هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر داستان گویی دیجیتال بر اضطراب شنیداری زبان آموزان ایرانی است. شصت زبان آموز سطح متوسط به صورت نمونه در دسترس انتخاب شده و به عنوان گروه آزمایش (30 نفر) و کنترل (30 نفر) در تحقیق حاضر که از نوع شبه آزمایشی با پیش آزمون- پس آزمون است؛ شرکت نمودند. در ابتدا، برای سنجش سطح اضطراب شنیداری هر دو گروه از پرسش نامه اضطراب شنیداری زبان خارجه، با سه عامل اضطراب عاطفی، نگرانی ادراکی و ترس پیش بین به عنوان پیش آزمون استفاده شد. تدریس مهارت شنیدن بر اساس روش ارتباطی شامل سه مرحله پیش- شنیداری، شنیداری و پس- شنیداری به مدت 14 هفته انجام شد. در بخش شنیداری در گروه آزمایش داستان های دیجیتال به صورت چند رسانه ای اجرا شدند و شاگردان فایل داستان را با استفاده از دستگاه دی وی دی مشاهده کردند و به آن گوش دادند. بخش شنیداری گروه کنترل شامل گوش دادن به روایت شفاهی داستان بدون استفاده از پخش چندرسانه ای بود. فعالیت های پیش شنیداری و پس شنیداری هر دو گروه یکسان بود. در پایان، آزمایش اضطراب شنیداری هر دو گروه با استفاده از پرسش نامه اضطراب شنیداری زبان خارجه اندازه گیری شد. تحلیل داده ها، با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که استفاده از داستان گویی دیجیتال سبب کاهش معنادار اضطراب شنیداری زبان آموزان گروه آزمایش و سه عامل آن در قیاس با گروه کنترل شده است. بررسی میزان تأثیر آزمایش بر سه عامل پرسش نامه حاکی از تأثیر قابل ملاحظه به کارگیری داستان های دیجیتال بر کاهش اضطراب عاطفی (شاخص مجذور اتای تفکیکی= 0/773) در قیاس با نگرانی ادراکی (شاخص مجذور اتای تفکیکی = 0/552) و ترس پیش بین (شاخص مجذور اتای تفکیکی= 0/247) می باشد.
هدف از انجام دادن این پژوهش، بررسی نقش برنامه آموزش فلسفه برای کودکان بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان پایه پنجم مدارس ابتدایی شهر خرم آباد در سال تحصیلی 94-1393 است. این تحقیق، از نوع کاربردی است و شیوه انجام گرفتن آن نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری تحقیق را کلیه دانش آموزان پایه پنجم مقطع ابتدایی شهر خرم آباد تشکیل داده است. در این پژوهش، بر اساس سه تحقیق مشابه، تعداد 60 نفر به عنوان حجم نمونه اتنخاب شد، 30 نفر در گروه گواه و 30 نفر درگروه آزمایشی. این تعداد، به صورت تصادفی در هر یک از گروه ها قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها، از مقیاس مهارت های اجتماعی متسون بهره گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده های گرد آوری شده، از آمار توصیفی و آمار استنباطی (تحلیل کواریانس) استفاده شد. نتایج حاصل از بررسی های آماری نشان داد که برنامه آموزش فلسفه، بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان کلاس پنجم تأثیر داشته است.
