هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه اعتیاد به اینترنت، میزان استفاده از پیام رسان های آنلاین و خیانت اینترنتی به عنوان پیش آیند طلاق در زوج های در آستانه طلاق و مطلقه شهر اصفهان بود. روش این پژوهش، توصیفیاز نوع هم بستگی بوده است که روی همه زوج های متقاضی طلاق و مطلقه مراجعه کننده به مراکز مشاوره اصفهان به دلیل مشکلات ناشی از اینترنت (اعتیاد به اینترنت و خیانت اینترنتی) در بهار 1395 انجام شد. روش نمونه گیری به صورت هدفمند بود. ابزار های استفاده شده در پژوهش، پرسش نامه های اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998) و خیانت اینترنتی (آلج، 2009) بود و برای سنجش میزان استفاده از پیام رسان های آنلاین از پرسش نامه محقق ساخته استفاده شد. به منظور بررسی یافته های پژوهش از رگرسیون لوجستیک و تحلیل واریانس استفاده شد. یافته هاونتایج پژوهش نشان داد که بین اعتیاد به اینترنت و طلاق در زوج های در آستانه طلاق و مطلقه رابطه معناداری وجود دارد (5 .00 < p) و اعتیاد به اینترنت پیش بین طلاق در نمونه مورد نظر بود؛ درحالی که بین میزان استفاده از پیام رسان ها، خیانت اینترنتی و طلاق در زوج های در آستانه طلاق و مطلقه رابطه معناداری وجود نداشت. هم چنین بر اساس متغیرهای جمعیت شناختی، تفاوت معناداریدر اعتیاد به اینترنت یافت نشد. با توجه به نتایج و یافته های این پژوهش، نتیجه گیری می شود که اعتیاد به اینترنت، احتمال بروز خیانت و به دنبال آن طلاق را در زوج ها پیش بینی می کند.
هدف اصلی پژوهش حاضر پیش بینی سلامت روان معلمان، بر اساس خودکارآمدی و با میانجی گری حمایت اجتماعیِ ادراک شده بوده است. با توجه به اهداف پژوهش، روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی و متوسطه شهر تهران بوده است که از میان آن ها تعداد 447 نفر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای برای اجرای پژوهش انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از پرسشنامه سلامت عمومی، پرسشنامه خودکارآمدی عمومی ، پرسشنامه حمایت اجتماعی استفاده به عمل آمد. نتایج تحلیلِ مسیر نشان داد که متغیر حمایت اجتماعی می تواند رابطه بین خودکارآمدی و سلامت روان را در بین معلمان میانجی گری نماید. متغیر خودکارآمدی هم اثر مستقیمی بر روی سلامت روان دارد و هم به واسطه حمایت اجتماعی می تواند رابطه غیرمستقیمی با سلامت روان داشته باشد. درنهایت در مدل مفروض 15درصد از پراکندگی نمرات سلامت روان معلمان از طریق نقش واسطه ایِ حمایت اجتماعیِ ادراک شده، تبیین شد. بین معلمان زن و مرد از لحاظ شدت نشانه های بی خوابی و اضطراب تفاوت معنی داری وجود دارد. می توان نتیجه گیری نمود که حمایتِ اجتماعی نقش کلیدی در خودکارآمدی و سلامت روان معلمان دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین ساختار انگیزشی و رضایت زناشویی انجام گرفت. ساختار اگیزشی مجموعه مولفه هایی است که موفقیت افراد را در دستیابی به اهداف متعدد زندگی، از جمله در حیطه خانوادگی، تعیین می کند. شرکت کنندگان (تعداد = 122، 79% زن) با استفاده از روش نمونه گیری غیر تصادفی از میان دانشجویان متأهل دانشگاه فردوسی انتخاب شدند و پرسشنامه های اهداف شخصی (PCI) و رضایت زناشویی را کامل کردند. برای خلاصه کردن داده های حاصل از PCI از روش تحلیل مؤلفه اصلی (PCA) استفاده شد. بر اساس الگوی بارهای عاملی، شاخص انگیزش انطباقی محاسبه شد. برای آزمون روابط بین رضایت زناشویی کلی و مؤلفه های آن با انگیزش انطباقی از روش تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی استفاده شد. نتایج نشان داد که بعد از کنترل اثر سن، جنسیت، سال های تأهل، تعداد فرزند، سن و شغل همسر، افزایش در انگیزشی انطباقی، افزایش در رضایت زناشویی کلی و مؤلفه های آن را پیش بینی می کند. ساختار انگیزشی انطباقی، 8/6 درصد از تغییر در واریانس نمره کلی رضایت زناشویی، 7/6 درصد از تغییر در واریانس جاذبه، 1/3 درصد از تغییر در واریانس تفاهم، 5/3 درصد از تغییر در واریانس طرز تلفی و 4/10 درصد از تغییر در واریانس سرمایه گذاری را پیش بینی کرد. نتیجه آن که به نظر می رسد که سطح کلی موفقیت در دستیابی به اهداف در حیطه های مختلف زندگی می تواند عامل مهمی در تعیین رضایت زناشویی باشد. نتایج در ارتباط با سودمندی مشاوره انگیزشی برای ارتقاء رضایت زناشویی مورد بحث قرار گرفته است.
