مطالعه ی حاضربه بررسی نقش هوش بر خودنظم بخشی عاطفی و رفتاری کودکان می پردازد. برای این منظور رابطه ی هوش با ایمنی دلبستگی، سبک های دلبستگی (ایمن، دوسوگرا، اجتنابی، آشفته، سرگشته) و مشکلات رفتاری کودکان عقب مانده ی ذهنی خفیف (70-50=IQ)، تیزهوش (140-125=IQ) و عادی (110-95=IQ) بررسی گردید. هم چنین رابطه ی بین نوع و سبک های دلبستگی با مشکلات رفتاری در سه گروه فوق الذکر کودکان بررسی گردید. آزمودنی های این پژوهش شامل 91 کودک عقب مانده ی ذهنی خفیف، تیز هوش و عادی شش و هفت ساله (از هـر دو جنس) شـهر تبریز بودند. ابزارهای این پژوهش شامل آزمون های اضطراب جدایی، مقیاس مشکلات رفتاری آخن باخ ، آزمون هوشی ریون پیشرونده و پرسشنامه محقق ساخته جمعیت شناختی بود. برای تحلیل آماری از تحلیل واریانس یک متغیری و آزمون LSD، آزمون t و آزمون خی دو استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که کودکان عقب مانده ی ذهنی فقط در زیرمقیاس خود اتکائی آزمون اضطراب جدایی از دو گروه دیگر پایین تر بوده و تفاوت معنی داری با آنها دارند. یافته ی مهم دیگر آشکار ساخت که کودکان عقب مانده ی ذهنی بیش از کودکان عادی و تیزهوش در معرض خطر ناایمنی دلبستگی قرار دارند. بین توزیع پراکندگی کودکان عقب مانده ی ذهنی در چهار سبک دلبستگی در مقایسه با توزیع پراکندگی کودکان عادی تفاوت معنی دار بود. در حالی که این تفاوت در بین کودکان عادی و تیزهوش مشاهده نشد. هم چنین یافته دیگر نشان داد که کودکان عقب مانده ی ذهنی بیش از کودکان عادی و تیزهوش در معرض خطر مشکلات رفتاری هستند. بالاترین میزان مشکلات رفتاری در دو سبک اجتنابی و دوسوگرا و در دو گروه عادی و تیزهوش مشاهده شد. در حالی که بین سبک های چهارگانه ی دلبستگی کودکان عقب مانده از لحاظ مشکلات رفتاری تفاوت معنی دار وجود نداشت
این مطالعه، چالش ها و چشم اندازهای آموزش عالی در عصر اقتصاد دانایی را از منظر مطالعات برنامه درسی و متمرکز بر یکی از محوری ترین مقوله های آن، یعنی یادگیری و روش های آن مورد پژوهش قرار داده است. در این جهت، با تاکید بر ناکافی بودن اصلاحات مقطعی در محتوی و روش ها، سیر تحولی مفهوم یادگیری و روش های آن تا یادگیری ترکیبی در عصر اقتصاد دانایی را با مقوله ای به نام نسبیت یادگیری تبیین کرده است. این تبیین را مقدمه انتخاب رویکرد کل نگر به مطالعات برنامه درسی آموزش عالی برای یادگیری چگونه یادگرفتن (فراشناخت در یادگیری) قرار داده و یکی از چشم اندازهای تحقق آن را برنامه درسی راهبردی آموزش عالی معرفی می کند. اعتقاد مطالعه بر آن است که پیش بینی گونه های تعامل بعد روش های یاددهی- یادگیری این برنامه، شامل تنوعی از روش های یادگیری چهره به چهره، آموزش از دور سنتی و نوین با دو بعد دیگر آن یعنی محتوی و شایستگی های قابل کسب و تعمیق در دانشگاه، زمینه های فراشناخت در یادگیری را به عنوان ضرورتی برای مدیریت دانایی در رویارویی با پدیده تغییر در همه سطوح برنامه درسی فراهم خواهد ساخت. در جهت اعتبارسنجی این چشم انداز، الگوی برنامه درسی راهبردی آموزش عالی مورد اعتبارسنجی از دیدگاه 908 دانشجو و استاد از دوازده دانشگاه قرار گرفته است. در این اعتبارسنجی، شاخص اصلی برنامه یعنی اهمیت کل نگری و نمود آن در رتبه بندی بعد روش های یاددهی- یادگیری و تعامل آن با سایر ابعاد، گروه های روشی آن (سه گروه)، تنوع روش های این گروه ها (14 روش)، در دو وضعیت موجود و مطلوب برنامه درسی آموزش عالی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
