هدف از این پژوهش تحلیل و مقایسه نیازهای تربیت دینی دانش آموزان دوره متوسطه در ابعاد شناختی، عاطفی و عملکردی می باشد.جامعه آماری این پژوهش زمینه یابی تمامی دانش آموزان دوره متوسطه شهر جهرم اعم از دختر و پسر می باشد. حجم نمونه در این پژوهش با استفاده از فرمول کوکران 300 نفر (150 نفر دختر و150 نفر پسر) با روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند و با پرسشنامه محقق ساخته با روایی و پایایی قابل قبول مورد سنجش قرار گرفتند. در تجزیه و تحلیل داده ها از ضریب هماهنگی کندال، آزمون t گروه های مستقل استفاده شد. یافته ها نشان دادند که: در بعد شناختی بالاترین اولویت نیازهای آموزشی دانش آموزان به ترتیب عبارتند از: شناخت مفهوم پلورالیسم دینی، روش های پژوهش دینی و آشنایی با ادیان دیگر و پایین ترین اولویت و نیاز مربوط به آموزش در زمینه شناخت مفهوم توکل به خداوند بوده است. در بعد عاطفی، بالاترین اولویت نیازهای آموزشی دانش آموزان به ترتیب عبارتند از: آموزش در خصوص چگونگی احساس تعهد و پایبندی نسبت به مسئولیت در زمان غیبت امام زمان(ع) و پایین ترین اولویت و نیاز مربوط به آموزش در زمینه اعتقاد به معاد و جزای عادلانه انسان بوده است. در بعدعملکردی بالاترین اولویت نیازهای آموزشی دانش آموزان عبارتند از: آموزش در زمینه مشارکت در نماز جمعه و پایین ترین اولویت و نیاز مربوط به آموزش در خصوص چگونگی روزه گرفتن بوده است. مقایسه نیازهای دختران و پسران نشان می دهد؛ دختران در مقایسه با پسران در نیازهای شناختی تفاوت معنی داری دارند، ولی هیچ گونه تفاوت معنی داری بین دختران و پسران در بعد عاطفی و عملکردی دیده نشده است. دانش آموزان در انتخاب مهارت ها اولویت قائل هستند و در حیطه شناختی نیاز بیش تری به آموزش دارند و این نیازها به ترتیب شامل شناختی، عملکردی و عاطفی است.
مقاله حاضر با هدف بررسی ویژگی های خلاقانه استادان دانشگاه فرهنگیان و میزان استفاده آنها از روش های تدریس خلاق از دیدگاه دانشجویان رشته آموزش ابتدایی انجام گرفت. این مطالعه یک بررسی توصیفی- پیمایشی است که روی جامعه آماری دانشجومعلمان کارشناسی پیوسته رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان استان فارس در نیمسال اول سال تحصیلی 99-1398 انجام گردید. نمونه آماری مورد مطالعه بر اساس جدول مورگان و با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی به تعداد 210 نفر از دانشجومعلمان انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در این مطالعه، پرسشنامه اصول و ویژگیهای تدریس خلاق بود که روایی و پایایی آن مورد تایید قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردید. نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که: 1) از بین ویژگی های خلاقانه اساتید دانشگاه فرهنگیان، «توانایی برقراری ارتباط صمیمانه با دانشجویان» و «باور داشتن قابلیت علمی دانشجویان» به ترتیب بالاترین و پایین ترین رتبه را از دید دانشجومعلمان دارند، 2) میزان استفاده اساتید دانشگاه فرهنگیان از روش های تدریس خلاق به طور معنی داری در حد قابل قبول است اما با سطح مطلوب فاصله دارد، 3) بین ویژگی های خلاقانه اساتید دانشگاه فرهنگیان از دید دانشجومعلمان دختر و پسر تفاوت معنی داری وجود دارد.
هدف این پژوهش بررسی رابطه رشد خودکنترلی بر رشد قضاوت اخلاقی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه پنجم آموزشگاه های ابتدایی شهرستان سبزوار بود، تعداد نمونه، 250 نفر دانش آموز (124 پسر و 126 دختر) ابتدایی بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه: 1) قضاوت اخلاقی( MJT )، 2) تمایل کودکان به خودکنترلی و همچنین معدل نیمسال اول دانش آموزان استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزار آماری spss تجزیه وتحلیل شد. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان نشان داد که : بین رشد قضاوت اخلاقی و پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین رابطه ای مثبت و معنادار بین خودکنترلی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد. آزمون t مستقل نشان داد که میان دانش آموزان دختر و پسر در خودکنترلی تفاوتی معنادار وجود ندارد، ولی به لحاظ قضاوت اخلاقی میان دانش آموزان دختر و پسر این تفاوت معنادار است.