از مهم ترین مولفه های سلامت جسمانی و روانی جامعه رضایت زن و شوهری است. هدف این پژوهش ارایه مدل ازدواج رضایتمند در فرهنگ ایرانی است. این پژوهش با شیوه کیفی و با استفاده از روش نظریه زمینه ای انجام شد. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند آزمودنیها انتخاب شدند و تا رسیدن به اشباع نظری در نهایت20 نفر(10 زوج) دارای ازدواج رضایتمند مورد مصاحبه نیمه ساختاریافته قرار گرفتند. حرکتی در جهت حفظ و ارزنده سازی رابطه را به عنوان مقوله مرکزی و همسر گزینی متناسب مبتنی بر شناخت را به عنوان شرایط علّی و شرایط میانجی را در چهار سطح فردی، زوجی، خانوادگی، والدینی، طبقه بندی و ارائه نمودیم. راهبرد های حل تعارض نیز به دودسته راهبردهای حل تعارض زوجی و خانوادگی تقسیم شد. در نهایت پیامد مقوله مرکزی که رضایت از زندگی است توضیح داده شد. رضایت زناشویی مفهومی کاملا بسته به فرهنگ است و به منظور درک این مفهوم باید کاملا به بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه توجه شود.
هدف پژوهش بررسی رابطه هوش معنوی با تعهد سازمانی و روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری دبیران تربیت بدنی آموزش و پرورش ناحیه چهار شهر اصفهان بودند که تعداد هشتاد نفر از آنان براساس فرمول کوکران و به شیوه تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه استاندارد هوش معنوی کینگ (2008) و پرسشنامه تعهد سازمانی می یر (1985) هرکدام با 24 سوال بسته پاسخ در طیف پنج درجه ایی لیکرت و به ترتیب با پایایی 88/0 و79/0 براساس آلفای کرونباخ استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها از طریق آزمون همبستگی پیرسون، رگرسیون و تحلیل واریانس نشان داد: بین هوش معنوی و تعهد سازمانی در سطح r=030) ،(p<0.05 رابطه معنا داری وجود دارد. بین ابعاد هوش معنوی و تعهد سازمانی رابطه وجود دارد، اما این رابطه در بعدهای معناسازی شخصی، آگاهی متعالی و گسترش خودآگاهی با تعهد سازمانی معنا دار نبوده است. از بین ابعاد هوش معنوی تفکر انتقادی وجودی در گام اول باعث تعهد سازمانی می باشد
تفکر به منزله زیربنای رفتار انسان جایگاه ویژه ای دارد و برای تقویت، اصلاح و آسیب شناسی رفتار، لازم است تفکرات را شناسایی کرد. با توجه به اینکه تفکر، محوری سازنده، ضروری و مفید دانسته شده است، مسئله مطرح در این پژوهش این است که آیا هر اندیشه ای را می توان مفید و سازنده ارزیابی کرد یا تفکرات ویرانگر و زیانبار نیز وجود دارد که باید آنها را شناسایی و مزاحمتشان را در فرایند تفکر، مهار کرد؟ هدف این پژوهش این است که به تفکرات آسیب زا و مضر، همچون تفکر بسته، تفکر خرافی و تفکر و ذهنیت های منفی که از آنها با عنوان تفکرات انطباق ناپذیر یاد می شود، بپردازد و حد و مرز، انواع و راه های مقابله با آن را تبیین کند. روشی که در این پژوهش به کار رفته است، روشی تحلیلی، توصیفی و متکی به متون دینی و روان شناسی است و یافته این پژوهش نشان می دهد که تفکرات انطباق ناپذیر، انسان را از حقیقتی که در عالم روی می دهد، دور می کند و بیراهه ها را راه نشان می دهد و سرابی می شود که انسان را به خطر می اندازد. بنابراین، باید با ظهور و بقای چنین تفکراتی مقابله کرد. راهکارهای مقابله با تفکر مزاحم، به نوع تفکر و مقایسه باورهای معقول و نامعقول ارتباط دارد که انسان ها می توانند باتمرکز بر نقاط قوت، به حذف یا کنترل آن اقدام کنند.
