هدف : کامیابی در کار، از پایه های نوین مفهومی در روانشناسی سازمانی مثبت است. داشتن انرژی و تمایل در به کارگیری دانش و مهارت در انجام وظایف شغلی(کامیابی) از عوامل مهم زمینه ساز در ارتقای نگرش های شغلی است. پژوهش حاضر، به تبیین نقش اشتیاق کاری در رابطه کامیابی در کار و نگرش های شغلی معلمان، شامل تعهد به تدریس، رضایت شغلی و احساس تعلق شغلی پرداخته است. روش: نمونه پژوهش حاضر،130 زن شاغل در مدارس دولتی متوسطه دوم شهر اصفهان بوده که به روش خوشه ای انتخاب شده اند. پرسشنامه های پژوهش حاضر این موارد بوده اند: پرسشنامه کامیابی در کار(پوراث و همکاران، 2011)، پرسشنامه اشتیاق معلم(کلاسن، یردلن و دورکسن ، 2013)، پرسشنامه رضایت شغلی معلم(پوماکی و همکاران، 2010)، پرسشنامه تعهد معلم(چان و همکاران، 2008) و پرسشنامه احساس تعلق به مدرسه(اسکالویک و اسکالویک، 2011). پایایی ابزارها، با روش انسجام درونی ابزار مورد تایید قرار گرفت. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS-20 و AMOS-20، تحلیل شدند. یافته ها: نتایج آماری حاکی از لزوم استفاده از آزمون حداکثر درست نمایی(ML) در روش درست نمایی مقاوم ساتورا بنتلر بود. نتایج تحلیل خودگردان در الگوی نهایی پژوهش حاکی از برازش مناسب الگوی نهایی بود. در این الگو، رابطه غیر مستقیم بین کامیابی و نگرش های شغلی با حضور اشتیاق معلم معنادار بود. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر، لزوم سرمایه گذاری در ایجاد شور و شوق در معلمان به عنوان تربیت کنندگان نسل آینده را در راستای بهبود نگرش های شغلی جریان ساز همچون تعهد به تدریس، رضایت شغلی و احساس تعلق شغلی نشان می دهد. اگر انرژی و تمایل به کارگیری آموزه های دانشگاهی در کار(کامیابی در کار) با احساس برانگیختگی و عواطف مثبت شناختی، اجتماعی و هیجانی(اشتیاق معلم) همراه شود، می تواند سبب ایجاد نگرش هایی همچون تعلق خاطر و تعهد و افتخار به شغل معلمی گردد که تاثیرات آن در محیط های آموزشی قابل مشاهده خواهد بود.
این پژوهش، با هدف بررسی التزام عملی به اعتقادات اسلامی و سبک های ادارة تعارض بین فردی (زناشویی)، به عنوان عوامل پیش بینی کنندة طلاق در بین زوجین متقاضی طلاق انجام شده است. در این پژوهش توصیفی- همبستگی، تعداد 278 نفر از مراجعه کنندگان به مراکز مشاورة واقع در منطقة 7 شهرداری شهر تهران، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، عبارت است از: شاخص بی ثباتی ازدواج (MII)، مقیاس خودسنجی التزام عملی به اعتقادت اسلامی و پرسش نامة سبک های ادارة تعارض بین فردی (ICMSI). برای تحلیل داده های پژوهش، از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون (همبستگی چندگانه) استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان دادند که التزام عملی به اعتقادات اسلامی پیش بینی کنندة طلاق است و نیز سبک های ادارة تعارض زناشویی می تواند پیش بین خوبی برای احتمال طلاق باشد (01/0P<).