ورود فاوا به تربیت معلم، اساسی ترین شررط برای توسعه آن در نظام آموزش و پرورش اس و این دو، سرنوشتی درهم تنیده دارند. این تحقیق با هدف ارائه الگویی برای تلفیق فاوا در برنامه های درسی تربیت معلم ایران صورت پذیرفته و برای این کار، حاصل سه مطالعه مستقل در کنار هم قرار گرفته است:
1. مطالعه مبانی فلسفی، اجتماعی و روان شناختی برنامه های درسی مبتنی بر فاوا با بهره گیری از روش تحلیلی توصیفی؛
2. مطالعه چگونگی ورود فاوا به نظام های آموزش و پرورش 4 کشور از کشورهای جهان در رده های متفاوت بهره مندی از آن با روش مطالعه تطبیقی؛
3. مطالعه وضعیت ایران در رمزنیه توسعه فاوا در نظام آموزشی در قالب یک مطالعه موردی.
یافته های تحقیق، چارچوب نظری برنامه های درسی مبتنی بر فاوا در تربیت معلم ترسیم می کند، مراحل عملی و نظری ورود فاوا به آموزش وپرورش کشورهای مورد مطالعه و اهداف و اصول این کشورها را از توسعه فاوا در تربیت معلم مشخص می سازد، مراحل ورود فاوا به آموزش و پرورش ایران را از ابعاد عملی و نظری و امکانات و موانع نظام آموزش و پرورش ایران را از جهات فنی و غیرفنی برای توسعه فاوا تبیین می کند و در نهایت، به ارائه یک الگوی راهنما برای ورود فاوا در برنامه های درسی تربیت معلم ایران می پردازد.
هدف پژوهش حاضر تبیین معیارهای تالیف و تدوین کتابهای درسی رشته های علوم تربیتی و روان شناسی از نظر محتوایی است. روش این پژوهش توصیفی ـ پیمایشی است و جامعه آماری آن صاحب نظران برنامه درسی و مؤلفان کتابهای درسیاند که با آنان به طور نیمه سازمانیافته مصاحبه شده است؛ بخش دیگر این جامعه، دانشجویان کارشناسی ارشد رشته های علوم تربیتی، مشاوره و روان شناسی و دانشجویان سال آخر کارشناسی این رشتـه ها در دانشگـاه اصفهـان (سال تحصیلی 1386ـ1387) هستند که به سؤالات پرسش نامه پاسخ داده اند. برای مصاحبه با متخصصان و مؤلفان از روش نمونه گیری هدفمند و برای انتخاب دانشجویان از روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی متناسب با حجم استفاده شده است. روش کمی و کیفی، دو روش بهکار گرفته شده برای جمع آوری اطلاعات است. در بخش کیفی از مصاحبه نیمه سازمانیافته و در بخش کمی از پرسش نامه محقق ساخته شامل سؤالات بسته پاسخ با مقیاس سبک لیکرت و سؤالات چند گزینه ای استفاده شده است. به منظور برآورد روایی سؤالات پرسش نامه و مصاحبه، روایی محتوایی و برای برآورد پایایی سؤالات به سبک لیکرت، روش آلفای کرونباخ بهکار گرفته شده است. پایایی پرسش نامه 82/0 برآورد شده است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از مصاحبه از روش مقوله بندی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از پرسش نامه از آمار توصیفی و استنباطی و در نرم افزار SPSS (نسخه 15) استفاده شده است.نتایج حاصل از مصاحبه نشان میدهد توجه به دانش قبلی، به روز بودن (از نظر علمی)، مستند بودن، کاربردی بودن محتوای انتخاب شده، مغایرت نداشتن با ارزشـها، مبانی فرهنگی و نیازهای جامعه از جمله مواردی است که مصاحبه شوندگان در بخش محتوایی به آنها اشاره کرده اند. نتایج پرسش نامه نشان داد که از نظر دانشجویان باید به ویژگیهای محتوایی کتابهای درسی مطلوب بیش از حد متوسط (5/3 از 5) توجه داشت.