در پژوهش حاضر، دیدگاههای فلسفی – عقیدتی (دلائل گرایش) دانش آموزان پسر پایه سوم متوسطه شهر اهواز در مورد اقامه نماز مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان پسر پایه سوم متوسطه شهر اهواز می باشد. در این پژوهش از دو نمونه استفاده گردید. نمونه اول شامل 120 نفر جهت ساخت پرسشنامه مقدماتی و نمونه دوم 320 نفر بودند که به صورت تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل عاملی استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که چهار عامل در گرایش دانش آموزان به نماز مؤثر بوده اند. این عوامل عبارتند از: فردی – روانشناختی، عبادی – تکلیفی، فرهنگی – اجتماعی و رستگاری – فلاح
این مطالعه با هدف بررسی بعدیت و کارکرد افتراقی سوال آزمون مبتنی بر متن پرلز 2011 ایران انجام گرفت. جهت تحلیل بعدیت از مدل های پاسخ مدرج شده و دو عاملی نظریه سوال-پاسخ با روش برآورد اطلاعات کامل بیشینه درست نمایی و جهت بررسی کارکرد افتراقی سوال از مدل دو عاملی چند گروهی کای و همکاران (2011) استفاده شد. نتایج بررسی بعدیت نشان داد مدل دو عاملی نسبت به مدل پاسخ مدرج شده برازش بهتری با داده ها هم در کل نمونه ایرانی و هم در گروه پسران و دختران دارد. نتایج واریانس اثر متن نشان داد اثر عوامل ثانوی بر عملکرد دانش آموزان ایرانی در دو متن مرتبط با درک مطلب ادبی موجب بعدیت در متن های پرلز ایران شده است. نتایج نشان داد بین متوسط عملکرد دانش آموزان پسر و دختر در صفت نهفته کلی درک مطلب تفاوت معناداری وجود ندارد اما در سه متن ادبی و سه متن اطلاعاتی بین متوسط کارآمدی خواندن پسران و دختران تفاوت معناداری به نفع دختران وجود دارد . نتایج کارکرد افتراقی سوالات بر مبنای مدل دو عاملی نیز نشان داد بیشتر سوالات دارای کارکرد افتراقی یکپارچه و غیر یکپارچه هستند و پسران بیشتر در سوالات چندگزینه ای و دختران بیشتر در سوالات پاسخ ساز عملکرد بهتری دارند. به طور کلی نتایج نشان داد در متن های پرلز 2011 ایران صفات مرتبط با دو متن درک مطلب ادبی در بین دانش آموزان پسر و دختر ایرانی به گونه متفاوتی ادراک می شوند و این دو متن در بین دختران وابستگی مکانی سوال بیشتری نسبت به پسران دارند. همچنین نتایج حاکی از تفاوت عملکرد دانش آموزان پسر و دختر ایرانی در سوالات آزمون شکل آمیخته پرلز است.
