هدف از پژوهش حاضر، تعیین عوامل تشکیل دهنده و اثرگذار بر شکوفایی انسان در قالب یک الگوی پارادایمی بود. به منظور نیل به این هدف، با توجه به ویژگی های خاص سازه شکوفایی، رویکرد پژوهش کیفی و روش نظریه زمینه ای به کار گرفته شد. شرکت کنندگان در پژوهش 36 نفر از روانشناسان متخصص در مباحثِ مرتبط با شکوفایی انسان بودند که با استفاده از پرسشنامه نیمه ساختاریافته مورد مصاحبه قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل اطلاعات بر اساس سه روش کدگذاری مورد استفاده در نظریه زمینه ای شامل کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی انجام شد. یافته های تحقیق نشان داد که سازه شکوفایی از سه مؤلفه اساسی پیشرفت/دستآورد، مشارکت اجتماعی و احساس رضایت/شادکامی تشکیل می شود. عوامل اثرگذار بر شکوفایی نیز شامل غایت نگری، انگیزه شکوفایی، شرایط اجتماعی- محیطی- فرهنگی، هیجان مثبت، روابط مثبت، ویژگی های شخصیتی (تجربه پذیری، مسئولیت پذیری) و شایستگی ها می باشد. برخی از این عوامل به عنوان متغیرهای علّی و برخی در نقش متغیرهای زمینه ای یا واسطه ای ظاهر می شوند. در صورت ترکیب و تعامل مناسب این عوامل شکوفایی انسان قابل تحقق خواهد بود. نتایج این پژوهش می تواند در تدوین برنامه های مداخله ای به منظور تسهیل و تسریع شکوفایی افراد مورد توجه قرار گیرد.
هدف این پژوهش عبارت بود از ساخت مقدماتی مقیاس تشخیصی افسردگی براساس بعضی از آیات قرآن؛ به این منظور از روش های تحلیل محتوا، تحلیل عاملی اکتشافی و بررسی ویژگی های روانسنجی استفاده شد. ابتدا تحت نظر متخصصان قرآنی، شش مدل افسردگی و ملاک های روان شناختی آنها از قرآن کریم به دست آمد. سپس گویه ها تنظیم و روایی محتوایی آن توسط ده متخصص دینی ارزیابی و در نمونه ای صد نفره، اجرای مقدماتی شد. در تحلیل عاملی، نتایج به دست آمده در بخش نظری در عمل نیز تأیید شدند؛ شش عامل به دست آمده عبارت بودند از «انزواطلبی»، «احساس شکست و پوچی»، «دین گریزی»، «ضعف اعتماد به خدا»، «خودجانبداری» و «نوسانات خلقی».
این پژوهش با هدف بررسی رابطه ی بین متغیرهای احساس انسجام و عملکرد شغلی با میانجیگری راهبردهای مقابله و سلامت عمومی انجام شد. این پژوهش از نوع همبستگی است.روش نمونه گیری پژوهش تصادفی ساده بود. از پرسشنامه های احساس انسجام فلسنبرگ، عملکرد شغلی پاترسون، راهبردهای مقابله ای بلینگز و موس و سلامت عمومیGHQ به عنوان ابزار پژوهش استفاده گردید. نمونه ی مورد پژوهش 244 نفر از کارمندان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز در سال 89 بود. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج حاکی از آن بود که احساس انسجام هم به واسطه ی راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و مساله مدار و سلامت عمومی و هم به طور مستقیم با عملکرد شغلی رابطه دارد. به عبارت دیگر احساس انسجام از طریق راهبردهای مقابله ای و سلامت عمومی به عنوان میانجی، می تواند تاثیرگذاری بیشتری بر عملکرد شغلی داشته باشد.