هدف اصلی این پژوهش بررسی میزان تاثیر به کارگیری فن آوری اطلاعات بر کارآیی، اثربخشی و تصمیم گیری گروهی کارکنان سازمان فنی و حرفه ای استان مازندران بود. روش تحقیق توصیفی از نوع زمینه یابی و جامعه آماری کلیه کارکنان سازمان فنی و حرفه ای پنج شهر استان مازندران شامل بابل ، قائم شهر ، ساری، نکاء و بهشهر به تعداد 419 نفر بود. نمونه آماری از طریق جدول کرجسی و مورگان 201 نفر محاسبه شد که به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید. ابزار اندازه گیری پرسشنامه محقق ساخته ی بسته پاسخ در طیف پنج گزینه ای لیکرت بود. پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 92/0 به دست آمد. به منظور بررسی و تحلیل سؤالات تحقیق از
آزمون t تک نمونه ای استفاده شد و نتیجه تحقیق نشان داد که کاربرد فن آوری اطلاعات بر کارآیی، اثربخشی و تصمیم گیری گروهی کارکنان سازمان فنی و حرفه ای، تاثیرگذار است.
هدف این مقاله، بررسی میزان انطباق محتوای کتاب تعلیمات اجتماعی پایه پنجم دوره ابتدایی با اصول اساسی انتخاب و سازماندهی برنامه درسی است. جامعه آماری شامل تمام معلمان پایه پنجم ابتدایی شهر بیرجند، 110 نفر مرد و زن بوده، است. نمونه ی پژوهش همه معلمان شهر را شامل می شود. برای گردآوری داده ها، از پرسشنامه ای محقق ساخته با هدف بررسی میزان رعایت «اصول انتخاب محتوا» و «اصول سازماندهی محتوا» استفاده شده است. این پرسشنامه بسته پاسخ با مقیاس 5 درجه ای لیکرت مشتمل بر 42 سؤال می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی شامل آزمون tتک گروهی و دو گروهی مستقل، استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان دادند که میانگین دیدگاه معلمان در باره میزان رعایت اصول انتخاب محتوا و همچنین میانگین مؤلفه های مداومت و توالی در سازماندهی محتوا بالاتر از میانگین فرضی بوده است، یعنی از دیدگاه معلمان اصول انتخاب محتوا و اصل مداومت و اصل توالی در تدوین محتوای کتاب تعلیمات اجتماعی پایه پنجم رعایت شده است. ولی میانگین مؤلفه وحدت، از مؤلفه های اصول سازماندهی محتوا، پایین تر از میانگین فرضی بوده است.
