان نیز مورد بررسی قرار گرفت و تجارب زیسته آنان جهت شناسایی و کشف ادراکات آنان از کیفیت برنامه، با بهره گیری از روش پدیدارشناسی واکاوی شد. نتایج این مطالعه نشان داد که برنامه کارورزی تأملی دانشگاه فرهنگیان، در برخی عناصر به ویژه، عنصر زمان، اهداف و انتظارات، محتوا، تنظیم نقش معلم راهنما، و عنصر ارزشیابی، دلالت های علمی را رعایت نکرده و با وجود داشتن رویکرد یکسان با چهار کشور مورد مطالعه، در برخی عناصر فاصله زیادی با آن ها دارد. علاوه بر این، واکاوی تجربه زیسته ذینفعان نیز وجود کاستی هایی را در این برنامه نشان داد.
هدف پژوهش بررسی بررسی تأثیر خودشیفتگی مدیران بر سکوت سازمانی معلمان با نقش میانجی ریاکاری سازمانی بود. روش پژوهش توصیفی-همبستگی بود. 255 دبیر متوسطه دوم شهر زاهدان به شیوه نمونه گیری تصادفی- طبقه ای (بر حسب جنسیت) از طریق سه پرسشنامه خودشیفتگی (قریشی راد، 1394)، ریاکاری سازمانی (اقتباس از هادوی نژاد و همکاران، 1389) و سکوت سازمانی (وان داین، آنگ و بوترو، 2003) مورد مطالعه قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری با کمک نرام افزارهای اس پی اس اس و لیزرل استفاده شد. بر اساس یافته ها مقدار ضریب همبستگی بین خودشیفتگی مدیران و ریاکاری سازمانی معلمان (001/0, p=407/0r=)، خودشیفتگی مدیران و سکوت سازمانی معلمان (001/0, p= 398/0r=) و ریاکاری سازمانی و سکوت سازمانی معلمان (001/0, p=331/0r=) مثبت و معنادار بود. اثر مستقیم خودشیفتگی مدیران بر سکوت سازمانی معلمان (54/4, t=36/0β=)، اثر مستقیم خودشیفتگی مدیران بر ریاکاری سازمانی معلمان (59/6, t=45/0β=)، و اثر مستقیم ریاکاری سازمانی بر سکوت سازمانی معلمان (54/2, t=2/0β=) مبثت و معنادار بود. همچنین اثر غیرمستقیم خودشیفتگی مدیران بر سکوت سازمانی معلمان با میانجی گری ریاکاری سازمانی (09/0β=)، مثبت و معنادار بود. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که خودشیفتگی مدیران هم به طور مستقیم و هم به طور مستقیم و از طریق متغیر میانجی ریاکاری سازمانی با سکوت سازمانی معلمان رابطه مثبت و معنادار دارد.
به منظور واکاوی «انگیزه معلم»، و با بهره گرفتن از روش های تحقیق کیفی، پژوهش اخیر به بررسی انگیزه ورود به حرفه ، و عوامل مؤثر بر انگیزه معلمان زبان انگلیسی ایرانی می پردازد. یافته های به دست آمده از تحلیل داده های کیفی حاصل از مصاحبه های نیمه ساختمند و پرسشنامه های کیفی نشان می دهد که دلایل بیرونی شامل: فقر اقتصادی خانواده، ترس از بیکاری، انتخاب از سر ناچاری، اجبار خانواده، معافیت از خدمت سربازی، مناسب بودن برای بانوان و تعطیلات زیاد، به ترتیب، مهم ترین دلایل پیوستن معلمان به این حرفه می باشد. علاقه به تدریس و علاقه به زبان انگلیسی مهم ترین دلایل درونی، و خدمت به جامعه تنها دلیل نوع دوستانه برای انتخاب حرفه گزارش شده است. میزان بالای تمایل به تغییر شغل (19/74 درصد)، ترک حرفه (58 درصد)، و بازنشستگی زود هنگام (58/72 درصد) در معلمان، حاکی از نارضایتی شغلی معلمان است. همچنین، براساس یافته های پژوهش، حقوق و مزایا، احترام و جایگاه اجتماعی، سیاست های اداری/ آموزشی، شرایط و محیط کاری، دانش آموزان، خود کارآمدی و توسعه حرفه ای، منابع و امکانات آموزشی، بازخورد مدیران، والدین، و همکاران، زبان انگلیسی، استقلال معلم، نقش معلم در سیاست گذاری، و کمک به جامعه و دانش آموزان از مهم ترین عوامل مؤثر بر انگیزه (شامل شش درون مایه بیرونی، پنج درون مایه درونی و یک درون مایه نوع دوستانه) در معلمان است. در پایان راهبردهایی برای به کارگیری و ایجاد انگیزه در معلمان زبان انگلیسی ارائه شده است. نتایج این تحقیق دربردارنده موارد ارزشمندی برای سیاست گذاران در حوزه تربیت معلم و آموزش و پرورش در سطوح مختلف می باشد.
