این مقاله روش های نوین شناختی - رفتاری زوج درمانی و مفهوم سازی مورد بر اساس مدل شناختی را مطرح می کند و سپس به بررسی و توضیح درباره جنبه هایی نظیر افکار خودآیند طرح واره های زیربنایی، انواع تحریف های شناختی و مهارت های برقراری ارتباط و نحوه حل مشکل می پردازد. سپس نحوه ارزیابی بالینی شامل مصاحبه مشترک اولیه و مصاحبه های انفرادی، پرسشنامه هایی که برای ارزیابی به کار می روند و ارائه پسخوراند به زوج توضیح داده می شود. قسمت دوم که در شماره آینده چاپ خواهد شد به نحوه درمان و انجام مداخلات خواهد پرداخت.
"در این پژوهش رابطه بین متغیرهای مربوط به مراجع، موقعیتی و فرایندی با رضامندی مراجعین از خدمات مشاوره ای مورد بررسی قرار گرفت.
با توجه به هدف و متغیرها این پژوهش در زمره تحقیقات پیمایشی است. جامعه آماری کلیه مراجعین به مرکز مشاوره و خدمات روان شناختی توحید در سال تحصیلی 81-82 بود که با بهره گیری از روش نمونه گیری در دسترس 126 نفر از مراجعینی که ارتباط خود را با مرکز قطع کرده بودند، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها، پرسش نامه 23 سوالی محقق ساخته اجرا گردید و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار استنباطی آزمون t، تحلیل واریانس و آزمونی تعقیبی شفه انجام شد.
متغیرهای سن، جنس، وضعیت تاهل و تحصیلات مراجعان با رضامندی آنان رابطه معنادار نداشت، ولی متغیرهای تعداد جلسات و طول جلسات درمانی، پذیرش به موقع مراجع، نحوه برخورد همکاران واحد پذیرش، پایبندی مراجع به انجام تکالیف، نگرش نسبت به مشاوره با رضامندی مراجعین رابطه معنادار دارد.
نتایج حاصل از ارزیابی مراجعان می تواند منبعی مفید و قابل اطمینان برای حرکت های کلی مراکز مشاوره و درمان و نیز جهت دادن به فعالیت های آنان باشد."
در این پژوهش به بررسی تاثیر آموزش درک متقابل ماهیت جنسیتی بر تغییر نگرش دختران (18 الی 24 ساله) پرداخته شد. جامعه مورد تحقیق دانشجویان مرکز جهاددانشگاهی شهر شیراز بودند. در این تحقیق 30 دانشجو از افراد داوطلب که شرایط تحقیق را پذیرفته بودند، در دو گروه آزمایش و کنترل به روش تصادفی جایگزین شدند. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه «نگرش به نحوه انتخاب همسر» بود، که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون برای دو گروه اجرا شد. آموزش طی 8 جلسه دو ساعته برای گروه آزمایش ارایه شد. در تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی شفه استفاده شد. نتایج نشان دهنده تاثیر آموزش (متغیر مستقل) بر نگرش افراد به نحوه انتخاب همسر (متغیر وابسته) بود.
پژوهش حاضر به بررسی عوامل مؤثر در افزایش سن ازدواج در جوانان و راه حلهای مؤثر جهت رفع این مشکل پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی بوده است. جامعه آماری، کلیه دختران بالای 25 سال و پسران بالای 27 سال ساکن شهر زاهدان و نمونه آماری 120 نفر از این جامعه بوده است. گروه نمونه به روش تصادفی در دسترس انتخاب شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته بوده است. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات، از آمار توصیفی و آمار استنباطی،آزمون خی دو، استفاده شده است.
نتایج نشان داد که فرصتهای ازدواج برای دختران دارای تاخیر در ازدواج نسبت به پسران بیشتر فراهم بوده است و دختران مهمترین دلیل ازدواج نکردن خود را نیافتن فرد مورد علاقه و ادامه تحصیل معرفی کرده اند. پسران مشکلات اقتصادی و بیکاری را دلیل عدم ازدواج خود مطرح کرده اند. میزان امید برای ازدواج در آینده در پسران نسبت به دختران بیشتر است. همچنین نتایج نشان داد که دختران و پسران، کاهش انتظارات والدین را به عنوان راه حل عمده معضل ازدواج می دانند. در اولویت دوم پسران و دختران رفع مشکلات اقتصادی و بیکاری را به عنوان راه حل مطرح کرده اند.