در جامعه امروز رسانه ها با انتقال اطلاعات و مبادله افکار عمومی نقش هایی را به عهده گرفته اند. این مقاله با هدف تعیین نقش و جایگاه رسانه ها در تعلیم و تربیت در سه حیطه آموزشی، سیاسی، اجتماعی انجام گرفت"هارولد لاسول" و "چالرز رایت" از جمله پژوهشگرانی اند که به طور جدی با نقش و کارکرد رسانه ها در جامعه توجه کرده اند.آن ها معتقدند که رسانه ها دارای کارکردهای نظارت بر محیط، ایجاد همبستگی اجتماعی در واکنش به محیط، و انتقال میراث فرهنگی و سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت هستند.رایت با اضافه نمودن نقش سرگرمی بر نقش های اشاره شده به وسیله لاسول همچنان به نقش نظارتی رسانه ها اهمیت داده است. "شرام" نیز با بیان نقش های معلم و راهنما به نقش نگهبانی رسانه اشاره کرده است. "کلوس" نیز از نقش نظارتی رسانه ها به عنوان یکی از وظایف اجتماعی آن ها یاد می کند. اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ از ﻧﻮع ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ- ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧ ﻪ ای اﺳ ﺖ، روش مورد استفاده زمینه یابی است. یافته ها حاکی از اهمیت نقش رسانه ها در تعلیم و تربیت می باشد و نتایج نشان می دهد رسانه ها، نقش آموزشی ،سیاسی و اجتماعی مهم و انکارناپذیری در تعلیم و تربیت دارند.رسانه ها در جبران عقب ماندگی های درسی به عنوان مکمل آموزش رسمی، تقویت و تضعیف ارزش ها و هنجارها، آموزش زیستن افراد کنار یکدیگر، عبور از بحران های سیاسی، تشویق مردم به مشارکت سیاسی و کمک در مواقع بحرانی و ...نقش بسیار مهمی دارند
در این مقاله برخی از عناصر مهم محتوایی «برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران» (نگاشت سوم) را از لحاظ میزان سازگاری با مضامین اصلی فلسفه تربیت اسلامی و دلالت های آن، بررسی کرده ایم؛ بخش اول به تبیین مبنای اصلی نقد اختصاص دارد. که نخست «فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران» اشاره شده که اهم آن ها عبارتند از: تلقی تعاملی، تدریجی و یکپارچه از «تربیت»؛ تصویری لایه ای، تلفیقی و سیال از «هویت» و نگاه مراتبی و ذو ابعاد به «حیات طیبه» و آمادگی برای آن، نقش همه ارکان تربیت و لزوم مشارکت تمام عوامل اجتماعی در این فرآیند و نیز ضرورت هماهنگی بین انواع تربیت؛ توجه به این گونه مضامین، اقتضا می نماید که نظام تربیت رسمی وعمومی دارای خصوصیاتی باشد نظیر تاکید بر هویت مشترک، توجه به مرتبه لازم و شایسته از آمادگی عموم برای تحقق حیات طیبه، تاکید بر کسب شایستگی های پایه و تعیین اهداف در دو سطح مشترک و ویژه. این بخش هم چنین به ویژگی های برجسته برنامه درسی در نظام تربیت رسمی و عمومی می پردازد.. بخش دوم مقاله به تحلیل و نقد محتوای «برنامه درسی ملی» از نظر توجه به مضامین اصلی مندرج در «فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران» برای تبیین چیستی، چرایی و چگونگی جریان تربیت می پردازد. این بخش هم-چنین میزان توجه مفاد «برنامه درسی ملی» به خصوصیات تربیت رسمی و عمومی و ویژگی های برجسته برنامه درسی را بررسی نموده و شواهدی را درباره ناسازگاری و یا غفلت «برنامه درسی ملی» از این خصوصیات و ویژگی ها بیان می کند.