امروزه دانشگاه ها به عنوان مرکزی متشکل از عوامل و منابع مادی و مالی و انسانی شامل اساتید، کارکنان و دانشجویان قابل تصور است که در آن به تبادل دانش و اشاعه آن پرداخته می شود و نقش سرمایه ای دانشگاه به خوبی مشخص و مورد توجه جامعه و دولت می باشد. برهمین اساس، فرایند مدیریت دانش از رسالتهای اصلی یک دانشگاه به شمار م یآید و در کشور ما هم به دلیل وجود مراکز، مؤسسات آموزش عالی و دانشگاه های متعدد، این رسالت مورد توجه و انتظار بوده است و همه ساله هزینه هنگفتی صرف آزمایش و خطا در خصوص تصمی مگیری روسا و مدیران دانشگاهی م یگردد. حال برای رسیدن به این رسالت و کاهش هزینه های ناشی از آزمایش و خطا در تصمیمات مدیران و خصوصا روسای دانشگاه ها، ایجاب م یکند تا با مستند سازی تجارب زیسته مدیریتی روسای دانشگا هها و بازیابی و استفاده از آن تجارب، ضمن انجام این رسالت دانشگاه، پاسخگوی نیازهای ذینفعان داخلی و خارجی دانشگا هها با حداقل هزینه و در کمترین زمان ممکن نیز بود. انتقال تجربه روسای دانشگاه نیازمند حلقه اتصالی به نام برنامه دانشگاه است و برای انجام این امر لازم است اصول و ساز و کار مستند سازی تجربیات سازمانی روسای دانشگاه ها و فرهنگ سازی و آموزش لازم در حوزه های متصور فردی، دانشگاهی و فرا دانشگاهی روسای دانشگاه ها شکل گیرد و روسای دانشگاه ها بپذیرند که اقدام به مستندسازی تجارب مدیریتی، برای همه مدیران بعدی نوعی فرصت است و اقدام دانشگا هها به تدوین و تصویب مقرراتی که بتواند انتقال تجربه مدیریتی را نهادینه نماید و به شک لگیری فرهنگ انتقال تجربه مدیریتی منجر شود، ضرورت دارد و در دنیای معاصر نیز فراخوانی، تقویت، توسعه و انتشار دانش سازمانی از طریق مستندسازی تجارب مدیران به عنوان یکی از محورهای اساسی مدیریت دانش، همواره مورد توجه می باشد.
هدف : یکی از ارکان نظام آموزش عالی ایران، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری(عتف) است که چگونگی اداره و هدایت آن، نقش مستقیمی در کیفیت کلیت نظام آموزش عالی کشور دارد. حکمرانی خوب، الگویی ارائه می دهد که وزارت علوم بتواند به نحو موثر و بایسته ای به ارتقاء کیفیت ساحت علم در کشور، کمک کند. از دیدگاه بسیاری از صاحبنظران، نظام فعلی آموزش عالی، پاسخگوی خیل عظیم مطالبات و خواسته های ذینفعان آموزش عالی ( اعم از دانشجویان ، کارفرمایان ، دولت و جامعه ) نیست. لذا هدف این پژوهش، تدوین الگوی حکمرانی خوب در وزارت عتف برای پاسخ به نیازها و انتظارات ذینفعان، است. روش: در بررسی حاضر، روش گراندد تئوری و طرح تحقیق سیستماتیک اشتراوس و کوربین مورد استفاده قرار گرفته است. یافته ها: طبق الگوی پارادایمی این تحقیق، در ایران مهم ترین موجبات حکمرانی نامطلوب در وزارت علوم عبارتند از: 1- عوامل درون وزارتی، 2- ابعاد برون وزارتی، 3- عوامل با منشاء ذینفعان و 4- فقدان ارج و منزلت علم به ما هُوَ علم. نتیجه گیری: برخی از پیشنهادهای سیاستی این تحقیق عبارتند از: اصلاح قانون وزارت علوم منطبق با مقتضیات ذینفع محوری، باورمندی به حکمرانی خوب و ذینفع محوری به عنوان معیار انتخاب وزیر علوم، ایجاد نهادهای قوی تظلم خواهی و پیگیری شکایات، آزادی تشکل های ذینفعان داخلی و خارجی آموزش عالی و بسط فضاهای گفتگویی و معناسازی و ایجاد میزهای فکر و مشورت بین ذیتفعان آموزش عالی.