"
زن و 69 مرد دانشجوی ساکن خوابگاه دانشگـاه تهران در شرایط تنیدگیزای امتحانها با تکمیل پرسشنامههای خودشناسی انسجامی (قربانی، 1385)، آگاهی عینی (براون و رایان، 2003)، خودهشیاری شخصی (فنیگشتیان و دیگران، 1975)، سبکهـای دفاعی (اندروز و دیگران، 1993)، تنیدگی ادراک شده (کوهن و دیگران، 1983)، سرزندگی (رایان و فدریک، 1997)، بیماری (واتسن و پنبیکر، 1989) و فهرست نشانههای مرضی (بارتون، 1995) در این پژوهش شرکت کردند. فرضیه اصلی این بود که فرایندهای خودشناختی به صورت منفی با بیماری و سبکهای دفاعی ناسالم مرتبطاند و در این میان خودشناسی انسجامی قویترین نقش را دارد. براساس یافتههای پژوهش حاضر، بین فرایندهای خودشناختی، تنها خودشناسی انسجامی توانست بیماری، نشانههای مرضی، سرزندگی و سبکهای دفاعی سـالم را پیشبینی کند. خودشناسی انسجامی و آگاهی از حالتهای درونی، سبک دفاعی رشد یافته و تنیدگی ادراک شده را پیشبینی کردند و ارتباط آگاهی عینی با سبک دفاعی رشد نایافته منفی بود. دادهها بر مبنای اهمیت انسجامی فرایندهای خودشناسی مورد بحث قرار گرفتند.
"
هدف: هدف از این تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران کودکان عقب مانده ذهنی و عادی شهرستان مبارکه در استان اصفهان بود. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل 465 مادر دارای کودک عقب مانده ذهنی بود که فرزندان آنها در بهزیستی دارای پرونده و نیز 13426 مادر دارای فرزند عادی بود که از جامعه اول 60 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. همچنین با مراجعه به اداره ثبت احوال 60 نفر از مادران دارای کودک سالم به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه سنجش فشار روانی فرم فردریک، مجموعه آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف و پرسشنامه جمعیت شناسی محقق ساخته بود. در چارچوب روش نیمه تجربی 120 نفر از مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی تربیت پذیر و حمایتی تحت پوشش بهزیستی و مادران دارای فرزند سالم که به صورت تصادفی از جامعه آماری انتخاب شده بودند، پس از انجام پیش آزمون به صورت تصادفی به دو گروه 60 نفری (شامل 30 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی و 30 نفر از مادران کودکان عادی) آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 10 مرحله (در طول 32 جلسه) آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف شرکت کردند. مادران گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکردند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت بین نمرات باقی مانده گروه آزمایش و گروه کنترل معنی دار است (P<0.0001). بنابراین تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران گروه آزمایش تحقیق تایید شد. اما تفاوت میزان فشار روانی مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی و فرزند عادی و تفاوت مادران دارای پسر و دختر عقب مانده ذهنی مورد تایید قرار نگرفت. همچنین تعامل بین عضویت گروهی و نوع مادر (عقب مانده ذهنی و عادی) و جنسیت فرزند معنی دار نبود. نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی به مادران کودکان عقب مانده ذهنی میزان فشارروانی آنها را کاهش می دهد.