بحث درباره روان شناسی اسلامی، چالش بر سر ماهیت و مفهومی مناقشه برانگیز مرتبط با معانی متفاوتی است که از این مفهوم ارائه شده است. این مقاله از پیشینی و پسینیی بودن روان شناسی اسلامی سخن می گوید. پرسش اساسی این است که روان شناسی اسلامی ماهیتی بالفعل و تحقق یافته دارد یا مفهومی بالقوه و امکانی است که می توان آن را محقق ساخت؟ در پاسخ، کوشش شد که استدلال شود روان شناسی اسلامی ماهیتی پسینی دارد. در این باره سه فرض اساسی با محور قراردادن نظریه رایشنباخ (تفکیک گردآوری از داوری) وجود دارد: نخست آنکه روان شناسی اسلامی نوعی علم دینی است، بنابراین مفهومی است امکانی؛ دوم اینکه نقصان فلسفی معادل با بطلان تجربی نیست؛ از این رو، تحقق روان شناسی اسلامی به معنای نفی نظریه های روان شناسی معاصر نخواهد بود و سوم، اهمیت پیش فرض های نظریه های علمی است که پیامدش توجه به زیربنای نظریه های موجود روان شناسی و کوشش برای تدوین نظریه های نو براساس پیش فرض های اسلامی خواهد بود.
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطة تصور فرد از خدا و روان پریشی در دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی تهران و علوم پزشکی ایران می باشد. بدین منظور تعداد 237 نفر از دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی تهران و علوم پزشکی ایران با استفاده از روش نمونه گیری سهمی انتخاب شدند. سیاهه تصور فرد از خدا (لارنس، 1997) و مقیاس روان پریشی در چک لیست نشانگان رفتاری (دراگوتیس و همکاران، 1973) بر روی آنان اجرا گردید. تحلیل داده ها با استفاده از رگرسیون چندگانه نشان داد که روان پریشی دانشجویان را به طور کلی می توان از روی نوع تصور شان از خدا پیش بینی کرد. هم چنین نتایج پژوهش نشان داد، دانشجویانی که تصور پذیرنده و مثبتی از خدا داشتند از روان پریشی کمتری برخوردار بودند، ولی دانشجویانی که تصور منفی از خدا داشتند از روان پریشی بیشتری برخوردار بودند. تلویحات نظری و کاربردهای عملی یافته ها در اصل مقاله گزارش شده است.
مقدمه: پیگیری زیبایی از طریق جراحی یک کنارهگیری روانی از واقعیت است. این مفهوم چندبعدی به عوامل متعددی به ویژه صفات شخصیت و سبکهای دفاعی افراد، وابسته است. هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل پیشبینیکنندهی جستجوی جراحی زیبایی در افراد داوطلب بود.
روشکار: این تحقیق از نوع همبستگی با روش نمونه گیری در دسترس اجرا شد. از تعداد 80 نفر از مراجعهکنندگان برای انجام جراحی زیبایی به کلینیک های زیبایی شهرستان یزد در سال 1390، درخواست شد تا به صورت داوطلبانه پرسشنامههای صفات شخصیتی نئو و سبک های دفاعی را تکمیل نمایند. 80 نفر از مراجعه کنندگان غیر داوطلب به بیمارستانهای فوق، به عنوان گروه شاهد تعیین شد. برای تحلیل دادهها از تحلیل رگرسیون لجستیک و تحلیل کوواریانس چندمتغیری استفاده شد.
یافتهها: سه متغیر وضعیت تاهل، سطح تحصیلات مادر و سبکهای دفاعی
روانآزرده، پیشبینیکنندههای قوی برای گرایش به جراحی زیبایی می باشند. مقایسهی افراد داوطلب و غیر داوطلب همجنس، نشان داد که با کنترل اثر سن و تحصیلات فرد، مردان دو گروه از نظر صفات شخصیت هیچ تفاوت معنیداری با یکدیگر ندارند و از بین سبکهای دفاعی، فقط از لحاظ سبکهای رشدنایافته تفاوت آنها معنیدار است (0.02=P)، صفات شخصیتی در زنان گروه داوطلب و غیر داوطلب نیز تفاوت ندارند و از لحاظ سبک های رشدنایافته (0.03=P) و روانآزرده (0.002=P) تفاوتآنها معنیدار است.
نتیجهگیری: انگیزهی جستجوی جراحی زیبایی بر اساس ترکیبی از عوامل روانشناختی، هیجانی و مربوط به خانواده است و دفاع های من به عنوان مکانیسمهای روانشناختی تعدیلکنندهی صفات ناسازگار و عواطف منفی به کار میروند.