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای فراشناختی بر خود ناتوان سازی تحصیلی و تفکر تأملی دانش آموزان دوره اول متوسطه بود.پژوهش به شیوه نیمه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه دانش آموزان دوره اول متوسطه در سال تحصیلی 98-1397 شهر تبریز بودند که تعداد آن ها 25112 نفر بودند که از جامعه حاضر تعداد 50 نفر به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و کنترل (25 نفر برای هر گروه) قرار گرفتند. گروه مداخله در معرض آموزش راهبردهای فراشناختی قرار گرفتند و گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های خودناتوان سازی تحصیلی برگاس و جونز (2001) و تفکر تأملی کمبر و لیونگ (2000) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با روش آماری تحلیل کوواریانس انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش راهبردهای فراشناختی بر خودناتوان سازی تحصیلی و تفکر تأملی دانش آموزان تأثیر دارد و باعث افزایش تفکر تأملی و کاهش خودناتوان سازی تحصیلی می شود. بنابراین توجه به آموزش راهبردهای فراشناختی نقش مهمی در خودناتوان سازی و تفکر تأملی دانش آموزان دارد.
پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل ساختاری روابط بین ویژگی های شخصیتی، باورهای هوشی و آگاهی فراشناختی با اضطراب امتحان با میانجی گری خودکارامدی تحصیلی در دانش آموزان پسر انجام شد. این پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی و مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر بجنورد بود که در سال تحصیلی 1396- 1395 مشغول به تحصیل بودند روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد پرسشنامه های اضطراب امتحان ( ابوالقاسمی و همکاران ،1375) طراحی شد جهت اندازه گیری متغیر ها از پرسشنامه باورهای هوشی توسط عبدالفتاح و ییتس (2006)، پرسشنامه اضطراب امتحان (TAI)؛ پرسشنامه ویژگی های شخصیتی نئو<sup><sup>[1]</sup></sup> (NEO-FFI) ،مقیاس آگاهی فراشناختی ( مختاری و ریچارد،2002) مقیاس خودکارآمدی تحصیلی مورگان و جینکز (1999) استفاده شد. نتایج نشان داد که تمامی بارهای عاملی نشانگرها بر متغیرهای مکنون مربوط به خودشان معنادارند. همچنین تمامی ضرایب مسیر مستقیم متغیرهای برونزا، شامل ویژگی های شخصیتی، باورهای هوشی و آگاهی فراشناختی به خودکارامدی تحصیلی، و خودکارامدی تحصیلی به اضطراب امتحان، در سطح آلفای 05/0 معنادار بودند. علاوه بر این، مدل توانست بیش از 58 درصد از خودکارامدی تحصیلی و 30 درصد از تغییرات اضطراب امتحان را تبیین کند. همچنی اثرات غیرمستقیم ویژگی های شخصیتی، آگاهی فراشناختی و باورهای هوشی بر اضطراب امتحان از طریق خودکارامدی تحصیلی معنادار بود.
