هدف : فداکاری مؤلفه ای مهم برای پایداری و ارتقائ کیفیت روابط زناشویی است. ازاین رو، هدف پژوهش حاضر بررسی تجربه زیسته پدیده فداکاری در زندگی زناشویی و مشخص کردن ساختار نهایی آن در شرکت کنندگان پژوهش است. روش: پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی از نوع پدیدارشناسی توصیفی روان شناسانه است که در آن 10 شرکت کننده (5 مرد و 5 زن) به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از روش مصاحبه عمیق استفاده شد و این روند تا مرحله اشباع داده ها ادامه داشت. یافته ها: تحلیل داده ها، 12 جزء تشکیل دهنده فداکاری را در بافت زندگی زناشویی نشان داد که عبارت اند از: 1- داشتن حس عشق و علاقه به همسر و درک شدن در زندگی زناشویی؛ 2- داشتن حس انسانیت، وجدان و رشد شخصی؛ 3- مؤثر دانستن عقاید مذهبی، دینی و معنوی در رفتارهای فداکارانه؛ 4- حس لزوم متقابل بودن رفتارهای فداکارانه؛ 5- ادراک فداکاری یک طرفه و آسیب زا؛ 6-اعتقاد به همبسته های رفتار فداکارانه نظیر گذشت، صبر و تحمل سختی ها؛ 7- لزوم ادراک رفتار فداکارانه همسر به صورت مورد قدردانی قرار گرفتن؛ 8- معنای فداکاری به عنوان عدم خودخواهی و گذشتن از خود برای دیگری؛ 9- داشتن یک نگرش بلندمدت و متعهدانه به زندگی زناشویی؛ 10- فداکاری به خاطر عوامل بیرون از سیستم زن وشوهری مانند داشتن فرزندان و جامعه؛ 11- الگو گیری از خانواده مبدأ؛ و 12- ادراک تفاوت های جنسیتی در تجربه رفتار فداکارانه. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه دستاوردهای فراوانی برای مراکز مشاوره و متخصصان زوج درمانی در بردارد. فهم ساختار پدیده فداکاری در زندگی زناشویی، آن گونه که در این مطالعه آمده است، می تواند به زوج هاکمک کند تا از ناخشنودی در زندگی زناشویی جلوگیری نموده و کیفیت و رضایت زناشویی خود را بهبود بخشند.
پژوهش حاضر با هدف مشاوره مسیر شغلی مبتنی بر تعهد و پذیرش در چالش های اشتغال زنان و کیفیت زندگی کاری زنان در صنعت ایران اجرا شد. در این پژوهش از روش تحقیق نیمه تجربی پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه کارکنان زن شاغل در ذوب آهن اصفهان بوده که بر اساس نمونه گیری تصادفی (30 ) نفر انتخاب و در دو گروه (15) نفر آزمایش و (15) نفر گواه گمارده شدند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته چالش های اشتغال زنان و کیفیت زندگی کاری زنان است. اطلاعات تحقیق توسط نرم افزار(spss21 ) و با استفاده از تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها نشان داد مشاوره مسیر شغلی مبتنی بر تعهد و پذیرش در چالش های اشتغال زنان تاثیر معنی دار اما بر کیفیت زندگی کاری تاثیر معنی داری ندارد.
هدف پژوهش حاضر، تعیین رابطه خودکارآمدی و تاب آوری با اثربخشی مدیران دوره ی متوسطه شهر کرمانشاه انجام گرفت. پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و ازنظر ماهیت و روش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش کلیه مدیران دوره ی متوسطه اداره آموزش وپرورش شهر کرمانشاه (44 مدیر مرد و 50 مدیر زن) در سال تحصیلی 93-1392 بود که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نمونه ای به حجم 76 نفر انتخاب شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های خودکار آمدی عمومی شرر و همکاران (1982)، تاب آوری کانر و دیویدسون (2003) و اثربخشی پارسونز استفاده گردید برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهدمتغیرهای خودکارآمدی و تاب آوری توان پیش بینی متغیر اثربخشی رادارند. نتایج نشان داد که بین خودکارآمدی و تاب آوری با اثربخشی رابطه مثبت وجود دارد؛ اما اثربخشی در بین مدیران زن و مرد تفاوت معناداری مشاهده نشد. با توجه به یافته های پژوهش پیشنهاد می شود سازمان آموزش وپرورش برای افزایش اثربخشی مدیران به برگزاری برنامه های مانند کارگاه های آموزشی و استفاده از روانشناسان و مشاوران نسبت به تقویت خودکارآمدی و تاب آوری اقدام نمایند.
هدف: بررسی اثربخشی گروه درمانی تحلیل رفتار متقابل بر کاهش پرخاشگری زوجین معتاد . روش: شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه شامل ۴۰ نفر از زوجین معتاد کمپ امید به زندگی شهرستان سبزوار بود که ۲۰ نفر در گروه گواه و ۲۰ نفر در گروه آزمایش گمارش شدند. اعضای گروه آزمایش ۸ جلسه گروه درمانی تحلیل رفتار متقابل را دریافت کردند و به اعضای گروه کنترل هیچ مداخله ای ارائه نشد. قبل و بعد از اجرای مداخله پرسشنامه پرخاشگری توسط گروه نمونه تکمیل شدند. یافته ها: در پس آزمون، پرخاشگری گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری داشته است. یافته های پژوهش مؤید این مهم است که گروه درمانی تحلیل رفتار متقابل باعث کاهش پرخاشگری زوجین معتاد می گردد.