در پژوهش حاضر روابط ساده و چندگانه ویژگیهای شخصیتی با تعهد حرفه ای در پرستاران بیمارستانهای شهر اهواز مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش هشت فرضیه مورد بررسی قرار گرفتند که در آنها روابط ساده و چندگانه پنج ویژگی بزرگ شخصیتی به صورت انفرادی و ترکیبی با تعهد حرفه ای مطرح شدند و مورد آزمون قرار گرفتند. نمونه این تحقیق 100 نفر از پرستاران بیمارستانهای شهر اهواز بودند که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. روشهای آماری ضریب همبستگی ساده و همبستگی چندگانه با روشهای همزمان و مرحله ای برای تحلیل داده ها مورد استفاده قرار گرفته اند. نتایج تحقیق نشان می دهند که هر هشت فرضیه مورد تایید قرار گرفتند. علاوه بر آن نتایج نشان می دهند که بالاترین ضرایب همبستگی بین ویژگیهای شخصیتی و دو نوع تعهد عاطفی و هنجاری به دست آمده است. نتایج تحلیل رگرسیون با روش مرحله ای نشان می دهند که برونگرایی، بازبودن و توافق بیشترین نقش را در تبیین واریانس حیطه های سه گانه تعهد حرفه ای ایفا می کنند.
"هدف: استرس پدیده ای پیچیده و فردی و جزء لاینفک زندگی بشر است که گاهی مشکل ساز می شود و اگر انسان قادر به سازگاری با آن نباشد جسم و روان او مورد تهدید قرار می گیرد. تمایل به کنار آمدن با استرس راه مثبتی است که باعث دستیابی تدریجی به ارتقاء سلامتی می شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر کاربرد شیوه ایمن سازی در مقابل استرس بر میزان استرس پرستاران شاغل در مراکز آموزشی درمانی قم انجام شده است.
روش بررسی: پژوهش حاضربه صورت مطالعه نیمه تجربی بوده و جامعه پژوهش شامل 200 نفر پرستار بودند که از بین آنها 60 نفر با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و در گروه آزمون و شاهد (گروه 30 نفری) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس بود. کلیه آزمودنی های تحقیق قبل از مداخله با ابزار فوق الذکر سنجش شدند. سپس مداخله که شامل یک کارگاه دو روزه ایمن سازی در مقابل استرس بود برای گروه آزمون اجرا شد. پس از پایان مداخله مجددا دو گروه با پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس تست شدند و نتایج قبل و بعد دو گروه با آزمون تی زوجی و مستقل مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد که میانگین میزان استرس در بعد محیطی، شخصیتی و هیجانی و مجموع سه بعد، قبل از مداخله از نظر آماری بین دو گروه با هم تفاوت معنی دار ندارد ولی بعد از مداخله این اختلاف از نظر آماری معنی دار می باشد (P<0.05).
نتیجه گیری: اجرای شیوه ایمن سازی در مقابل استرس بر کاهش استرس پرستاران موثر بوده و می تواند در جهت بهبود کیفیت مراقبت ها و همچنین ارتقاء سلامتی و کنترل استرس به کار رود.
"
مقدمه و هدف: خودسوزی یکی از روشهای خودکشی بوده کـه روشی خشن و بیرحمانه جهت پایان دادن به زندگی است. با توجه به اینکه خودسوزی عواقب روانی، اجتماعی، فردی و اقتصادی بسیاری بر بیماران و جامعه وارد میسازد، این مطالعه به منظور مقایسه سلامت عمومی، عزت نفس و حمایت اجتماعی در بیماران خودسوز و غیرخودسوز بستری در بیمارستان سوانح و سوختگی چرومی شهرستان گناوه انجام گردیده است.
مواد و روش ها: این مطالعه از نوع توصیفی ـ تحلیلی می باشد. نمونه این تحقیق مشتمل بر 60 نفر از بیماران (خود سوز 30 نفر و غیرخود سوز 30 نفر) بستری در بیمارستان سوانح و سوختگی چرومی شهرستان گناوه بود که طی شش ماه اول سال 1383 به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ، حمایت اجتماعی فیلیپس و عزت نفس کوپر اسمیت بود. دادههای جمع آوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS و شاخص های توصیفی و آزمونهای آماری تحلیل واریانس چند متغیری، تی و ضریب همبستگی پیرسون آنالیز شدند.