مطالعه حاضر با هدف بررسی، تحلیل و نقد مدل های پیشین طراحی آموزشی و محیط های یادگیری و ارائه مدلی نوین در این زمینه با رویکرد تلفیقی انجام شده است. سؤال های اساسی در این مطالعه عبارت بودند از: 1) نقاط قوت و ضعف مدل های رایج جهانی در زمینه طراحی آموزشی و محیط های یادگیری کدامند؟ 2) مدل مناسب مبتنی بر رویکرد تلفیقی در زمینه طراحی آموزشی و محیط های یادگیری کدام است؟ برای پاسخگویی به سؤال های مذکور از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی مبتنی بر روش جورج بردی استفاده گردید. ابتدا با استفاده از منابع مختلف فارسی و انگلیسی کتابخانه ای، منابع انگلیسی موجود در شبکه وب، مکاتبه با طراحان برخی از مدل های رایج جهانی طراحی آموزشی و محیط های یادگیری و همچنین مراجعه به وب سایت های مربوطه، اطلاعات اولیه برای استخراج نقاط قوت و ضعف مدل های پیشین طراحی آموزشی و محیط های یادگیری استخراج و جمع آوری گردید. سپس براساس دو معیار کلیدی عناصر اساسی مورد نیاز در یک برنامه جامع طراحی آموزشی و نوع رویکرد به موضوع طراحی آموزشی، مدل های انتخابی مورد تحلیل، مقایسه و نقد قرار گرفته و در نهایت مدل نوینی ارائه گردید. جامعه آماری در این تحقیق شامل کلیه مدل های طراحی آموزشی و محیط های یادگیری است که بیش از چهل مدل می باشد. نمونه آماری مطالعه شامل هشت مدل طراحی آموزشی و محیط های یادگیری است که با روش نمونه گیری هدفمند از میان جامعه آماری انتخاب گردید. یافته های این مطالعه حاکی از آن است که مدل های طراحی آموزشی و محیط های یادگیری دربرگیرنده ی کلیه عناصر اساسی مورد نیاز در یک برنامه جامع طراحی آموزشی و محیط های یادگیری نیستند و این عامل باعث شده است تا فرایند طراحی آموزشی به صورت جامع مدنظر قرار نگیرد. همچنین ارائه کنندگان مدل های پیشین طراحی آموزشی و محیط های یادگیری با رویکرد مستقل به طراحی مدل خویش پرداخته اند و این باعث شده است تا نتوان از کلیه ظرفیت ها و امکانات در فرایند طراحی آموزشی و محیط های یادگیری بهره گرفت. نویسنده مقاله حاضر سعی کرده است تا در مدل نوین خود، ضمن بهره گیری از رویکرد تلفیقی که نگاه کاملاً جدید و متفاوتی در طراحی آموزشی و محیط های یادگیری است، عناصر اساسی موردنیاز در یک برنامه جامع طراحی آموزشی و محیط های یادگیری را نیز مدنظر قرار دهد. علاوه بر آن، مبانی فلسفی، ویژگی ها، اصول و الزامات بکارگیری مدل نوین نیز تبیین شده است.
در این پژوهش، نظر به مؤلفه های اصلی نظریه نوناکا: اجتماعی شدن، برونی سازی، ترکیب و درونیسازی، جایگاه مدیریت دانش در سازمان الف مورد بررسی قرار گرفته و به دنبال آن هستیم که بدانیم مدیریت دانش و مؤلفه های آن در سازمان الف از چه جایگاهی برخوردار است و رابطه آن با فرهنگ سازمانی به چه شکل است.
جامعه آماری این پژوهش را مدیران، میانی سازمان الف در سال 87-86 تشکیل میدهند که نمونه ای با حجم 30 نفر به روش تصادفی ساده از این جامعه انتخاب گردید.
این اقدام با نظر به گستره حجم جامعه آماری مدیران که مشتمل بر 55 نفر میباشند انجام شده است. جهت جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه مدیریت دانش 26 سؤال و فرهنگ سازمانی 46 سؤال استفاده شده است. برای یقین روایی پرسشنامه مدیریت دانش در نتیجه محاسبه آلفای کرونباخ 9039/0 و فرهنگ سازمانی 9262/0 میباشد.
تحلیل داده ها نشان داده است که برونی سازی در قلمرو مدیریت دانش در سازمان الف از بالاترین جایگاه برخوردار است. سپس به ترتیب ترکیب، درونیسازی و اجتماعی شدن در مراتب بعدی قرار گرفته اند. همچنین بر اساس نتایج به دست آمده میان فرهنگ سازمانی و اجتماعی شدن، ترکیب و درونیسازی رابطه معناداری وجود دارد ولی میان فرهنگ سازمانی و برونیسازی رابطه معناداری وجود ندارد. پس میتوان گفت که مدیران در سازمان الف بیش از آن که تمایل به درونی کردن دانش و رقابت با یکدیگر داشته باشند تمایل به تشریک و تبادل دانش و تجارب خود با یکدیگر دارند که خرده فرهنگهای سازمانی در سازمان الف بر این مورد بیتأثیر است.