زوج درمانی متمرکز بر هیجان و برنامه غنی سازی ازجمله مداخله هایی هستند که به علت تمرکز آن ها بر بهبود روابط زوج در دهه های اخیر موردتوجه مشاورین و درمانگران خانواده و زوج واقع شده اند. هدف پژوهش حاضر هم سنجی اثربخشی زوج درمانی متمرکز بر هیجان و برنامه غنی سازی زناشویی بر رضایت زناشویی زوجین بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری، مراجعین مراکز مشاوره «کیمیا»، «بشارت»، «تماشا» و «توحید» در سال 1396-1395 بودند که به دلیل مشکلات ارتباطی و زناشویی به این مراکز مراجعه نموده بودند. از میان آن ها شمار 45 زوج (90 نفر) به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند؛ سپس به گونه تصادفی شمار 15 زوج در سه گروه گمارده شدند و زوجین گروه های آزمایش به صورت زوجی هر هفته در مداخله های جداگانه زوج درمانی متمرکز بر هیجان (9 هفته) و برنامه غنی سازی (6 هفته) شرکت کردند. داده های آزمودنی ها به وسیله پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ 1989 جمع آوری شد. برآیند تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که در همه متغیرهای موردبررسی به جز نقش های مساوات طلبی (41/0P˂،92/0F=). تفاوت معنی داری (01/0P˂). میان سه گروه موردبررسی وجود دارد. برآیندهای آزمون پیگیری بنفرونی نشان داد در متغیر رضایت کلی زناشویی میان گروه زوج درمانی متمرکز بر هیجان و گروه گواه (01/0P˂، 05/20F=)؛ و همچنین میان گروه برنامه غنی سازی زناشویی و گروه گواه (01/0P˂، 18/17F=). تفاوت معنی داری وجود دارد، به عبارت دیگر، زوج درمانی متمرکز بر هیجان و برنامه غنی سازی منجر به افزایش رضایت زناشویی شدند. این در حالی بود که برنامه غنی سازی زناشویی در هم سنجی با زوج درمانی متمرکز بر هیجان در افزایش اکثر مؤلفه های رضایت زناشویی زوجین کارآمدتر بوده است. یافته های پژوهش روشنگر این است که زوج درمانی متمرکز بر هیجان با جایگزین کردن چرخه های مثبت به جای چرخه های منفی تعارض و برنامه غنی سازی با کمک به زوجین برای بهبود ارتباط مؤثر، می توانند مایه افزایش تراز رضایت زناشویی زوجین گردد.
زمینه و هدف: اغلب مداخله ها و روشهای زوج درمانی در صدد ارتقاء خودآگاهی و بینش زوجین هستند. بینش شناختی به عنوان توانایی ارزیابی و تصحیح باورهای تحریف شده و تفسیرهای نادرست تعریف شده است. هدف پژوهش بررسی اثربخشی مداخله های آموزش گروهی طرح واره م حور و سبک زندگی محور در افزایش سطح بینش شناختی زوجین دارای نارضایتی زناشویی است روش: به این منظور از بین جامعه زوجین دارای نارضایتی زناشویی مراجعه ک ننده به مراکز مشاوره دولتی وخصوصی شهرستان خوی، تعداد 106 نفر از زوجین پس از اعمال ملاک های ورود و خروج غربال شدند، سپس 90نفر (زن و شوهر) به صورت تصادفی در سه گروه مداخله طرح واره محور (30 نفر)، سبک زندگی محور (30 نفر) و کنترل (30 نفر) گماشته شدند. مداخله های طرح واره محور و سبک زندگی محور هر کدام 11 جلسه (5/1 ساعت) برای دو گروه آزمایشی اجرا شدند و گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد و در لیست انتظار قرار گرفت. پس از اتمام مداخله ها از هر سه گروه پس آزمون گرفته شد و پس از یک ماه پیگیری به عمل آمد. داده ها با روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که مداخله های آموزشی طرح واره محور و سبک زندگی محور در ارتقاء سطح بینش شناختی اثربخش هستند. همچنین نتایج نشان داد که مؤلفه ی خوداندیشمندی تحت تأثیر مداخله های فوق قرار گرفته، اما در مؤلفه ی اطمینان به خود تاثیری ایجاد نشده است. مداخله آموزشی طرح واره محور در افزایش سطح خود-اندیشمندی زوجین اثربخش تر از مداخله سبک زندگی محور بود. نتیجه گیری: مداخله های آموزشی طرح واره محور و سبک زندگی محور می توانند به عنوان برنامه های مداخله ای مقرون به صرفه و آسان و با هدف افزایش سطح بینش زوجین، در دسترس روان شناسان و مشاوران خانواده قرار بگیرند.