این پژوهش با هدف بررسی نقش واسطه ای عوامل انگیزشی و نگرشی مؤثر در کاربرد فن آوری، توسط دبیران مقطع متوسطه شهر یزد انجام شد. روش پژوهش، توصیفی- همبستگی بوده است. جامعه آماری، شامل کلیه دبیران دبیرستان های متوسطه به تعداد 3585 نفر بود. نمونه آماری پژوهش را 454 نفر از دبیران مدارس متوسطه که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای و با استفاده از فرمول کوکران انتخاب شدند، تشکیل می دادند. ابزارهای پژوهش، شامل پرسش نامه استاندارد سنجش میزان کاربرد فن آوری اطلاعات و ارتباطات ون براک (2001)، پرسش نامه استاندارد سنجش نگرش نسبت به کامپیوتر ون براک و ژئومن (2003) و پرسش نامه راهبردهای انگیزشی برای یادگیری MSLQ بود. تحلیل داده ها از طریق آمار استنباطی و تکنیک آماری مدل یابی معادلات ساختاری و تحلیل مسیر تأییدی با استفاده از نرم افزار لیزرل انجام گردید. نتایج نشان داد که رابطه نگرش و انگیزش و مؤلفه های آنها با کاربرد فاوا معنادار و مثبت بوده است. به عبارت دیگر، نگرش و انگیزش و مؤلفه های آنها بر کاربرد فاوا تأثیر دارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان فشار روانی مادران کودکانِ کم توان ذهنی بود. روش پژوهش، از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری این پژوهش را کلیه ی مادران کودکانِ کم توان ذهنی دوره ی آمادگی شهر مارلیک در سال تحصیلی 92-1391 تشکیل می دادند که از میان آنها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، 24 نفر از مادرانی که نمره های فشار روانی شان یک انحراف معیار بالاتر از میانگین گروه بود، انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش (12 نفر) و گروه کنترل (12 نفر) جایگزین شدند. به گروه آزمایش، 8 جلسه برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی آموزش داده شد. برای جمع آوری داده ها از فرم 52 سوالی پرسشنامه ی منابع فشار روانی فردریک استفاده شد. داده ها از طریق آزمون آماری کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که فرضیه ی پژوهش مبنی بر تأثیر آموزش برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان فشار روانی مادران کودکانِ کم توان ذهنی مورد تأیید قرار گرفته است و مادران گروه آزمایش نسبت به مادران گروه کنترل در پس آزمون، به طور معناداری فشار روانی کمتری داشتند (01/0>p). بنابراین، می توان نتیجه گرفت که آموزش برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش فشار روانی مادران کودکانِ کم توان ذهنی تأثیر معناداری دارد.
این پژوهش، با هدف مقایسه ادراک دانشجویان از ساختار کلاس درس و اهمال کاری تحصیلی در میان دانشجویان دوره های آموزش سنتی و مجازی دانشگاه تهران انجام شد. برای این منظور580 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد (488 نفر دانشچوی دوره سنتی و 132 نفر دانشجوی دوره مجازی) با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب و به پرسشنامه ای خودگزارشی شامل خرده مقیاس های ادراک از ساختار کلاس (Blackburn, 1998)، و اهمال کاری تحصیلی (Solomon & Rothblum, 1984)، پاسخ دادند. جهت اطمینان از پایایی خرده مقیاس ها از ضریب آلفای کرونباخ و تعیین روایی سازه از تحلیل عاملی تاییدی استفاده گردید. نتایج به طور کلی نشان داد که بین دانشجویان دوره های مجازی و سنتی در بعد ادراک از خودمختاری در یادگیری و ادراک از تکالیف انگیزشی تفاوت معنی داری وجود دارد. در حالی که در زمینه ادراک دانشجویان از ارزشیابی تبحری بین دو گروه تفاوتی وجود نداشت. در زمینه اهمال کاری تحصیلی نیز نتایج حاکی از تفاوت بین دانشجویان دوره های مجازی و سنتی می باشد.