مهم ترین عامل پیشرفت یک کشور درنهایت به نوع انسان ها و میزان استفاده از قوّه تفکّر و خلّاقیت آن ها بستگی دارد؛ درس انشا از جمله دروسی است که خلاقیت در آن نقش مهمی ایفا می کند؛ اما جوّ حاکم بر آموزش کشور سال هاست که این درس را از رسالت اصلی خود دور نگه داشته است. پژوهش حاضر به دنبال یافتن راه حلی برای این مسئله است؛ به همین منظور به مقایسه اثربخشی روش تدریس بدیعه پردازی با سنتی بر درس انشای دانش آموزان دوره ابتدایی پرداخته است. روش تحقیق در این مطالعه کاربردی و از نوع نیمه تجربی است که از پیش آزمون و پس آزمون در آن استفاده شده است. جامعه آماری، 150 دانش آموز , نمونه ی آماری 20 نفر از دانش آموزان پایه ی ششم هستند که به صورت هدفمند انتخاب شدند مجموع دانش آموزان تنها به صورت یک گروه قرار داده شدند. در نیمی از سال کلاس انشا به همان روش سنتی اداره شد و پس از گرفتن آزمون، در نیمه دوم سال در همان کلاس، درس انشا با روش بدیعه پردازی آموزش داده شد. ابزار پژوهش حاضر عبارت بود از شش موضوع انشا که بعد از ارائه روش سنتی و بعد از تدریس به روش بدیعهپردازی نگاشته شد و با ملاک ارزشیابی که روایی آن مورد تأیید استادان صاحب نظر قرار گرفته بود نمره گذاری شد. سپس با نرم افزار spss و آزمون t موردبررسی و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد:آموزش به روش بدیعهپردازی در مقایسه با روش تدریس سنتی تأثیر بیشتری بر ارتقای توان انشاءنویسی دانش آموزان دوره ابتدایی داشته است.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی شایستگی های تدریس آنلاین و ارتباط آن ها با عوامل جمعیت شناختی معلمان انجام شد. برای این منظور از روش پژوهش آمیخته، طرح اکتشافی متوالی از نوع ابزارسازی استفاده گردید. پژوهش در دو بخش کیفی و کمی به صورت متوالی به اجرا در آمد. در بخش کیفی روش پژوهش تحلیل محتوا مورد استفاده قرار گرفت. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی کلیه معلمان دوره اول و دوم متوسطه شهر تهران و منابع نظری و پژوهشی در حوزه آموزش آنلاین و شایستگی های حرفه ای معلمان بود. در انتخاب نمونه معلمان، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند از نوع نظری، معلمان دوره اول و دوم متوسطه با تجربه تدریس و یادگیری آنلاین و منابع مرتبط با تدریس آنلاین به عنوان نمونه انتخاب شدند. حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری مشخص شد. به منظور جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته با معلمان و برای استخراج عوامل از کدگذاری مصاحبه ها و منابع نظری و پژوهشی و همسوسازی داده ها استفاده شد. در گام بعد پرسشنامه شایستگی های تدریس آنلاین با استفاده از عامل های استخراج شده و بر مبنای نظریه فعالیت تدوین گشت. در بخش کمی، روش پیمایش مورد استفاده قرار گرفت. جامعه آماری شامل کلیه معلمان دوره اول و دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی (1399-1400) بود که از میان آن ها 261 نفر بر اساس روش نمونه گیری گلوله برفی مجازی بر مبنای جدول کرجسی و مورگان انتخاب شدند. همه اعضای نمونه تجربه تدریس و یادگیری آنلاین داشتند. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها، از تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد پرسشنامه شایستگی های تدریس آنلاین مبتنی بر نظریه فعالیت به خوبی با تمرین ها و تکالیف کلاسی سازگار است و ازنظرویژگی های روان سنجی روا و معتبرمی باشدوشایستگی های تدریس آنلاین معلمان به ویژه درانتخاب ابزارهای مناسب وارزیابی مناسب از یادگیری دانش آموزان نیازمندتقویت است.دربررسی ویژگی های جمعیت شناختی نیز جنس، سن و سطح تحصیلات معلمان تأثیر معنی داری بر شایستگی های تدریس آنلاین نداشت اما تأثیر تجربه تدریس و یادگیری آنلاین معنی دار بود. یافته های پژوهش حاضر می تواند در تدارک هدفمند برنامه های جذب و آماده سازی دانشجومعلمان مبتنی برموضوعات کنشگری تدریس آنلاین و طراحی برنامه های آموزشی جهت توانمندسازی معلمان دربرنامه های ضمن خدمت درحوزه شایستگی های تدریس آنلاین مورداستفاده قرارگیرد.