هدف پژوهش حاضر، بررسی خصوصیات روان سنجی پرسشنامه پنج عاملی شخصیت برای کودکان-فرم کوتاه بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان پایه های تحصیلی ششم، هفتم، هشتم و نهم شهرستان اردبیل تشکیل می داد. از این میان 450 نفر نمونه به روش خوشه گیری چند مرحله ای انتخاب شد. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه پنج عامل شخصیت برای کودکان-فرم کوتاه (مارکوس و کوکینوس، 2017) و پرسشنامه شخصیت آیزنک-فرم کودکان و نوجوانان (1975) استفاده شد. جهت بررسی پایایی پرسشنامه از ضریب همسانی درونی و جهت بررسی روایی پرسشنامه از روایی همگرا، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی استفاده شد. نتایج حاصل از ضریب همسانی درونی نشان داد که این مقیاس از پایایی مناسبی برخوردار است (هوشیاری 75/0، عقلانیت/گشودگی 87/0، پذیرش 72/0، بی ثباتی هیجانی 88/0، برون گرایی/ انرژی 83/0). نتایج حاصل از تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پنج عامل هوشیاری، عقلانیت/گشودگی، پذیرش، بی ثباتی هیجانی و برون گرایی/انرژی 77/66 درصد از واریانس کل را تبیین می کنند. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که این مقیاس از برازش مناسبی برخوردار است (96/0=CFI، 95/0=TLI، 94/0=RFI و 057/0=RMSEA)؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت این پرسشنامه ابزار مناسبی جهت ارزیابی مدل پنج عاملی شخصیت در کودکان و نوجوانان است.
در سالهای اخیر مقوله آموزش و پرورش بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشهای این عرصه، درصدد ارائه اصول طراحی بهینه در فضاهای آموزشی هستند تا آموزش محیط- محور، اجتماع- محور و دانش آموز- محور (به منزله دستاورد آموزش و پرورش نوین) جایگزین آموزش معلم- محور شود. به این منظور از طریق روش تحقیق ترکیبی، شامل روش چیدمان فضایی و استدلال منطقی سه گونه محیط تعلیم و تربیت رایج در گذر زمان تحلیل شدند. در گونه اول دو مدرسه خطی البرز و فیروز بهرام، در گونه دوم، مدرسه های درونگرای خان شیراز و غیاثیه خرگرد و در گونه سوم، مسجد مدرسه های آقابزرگ کاشان و صالحیه قزوین برای مقایسه انتخاب شدند. از این رو ارتباط کلاس و فضای بیرونی، دسترسی، عرصه بندی بصری و فیزیکی، انعطا ف پذیری و خوانایی فضای آموزشی با تحلیل گراف نمایانی، گا م متریک و گام پیمایشی (عمق قابل پیمایش) در روش چیدمان فضایی سنجش و سپس به تحلیل تعامل فضای آموزشی (کلاس) و فضای بیرون از طریق مدلهای ارتباط فضایی راش، گروتر، مظفر و میرمرادی اقدام شده است. تناسبات حیاط در نمونه های مطالعاتی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های مقاله حاضر به صورت ارائه دو الگوی پیکره بندی فضایی در بناهای آموزشی آینده مطرح شد. هدف این مدلها، رعایت اکثر نقاط قوت چیدمانی در بناهای آموزشی معاصر و سنتی بوده و سعی شده است که با تمرکز بر محیط پیرامون دانش آموزان، مجموعه ای خوانا، دسترس پذیر، طبیعت گرا، فضاهای انعطاف پذیر و عرصه بندی بصری و فیزیکی ایده آل را برای کلاس فراهم آورد.
