"
چکیده مقدمه: پایبندی به آموزههای دینی و داشتن تقیدات مذهبی سد محکمی در برابر آسیبهای اجتماعی، انحرافات اخلاقی و تأثیرات تهاجم فرهنگی است. تقیدات مذهبی هم بطور مستقیم رفتارهای فردی را کنترل میکند و هم بطور غیر مستقیم از طریق افزایش عزت نفس، بهبود روابط بین اعضای خانواده و افزایش نظارت والدین، موجب کاهش رفتارهای نابهنجار میشود. براین اساس مطالعه حاضر انجام شده است تا نقش اعتقادات دینی را در کاهش آسیبپذیری فرهنگی خانواده مورد مطالعه قرار دهد. روش: در این پژوهش تعداد 882 نفر از مردان و زنان متاهل شهر تهران با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود و اطلاعات مورد نیاز از طریق مقیاس رضایت زناشویی انریچ و پرسشنامه محقق ساخته در زمینه شکاف بین نسلها، انحرافات اخلاقی، استفاده از فیلم و برنامههای مبتذل، سیستم نظارت و کنترل خانواده، سازگاری زناشویی، هویتیابی، گرایش به غرب و ضعف هویت ملی جمعآوری شد. دادههای بدست آمده با استفاده از روشهای آماری همبستگی و مقایسه گروهها با بهرهگیری از آزمون تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: نتایج پژوهش نشان داد که اعتقاد و نگرش دینی با آسیبپذیری فرهنگی به میزان 23/0 (با 01/0p≤)، داشتن تقیدات مذهبی با آسیبپذیری فرهنگی به میزان23/0 (با 01/0p≤) رابطه همبستگی معکوس داشتند. همچنین تقیدات مذهبی با میزان نظارت و کنترل والدین بر روی فرزندانشان به میزان 44/0 و با میزان خودپنداری 35/0 رابطه همبستگی مثبت داشت. نتیجهگیری: افزایش تقیدات مذهبی میتواند به عنوان مانعی در برابر آسیبپذیری فرهنگی عمل کند و یا کاهش تقیدات دینی افزایش آسیبپذیری فرهنگی را پیشبینی نماید. بنابراین و بر اساس یافتههای مذکور، روش تقویت تقیدات مذهبی و افزایش نگرش دینی به عنوان یکی از روشهای مناسب برای پیشگیری و کاهش آسیبپذیری فرهنگی در بین جامعه مورد مطالعه پیشنهاد میشود.
"
مفهوم خداوند، تحول و شکل گیری دین داری شخصی افراد را تعیین می کند. و در طول دهه گذشته، بیش از هر مفهوم مذهبی دیگر، مورد برسی پژوهش گران قرار گرفته است (هاید، 1990). تاثیر ادراک افراد از مولفه های مختلف این مفهوم بر بهداشت روانی افراد توجه بسیاری از متخصصان روان شناسی، را به خود جلب نموده است. پژوهش حاضر نیز با هدف بررسی تاثیر ادارک مفهوم خداوند بر احساس تنیدگی، اضطراب و افسردگی صورت گرفته است. بدین منظور نمونه ای مشتمل بر 251 نفر از دانشجویان با روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند و با استفاده از پرسشنامه های مفهوم خداوند گورسوچ و مقیاس DASS مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای بررسی داده ها ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون گام به گام و تحلیل واریانس یک طرفه به کار گرفته شد نتایج حاصل از تحلیل یافته ها نشان داد که ادراک خداوند به عنوان نیک خواه، ارزش مند و لایتناهی با افسردگی رابطه منفی و ادراک خدای نامربوط و خدای تنبیه گر با افسردگی رابطه مثبت داشت. تنیدگی نیز با ادراک آزمودنی از خداوند به عنوان خداوند لایتناهی رابطه منفی و با مولفه خداوند تنبیه گر رابطه مثبت داشت. همچنین ادراک آزمودنی از خداوند به عنوان خداوند تنبیه گر با اضطراب رابطه مثبت داشت.
"بسیاری از محققین، متخصصین آموزشی و منتقدین اجتماعی این مسئله را مطرح می کنند که اینترنت، زندگی افراد را تغییر می دهد، اما در چگونگی این تغییر و مثبت و منفی بودن آن اختلاف نظر دارند.
هدف این مطالعه این است که به مقایسه افسردگی، انزوای اجتماعی و ارتباطات خانوادگی نوجوانان دختر کاربر و غیر کاربر اینترنتی در دبیرستان های شهر تهران بپردازد. از پرسش نامه ارتباطات خانوادگی، آزمون افسردگی CDI و مقیاس انزوای اجتماعی UCLAجهت جمع آوری اطلاعات استفاده شد. تحقیق در دو مرحله صورت گرفت .در مرحله اول، داده های مطالعه در پی نمونه گیری خوشه ای تصادفی مرکب از 227 دانش آموز دختر دبیرستانی(115 کاربر و 112 غیر کاربر اینترنتی ) به دست آمد . نتایج حاصل از آزمون«t» و همچنین تحلیل واریانس نشان داد که بین گروه کاربران و غیر کاربران در سه متغیر افسردگی، انزوای اجتماعی و ارتباطات خانوادگی، تفاوت معناداری وجود ندارد.