این پژوهش ، از نوع علی- مقایسه ای است که به منظور بررسی تفاوت تعارض زناشویی، باورهای غیرمنطقی، روان بنه های ناسازگار اولیه و پایبندی مذهبی والدین دارای یک و چند فرزند انجام شده است. اطلاعات پژوهش (469 فرد متأهل)، از میان افراد متأهل ساکن شهر سمنان با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای گردآوری شد. شرکت کنندگان به گویه های پرسش نامه های تعارض زناشویی، باورهای غیرمنطقی، روان بنه های ناسازگار اولیه و پایبندی مذهبی پاسخ دادند. نتایج آزمون تحلیل واریانس یک راهه، حاکی از معناداری تفاوت نمرات متغیرهای مذکور در میان دو گروه والدینِ دارای یک فرزند و چند فرزند بود. بنابراین، می توان نتیجه گرفت: افراد با پایبندی مذهبی بیشتر و روان بنه ها و باورهای غیرمنطقی کمتر، تمایل بیشتری به تعدد فرزند دارند. علاوه بر این، والدین فرزندان متعدد، نسبت به والدین دارای تک فرزند، تجربه تعارض زناشویی کمتری دارند.
آرامسازی، یکی از مهارتهای مهم روانی در حوزة فعالیتهای تربیت بدنی و ورزش است. بررسی ارتباط بین آرامسازی و تمرینات ریتمیک، با نظر به سازوکارهای انعطافپذیری- کارکردی سیستم عصبی، از جمله موضوعاتی است که در تحقیقات اخیر به آن اشاره شده است. هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر تمرینات ریتمیک بر عمقبخشی آرامسازی جودوکاران تیم ملی بود. 30 نفر از ورزشکاران مرد تیم ملی جودو، در سه گروه کنترل، تجربی 1 و تجربی 2، در این تحقیق شرکت کردند و براساس یک دورة اجرایی سهماهه بنابر پروتکل تمرینی و با استفاده از شاخص SCL، دادهها ثبت و در نهایت تجزیهوتحلیل شد. نتایج، بیانگر این بود که بین آرامسازی گروههابا توجه به آلفای 5 درصد و نمرة P(05/0P>) 061/0، اختلاف معنیداری وجود ندارد.
بهعبارتی میتوان گفت که دورههای تمرینی آرامسازی در ارتقای سطح مهارت آرامسازی، تأثیر اندکی داشته، اما تمرین ریتمیک تا حدودی موجبات عمقبخشی آرامسازی را، فراهم آورده است. یافتهها با توجه به فرضیات اخیر و نظریاتی مطرح در مورد تمرینات ریتمیک و آرامسازی، اذعان دارند که بیشتر از هر تمرینی، حرکات ریتمیک با تأثیر بر عمقبخشی آرامسازی، استرس را کاهش میدهد و شخص با آرامش بیشتر، در اجرای حرکات بهینه، موفقتر خواهد بود.
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی سطوح مختلف هیجان خواهی و بررسی ارتباط آن با کاربری از امکانات جانبی تلفن همراه بود. روش تحقیق به کار گرفته شده از نوع همبستگی است. نمونه پژوهش، شامل400 دانشجوی کارشناسی (228 دختر و 172 پسر) دانشگاه زنجان در سال تحصیلی 93-1392 است که با استفاده از نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. در بین این افراد، پرسش نامه هیجان خواهی و کاربری از تصاویر و کلیپ تلفن همراه به اجرا درآمد. یافته ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تی گروه های مستقل تجزیه و تحلیل شد. بررسی های آماری، ارتباط معناداری را بین هیجان خواهی و کاربری از تصویر و کلیپ تلفن همراه آشکار ساخت. به علاوه کاربری از گالری عکس تلفن همراه در افرادی که در گروه کم هیجان قرار داشتند، در مقوله های تصاویر سیاسی و دینی، به شکل معناداری پایین تر از افرادی بود که در گروه پرهیجان قرار داشتند. کاربری افراد کم هیجان از کلیپ تلفن، در مقوله های آسیب های اجتماعی، عاشقانه، طبیعت، شعرا، نویسندگان، ورزشی (در ارتباط با زنان) و توجه به گروه های سیاسی و علمی به شکل معناداری بیشتر از افراد گروه پر هیجان بود، در مقابل، کاربری افراد با هیجان بالا، در زمینه کلیپ های شو و برهنه و نیمه برهنه، به شکل معناداری بیشتر از افرادی بود که در گروه کم هیجان قرار داشتند. کاربری دختران در مقوله های سیاسی، چهره های مذهبی و ادبی بیشتر از پسران و کاربری پسران در مقوله های چهره های سیاسی و ورزشی بیشتر از دختران می باشد.