این پژوهش به منظور بررسی و مقایسه میزان فشار روانی و رضایتمندی زناشویی و حمایت اجتماعی ادراک شده والدین کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر و کودکان عادی انجام شد. روش پژوهش علی- مقایسه ای است. نمونه های پژوهش شامل دو گروه 50 نفری از والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی می باشد که به روش خوشه ای برای گروه والدین کودکان عادی و تمام شماری برای گروه والدین کودکان کم توان ذهنی صورت گرفت. جهت انجام پژوهش، پرسشنامه های فشارروانی فرزند پروری، رضایتمندی زناشویی انریچ، رضایتمندی زوجیت افروز و حمایت اجتماعی ادراک شده اجرا گردید. نتایج با استفاده از آزمون های آماری t مستقل، همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش رابطه بین فشارروانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان عادی و کم توان ذهنی را تایید نمود. والدین کودکان کم توان ذهنی فشارروانی بیشتری را نسبت به والدین کودکان عادی تحمل می کنند. در عین حال والدین کودکان کم توان ذهنی نسبت به والدین کودکان عادی از رضایت زناشویی پایین تری برخوردارند، ولی از نظر حمایت اجتماعی ادراک شده تفاوت، معنادار نبوده است. نتایج پژوهش نشان داد که همبستگی بین متغیر فشارروانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی منفی است و در والدین کودکان عادی، همبستگی حمایت اجتماعی ادراک شده و رضایتمندی زناشویی معنادار است، ولی در کودکان کم توان ذهنی رابطه معنادار نبوده است. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که اثر فشارروانی و سطح تحصیلات بررضایتمندی زناشویی معنادار است. نتایج این پژوهش مبین این نکته است که افزایش فشارروانی والدین، تحت تاثیر حضور کودک کم توان ذهنی آموزش پذیر، منجر به کاهش رضایت زناشویی در آنان شده است. به عبارتی رضایتمندی زناشویی را می توان تابعی از وجود کودک کم توان ذهنی در خانواده تلقی نمود. لذا با برگزاری جلسات آموزش و مشاوره جهت والدین کودکان آموزش پذیر، می توان راه های کاهش استرس را به آنان آموزش داد.
زمینه: رویکردهای سنتی و جاری سنجش در بازنمایی قابلیت های زبانی افراد با چالش های عملی و نظری همراه بوده و توانایی آن ها در سنجش و گزینش داوطلبان مورد تردید قرار گرفته است. به گونه ای که متخصصان حوزه اندازه گیری آموزشی را به استفاده از روش های جدیدتر و کارآمدتر، سنجش تشخیصی شناختی، سوق داده است. هدف: هدف مقاله حاضر تحلیل تشخیصی سوالات بخش درک مطلب آزمون ورودی دوره های دکتری زبان انگلیسی عمومی با استفاده از مدل غیرجبرانی فیوژن به منظور شناسایی مهارت های آزمون مورد مطالعه، کفایت مدل ارائه شده (همگرایی و برازش مدل)، توان تشخیصی آزمون و میزان تسلط داوطلبان در هر یک از مهارت ها بود. روش: جامعه مورد بررسی عبارت از کلیه 3942 داوطلب کنکور در رشته های آموزش زبان انگلیسی، زبان شناسی، مترجمی و ادبیات انگلیسی در سال 1391 بود و اطلاعات مربوط به 2754 آزمودنی به عنوان گروه نمونه در تحلیل نهایی وارد شدند. از تحلیل محتوای آزمون، کدگذاری آن و بررسی گزارش های کلامی پنج دانشجوی کارشناسی ارشد و دکترای زبان انگلیسی دارای سابقه تدریس در آموزش زبان انگلیسی برای تعیین مهارت های زیربنایی احتمالی هر یک از سوالات استفاده شد. یافته ها: نتیجه بررسی های بخش کیفی شش مهارت تدوین شده شامل استفاده از دانش واژگان، استفاده از دانش نحوی، استخراج اطلاعات صریح، استنتاج، اتصال و ادغام و استفاده از دانش عملی بود. تحلیل داده ها با استفاده از مدل غیرجبرانی فیوژن کاهش یافته مبتنی بر الگوریتم زنجیره مارکف مونته کارلو، نشان دهنده کفایت مدل تدوین شده و امکان استفاده از آن در داده های زبان انگلیسی بود. اتصال و ادغام (1/39 درصد)، استفاده از دانش عملی (8/36)، استخراج اطلاعات صریح (1/37 درصد)، استنتاج (9/25 درصد)، استفاده از دانش نحوی (1/25) و استفاده از دانش واژگان (9/22 درصد) به ترتیب آسان ترین تا دشوارترین مهارت های آزمون درک مطلب است. ضریب دشواری آزمون 42/. به دست آمد و آزمون از توان تشخیصی بالایی برخوردار نبود. بحث و نتیجه گیری: امکان استفاده از مدل های تشخیصی شناختی در داده های مربوط به آزمون های زبان وجود دارد و منجر به کسب اطلاعات بیش تر از آزمون و پاسخ آزمودنی ها شده و به تحقق هدف سنجش برای یادگیری کمک می کند. کلمات کلیدی: مدل های تشخیصی شناختی، مدل غیرجبرانی فیوژن، مهارت های سازه درک مطلب، زبان انگلیسی