پژوهش حاضر با هدف تبیین سیر تاریخی صورت بندی اهداف در نظام آموزشی ایران انجام شده است. این پژوهش از نوع تحقیقات تاریخی-تحلیلی است و در پی پاسخگویی به این پرسش است که صورت بندی اهداف در گذشته از منظر رویکرد، الگو، کارکرد و توجه به تفاوتهای فردی چگونه تدوین شده است؟ یافته های حاصل از تحلیل تاریخی اسناد، گزارشها و منابع کتابخانه ای نشان می دهند که اهداف در سیر تطور خود، چهار دوره زمانی را پشت سر گذاشته اند. اولین دوره: تحصیلات رسمی و اجباری (1288 تا 1331)؛ دومین دوره: تحصیلات رایگان و اجباری (1332 تا 1343)؛ سومین دوره: اصلاح جامعه از طریق اصلاح آموزش و پرورش (1344 تا 1366)؛ و 4) چهارمین دوره: حاکمیت ارزشهای اسلامی (1367 تا 1397) است. نتایج بررسی نشان داده که غیر از دوره چهارم (در مرحله دوم) که اهداف با رویکرد شایستگی (صفات و توانمندیها) تدوین شده است، در اغلب دوره ها اهداف تابع رویکرد تصریح شده بوده و الگوی اهداف نیز تک جهتی و پلکانی بوده است. به تبع این امر کارکرد اهداف در عمل بیشتر به سمت اهداف پیشینی و کاهش گرایانه میل کرده و صرفاً محدود به تعیین تکلیف برای موضوعات درسی شده است. با وجود آنکه رشد تواناییهای فردی در تمام دوره ها با شدت و ضعفهای متفاوت مد نظر برنامه ریزان بوده، اما حاکمیت الگوی تک جهتی و پلکانی مانع پرداختن به آن در صورت بندی اهداف شده است. دلیل این امر فاصله میان تصمیم گیریهای کلان در نظام آموزشی و واقعیتهای عرصه عمل، تجربه محدود کارشناسی، درک پیچیدگیهای اجرا و بی توجهی به نقش مجریان به عنوان بازیگران اصلی بوده است.
هدف بررسی رابطه دین داری با خودباوری دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم بود و روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری 4830 نفر دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم و نمونه آماری 328 نفر بودند که بر اساس جدول مورگان و کرجسی به شیوه ی تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از دو پرسشنامه ی استاندارد خودباوری سیوندی (1392) و دین داری کلارک و استارک (1965)، به ترتیب با پایایی 92/0 و 94/0 بر اساس آلفای کرونباخ برآورد شد. تجزیه و تحلیل توصیفی و استنباطی داده ها در حد آزمون کولموگروف اسمیرنوف، ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و آزمون z فیشر، در قالب نرم افزار spss نشان داد: بین دین داری با خودباوری به میزان (822/0)r = رابطه وجود دارد. بین دین داری با خودباوری دانشجویان ازنظر جنسیت و تأهل تفاوتی وجود ندارد؛ همچنین شدت همبستگی دین داری و خودباوری در بین رشته های مختلف متفاوت نیست. انجام تحلیل رگرسیون نیز نشان می دهد که بین مؤلفه های دین داری با خودباوری نیز رابطه وجود دارد و مؤلفه پیامدی و عاطفی بیشترین تأثیر را بر خودباوری دارند؛ بنابراین دین داری پیش بینی کننده مناسبی برای بالا بردن خودباوری دانشجویان است.
نگاه فرهنگی به مطالعات آموزش عالی از جمله منظرهایی است که اخیراً مورد توجه پژوهشگران این حوزه قرار گرفته است و موجب تولد فصل جدیدی از مطالعات بر محور «فرهنگ دانشگاهی» شده است. فرهنگ رشته ای، خود شاخه ای از این مطالعات محسوب می شود که فرهنگ جاری در آموزش عالی را از زاویه ی کنش و تعاملات ناشی از رشته ی تحصیلی با افراد و محیط مورد بررسی قرار می دهد. با توجه به طرح موضوعاتی نظیر توسعه ی برنامه های درسی میان رشته ای و بین المللی کردن برنامه های درسی آموزش عالی، مطالعه ی فرهنگ رشته های آموزش عالی بیش از پیش ضرورت پیدا کرده است. این در حالی است که چهارچوب مشخصی برای آن تدوین نشده است و با توجه به پیچیدگی این مسئله، فقدان چنین چهارچوبی خود موجب غفلت پژوهشگران برنامه درسی آموزش عالی از این مهم است.