هدف پژوهش حاضر، شناسایی عوامل کلیدی موفقیت در آموزش و توسعه حرفه ای معلمان از طریق بازی وارسازی (گیمیفیکیشن) است. پژوهش حاضر از لحاظ نوع داده کیفی و روش آن سنتزپژوهی است. پژوهش های علمی معتبری از سال 2010 تا 2019 در مورد آموزش و توسعه حرفه ای از طریق بازی وارسازی در پایگاه های تخصصی و علمی داخل و خارج از کشور ثبت شده اند. ابتدا با استفاده از کلیدواژه های بازی نمایی، بازی وارسازی و ... و بر اساس معیار ورود، 325 پژوهش علمی شناسایی و سپس با توجه به معیار خروج، تعداد 288 مقاله کنار گذاشته و در نهایت 37 پژوهش برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. داده های پژوهش از تحلیل کیفی اسناد مورد مطالعه گردآوری شدند د و برای تجزیه و تحلیل کیفی اسناد از «الگوی شش مرحله ای سنتزپژوهی روبرتس» با استفاده از روش های کدگذاری خط به خط «10 MAXQDA» استفاده شد. بر اساس کدهای شناسایی شده، 39 کد باز، 13 مقوله و 5 مضمون (عامل) استخراج شدند که عبارت اند از عوامل 1. فردی، 2. ساختاری، 3. طراحی بازی نمایی، 4. میان فردی، 5. آموزشی. در طراحی و اجرای دوره آموزشی و توسعه حرفه ای معلمان بر مبنای بازی وارسازی داشتن طرحی راهبردی و شناخت صحیح کاربران از پیش شرط های موفقیت در این گونه دوره هاست.
هدف این پژوهش، تبیین رویکرد های یاددهی- یادگیری و ارزشیابی مناسب برنامه درسی رشد حرفه ای مربیان پیش دبستانی است. در انجام این پژوهش از دو رویکرد کمّی و کیفی، که در رویکرد کیفی از روش تحلیل محتوا و در رویکرد کمّی از روش توصیفی-پیمایشی استفاده شده است. جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی دانشگاه های کشور، دانشجویان دکتری، مدرسان رشته روان شناسی، برنامه ریزی درسی و آموزش و پرورش دوره پیش دبستانی و همچنین مربیان است. روش نمونه گیری در بخش کیفی، روش هدفمند و شبکه ای بوده و برای انتخاب مربیان از روش طبقه ای تصادفی استفاده شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته بوده است. برای تعیین روایی مصاحبه و پرسشنامه از روایی محتوا و برای برآورد پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. یافته های کیفی بر اساس تحلیل محتوا مقوله بندی شده و یافته های کمّی با آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شده است. نتایج آزمون فریدمن نشان می دهد از دیدگاه مربیان در رویکردهای یاددهی یادگیری رشد حرفه ای استفاده از روش تدریس خلاق از درجه اهمیت بیشتری برخوردار بوده و انجام فعالیت های شبیه سازی شده، کمترین ارزش را در این عنصر داشته است. در ارزشیابی آموخته ها و توانمندی های مربیان، آزمون های عملکردی از نظر اهمیت در صدر گویه های مربوط قرار گرفته و ترکیب سؤالات تستی و تشریحی کمترین اهمیت را داشته است.
هدف این پژوهش مقایسه انگیزش تحصیلی، خودتنظیمی و خود ارزشمندی بین دانش آموزان تیزهوش و عادی بود. روش پژوهش علی مقایسه ای بود. جامعه آماری تمامی دانش آموزان دختر پایه یازدهم مدرسه های تیزهوش و عادی آموزش وپرورش ناحیه یک شهر کرج در سال تحصیلی 98-97 در حال تحصیل هستند که در مجموع 2107 نفر می شدند. از طریق روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، یک مدرسه دخترانه از بین مدرسه های آموزش وپرورش ناحیه یک کرج انتخاب شد و از بین کلاس های پایه یازدهم آن مدرسه دو کلاس به تصادف و به تعداد 50 نفر انتخاب شدند. انتخاب نمونه از دبیرستان تیزهوشان هم به تعداد 50 نفر و به صورت هدفمند بود. آزمودنی ها به پرسش نامه های انگیزش تحصیلی والرند و همکاران (1992)، پرسش نامه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی پینتریج و دی گروت (1990) و پرسش نامه خود ارزشمندی روزنبرگ (1965) پاسخ دادند. دانش آموز داده ها با روش t مستقل و نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها فرضیه پژوهش را تأییدکردند. نتایج پژوهش نشان داد تفاوت معناداری (0/05> P) در انگیزش تحصیلی، میزان خود ارزشمندی و خودتنظیمی تحصیلی بین دانش آموزان عادی با دانش آموزان تیزهوش دیده شده و دانش آموزان تیزهوش در سه متغیر نسبت به دانش آموزان عادی میانگین بالاتری دارند.