"مدیریت در هر سازمان به عنوان هسته مرکزی و مغز متفکر آن عمل می کند. این عنصر در واحدهای آموزشی از حساسیت و اهمیت خاصی برخوردار است و بهبود عملکرد در این زمینه تحت تأثیر عوامل گوناگونی است که از آن جمله می توان به خودپنداری مدیران اشاره کرد. هدف این پژوهش بررسی ارتباط بین خودپنداری مدیران و عملکرد آنان در مقطع متوسطه شهرستان لنجان بود که بررسی عملکرد در ابعاد پنجگانه نظارتی، برنامه ریزی، هماهنگی، هدف گذاری، انگیزشی صورت گرفت.
این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه مدیران و دبیران دبیرستان های شهرستان لنجان تشکیل می دادند. اطلاعات موردنظر در این پژوهش با استفاده از پرسشنامه های استاندارد راجرز برای سنجش میزان خودپنداری مدیران و پرسشنامه محقق ساخته برای سنجش عملکرد مدیران بدست آمد و برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. ضریب همبستگی،آزمونهای t با دو گروه مستقل، از جمله آزمونهای آماری مورد استفاده بوده است. نتایج تحقیق نشان داد بین خودپنداری مدیران و عملکرد آنان در تمامی ابعاد پنجگانه موردنظر(نظارتی، برنامه ریزی، هماهنگی، هدف گذاری و انگیزشی) رابطه وجود دارد. در ضمن این همبستگی در مدیران مرد بیشتر از مدیران زن بود."
مقاله حاضر به طور مختصر و با دید سنجش به تفاوت رویکرد سیستمی به خانواده با رویکردهای فردی اشاره می کند. ساختار و مبانی روش های سنجش فردی برای پژوهش و درمان خانواده و ازدواج کافی نیست. رشته خانواده و ازدواج برای علمی ماندن و پاسخگویی به مراجعان و سیستم درمانی، به طور جدی به سنجش نیاز دارد. تلاش های گوناگون برای شناخت پیچیدگی و ظرایف روابط خانواده و ساختن راهبردهای گوناگون سنجش مورد بحث قرار گرفته است. لزوم ارجحیت سنجش کل خانواده یا بررسی تعامل دوتایی ها و سه تایی ها برای مقاصد پژوهش و بالینی مطرح شده است. در انتها روش های پژوهش در خانواده آمده است که هر کدام جایگاه و کاربرد خود را دارد، روش هایی که یا مبتنی بر اطلاعات «خود – سنجی» و یا «مشاهده مستقیم» تعامل اعضای خانواده و سعی آن ها برای مقابله با مشکلات و سایر پدیده های خانوادگی است.
این مقاله بر این مدعاست که فناوری، افزایش دانش ها، مهارتها، تغییر ساختارها، سرمایه کلان و تخصیص بودجه بیشتر به تنهایی نمی تواند راهگشای مسایل آموزش و پرورش و ضامن رشد انسانهایی برتر و جامعه ای پویا و توسعه یافته باشد. به عبارت دیگر در بین سه عامل توسعه یعنی سرمایه، تکنولوژی و نیروی کار، نیروی کار نقش محوری دارد؛ و بدون ایجاد فرهنگ یا اخلاق و وجدان کار، دو عامل دیگر اگر چه به جای خود حایز اهمیت هستند، معوق می مانند. فناوری بدون فرهنگ کار مانند علم بدون ایمان است.
بررسی ها نشان می دهند که فرهنگ کار در ایران بسیار ضعیف است. این زنگ خطری است که به نظام آموزشی هشدار می دهد، تا برای پیشگیری و حل مساله اقدام کند. باید به کار به عنوان فعالیتی که در جای جای زندگی فرد،در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، و روانی او، اثر می گذارد و بخش اعظم هویت او را شکل می دهد توجه بیشتری مبذول گردد و برای آموزش صحیح فرهنگ کار و درونی ساختن آن برنامه ریزی شود.
نگارنده با بهره گیری از دیدگاه رشد پیوسته و تاکید بر یکی از هدف های مدرسه - که کمک به هر دانش آموز در آماده شدن برای زندگی کار و ادامه یک حرفه است معتقد است که آموزش فرهنگ صحیح کار باید از خانواده شروع شود و در مدرسه از طریق فراهم ساختن زمینه های لازم همکاری بین خانه، مدرسه و جامعه تقویت گردد.