هدف پژوهش حاضر بررسی کیفی علل و عوامل بازدارنده از خیانت زناشویی از دیدگاه مردان بی وفا بود. روش: این مطالعه به روش کیفی و با استفاده از رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام مردان بی وفا شهر شاهیندژ در سال 1395 بود که پس از شناسایی تعداد زیادی از آن ها توسط پژوهشگران، از میان آن ها با استفاده از شیوه ی نمونه گیری هدفمند تعداد 12 مرد برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند و موردِ مصاحبه قرار گرفتند. همه مصاحبه ها ضبط و سپس خط به خط دست نویس شد و در نهایت با استفاده از روشِ تحلیلِ تفسیری دیکلمان، آلن و تانر (1989) تحلیل شد. یافته ها: تحلیل داده های حاصل از مصاحبه منجر به شناسایی51 کد اولیه، 9 زیرمضمون و 3 مضمون اصلی در زمینه ی عللِ خیانت زناشویی (1. علل درون فردی: تنوع طلبی جنسی، عدم پای بندی مذهبی، کسب اعتماد به نفس، انتقام. 2. علل بین فردی: نارضایتی جنسی، نارضایتی عاطفی و عدم تعهد. 3. علل محیطی: مهیابودن شرایط خیانت و اختلال در همسرگزینی) و 23 کد اولیه، 5 زیرمضمون و 3 مضمونِ اصلی در زمینه عوامل بازدارنده از خیانت زناشویی (1. بازدارنده های بین فردی: ارضای عاطفی و ارضای جنسی. 2. بازدارنده های محیطی: رفع تحریک کننده های محیطی و رهایی از اجبار انتخابی. 3. بازدارنده های درون فردی: پای بندی مذهبی) در مردان بی وفا شد. نتیجه گیری: پژوهشگران و برنامه ریزان حوزه ازدواج و خانواده می توانند از طریق رفع علل گرایش زوج ها به روابط فرازناشویی و تقویت عوامل بازدارنده در آن ها و محیط کارکردی شان، تا حد زیادی احتمال گرایش این افراد را به روابط فرازناشویی کاهش داده و زمینه ثبات سیستم زوجی و نهاد خانواده را فراهم کنند.
هدف پژوهش حاضر، پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق بر اساس سبک های دلبستگی با توجه به نقش میانجی گری خودمتمایزسازی بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی و طرح آن از نوع طرح های همبستگی مبتنی بر تحلیل مسیر است. جامعه پژوهش شامل کلیه زوجین متقاضی طلاق بوده اند که در بازه زمانی مرداد ماه تا پایان آبان ماه 1395 به شعب 6 و 7 و 8 دادسرای شهر ری و شعبه اجرای احکام مراجعه داشتند. نمونه ای به حجم 200 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس احساس تنهایی (راسل، 1996)، پرسشنامه خودمتمایزسازی (اسکورن و اسمیت، 2003)، مقیاس میل به طلاق (جانسون و مورو، 1986) و پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسال (کولینز و رید، 1990) بودند. تحلیل یافته ها با استفاده تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. همچنین بین خودمتمایزسازی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. در نهایت سبک های دلبستگی به واسطه خودمتمایزسازی، قادر به پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق است. بحث و نتیجه گیری: داده های پژوهش با الگوی پیشنهادی برازش کامل دارد به طوری که خودمتمایزسازی، در رابطه بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق، نقش واسطه ای معنی داری را ایفا می کند. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق بر اساس سبک های دلبستگی با توجه به نقش میانجی گری خودمتمایزسازی بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی و طرح آن از نوع طرح های همبستگی مبتنی بر تحلیل مسیر است. جامعه پژوهش شامل کلیه زوجین متقاضی طلاق بوده اند که در بازه زمانی مرداد ماه تا پایان آبان ماه 1395 به شعب 6 و 7 و 8 دادسرای شهر ری و شعبه اجرای احکام مراجعه داشتند. نمونه ای به حجم 200 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس احساس تنهایی (راسل، 1996)، پرسشنامه خودمتمایزسازی (اسکورن و اسمیت، 2003)، مقیاس میل به طلاق (جانسون و مورو، 1986) و پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسال (کولینز و رید، 1990) بودند. تحلیل یافته ها با استفاده تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. همچنین بین خودمتمایزسازی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. در نهایت سبک های دلبستگی به واسطه خودمتمایزسازی، قادر به پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق است. بحث و نتیجه گیری: داده های پژوهش با الگوی پیشنهادی برازش کامل دارد به طوری که خودمتمایزسازی، در رابطه بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق، نقش واسطه ای معنی داری را ایفا می کند.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه خودپنداره، نقش جنسیتی و بلوغ عاطفی در فرزندان با و بدون تجربه طلاق والدین انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع علی- مقایسه ای و از حیث زمان پس رویدادی بود. جامعه آماری، در دو گروه شامل کلیه فرزندان 12 تا 18 ساله با و بدون تجربه طلاق والدین در شهر تهران در سال 1398 است که با بهره گیری از روش نمونه گیری تصادفی در دسترس از هر گروه تعداد 100 فرزند به صورت داوطلب با مراجعه به مدارس شهر تهران به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل 3 پرسشنامه خودپنداره بک(1990)، فرم کوتاه مقیاس تعارض نقش جنستی اونیل و همکاران(2012)، مقیاس بلوغ عاطفی سینگ و بهارگاوا(1991) بود. نتایج حاصل از تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون T مستقل و تحلیل واریانس مانوا در نرم افزار SPSS-22 نشان داد که بین فرزندان با و بدون تجربه طلاق والدین در مقیاس های نقش جنسیتی و بلوغ عاطفی، تفاوت معناداری وجود دارد؛ لیکن در مقیاس خودپنداره تفاوت معناداری مشاهده نگردید(p<0/05). لذا نتیجه گیری می شود که طلاق گرفتن والدین بر موفقیت، رابطه عاطفی محدود، ثبات عاطفی، بازگشت عاطفی، فروپاشی شخصیت، ناسازگاری اجتماعی و فقدان استقلال فرزندان آن ها اثر می-گذارد.