هدف از این تحقیق جستجوی مدلی برای برنامه درسی رشد سرمایه فرهنگی والدین تسهیل موفقیت تحصیلی فرزندان است. همبستگی ابعاد سرمایه فرهنگی والدین با موفقیت تحصیلی دانش آموزان موردمطالعه قرار گرفت و برنامه مؤثری برای رشد سرمایه فرهنگی خانواده طراحی، اجرا و ارزیابی شد. چارچوب نظری این تحقیق برگرفته از نظریات بوردیو[1] است. و بر اساس دیدگاه پی یر بوردیو، سرمایه فرهنگی دارای سه بعد نهادینه شده ،عینیت یافته و تجسم یافته است . روش تحقیق، شبه تجربی دارای دو گروه آزمایشی و گواه خواهد بود. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش ،پرسشنامه محقق ساخته مؤلفه های سرمایه فرهنگی و پرسشنامه بامریند[2] بوده است.روایی آن با نظر متخصصان و کارشناسان و با اجرای آزمایشی بر روی 30 نفر 83% به دست آمده است . جامعه آماری پژوهش 54 خانواده به صورت تصادفی در دو منطقه شمال و جنوب تهران و فرزندان آن ها که در چهار دبیرستان دولتی دخترانه و پسرانه مشغول تحصیل بودند،انتخاب شدند،.توسط مشاوران متخصص مورد مصاحبه قرار گرفتند و گروه تجربی در یک کارگاه آموزشی 10 ساعته آموزش خانواده باهدف رشد و یادگیری مؤلفه های سرمایه فرهنگی ، شرکت کردند.فرضیه های تحقیق عبارت بود از:1-آموزش به اولیاء بر سرمایه فرهنگی(علاقه مندی به کارهای هنری،موسیقی،خط و نقاشی،و زبان خارجی) آن ها تأثیر دارد.2- آموزش به اولیاء بر سرمایه فرهنگی(بهبود رابطه با کتاب،تابلوهای نقاشی، عضویت در کتابخانه،کامپیوتر،رسانه ها ،دوربین) آن ها تأثیر دارد.3- آموزش به اولیاء بر سرمایه فرهنگی (شرکت در دوره های منتهی به اخذ مدرک و گواهینامه مهارت) آن ها تأثیر دارد.4- آموزش به اولیاء بر شیوه های فرزندپروری آن ها تأثیر دارد.7-آموزش مؤلفه های سرمایه فرهنگی به والدین بر پیشرفت تحصیلی فرزندان آن ها تأثیر دارد. .برای تجزیه وتحلیل داده ها در سطح توصیفی از آمارهای فراوانی،میانگین و انحراف معیار و در سطح استنباطی از روش تحلیل واریانس یک راهه و کوواریانس (ANVOVA) استفاده گردید.یافته های حاصل نشان داد که آموزش منظم به والدین در سطح(p<0/05) بر مؤلفه های سرمایه فرهنگی خانواده و پیشرفت تحصیلی فرزندان تأثیر مثبت داشته است و برنامه درسی اجراشده مشتمل بر،هدف ها ،محتوا، روش ها و فرایند یاددهی- یادگیری، رسانه ها و ارزشیابی توانسته است به رشد سرمایه فرهنگی و ایجاد فضای فرهنگی غنی تر برای موفقیت تحصیلی فرزندان کمک کند.
این پژوهش با هدف تحلیل محتوای صفحه عنوان فصل های کتاب علوم تجربی دوم دبستان از لحاظ تناسب رنگ ها با ویژگی های روان شناختی دانش آموزان اجرا شد. روش پژوهش بر اساس تحلیل محتوای مقوله ای و کلیه تصاویر صفحه عنوان فصل های کتاب علوم تجربی دوم دبستان به عنوان جامعه پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفت. در این راستا داده ها بر اساس معیارهای ارزیابی تصاویر گردآوری شد. نتایج نشان داد که از لحاظ رنگ غالب به کار رفته در تصاویر مذکور به ترتیب سبز 42%، سفید و قهوه ای هر کدام 21%، سیاه 14%، آبی و بنفش هر کدام 7% را شامل شدند. نتیجه اینکه رنگ های تصاویر صفحه عنوان فصل های کتاب با ویژگی های روان شناختی دانش آموزان در ترجیح رنگ های گرم تناسب ندارد؛ لذا این تصاویر به بازنگری نیاز دارد.