در مرحله دوم با توجه به نتایج موجود از میان کاربران اینترنتی (میانگین 10 ساعت یا بیشتر) ، 25 دانش آموز به روش تصادفی انتخاب شده و با 25 دانش آموز غیر کاربر در سه متغیر ذکر شده مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج آزمون«t»نشانگر تفاوت معنادار بین دو گروه در هر سه متغیر بود.
"
"هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش مؤلفههای هوش هیجانی(خودآگاهی هیجانی و کنترل تکانه) بر آثار منفی اعتیاد به اینترنت(کاربری اجباری و کنارهگیری اجتماعی) میباشد.
جامعه آماری پژوهش،دانشآموزان پسر دوره متوسطه منطقه 3 شهر تهران بود، که 30 نفر از دانشآموزان «مرکز توسعه صادرات ایران» بر اساس آزمون های تشخیصی اعتیاد به اینترنت به عنوان نمونه انتخاب شدند و به طور تصادفی به دو گروه کنترل و آزمایش تقسیم شدند. گروه آزمایش در زمینه خودآگاهی هیجانی و کنترل تکانه در 8 جلسه مورد آموزش قرار گرفتند. با توجه به این که طرح تحقیق پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بوده است ابزارهای اندازهگیری اعتیاد به اینترنت، هوش هیجانی بار- آن، کاربری مشکلزای اینترنت کاپلان(2002) در دو نوبت قبل از آموزش و بعد از آموزش مورد اجرا قرار گرفت. دادههای جمعآوری شده از این پرسش نامهها با روش های آماری توصیفی و استنباطی تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که خودآگاهی هیجانی و کنترل تکانه و به تبع آنها هوش هیجانی کلی پس از آموزش در گروه آزمایش ، به طور معناداری افزایش پیدا کرده است، میزان کاربری اجباری اینترنت و کنارهگیری اجتماعی در کاربرانی که مورد آموزش قرار گرفته بودند به طور معناداری کاهش پیدا کرده و میزان این متغیرها در گروه کنترل از نظر آماری تفاوت معناداری نداشته است.
"
"این تحقیق با هدف بررسی رابطه جو عاطفی خانواده و خلاقیت دانشآموزان (دختر و پسر) چهارم و پنجم دبستان شهر اصفهان در سال تحصیلی 85-1384 انجام گردید. روش مورد استفاده همبستگی بود، لذا برای انتخاب گروههای نمونه، به طریق تصادفی ساده، 90 دانشآموز دختر و 90 دانشآموز پسر انتخاب شدند. برای سنجش خلاقیت دانشآموزان از آزمون تداعی لغات محققساخته (میرلوحی، مولوی) و برای سنجش عملکرد خانواده از آزمون مقیاس عملکرد خانواده استفاده شد. روایی و پایایی آزمون مقیاس عملکرد خانواده قبلاً بهدست آمده بود (83/0 ). همچنین پایایی آزمون تداعی لغات در این پژوهش محاسبه گردید (79/0 ) و پاسخها براساس نظریات تارنس نمرهگذاری شد (روایی محتوایی). پرسشنامه جمعیتشناختی نیز شامل معدل، شغل والدین، تعداد فرزندان، ترتیب تولد و نوع و فضای منزل بود. مقیاس عملکرد خانواده 7 زیرمقیاس داشت: ارتباط، نقشها، حل مساله، پاسخدهی عاطفی، مشارکت عاطفی، عملکرد کلی و نظارت بر رفتار.
نتایج نشان داد که بین خلاقیت دانشآموزان با پاسخدهی عاطفی و مشارکت عاطفی رابطه معناداری وجود دارد (05/0P<). بین خلاقیت و سایر زیرمقیاسهای جو عاطفی خانواده رابطه معناداری وجود نداشت. همچنین خلاقیت در دختران بهطور معناداری بیشتر از خلاقیت در پسران بود (05/0P<). از متغیرهای جمعیتشناختی، متغیر معدل با خلاقیت رابطه معناداری داشت (01/0P<). بین سایر متغیرهای فضای منزل، نوع منزل، شغل پدر و مادر، تعداد اعضای خانواده، ترتیب تولد با خلاقیت رابطه معناداری مشاهده نگردید.
"
پژوهش حاضر به بررسی رابطه صفات شخصیتی و سلامتِ روان پرداخته است. روش تحقیق همبستگی بود. 142 دانشجوی دوره کارشناسی به شیوه تصادفی چند مرحله ای برای گروه نمونه انتخاب شدند. متغیرهای تحقیق با دو پرسشنامه پنج عاملی نئو و پرسشنامه سلامت عمومی اندازه گیری شدند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد، وظیفه شناسی، برون گرایی و نوروزگرایی سهم معناداری در پیش بینی سلامت روان دارند. افزایش وظیفه شناسی و برون گرایی، و کاهش نوروزگرایی با سلامت روانی بیشتر ارتباط معناداری دارند.