"چگونگی ارتباط کار یا حرفه با آموزش و پرورش، منجر به ارائه دیدگاه هایی در تاریخ تعلیم و تربیت غرب و نیز جهت گیری هایی در نظام های آموزشی شده است؛ از جمله نظریه تربیت آزاد (لیبرال) که ارزش کار را در کسب فراغت برای فعالیت های عقلانی می داند و تعلیم و تربیت را به عنوان خود زندگی و نه صرفا آماده سازی برای زندگی توصیف می کند؛ نظریه مارکسیسم که تمایل به ستایش و تمجید کار به خاطر خودش دارد و آموزش حرفه ای را بخش اساسی تعلیم و تربیت تلقی می کند و بالاخره عمل گرایی که کار را عامل رشد و تربیت عقلانی و اجتماعی می داند. این نوشتار که برگرفته از مطالعه ای اسنادی (کتابخانه ای) در زمینه کار و تربیت است، مبانی معرفت شناسی نظریه های مذکور و نقش آن ها در جهت گیری تربیت حرفه ای را مورد مطالعه قرار می دهد.
"
حکومت حقمدار علوی در نهجالبلاغه» انجام پذیرفته است.
در این پژوهش، پنج فرضیه مدنظر قرار گرفتهاند که بر «ویژگیهای اهداف»، «نحوه تدوین دستور کارها و شکلدهی به خطمشیها»،
«ماهیت روشها و رویههای اجرایی»، و «نحوه ارزیابی سیستم خطمشیگذاری حقمدار» دلالت دارند؛ ضمن اینکه در فرضیه پنجم
بر «حساسیت اعضای جامعه به حقطلبی و عدلپذیری»، به مثابه یکی از عوامل بسیار مهم مؤثر بر استقرار و پایداری حکومت عدل
تأکید شده است؛ زیرا پیامد نهایی فعالیت هر سیستم خطمشیگذاری در جامعه ارزیابی میشود و اعضای جامعه از مهمترین عوامل
مؤثر بر استمرار فعالیت سیستم حکومتی حقمدار محسوب میشوند.
در این تحقیق، علاوه بر تحلیل محتوای مباحث مربوط به عدالت در نهجالبلاغه، از روش تحلیل منطقی، برای استخراج اصول منطقی
مبنایی معرف عدالت حقمدار استفاده شده است. حاصل کار، دستیابی به مجموعهای از اصول و مبانی منطقی است که میتوان
ویژگیهای اصلی سیستم خطمشیگذاری حقمدار را برمبنای آن تعریف کرد.
اگرچه این تحقیق بر مبنای متن نهجالبلاغه انجام شده، اما رویکرد ایدئولوژیک نداشتهو با رویکرد علمی کمالجویانه، در صدد دستیابی
به متقنترین و منقحترین وجوه معرف عدالت حقمدار بوده است. از اینرو، در جریان آن از روش تحلیل منطقی استفاده شده است؛
روشی که قابلیت دارد برای تحلیل هر متنی مورد استفاده قرار گیرد و اگر این کار با نهجالبلاغه انجام شده، توفیق محقق بوده که به
یکی از بهترین و غنیترین منابع معرف عدالت حقمدار دست یافته است.
حاصل کار، تدوین نظام منطقی نهایی است که بر پنج اصل توحید، برابری مبتنی بر یکسانی در خلقت، آزادی و اختیار ناشی از همانندی
در خلقت، تناسب حق و تکلیف،و تسهیل کمالگرایی بنیان نهاده شد و با استناد به نهجالبلاغه، نوزده قضیه از اصول فوق استنباط گردید
که با تشریح برخی ابعاد نظریه عدالت حقمدار، امکان تعیین شاخصهای غالب طراحی سیستم را فراهم میآورند. براساس این پنج اصل
و قضایای استنباط شده از آنها، عدالت آمیزهای از برابری و آزادی است که بر پایه توحید و اعتقاد به یکسانی خلقت، ثبات یافته، با تأکید
بر ضرورت تناسب حق و تکلیف پویا و منعطف گشته، با معطوف شدن به کمالگرایی جهت مییابد.
بنابراین آموزه حقمدار، تحقق عدالت را مستلزم تمهید شرایط دستیابی همه آحاد جامعه به حق خود در برخورداری از امنیت کامل، رفاه
نسبی، و آگاهی کافی میداند.