زوجین متعارض از عادات و ویژگی های همسرشان ناراضی هستند و مشکلاتی را در حوزه های ارتباطی، نحوه گذران اوقات فراغت، روابط جنسی و یا اختلاف با دوستان و یا خانواده همسر، گزارش می کنند. رویکرد راه حل مدار، یک رویکرد کوتاه مدت تعارضات زناشویی است که در دهه 1970 و 1980 توسط شارز و همسرش کیم برگ بوجود آمد، این رویکرد به جای محدودیت ها بر امکانات و به جای ضعف ها بر نقاط قوت و به جای آسیب شناسی و بیماری بر سلامتی و به جای تاریخچه و علت مشکل بر راه حل تاکید می کند.
جامعه آماری این پژوهش کلیه زوجین شهرستان خمینی شهر است که از بهمن ماه 84 تا اردیبهشت 85 جهت مشاوره مراجعه کرده اند. نمونه شامل 20 زوج بود که به طور تصادفی به دو گروه کنترل و آزمایش تقسیم شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه تعارض زناشویی محقق ساخته بود، نتایج نشان داد که زوج درمانی کوتاه مدت راه حل مدار، بر کاهش نمره کل و زیر مقیاس های تعارض زناشویی در ابعاد ارتباط با خانواده همسر، ارتباط با دوستان، اوقات فراغت، رابطه جنسی، حل مشکل، امور مالی و نقش های مساوات طلبانه موثر بوده است (P<0.05).
"پژوهش حاضر به بررسی عوامل مؤثر در افزایش سن ازدواج در جوانان و راه حلهای مؤثر جهت رفع این مشکل پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی بوده است. جامعه آماری، کلیه دختران بالای 25 سال و پسران بالای 27 سال ساکن شهر زاهدان و نمونه آماری 120 نفر از این جامعه بوده است. گروه نمونه به روش تصادفی در دسترس انتخاب شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته بوده است. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات، از آمار توصیفی و آمار استنباطی،آزمون خی دو، استفاده شده است.
نتایج نشان داد که فرصتهای ازدواج برای دختران دارای تاخیر در ازدواج نسبت به پسران بیشتر فراهم بوده است و دختران مهمترین دلیل ازدواج نکردن خود را نیافتن فرد مورد علاقه و ادامه تحصیل معرفی کرده اند. پسران مشکلات اقتصادی و بیکاری را دلیل عدم ازدواج خود مطرح کرده اند. میزان امید برای ازدواج در آینده در پسران نسبت به دختران بیشتر است. همچنین نتایج نشان داد که دختران و پسران، کاهش انتظارات والدین را به عنوان راه حل عمده معضل ازدواج می دانند. در اولویت دوم پسران و دختران رفع مشکلات اقتصادی و بیکاری را به عنوان راه حل مطرح کرده اند.
"
هدف اساسی مقاله حاضر، بررسی رابطه تامین سلسله مراتب نیازهای مازلو با میزان رضایت شغلی مدیران آموزشی منطقه 5 آموزش و پرورش شهر تهران بوده که البته در این ارتباط، نقش متغیرهای جنسیت و تحصیلات مدیران نیز مورد توجه قرار گرفته است. روش مورد استفاده در تحقیق حاضر، همبستگی است. نمونه این پژوهش 174 مدیر است که با استفاده از روش طبقه ای تصادفی انتخاب شدند....
"در این پژوهش ،اثربخشی روش شناختی-رفتاری فوردایس در مقابل روش آموزش مهارت های اجتماعی در افزایش میزان شادی دانش آموزان سال دوم دبیرستان شهر اصفهان بررسی شد. نمونه 120 دانش آموز بود که تصادفی گزیده و به گروه های آزمایشی و کنترل گمارده شدند. در این پژوهش شش گروه وجود داشت: چهار گروه آزمایش و دو گروه کنترل و هر گروه با 20 دانش آموز، دو گروه...