پ ژوهش حاضر، با هدف مقایسه مهارت های خودتنظیمی دانش آموزان مدارس دوره متوسطه اول هوشمند و سنتی استان مازندران در سال 1393 انجام گرفته است. روش پژوهش، توصیفی از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه دانش آموزان دوره متوسطه اول هوشمند و عادی استان مازندران بود. از میان آنها، به روش نمونه گیری خوشه ای تعداد 400 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند (200 نفر از دانش آموزان مدارس هوشمند و 200 نفر از دانش آموزان مدارس سنتی). برای گردآوری داده ها، پرسش نامه مهارت های خودتنظیمی پنتریچ و دی گروت (1990) با پایایی 0/92استفاده شده است. روش های آماری مورد استفاده، شامل آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (t گروه های مستقل و تحلیل واریانس چندمتغیری) بوده است. یافته ها نشان داد که مهارت های خودتنظیمی در دانش آموزان دوره متوسطه اول هوشمند و سنتی دارای تفاوت معناداری است. هم چنین، باورهای انگیزشی و راهبردهای یادگیری خودتنظیم دانش آموزان در مدارس هوشمند بیشتر از دانش آموزان مدارس غیرهوشمند است. به نظر می رسد، به کارگیری فن آوری اطلاعات و ارتباطات، از طریق برنامه هوشمندسازی مدارس در استان مازندران به خوبی توانسته است مهارت های خودتنظیم دانش آموزان را ارتقاء دهد.
هدف پژوهش حاضر تعیین تاثیر آموزش غنی شده با تلفن همراه بر میزان انگیزش پیشرفت تحصیلی، مشارکت و یادگیری دانش آموزان آسیب دیده بینایی در درس زبان انگلیسی بود. پژوهش با روش نیمه آزمایشی اجرا شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان آسیب دیده بینایی پسر پایه دوم متوسطه در سطح کشور بودند. نمونه ی پژوهش شامل 52 دانش آموز آسیب دیده بینایی (26 نفر در گروه آزمایش و 26 نفر گروه گواه) بودند که به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند. از پرسشنامه انگیزش پیشرفت تحصیلی، پرسشنامه مشارکت محقق ساخته و آزمون زبان انگلیسی محقق ساخته برای جمع-آوری داده ها استفاده شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد بین میانگین نمرات یادگیری، انگیزش پیشرفت تحصیلی و مشارکت گروه آزمایش و گواه در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری مشاهده می شود و میانگین تعدیل شده نمرات یادگیری در گروه آزمایش، بالاتر از میانگین تعدیل شده نمرات پس آزمون در گروه گواه بود. آموزش غنی شده با تلفن همراه بر افزایش میزان انگیزش پیشرفت تحصیلی، مشارکت و یادگیری دانش آموزان آسیب دیده بینایی در درس زبان انگلیسی تاثیر مثبت دارد. پیشنهاد می شود از تلفن همراه برای غنی سازی آموزش دانش آموزان آسیب دیده بینایی در درس زبان انگلیسی استفاده شود. نتایج پژوهش می تواند نقشه راهی برای طراحان آموزشی، دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی، متخصصان آموزش ویژه و معلمان آموزش ویژه و فراگیر جهت استفاده آموزشی از تلفن همراه باشد
اهمیت پژوهش باعث شده است که یکی از اهداف مورد تأکید در هر نظام آموزشی به ویژه در آموزش عالی، افزایش و بهبود مهارت های پژوهش کردن در بین دانشجویان باشد. این پژوهش با هدف بررسی نقش ساختار ارزشیابی کلاسی ادراک شده و جهت گیری پژوهشی در انگیزش پژوهشی دانشجویان، انجام شد. شرکت کنندگان پژوهش شامل 110 نفر (شامل 70 مرد و 40 زن) بود که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی انتخاب شدند. برای گرد آوری داده ها از پرسش نامه جهت گیری پژوهشی، پرسش نامه ارزشیابی کلاسی ادراک شده و پرسش نامه انگیزش پژوهشی استفاده شد. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که ارزشیابی تبحری قابلیت پیش بینی هر دو نوع انگیزش درونی و بیرونی و ارزشیابی عملکردی قابلیت پیش بینی بی انگیزگی دانشجویان را داراست. همچنین تمایل به پژوهش کاربردی، قابلیت پیش بینی انگیزش بیرونی را فراهم می آورد. بر اساس یافته های پژوهش، هدایت برنامه درسی دانشگاهی به سوی ارزشیابی های تبحری و فراهم آوردن تمهیداتی برای افزایش انگیزش، از جمله استنتاج های این مطالعه بوده است.