تکنولوژی آموزشی با بکارگیری پایه ها ی نظری روان شناسی یادگیری وروان شناسی تربیتی، از روش ها ی موجود در حوزه طراحی آموزشی استفاده می کند و در این بین وظیفه طراحان آموزشی نسبت به گذشته دست خوش تغییراتی شده است. هدف: از اجرای این پژوهش «بررسی تأثیر استفاده از الگوی طراحی آموزش مریل بر میزان یادگیری و یادداری در درس زیست شناسی سال اول دبیرستان» بود. روش: جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان پسر سال اول دبیرستان شهر محلات بودند و به منظور انتخاب نمونه از روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، با در نظر گرفتن کلاس به عنوان واحد نمونه گیری استفاده شد. تعداد حجم نمونه 57 نفر بود که دو کلاس 29 و 28 نفره حضور داشتند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش آزمون یادگیری و یادداری محقق ساخته بود که از روش پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل برای هر دو گروه در شرایط یکسان اجرا شد. یافته ها :این تحقیق نشان داد که: 1- میزان یادگیری دانش آموزانی که از طریق الگوی طراحی آموزشی مریل آموزش دیده اند نسبت به دانش آموزانی که به صورت سنتی آموزش دیده اند بییشتر است 2- میزان یاد داری دانش آموزانی که ار طریق الگوی طراحی آموزشی مریل آموزش دیده اند نسبت به دانش آموزانی که به صورت سنتی آموزش دیده اند بییشتر است.
این مطالعه در زمینه ی تاثیر ارزشیابی توصیفی بر خلاقیت، مشارکت یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر پایه ی سوم دبستان در شهر بندرعباس انجام شد، که در نظام ارزشیابی توصیفی و سنتی شرکت داشتند. در این پ ژوهش، برای نمونه گیری، از روش نمونه گیری تصادفی استفاده شده؛ و 52 دانش آموز که با روش ارزشیابی توصیفی ارز یابی شدند و 50 دانش آموز که به روش سنتی مورد ارزشیابی قرار گرفتند، به عنوان نمونه انتخاب شده اند. ابزار های این پ ژ وهش عبارت بودند از پرسشنامه خلاقیت عابدی، مصاحبه ساخت مند با معلمان در زمینه ی مشارکت دانش آموزان در امر یادگیری، نظم و انضباط در کلاس و چگونگی تعامل دانش آموزان با یکدیگر و با معلم در کلاس و همچنین عملکرد تحصیلی آن ها در پایان سال تحصیلی بوده است. نتیجه های به دست آمده از تجزیه و تحلیل اطلاعات نشان داد که بین میزان مشارکت در یادگیری دانش آموزان با روش توصیفی و سنتی تفاوت معناداری وجود دارد. اما بین پسران و دختران در روش توصیفی و سنتی تفاوت وجود ندارد. همچنین بین خلاقیت دانش آموزان با نظام ارزشیابی توصیفی و نظام ارزشیابی سنتی تفاوت معناداری وجود دارد. اما بین پسران و دختران تفاوت معناداری وجود ندارد. در بخش کیفی، نتیجه ها نشان داد که مشارکت و فعالیت در کلاس، تعامل دانش آموزان با یکدیگر و با معلم، نظم و انضباط حاکم در کلاس در گروه ارزشیابی توصیفی بیش تر از گروه ارزشیابی سنتی بوده است. همچنین، در گروه ارزشیابی توصیفی، مشارکت و فعالیت در کلاس و نظم و انضباط و تعامل با یکدیگر و با هم، در بین دختران بیش تر از پسران بوده است.