"
این مقاله خلاصه ای از نتایج پژوهشی است که با هدف بررسی رابطه بین رضایت شغلی و تعهد سازمانی معلمان مقطع ابتدائی آموزش و پرورش شهر اسفراین در سال تحصیلی 85-1384 صورت پذیرفته است. در این مطالعه به دو ضرورت عامل انسانی که امروزه از جمله مسائل مهمی در علم مدیریت به شمار میرود. یعنی رضایت شغلی و تعهد سازمانی پرداخته شده است که از مقاله های مهم در اثربخشی سازمانی به شمار میروند. هدف از انجام چنین پژوهشی این است که رابطهی بین دو متغیر مطرح شده را تبیین و به شناسایی موانع و ارائه راهکارهایی در جهت افزایش میزان رضایت شغلی و تعهد سازمانی به منظور کمک به اثربخش و نظام آموزش بیانجامد. روش پژوهش حاضر زمینهیابی- همبستگی میباشد که محقق در شرایطی کاملاً طبیعی به مشاهده و گردآوری اطلاعات و سپس به بررسی رابطه بین متغیرها پرداخته است. جامعه آماری کلیه معلمین رسمی شاغل در مدارس دولتی و غیردولتی شهر اسفراین میباشند. که نمونه ای به حجم 157 نفر با روش تصادفی طبقه ای-خوشه ای از این جامعه انتخاب گردید. منظور گردآوری اطلاعات مورد نیاز از پرسشنامه هویتی به همراه رضایت شغلی با ضریت اعتبار 76/0 و پرسشنامه تعهد سازمانی با ضریب اعتبار 7/0 وروایی محتوای بالا استفاده شده است. و به منظور توصیف فرضیات این پژوهش از جداول توزیع فراوانی و محاسبه شاخص های آماری میانگین، انحراف استاندارد، نمودارهای مربوطه (آمار توصیفی) و به منظور استنباط نتایج از آزمونهای آماری همبستگی گشتاوری پیرسون، ماتریس همبستگی، محاسبات رگرسیون، آزمون فریدمن، آزمون تفاوت میانگین های دو گروه مستقل و تحلیل واریانس یکطرفه (آمار استنباطی) استفاده شده است. نتایج بیانگر این است که بین رضایت شغلی با تعهد سازمانی در سطح اطمینان بالاتر از 99 درصد رابطه وجود دارد. میزان رضایت شغلی معلمان در این پژوهش کمتر از متوسط (38/2) و میزان تعهد سازمانی آنان نیز کمتر از متوسط (34/2) میباشد. بیشترین میزان رضایت معلمان از نوع کار و همکاران و کمترین میزان معلمان مربوط به حقوق و ارتقاء میباشد. سایر نتایج در متن مقاله خواهد آمد.
این پژوهش در صدد آن است تا به بررسی نظرات دانش آموزان سال دوم دوره متوسطه دولتی را درباره تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی بر خودشناسی، شناخت رشته های تحصیلی و مشاغل و مهارتهای برنامه ریزی و تصمیم گیری آنان در سال تحصیلی 84-1383 در شهر بجنورد بپردازد. در این پژوهش روشهای آماری، از نوع توصیفی و پیمایشی میباشد. جامعه آماری شامل 2089 نفر، تعداد نمونه بر اساس جدول مورگان، 350 نفر، بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی انتخاب شده اند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته بوده است که حاوی 31 سؤال بسته پاسخ چند گزینه ای بر مبنای درجه لیکرت میباشد. ضریب آلفای کرونباخ اعتبار پرسشنامه 92% به دست آمد. نتایج پژوهش به شرح زیر میباشد: 1- از دیدگاه دانش آموزان سال دوم متوسطه گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی برخودشناسی تأثیر مثبت دارد. (05/0< p). 2- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ جنسیت نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی- شغلی بر خودشناسی، تفاوت میانگین ها معنیداری میباشد (05/0< p). 3- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ سه شاخه تحصیلی، نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی- شغلی بر خودشناسی تفاوت معنیداری وجود دارد. (05/0< p). 4- از دیدگاه دانش آموزان سال دوم متوسطه گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی بر شناخت رشته های تحصیلی تأثیر مثبت دارد. (05/0< p). 5- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ جنسیت نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی-شغلی بر شناخت بیشتر رشته های تحصیلی، تفاوت میانگینها معنیدار میباشد (05/0< p). 6- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ سه شاخه تحصیلی، نسبت به تأثیر گذران درس برنامه ریزی تحصیلی شغلی بر شناخت رشته های تحصیلی تفاوت معنیداری دارد (05/0< p). 7- از دیدگاه دانش آموزان سال دوم متوسطه گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی بر شناخت بیشتر مشاغل تأثیر مثبت دارد. (05/0< p). 8- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ جنسیت نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی بر شناخت بیشتر مشاغل، تفاوت میانگینها معنیدار نمیباشد. (05/0< p). 9- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ سه شاخه تحصیلی، نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی بر شناخت مشاغل تفاوت معنیداری وجود ندارد. (05/0< p). 10- از دیدگاه دانش آموزان سال دوم متوسطه گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی-شغلی بر مهارتهای برنامه ریزی و تصمیم گیری تأثیر مثبت دارد. (05/0< p). 11- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ جنسیت نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی بر مهارتهای برنامه ریزی و تصمیم گیری تفاوت میانگین ها معنیدار میباشد. (05/0< p). 12- بین نظرات دانش آموزان از لحاظ سه شاخه تحصیلی، نسبت به تأثیر گذراندن درس برنامه ریزی تحصیلی- شغلی بر مهارتهای برنامه ریزی و تصمیم گیری تفاوت معنیداری وجود ندارد. (05/0< p).
اهمیت ازدواج بر هیچ کس پوشیده نیست. شاید با اطمینان بتوان گفت هر جوانی طبعا به ازدواج و تشکیل خانواده علاقه دارد و غریزه جنسی او را در اقدام به آن دعوت می کند و لازم به نظر می رسد هر چه زودتر خواسته ی طبیعت را اجابت کرده و کانون خانواده را تشکیل دهد. لیکن در عمل چنین نیست و اغلب موانعی بر سر راه ازدواج جوانان وجود دارد و آن را از سنین طبیعی و مطلوب به سنین بالاتر به تاخیر می اندازد. هدف این تحقیق بررسی موانع ازدواج دختران و ارائه راهکارهای مناسب برای حل این معضل اجتماعی می باشد.
تحقیق حاضر از نوع زمینه ای بوده و جامعه آماری آن کلیه دانشجویان دختر مشغول به تحصیل در نیمسال دوم سال تحصیلی 85_1384دانشگاه سیستان و بلوچستان بوده اند که به شیوه نمونه گیری طبقه ای تصادفی تعداد 305 نفر به پرسشنامه محقق ساخته پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده های تحقیق از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، جدول، نمودار) و آمار استنباطی (آزمون مجذور خی تک متغیره) استفاده شده است.
نتایج پژوهش نشان داد که هر 5 عامل مورد بررسی در تحقیق یعنی عوامل اقتصادی، عوامل فرهنگی، عوامل اجتماعی، بی توجهی مسوولان و عدم صلاحیت جوانان در موانع ازدواج دختران از دیدگاه پاسخگویان مؤثر بوده است.