با توجه به اهمیت بحث کار راهه شغلی پژوهشی باهدف واکاوی تجربه و برداشت معلمان از مفهوم کار راهه شغلی انجام شد. پژوهش با پارادیم معرفت شناسی تفسیری و با راهبرد کیفی پدیدار نگاری انجام گرفت. مشارکت کنندگان بالقوه تحقیق، معلمان شهر سنندج در سال 1395 بودند. در یک فرایند نمونه گیری هدفمند به صورت گلوله برفی و با رعایت حداکثر تنوع با 49 نفر (34 مرد و 15 زن) مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام گرفت تا اشباع نظری داده ها حاصل گردید. پس از پیاده کردن و کدگذاری سه مرحله ای متن مصاحبه ها، یافته ها سه نوع برداشت متفاوت را نشان داد که در آن معلمان کار راهه شغلی خود را تجربه کرده بودند. طبقات توصیفی به دست آمده از مفهوم کار راهه شغلی تحت عناوین دست یابی به پست های مدیریتی، رشد حرفه ای و نبود کار راهه در شغل معلمی دسته بندی شدند. معلمان مرد مهمترین عوامل مداخله گر در طی مسیر شغلی را وجود تبعیض های مختلف و ارتباطات سیاسی برشمردند، درحالیکه، معلمان زن، عامل فرهنگ جامعه و مردسالاری را به عنوان مهمترین موانع تکمیل مراحل مسیر شغلی خود عنوان کرده بودند.
عواملی زیادی در کیفیت زندگی کاری معلمان نقش دارند. پژوهش هایی که تاکنون انجام گرفته اند به نقش عواملی چون شرایط فیزیکی، درآمد، امکانات رفاهی، رضایت و ایمنی شغلی اشاره کرده اند. اما پژوهش حاضر با هدف مطالعه رابطه بین جوّاخلاقی محل کار و کیفیت زندگی کاری معلمان راهنمایی شهر یزد انجام شد. طرح پژوهش، همبستگی بود. بدین منظور 152 معلم به روش نمونه گیری تصادفی از بین معلمان راهنمایی دخترانه شهر یزد انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه کیفیت زندگی کاری لیندن و پرسشنامه جوّاخلاقی محل کار بود. به منظور تحلیل آماری داده ها از تحلیل رگرسیون چندگانه و تحلیل واریانس چندعاملی استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد بین کیفیت زندگی کاری معلمان و جوّاخلاقی محل کار رابطه معنی داری وجود دارد. به-عبارتی محیط های آموزشی که از کارآیی و کیفیت آموزشی بالاتری برخوردارند و سرپرستان و همکاران، رفتار مراقبت کننده و حمایت کننده داشته و قوانین مشخص و عادلانه حاکم باشد، معلمان ابهام شغلی کم تر هم چنین توانایی تشخیص شرایط، کنترل شغلی بهتری در نقش خود نشان می دهند، در چنین حالتی امنیت شغلی افراد بیشتر بوده و از حمایت بیشتر سرپرست و همکاران برخوردارند. ضمناً در محیط های آموزشی که از معلم کارایی و شایستگی بیشتری انتظار می رود، فشارهای جسمی افزایش یافته و معلمان با کمبود زمان برای انجام وظایف شغلی خود روبرو هستند، ابعاد جوّاخلاقی پیش بینی کننده های مستقلی برای کیفیت زندگی کاری است. با افزایش سنوات خدمت، از مهارت های شغلی و رضایت شغلی کاسته می شود و معلمان با ابهام نقش روبرو شده و احتمال ابتلا به بیماری های جسمی و آسیب روانی افزایش می یابد. بنابراین پیشنهاد می شود در محیط های آموزشی، با همکاری معلمان قوانین مشخص و عادلانه تنظیم شود و روابط کادر دفتری با معلمان دوستانه، حمایت کننده و همدلانه باشد.