هراس اجتماعی یکی از اختلالات اضطرابی است . افراد با هراس اجتماعی از موقعیت های اجتماعی و صحبت با دیگران می ترسند و از حضور در اجتماع پرهیز می کنند . این اختلال در کارکردهای شغلی و تحصیلی افراد مبتلا تاثیر بسیاری دارد . یافته های پژوهشی نشان داده اند که آموزش خانواده در کنار بکارگیری روشهای شناختی – رفتاری در درمان هراس اجتماعی موثر است . بر این اساس هدف پژوهش حاضر بررسی کارایی خانواده درمانی توام با روشهای شناختی – رفتاری در درمان هراس اجتماعی است . روش پژوهش حاضر مطالعه موردی است . در این مطالعه دو آزمودنی 18 و 20 ساله که با استفاده از مصاحبه بالینی ، ملاکهای تشخیصی -IV- TR DMS و آزمونهای تشخیص مبتلا به هراس اجتماعی تشخیص داده شده بودند شرکت کرده اند . نتایج این پژوهش بیانگر نقش خانواده در ایجاد ، نگاه داری و نتیجه درمان هراس اجتماعی است . نتاج نشان دهنده کارایی خانواده درمانی با تاکید بر رویکرد شناختی – رفتاری است . همسویی و ناهمسویی یافته ها در پایان مورد بحث قرار گرفته است .
نظام ارزشی و حرمت خود، دو مؤلفه اساسی سلامت روانی و اجتماعی به حساب می آیند. ترجیحات ارزشی گاهی تعیین کننده مسیر زندگی هستند و با اثرگذاری بر سبک تربیت، رفتار و شخصیت فرزندان را تحت تاثیر قرار می دهد. در این پژوهش، فرض بر این است که نوع ترجیح حرمت خود فرزندان را به عنوان یک مؤلفه مهم سلامت روانی تحت تاثیر قرار می دهد و این تاثیر در مناطق مختلف متفاوت است. حرمت خود از مؤلفه های بنیادی سلامت روانی است. این مطالعه در پی بررسی رابطه بین ساخت ارزشی خانواده و حرمت خودِ دانش آموزان پایه دوم و سوم مدارس متوسطه شهر تهران بوده است. بدین منظور 212 نفر آزمودنی پس از نمونه گیری خوشه ای به طور تصادفی از بین دانش آموزان پایه های دوم و سوم دوره متوسطه در رشته ریاضی فیزیک از پنج منطقه جغرافیایی شامل شمال، غرب، مرکز، شرق و جنوب تهران به همراه 212 نفر از والدین آن ها انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. برای بررسی حرمت خود دانش آموزان از پرسشنامه «حرمت خود کوپراسمیت» و برای بررسی ترجیحات ارزشی از آزمون «آلپورت - ورنون – لیندزی» استفاده شده است. داده ها علاوه بر توصیف با روش های استنباطی (همبستگی، آنوا و تحلیل رگرسیون) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج تجزیه و تحلیل داده ها نشان داده که بین برخی از رحجان های ارزشی خانواده ها و حرمت خود دانش آموزان با درجه اطمینان 95 درصد رابطه معنادار وجود دارد. البته نوع این ترجیحات بر حسب مناطق تغییر می کند. هر چند جهت گیری ارزشی اجتماعی رابطه معنادار معکوس با حرمت خود فرزندان دارد، ولی برخی رحجان های ارزشی تاثیر مستقیم از جانب مادر بر حرمت خود فرزندان دارد. به طور کلی به نظر می رسد تاثیر رحجان های ارزشی متفاوت بر حسب جنسیت، نوع والدین (پدر یا مادر) و منطقه جغرافیایی متفاوت است.