عمده ترین نگرانی که در ناعادلانه بودن آزمون ها مطرح می شود امکان وجود سوگیری یا کارکرد -افتراقی است، زیرا سوگیری باعث می شود که روایی آزمون مورد شک و تردید قرار گیرد. در این پژوهش کارکرد افتراقی سوالهای ریاض پایه هشتم تیمز 2011 در بین دو گروه دانش آموزان دختر(گروه هدف) و پسر(گروه مرجع) ایرانی بر اساس رویکرد IRT مورد بررسی قرار گرفت. برای این منظور ابتدا مفروضه تک بعدی بودن سوال های هر کدام از بلوکها با استفاده از نرم افزار NOHARM بررسی گردید. در گام تحلیلها نشان داد که از بین 3 مدل یک، دو و سه پارامتری، مدل دو پارامتری از بهترین برازش با سوالهای هر بلوک برخوردار است و لذا این مدل به عنوان مدل پایه انتخاب گردید. سپس با استفاده از نرم افزار IRTLRDIF (تیسن، 2001) سوالهای دارای DIF شناسایی گردیدند. یافته ها نشان می دهد که از 219 سئوال آزمون ریاضی پایه هشتم تیمز 2011، 144 سئوال لنگر(فاقد DIF) و 75 سوال دارای DIF است. از بین این 75 سوال، 56 سوال دارای DIF یکنواخت و 19 سوال دارای DIF غیر یکنواخت است. در واقع یافته ها نشان می دهد که 56 سوال به ضرر دانش آموزان دختر عمل می کنند.
برخی از پژوهش ها نشان داده است که سبک های تفکر و یا سبک های یادگیری بیش از هوش تبیین کننده کیفیت و میزان یادگیری دانشجویان است. سبک تفکر و یا اصطلاحات همپوش آن مانند سبک شناختی تفکر و سبک یادگیری به برتری های فرد در یادگیری اشاره دارد. با توجه به این که شناسایی روش های ترجیحی فراگیران، نقش مهمی در برنامه ریزی درسی و آموزشی رشته های دانشگاهی دارد، هدف این پژوهش مقایسه سبک های تفکر دانشجویان بر حسب رشته تحصیلی و جنسیت آنان بوده است. بدین منظور 350 دانشجوی رشته های علوم انسانی، علوم پایه و فنی- مهندسی (188 پسر و 162 دختر) دانشگاه شیراز با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تصادفی انتخاب شدند و به پرسش نامه سبک تفکر (گراشا و ریچمن،1996) پاسخ دادند. پایایی ابزار پژوهش به وسیله ی آلفای کرونباخ و روایی آن به وسیله ی تحلیل عامل تعیین شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل واریانس چند متغیره استفاده گردید. نتایج نشان داد که دانشجویان علوم پایه در مقایسه با دانشجویان علوم انسانی و مهندسی بیشتر از سبک های تفکر مسؤولیت پذیر و همکاری خواه استفاده می کنند. همچنین یافته ها روشن ساخت که پسران دانشجو در مقایسه با دختران بیشتر از سبک های تفکر مستقل و اجتناب کننده استفاده می کنند.
هدف: حالات خلقی متغیرهای شناختی بسیاری از جمله توجه و حافظه را تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر مقایسه نحوه بازشناسی حافظه در افراد افسرده با افراد عادی در میان دانش آموزان تهرانی است. روش: در این پژوهش با استفاده از
نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای از میان 200 نفر دانش آموز دختر مقطع متوسطه شهر تهران 60 دانش آموز انتخاب شدند. کلیه آزمودنی ها به گویه های پرسشنامه افسردگی بک (1978)و مجموعه واژگان دارای بارعاطفی افسردگی و خنثی پاسخ دادند.حافظه بازشناسی از طریق بازشناسی واژگان موردارزیابی قرار گرفت. یافته ها: پس از جمع آوری داده ها با استفاده از آزمون tدر سطح 95/0 اطمینان بررسی شد. نتایج نشان داد در افراد افسرده در مقایسه با افراد عادی سوگیری حافظه نسبت به واژگان دارای بار عاطفی معنادار بود.
نتیجه گیری: افسردگی در افراد مبتلا منجر به سوگیری حافظه ای واژگان و اطلاعات دارای بار عاطفی می شود.
هدف این مقاله بررسی چگونگی تاثیر فرآیندهای پردازش اطلاعات در رفتار رانندگی است. بدین منظور، این سوال مطرح می شود که آیا رفتار رانندگی با تمرین و تکرار بصورت اتوماتیک (بدون نیاز به تلاش ذهنی) انجام می شود؟ در این مقاله، در ابتدا، نقش روانشناسی در افزایش سطح ایمنی مطرح می گردد. سپس با استفاده از تئوری منابع، چگونگی تاثیر ویژگیهای شناختی، همچون ظرفیت شناختی محدود و بار ذهنی اضافی، بر مهارت های رانندگی بررسی می شود. بعنوان مثال، الزامات شناختی مهارتهای مربوط به تعویض دنده، تخمین زمان تصادم و قضاوت های مربوط به اعمال مخاطره آمیز مطرح می گردند و اشاره می شود که چگونه استفاده از تلفن همراه به هنگام رانندگی می تواند به رفتار رانندگی آسیب زند. در پایان نتیجه گیری می شود که رفتار رانندگی با تمرین و تکرار کاملا اتوماتیک نمی شود. بعلاوه، از آنجایی که ظرفیت شناختی انسان محدود است، تحمیل بار اضافی بر آن، از طریق مکالمه تلفنی همزمان، منجر به خطا در رفتار رانندگی می شود، که بالقوه می تواند حادثه آفرین باشد.
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه ی هوش عاطفی و سلامت روانی دانشجویان با واسطه گری مثلث شناختی (نگرش منفی به خود، دنیا و آینده) بود. شرکت کنندگان پژوهش شامل 400 نفر از دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه شیراز بودند که با استفاده روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب گردیدند و سه پرسشنامه ی هوش عاطفی پترایدز و فارنهام، سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر، و مثلث شناختی بکهام و همکاران را در محل کلاس های عادی خود تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از نرم افزار AMOS و در قالب الگوی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هوش عاطفی قدرت پیش بینی سلامت روانی را به طور مستقیم و معنادار دارد. رابطه ی مثلث شناختی و سلامت روانی نیز به صورت منفی و معنی دار بود علاوه بر این، هوش عاطفی توانست از طریق واسطه گری مثلت شناختی، به نحو غیرمستقیم نیز سلامت روانی را پیش بینی نماید. استفاده از آزمون بوت استروپ نشان داد که نقش واسطه ای مثلث شناختی در رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی معنادار است.