هدف از این پژوهش پیش بینی میزان اضطراب امتحان بر اساس سبک های ابراز هیجان دانش آموزان است. جامعه مورد مطالعه شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه شهر تهران در سال 1387 است. حجم نمونه طبق اصول و علمی 610 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شد. برای جمع آوری داده ها از دو ابزار عمده: الف) پرسشنامه سبک های ابراز هیجان در سه سبک 1- پرسشنامه ابرازگری هیجانی (EEQ) کینگ و امونز 2- پرسشنامه کنترل هیجانی (ECQ) راجر و نشوور 3- پرسشنامه دوسوگرایی در ابزارگرایی هیجانی (AEQ) کینگ و امونز ب) پرسشنامه اضطراب امتحان ساراسون استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون رگرسیون چندگانه با استفاده از روش گام به گام، آزمون فریدمن) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که: 1- 87.1 درصد از دانش آموزان از نظر اضطراب امتحان در سطح متوسطه و بالاتر از متوسط قرار دارند. بین اضطراب امتحان در مولفه های نگرانی و هیجان پذیری تفاوت معناداری وجود دارد. مقایسه میانگین نمرات نشان داد میزان نگرانی دانش آموزان بیشتر از هیجان پذیری است. 2- از روی نمرات سبک های ابراز هیجان می توان میزان اضطراب امتحان دانش آموزان را پیش بینی کرد. قدرت پیش بینی سبک دوسوگرایی در ابرازگرایی هیجانی بیشتر از سبک کنترل هیجانی و سبک کنترل هیجانی بیشتر از سبک ابرازگری هیجانی است.
هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین شوخ طبعی و اختلالات روانی دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی شهر اصفهان بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی شهر اصفهان در سال تحصیلی 1386-1385 بودند که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای 214 دانش آموز (105 دختر و 109 پسر) به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. در مورد آنها پرسشنامه شوخ طبعی (SHQ) و نسخه تجدید نظر شده 90 نشانه ای (SCL-90-R) اجرا شد. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین کل شوخ طبعی با شاخص کلی علایم روانی و ابعاد شکایات جسمانی، وسواس - اجبار، حساسیت بین فردی، افسردگی، اضطراب، فوبیا، افکار پارانوییدی، روان پریشی گرایی و سوالات اضافی رابطه معنی دار منفی وجود دارد، اما بین کل شوخ طبعی با بعد خصومت رابطه ای معنی داری مشاهده نشد. علاوه بر این، مقایسه میانگین ها نشان داد که بین دانش آموزان دختر و پسر از لحاظ میزان کل شوخ طبعی، شاخص کلی علایم روانی و ابعاد وسواس - اجبار، حساسیت بین فردی، خصومت، افکار پارانوییدی و روان پریشی گرایی تفاوت معنی داری وجود نداشت، اما از لحاظ ابعاد شکایات جسمانی، افسردگی، اضطراب، فوبیا و سوالات اضافی تفاوت میان آنها معنی دار بود.
در این پژوهش، اثربخشی دو روش از روش های شناختی، رفتاری شامل روش شادی فوردایس و آموزش مهارت های اجتماعی لوینسون در مقابل دو روش القای خلق شامل روش تصویرسازی ذهنی مثبت و خواندن کلمات مثبت در افزایش میزان شادی دانش آموزان سال اول دبیرستان های شهر اصفهان مورد بررسی قرار گرفت. نمونه این پژوهش شامل 125 نفر دانش آموز بود که به طور تصادفی انتخاب و به گروه های آزمایشی و کنترل گمارده شدند. در این پژوهش پنج گروه وجود داشت (هر گروه 25 نفر). چهار گروه آزمایش و یک آزمایش کنترل. روش های شادی فوردایس، آموزش مهارت های اجتماعی، تصویرسازی ذهنی مثبت و خواندن جملات مثبت به عنوان روش های مداخله به کار برده شد. آزمون شادی آکسفورد به عنوان ابراز تحقیق مورد استفاده قرار گرفت. نتایج تحلیل واریانس با اندازه های مکرر نشان داد که بین گروه های آزمایش و کنترل در افزایش میزان شادی تفاوت معنادار وجود دارد. نتایج آزمون تعقیبی توکی نیز نشان داد که روش های شناختی، رفتاری به ویژه روش آموزش مهارت های اجتماعی نسبت به روش های القای خلق کارآمدتر است.
هدف: هدف تحقیق حاضر، بررسی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان بر اساس ابعاد شخصیتی روان نژندی گرایی و برون گرایی می باشد.
روش: ابتدا 725 نفر از دانشجویان پسر، نسخه فارسی تجدید نظر شده پرسشنامه شخصیتی آیسنک را تکمیل نمودند. سپس، 140 نفر از آنها بر اساس نمره های انتهایی توزیع در دو بعد روان نژندی گرایی (N) و برون گرایی (E) در قالب چهار گروه برون گرا، درون گرا، روان نژندی گرا و پایدار هیجانی (هر گروه 35 نفر)، به عنوان آزمودنی های اصلی انتخاب و به وسیله پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان ارزیابی شدند.