یافته ها: میانگین و انحراف معیار سلامت عمومی، عزت نفس و حمایت های اجتماعی افراد خودسوز و غیرخودسوز به ترتیب؛ 14.65±44.57 و 6.27±10.83، 4.94±57.90 و 6.04± 55.47 و 4.94±20.40 و73.23±17.1 بوده است.همچنین نتایج نشان داد که بین بیماران خودسوز و غیرخودسوز از لحاظ سلامت عمومی، حمایت اجتماعی و مولفه های آنها تفاوت معنی دار وجود داشت (P<0.05)، ولی بین این دو گروه از بیماران از لحاظ عزت نفس تفاوت معنی دار وجود نداشت.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که میزان سلامت عمومی و حمایت اجتماعی افراد به طور با خودسوزی ارتباط دارد. لذا به منظور پیشگیری از آن توصیه میشود که با پیوند دادن افراد با اجتماع، خانواده ها، گروه ها و ایجاد حمایتهای اجتماعی و عاطفی میزان خودکشی را کاهش داد.
هدف: پژوهش حاضر برای برسی تاثیر ورزش صبحگاهی در کاهش پرخاشگری کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر انجام شده است. روش: به منظور انتخاب نمونه های مورد مطالعه یک آموزشگاه به شیوه در دسترس انتخاب و دانش آموزان آن با استفاده از آزمون پرخاشگری زاهدی فر مورد غربال گری قرار گرفتند. بدین وسیله 14 دانش آموز کم توان ذهنی آموزش پذیر پرخاشگر 17-9 ساله انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. پژوهش به نتیجه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل همراه با پیگیری انجام شد. برای تحلیل داده ها از روش اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان دادند که اجرای برنامه ورزش صبحگاهی به طور معناداری پرخاشگری آزمودنی ها را کاهش داده است و بعد از یک ماه پیگیری نیز آشکار شد که نتایج به دست آمده پایدار مانده اند. نتیجه گیری: ورزش صبحگاهی در مدارس کودکان کم توان ذهنی، پرخاشگری آنها را کاهش می دهد.
این پژوهش به منظور بررسی رابطه جهت گیری مذهبی با سلامت روانی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه در سال تحصیلی 1384-1385 طراحی شد. جامعه آماری دانشجویان دانشگاه رازی بودند که به عنوان نمونه سنجش پژوهش تعداد 449 نفر با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. جهت سنجش جهت گیری مذهبی از پرسشنامه جهت گیری مذهبی، که با رویکردی اسلامی تهیه شده است، استفاده شد. جهت بررسی سلامت روانی، از مقیاس سلامت روانی (GHQ-28) استفاده شد که نمره پایین در آن نشانه سلامت روانی است. نتایج نشان دادند که جهت گیری مناسکی با چهار بعد سلامت روانی همبستگیهای معنی داری دارد. ضرایب همبستگی جهت گیری پایبندی به عقاید و مناسک با سلامت جسمانی (P<0.0001) r = -0.26، با اضطراب (P<0.0001) r = -0.29؛ اختلال در کارکرد اجتماعی (P<0.0001) r = -0.26 و با افسردگی (P<0.0001) r =-0.39 می باشد. یافته های دیگر نشان دادند که ضرایب همبستگی بعد جهت گیری پایبندی به اخلاقیات، با شکایت جسمانی (P<0.0001) r = -0.42، با اضطراب (P<0.0001) r =-0.49، با اختلال در کارکرد اجتماعی (P<0.0001) r =-0.33 و با افسردگی (P<0.0001) r =-0.55 به دست آمدند. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون برای دخترها نشان دادند که جهت گیری پایبندی به اخلاقیات تنها متغیر قوی در تبیین واریانس سلامت روانی آزمودنیها است. نتایج تحلیل رگرسیون برای پسرها نشان دادند که اضافه کردن متغیر جهت گیری پایبندی به عقاید و مناسک تغییر اندک ولی معنی داری در معادله رگرسیون ایجاد نمود. به عبارت دیگر، جهت گیری مناسکی برای پیش بینی سلامت روانی آزمودنیهای پسر با اهمیت است.