دو مشکل عمده در ارزیابی و سنجش خانواده وجود دارد: اول چارچوب های مفهومی متعددی که برای توصیف خانواده ارایه می شود، دوم تفاوت ابزارهایی که برای اندازه گیری کارکرد خانواده به کار می رود. یعنی ابزار واحدی که مورد توافق همگان باشد، برای ارزیابی آن وجود ندارد (کیت نر و همکاران، 1996). از این رو هنجاریابی ابزارهای خانواده، اهمیت ویژه ای برای خانواده-درمانی و کمک به حانواده ها دارد. در این پژوهش اعتباریابی ابعاد پرسشنامه سنجش کارکرد خانواده (FAD) بدست آمده که می تواند مقدمه ای مناسب برای هنجاریابی این مقیاس باشد. پرسشنامه سنجش کارکرد خانواده توسط 494 نفر از مادران دانش آموز مدارس ابتدایی شهر تهران تکمیل شد، 32 نفر از مادران دوبار پرسشنامه را دریافت کردند و پاسخ دادند؛ پس از جمع آوری داده ها، آلفای کرونباخ سؤالات مربوط به هر یک از ابعاد، تعیین و معادل سازی نمرات خام به نمرات استاندارد Z و تعیین نمرات استاندارد با میانگین 50 و انحراف استاندارد 10 (نمره t) انجام شد. نتایج بدست آمده نشان داد که آلفای کرونباخ کلی این پرسشنامه و خرده مقیاس های آن اعتبار دارد و ابعاد پرسشنامه از اعتبار بازآزمایی کافی برخوردار است. در این پژوهش، هم چنین سؤالاتی که همخوانی معتبری نداشتند، مشخص شدند.
به منظور بررسی رابطه عامل های عمقی شخصیت با عملکرد و استعداد کارآفرینی، 326 نفر از دانشجویان شش دانشکده دانشگاه تبریز (علوم انسانی، فنی و مهندسی، شیمی، ریاضی، کشاورزی و علوم) جهت مطالعه به طور تصادفی انتخاب شدند. آزمودنی ها از هر دو جنس و در ترم 5 و 6 مشغول تحصیل بودند. برای جمع آوری داده ها از آزمون شخصیتی 16 عاملی کتل، آزمون ضریب کارآفرینی و آزمون عملکرد کارآفرینی استفاده شد. یافته ها نشان دادند دانشجویان دارای عملکرد کارآفرینی بالا فقط در سه عامل سلطه (E)، خق استوار (G)، ادواری خویی (H) و دانشجویان با استعداد در کارآفرینی علاوه بر سه عامل مذکور در عامل های تخیل (M)، بی اعتمادی اضطراب آمیز (O)، ظرافت کاری (N) با دانشجویان غیرمستعد تفاوت معنی دار دارند. همچنین چهار عامل ادواری خوئی (H)، سلطه (E)، خلق استوار (G) و بی اعتمادی (O) پیش بینی کننده های مناسبی در استعداد کارآفرینی و سه عامل ادوار خوئی (H)، خلق استوار (G) و تنش عصبی (Q4) پیش بینی کننده های مناسبی برای عملکرد کارآفرینی محسوب می شوند.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی و مقایسه اثربخشی دو شیوه شناختی - رفتاری و آموزش والدین در افزایش عزت نفس دانش آموزان بود. طرح تحقیق، تجربی و از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل است. به این منظور، شش کلاس از بین کلاس های سال دوم راهنمایی شهر اصفهان به طور تصادفی انتخاب و آزمون عزت نفس الیس پوپ به عنوان پیش آزمون روی آن ها اجرا گردید. سپس در هر کلاس، پانزده نفر از دانش آموزانی که نمره عزت نفس آن ها زیر نقطه برش بود، انتخاب و به صورت تصادفی به گروه های آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. چهار گروه آزمایشی (دو گروه دختران و دو گروه پسران) به دو شیوه تحت آموزش قرار گرفتند. در گروه های شناختی – رفتاری دختران و پسران، آموزش هایی به دانش آموزان داده شد و در گروه های آموزش والدین، والدین دانش آموزان تحت آموزش های خاص قرار گرفتند. در گروه کنترل هیچ مداخله ای اعمال نگردید. پس از اتمام جلسات و اجرای پس آزمون، نتایج با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دوراهه و سه راهه و آزمون های تعقیبی لازم تحلیل گردید. نتایج به این قرار است: آموزش شناختی - رفتاری، عزت نفس دانش آموزان دختر را به طور مؤثر افزایش می دهد، و آموزش والدین در افزایش عزت نفس دانش آموزان پسر مؤثر است. دو شیوه مذکور تمام ابعادت عزت نفس، شامل عزت نفس کلی، تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی و جسمی را همزمان افزایش داده، تغییر در یک بعد چشمگیرتر از سایر ابعاد نیست.