پژوهش حاضر، با هدف سنجش اثربخشی بهره گیری از وبلاگ به عنوان یک فعالیت کمک آموزشی برای آموزش محیط زیست به دانش آموزان دبیرستانی انجام شد. روش تحقیق در این پژوهش شبه تجربی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بوده است. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دبیرستانی شهر رامهرمز می باشد. حجم نمونه آماری، به کمک جدول تعیین حجم نمونه کرجسی و مورگان، 88 نفر تعیین شد. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، دانش آموزان در 4 گروه دختران و پسران (2 گروه مداخله و 2 گروه شاهد، هر کدام 22 نفر) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه محقق ساخته می باشد. داده ها به کمک آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل گردید. نتایج به دست آمده از مقایسه دو گروه آزمایش و کنترل، حاکی از وجود تفاوت معنی دار برای دانش شناختی، نگرش و رفتار محیط زیستی می باشد و در نتیجه در سواد محیط زیستی گروه کنترل و آزمایش تفاوت معنی داری وجود دارد. هم چنین، نتایج آموزش در گروه پسران در مقایسه با گروه دختران دارای تفاوت معنی داری بوده است و اثربخشی به نفع گروه پسران بود. نتایج نشان از اثربخشی وبلاگ نویسی به عنوان یک فعالیت کمک آموزشی برای آموزش محیط زیست به گروه مورد آزمایش می باشد.
هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی مدرسه داری مدیران مدارس برای پیشگیری از ابتلاء به ویروس کرونا(2019) بوده است. روش پژوهش، کیفی از نوع تحلیل مضمون بوده است. محیط پژوهش شامل همه 54 منبع مستخرج از بررسی های به عمل آمده در رابطه با راهبردهای مدیریت مدرسه و پیشگیری از شیوع بیمارهای تنفسی و ویروس کرونای 2019 بوده است. پایایی نتایج با استفاده از روش هولستی 90/0 برآورد گردید.برای تجزیه و تحلیل داده ها از شبکه مضامین استفاده شده است. بطور کلی نتایج تحقیق نشان داد،الگوی مدرسه داری مدیران مدارس برای پیشگیری از ابتلا به ویروس کرونا(2019) دارای 5 مضمون فراگیر (ارتباط با مراکز بهداشتی، توانمندسازی روانشناختی ، راه اندازی شورای توسعه سلامت ، آموزش بهداشت و ایمن سازی مدرسه) و 14 مضمون سازمان دهنده ( ارتباط دوره ای با مراکز بهداشتی، ارتباط مقطعی با مراکز بهداشتی، ایجاد احساس با ارزش بودن، ایجاد احساس شایستگی، ایجاد احساس اثرگذاری ، ایجاد احساس خودمختاری، کنترل وضعیت جسمانی کارکنان، چک کردن بررسی وضعیت جسمی معلمان، چک کردن وضعیت جسمانی دانش آموزان، اطلاع رسانی با در دسترس قرار دادن بولتن، اطلاع رسانی از طریق نصب پوستر، اطلاع رسانی از طریق معلمان در حاشیه درس، بررسی راه های پیشگیری از ابتلا به ویروس کرونای 2019، بررسی راه های پیشگیری از بیماری های واگیردار) بوده است.