پژوهش حاضر، با هدف تدوین چهارچوبی برای مطالعه ی فرهنگ رشته ای در برنامه های درسی آموزش عالی انجام شده است. به این منظور دو رشته ی ریاضی و علوم تربیتی که در دسته بندی بچر به ترتیب جزء رشته های محض-سخت و نرم-کاربردی قرار دارند، مورد بررسی قرار گرفته اند. روش پژوهش، نظریه ی مبنایی بوده است؛ که داده های آن از طریق مشاهده ی مشارکتی، مصاحبه ی نیمه ساختاری، پرسشنامه ی باز پاسخ، محتوا و آثار فرهنگی، جمع آوری و از روش مقوله بندی و کدگذاری تحلیل شده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها مبیّن وجود متغیرها، مقوله ها و سطوح مختلفی برای فرهنگ رشته ای در برنامه های درسی آموزش عالی است که چهارچوبی را برای مطالعه ی فرهنگ رشته ای در آموزش عالی تداعی می کند.
پژوهش حاضر با هدف تدوین برنامه آموزش توجه برای دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی مقطع ابتدایی انجام شده است. روش پژوهش کیفی با استفاده از تحلیل مضمون روش استرلینگ (2001) می باشد. روش نمونه گیری مورد استفاده در پژوهش روش نمونه گیری هدفمند در حد اشباع می باشد. به منظور بررسی روایی محتوایی از دو ضریب نسبی روایی محتوا ( CVR ) و شاخص روایی محتوا ( CVI ) استفاده شد است. در پایان از نتایج تحلیل مضمون برای مضمون فراگیر توجه، 4 مضمون سازمان دهنده (توجه پایدار، توجه انتخابی، توجه متناوب و توجه تقسیم شده) و 22 مضمون پایه شناسایی گردید. و بر اساس مضامین به دست آمده بسته آموزش توجه تدوین و سپس مورد اعتباریایی قرار گرفت، که از اعتبار مناسب برخوردار بود. بنابراین علاوه بر روش های قبلی درمانگران می توانند از این بسته آموزشی برای دانش آزموان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی استفاده کنند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر روش آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذه نآگاه ی بر خودکنترلی دانش آموزان دختر انجام گرفت. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پی شآزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش را کلّیه ی دانش آموز ان دختر مقطع دوّم دبیرستان شهر مشهد در سا لتحصیلی 94 - 1393 تشکیل می دادند که ابتدا از میان آنها یک مدرسه بصورت در دسترس انتخاب شده و سپس با روش نمون هگیری تصادفی، 30 دانش آموز انتخاب گردیده و به طور تصادفی در ﺮﮔوه آزمایش ) 15 نفر( و گروه کنترل ) 15 نفر( جایگزین گشتند. به گروه آزمایش، 8 جلسه برنامه ی کاهش استرس مبتنی بر ذه نآگاهی آموزش داده شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی خودکنترلی اشنایدر استفاده شد. داده ها از طریق آزمون آماری کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که فرضیه ی پژوهش مبنی بر تأثیر روش آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذه نآگاه ی بر خودکنترلی دانش آموز ان مورد تأیید قرار گرفته است و دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به دان شآموزان گروه کنترل در پ سآزمون به طور معناداری، خودکنترلی بیشتری داشتند. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که روش آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذه نآگاهی در افزایش خودکنترلی دانش آموزان تاثیر معناداری دارد.