مقدمه: کیفیت زندگی کاری دارای اهمیت بهسزایی است و احتمالا تاثیرهای روانی و اجتماعی بر پرسنل بخش به جای میگذارد. از این رو، هدف اساسی این پژوهش، شناسایی رابطهی بین کیفیت زندگی کاری و بهداشت روانی مدیران مدارس شهر خرمآباد بود.
روشکار: پژوهش حاضر یک تحقیق توصیفی از نوع همبستگی است. نمونهی تحقیق شامل 130 نفر از مدیران مدارس شهر خرمآباد بود که با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای متناسب در سال تحصیلی 90-1389 انتخاب شده بودند. برای گردآوری دادهها از دو فرم پرسشنامهی کیفیت زندگی کاری و بهداشت روانی استفاده شد. دادهها با استفاده از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون، تی مستقل، تحلیل واریانس یک سویه و با کمک نرمافزار SPSS تحلیل شدند.
یافتهها: بین کیفیت زندگی کاری مدیران و بهداشت روانی پرسنل بخش همبستگی مستقیم وجود داشت (00001/0>P). همچنین نتایج نشان داد که مدیران مرد در مقایسه با مدیران زن از نظر کیفیت زندگی کاری (00001/0>P) و نیز بهداشت روانی (006/0=P) وضعیت مطلوبتری داشتند، اما بین مدیران مدارس ابتدایی، راهنمایی و متوسطه تفاوتی در ارتباط با متغیرهای کیفیت زندگی کاری و بهداشت روانی مشاهده نشد.
نتیجهگیری: چنان چه کیفیت زندگی کاری مدیران مدارس افزایش یابد، محیط کاری مطلوبتری برای پرسنل بخش فراهم آمده و از این رو بهداشت روانی آنان افزایش مییابد.
پژوهش حاضر1 با هدف تعیین رابطه ناگویی هیجانی و تعهد سازمانی با فرسودگی شغلی دبیران آموزش و پرورش شهر کرمانشاه انجام شده است. جامعه آماری پژوهش همه دبیران زن آموزش و پرورش شهر کرمانشاه بوده که از میان آنها به روش نمونه گیری خوشه ای نمونه ای به حجم 300 نفر انتخاب شده اند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های ناگویی هیجانی تورنتو، تعهد سازمانی آلن و مایر و فرسودگی شغلی ماسلاچ استفاده شده است. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است و داده ها با روشهای آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره تحلیل شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که میان مؤلفه های ناگویی هیجانی و فرسودگی شغلی رابطه مثبت وجود دارد، یعنی با افزایش ناگویی هیجانی، فرسودگی شغلی افزایش می یابد و با کاهش ناگویی هیجانی، فرسودگی شغلی کاهش می یابد. میان تعهد سازمانی و خرده مقیاسهای آن با فرسودگی شغلی رابطه منفی وجود دارد، یعنی با افزایش تعهد سازمانی، فرسودگی شغلی کاهش می یابد و با کاهش تعهد سازمانی، فرسودگی شغلی افزایش می یابد و ناگویی هیجانی و تعهد سازمانی توان پیش بینی فرسودگی شغلی را دارند. براساس نتایج پژوهش ناگویی هیجانی و تعهد سازمانی از عوامل پیش بینی کننده فرسودگی شغلی هستند، بنابراین توصیه می شود در پیشگیری و کاه ش فرسودگی شغلی، این عوام ل به دقت م ورد توجه قرار گیرند. همچن ین می توان با تدابیر مناسب به سلامت محیط شغلی و کاهش فرسودگی شغلی دبیران کمک کرد.