هدف از تحقیق حاضر ارزیابی و تحلیل محتوای کتب درسی زبان انگلیسی دوره راهنمایی تحصیلی بر اساس فرمول خوانایی Fog و نظرخواهی از دبیران مجرب بود. روش این تحقیق توصیفی و از نوع ارزشیابی و تحلیل محتوا می باشد. جامعه آماری این تحقیق شامل دو بخش بود: بخش اول، کتب درسی زبان انگلیسی دوره راهنمایی و بخش دوم شامل، 288 نفر از دبیران زبان انگلیسی شاغل در نواحی پنجگانه آموزش و پرورش شهر تبریز بود. هرسه کتاب دوره راهنمایی و 165 نفر از دبیران زبان بعنوان نمونه آماری این تحقیق انتخاب شدند. برای انتخاب نمونه آماری از بین جامعه مورد مطالعه از جدول مورگان استفاده شد. داده ها از طریق پرسشنامه نظرخواهی از دبیران جمع آوری و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در تحلیل داده ها از آزمون های آماری T و F استفاده شد.یافتـه های این تحقیق نشان داد کـه از نظـر دبیران، نقـاط قـوت و ضعـف کتابهـا در بخشهای مختلف به قرار زیر است، نقاط قوت عبارتند از: جذاب و خوانا بودن تایپ کتابها، توضیح خوب قواعد دستوری، سازماندهی مطالب از آسان به مشکل، وضوح آموزشها و دستورالعمل ها، مطابقت مطالب کتب با سن فراگیران و در دسترس بودن کتابها برای دانش آموزان و دبیران. نقاط ضعف عبارتند از: عدم جذابیت جلد کتابها، عدم توضیح و تمرین واژگان و تلفظ کلمات، استفاده کم از زبان اصلی، عدم توجه به دانش زمینه ای فراگیران، عدم مطابقت مطالب کتابها با زندگی واقعی و نیازهای دانش آموزان و عدم وجود نوار کاست.در ارزیابی کتب درسی زبان انگلیسی بین دیدگاه دبیران از نظرسابقه تدریس، مدرک تحصیلی و جنسیت تفاوت معنادار وجود داشت؛ اما از نظر ناحیه محل خدمت تفاوت معناداری وجود نداشت. برای محاسبه ضریب دشواری درک مطالب از فرمول خوانایی Fog استفاده شد. نتایج حاصله نشان داد که درجه دشواری متون و درک مطالب کتب درسی زبان دوره راهنمایی پایین تر از حد مطلوب می باشند. به عبارت دیگر، متون و درک مطالب خیلی ساده و آسان می باشند. نهایتا، نتایج حاصل از ارزیابی محتوای کتب درسی زبان انگلیسی، پایین بود.
هدف: این پژوهش با هدف ارزشیابی آموزش مهارتهای مدیریت خشم به مادران کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر و دیرآموز انجام شده است. روش: در این تحقیق شبه تجربی، 46 مادر به روش نمونه گیری در دسترس از دو مدرسه ویژه دانش آموزان کم توان ذهنی و دیرآموز در تهران انتخاب و از لحاظ ویژگیهای جمعیت شناختی همگن شدند و در دو گروه آزمایشی و گواه جای گرفتند. مهارت های مدیریت خشم به صورت گروهی و به مدت هفت جلسه دو ساعته به گروه آزمایش آموزش داده شد. کارآیی برنامه با استفاده از اجرای پرسشنامه محقق ساخته ارزیابی خشم و مقیاس خشم چندبعدی، قبل و بعد از مداخله ارزشیابی شد. یافته ها: داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد و بیان کنندهاین است که آموزش مدیریت خشم بر کاهش خشم و افزایش استفاده از راهبردهای کنترل خشم تاثیر مثبت دارد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش مبین کارآیی کاربرد روشهای مدیریت خشم در مادران دانش آموزان کم توان ذهنی و دیرآموزاست .