در مراحل مختلف یادگیری مهارت های زبانی، احتمال بروز خطا1 از سوی یادگیرندگان وجود دارد. مطالعه این خطاها اطلاعات ارزشمندی درباره میزان موفقیت شیوه های تدریس و مواد آموزشی در اختیار معلمان و کارشناسان آموزشی قرار می دهد. چنین تصور می شود که علی رغم اهمیت «نوشتن» در پیشرفت تحصیلی و اجتماعی، دانش آموزان ایرانی فارسی زبان و دوزبانه در نوشتارهای خود خطاهای قابل توجهی دارند. در این مقاله، با تکیه بر اصول نظری تحلیل خطا، (کوردر2، 1971) اشکالات نوشتاری دانش آموزان ایرانی فارسی زبان و نیز دوزبانه (ترک زبان) دوره ابتدایی، شامل خطاهای املایی، واژگانی، ساختاری و گفتمانی بررسی شده است. در این پژوهش 70 انشای دانش آموزان کلاس پنجم شهر تهران (به عنوان نمونه دانش آموزان فارسی زبان) و 40 انشای دانش آموزان شهرستان، از استان اردبیل (به عنوان نمونه دانش آموزان دوزبانه) به روش توصیفی مورد بررسی قرار گرفته است. اشکالات نوشتاری در 4 طبقه املایی، واژگانی، ساختاری و گفتمانی بررسی گردیده و نتایج نشان داده است که در هر دوگروه مورد بررسی (فارسی زبان و دوزبانه) هر چهار طبقه از اشکالات نوشتاری دیده شده و خطاهای ساختاری در هر دو گروه، بیشترین میزان وقوع را داشته اند. مقایسه خطاهای نوشتاری دو گروه مورد مطالعه نشان می دهد که اگرچه درصد خطاهای ساختاری گروه اول نسبت به گروه دوم 18 درصد کمتر است؛ اما دانش آموزان ایرانی فارسی زبان دوره ابتدایی نسبت به دانش آموزان ایرانی دوزبانه خطاهای املایی و گفتمانی بیشتری در نوشتار خود داشته اند. نتایج این پژوهش در نگارش متون آموزشی و تجدید نظر در روش های تدریس زبان فارسی کاربرد دارد.
وقوع تحولات گسترده در ابعاد سیاسی، اقتصادی، زیست محیطی و نظامی در جهان سبب شده است که آموزش علوم زمین از جمله آموزش جغرافیا و زمین شناسی از اهمیت والایی برای برنامه ریزان و دانش آموزان برخوردار گردد. از آن جایی که «بازدیدهای میدانی» دانش آموزان را از فضای بسته و یکنواخت کلاس به طبیعت منتقل می کند و ضمن تعامل مستقیم دانش آموزان با پدیده های طبیعی، مشارکت و پژوهش فعال دانش آموزان را در حین تدریس به همراه دارد؛ شیوه آموزشی بسیار جذاب و کارآمد محسوب می شود. در این شیوه آموزشی، چون دانش آموزان با راهنمایی معلم و آموخته های قبلی خود به مشاهده مستقیم و تعامل بی واسطه با پدیده های طبیعت می پردازند؛ بنابراین یادگیری آن نیز بسیار عمیق تر و دائمی تر است. پژوهش حاضر که با روش توصیفی- تحلیلی و با بهره گیری از منابع مختلف کتابخانه ای تدوین شده است، حاکی از آن است که اگر در آموزش جغرافیا و علوم زمین، بازدید میدانی با رعایت اصول علمی انجام شود، ضمن توسعه مهارت های یاددهی- یادگیری و بهبود کیفیت تدریس، مشارکت فعال فراگیران را به دنبال داشته و با تحقق اهداف بلندمدت آموزشی، زمینه آموزش پایدار و کارآمد این رشته را به همراه خواهد داشت.
در پژوهش حاضر رابطه بین مؤلفه های خلاقیت با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر رشته های تحصیلی علوم انسانی، تجربی و ریاضی مقطع متوسطه شهرستان مهاباد بررسی شده است. تعداد 320 نفر (176 نفر دختر و 144 نفر پسر) به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. اطلاعات مربوط به متغیر های تحقیق از آزمون خلاقیت عابدی به دست آمد. همچنین جهت سنجش پیشرفت تحصیلی از میانگین نمراتی که دانش آموزان در پایان سال تحصیلی در همه دروس کسب می کنند استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمونهای آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد مؤلفه های سیالی، بسط و انعطاف پذیری به ترتیب بیشترین رابطه معنادار را با پیشرفت تحصیلی دارند. و مؤلفه ابتکار کمترین رابطه را با پیشرفت تحصیلی دارد و در سطح معنی داری کمتر از 05/0 معنادار است. نتایج رگرسیون نشان داد که به ترتیب مؤلفه های سیالی و بسط بیشترین سهم را در پیش بینی پیشرفت تحصیلی دارند. نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نیز نشان داد که بین مؤلفه های خلاقیت بر حسب رشته های تحصیلی تفاوت وجود ندارد. همچنین نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد که بین مؤلفه های خلاقیت در دو جنس دختر وپسر تفاوت وجود ندارد.