یافته ها: نتایج حاکی از آن بود که افراد روان نژندی گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه پذیری، فاجعه سازی و ملامت دیگران، و افراد پایدار هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. راهبردهای رایج در افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت، دیدگاه پذیری و ارزیابی مجدد مثبت بود. ضمن اینکه، افراد درون گرا بیشتر از راهبردهای ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، فاجعه سازی و ملامت دیگران استفاده می کردند.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر، می توان گفت که صفات شخصیتی نقش مهمی در انتخاب راهبردهای تنظیم هیجان ایفا می کنند و نوع راهبردهای تنظیم هیجان متناسب با صفات شخصیتی مسلط در فرد می باشد.
پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطه ی متقابل عوامل استرس زای شغلی و خودکارآمدی با رضایت از زندگی در امدادگران گاز استان اصفهان انجام شده است. نمونه مورد مطالعه شامل 337 نفر از امدادگران شرکت گاز بود که به شیوه دربستی انتخاب شدند و پرسشنامه های خودگزارشی استرس شغلی مارتینسون(2001)، پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران(1982) و پرسشنامه رضایت از زندگی داینر و همکاران(1985) را تکمیل نمودند. از روش مدل یابی معادلات ساختاری برای ارزیابی مدل فرضی استفاده شد.
نتایج پژوهش نشان داد که مدل فرضی روابط بین عوامل استرس زای شغلی، خودکارآمدی و رضایت از زندگی از برازش قابل قبولی برخوردار است. براساس این مدل عوامل استرس زای شغلی از طریق مستقیم و غیر مستقیم بر رضایت از زندگی تاثیر می گذارد. متغیر خودکارآمدی در رابطه بین عوامل استرس زا و رضایت از زندگی میانجی است.
هدف این پژوهش، آزمودن این فرضیه است که آیا میان آموزههای دینی (اگر به صورت شاخصهای اندازهپذیر تبدیل شوند) در حوزه شادکامی با شادکامی روانشناختی و افسردگی رابطهای وجود دارد؟ همچنین آیا بر اساس منابع مذهبی میتوان ابزاری ساخت که شادکامی افراد را بسنجد؟ پژوهش حاضر، این رابطه را در 42 نفر از دانشپژوهان متاهل مرد و زن در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدسسره شهر قم بررسی کرده است. بدین منظور، پرسشنامهای از مؤلفههای شادکامی در روایتهای معصومین علیهمالسلام تهیه و اعتباریابی شد و سپس همراه با پرسشنامه شادکامی آکسفورد و سیاهه افسردگی بک، بر روی گروه نمونه اجرا گردید. آنگاه دادهها با استفاده از روش همبستگی گشتاوری پیرسون تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان دادند میان شادکامی دینی با شادکامی روانشناختی رابطه معنادار مثبت و با افسردگی، رابطه معنادار منفی وجود دارد. با توجه به این رابطه، از این پژوهش برآمد که بر اساس منابع مذهبی میتوان ابزاری ساخت که شادکامی افراد مذهبی و غیر مذهبی را بسنجد. همچنین رابطه معکوس میان شادکامی و افسردگی نشان میدهد که میتوان مداخلههایی ترتیب داد تا سبک زندگی افراد افسرده، به گونهای با تمرین مؤلفههای شادکامی دینی تغییر کند.
"این تحقیق هیجانهای بیان شده در اشعار غنایی دیوان پنج شاعر مشهور، عطار، مولوی، سعدی، حافظ و شهریار را بررسی و مقایسه میکند. با نمونهگیری تصادفی، از میان اشعار این شاعران نمونه انتخاب شد و فهرستی تدوین گردید که دارای اعتبار محتوا و پایایی 90/0 بود. یافتههای تحقیق نشان داد که 5 الی 19 درصد اشعار این دیوانها هیجانهای مشخصی را بیان میکند که هیجان عشق، غم و شادی از جمله آنها بودند و با فراوانی بالا در دیوانها مشاهده شد. بیان هیجان عشق در همه این پنج دیوان در صدر قرار دارد، ولی هیجان غم در سرودههای شهریار و شادی در شعرهای مولوی بیشتر دیده میشود. این حالتهای هیجانی مثبت و منفی که با شدت بالایی سروده شدهاند، در دیوانها متفاوت از یکدیگر بوده و با ویژگیهای شخصی هر یک از شاعران مطابقت دارد و تیپ شخصیتی ـ هیجانی خاصی را پیشنهاد میکند که نشاندهنده بیان هیجانی با شدت بالاست.
"
"
مقدمه: در این پژوهش رابطه ی بین نارسایی هیجانی و سبک های دفاعی من در یک نمونه ی دانشجویی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی پژوهش حاضر مطالعه ی نوع رابطه ی نارسایی هیجانی و مولفه های آن شامل دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی با سبک های دفاعی من شامل سبک دفاعی رشد یافته، سبک دفاعی نوروتیک و سبک دفاعی رشد نایافته بود. روش کار: 286 دانشجو (135 پسر و151 دختر) از رشتههای مختلف دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. از آزمودنی ها خواسته شد نسخه ی فارسی"" مقیاس نارسایی هیجانی تورنتو"" (FTAS-20) و ""پرسش نامه سبک های دفاعی""(DSQ) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص ها و روش های آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، تحلیل واریانس چند متغیره، ضرایب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته ها: بین نارسایی هیجانی و سبک دفاعی رشد یافته، همبستگی منفی معنادار (001/0P<) و بین نارسایی هیجانی و سبک های دفاعی نوروتیک و رشد نایافته همبستگی مثبت معنادار (001/0P<) وجود دارد. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که نارسایی هیجانی با مکانیسم های دفاعی من رابطه دارد.
"