مقدمه: آموزش مسایل جنسی بسته به هنجارهای فرهنگی هر منطقه و کشور، متفاوت است. مطالعات زیادی نشان می دهند که والدین، نقش بسیار مهمی در صحبت کردن با کودکان در مورد مسایل جنسی ایفا می کنند و در این میان، جایگاه مادر بارزتر است و بیشتر نوجوانان به خصوص دختران، این مسایل را از مادران خود فرا می گیرند. پژوهش حاضر نیز با هدف درک عمیق تجارب مادران از آموزش مسایل جنسی به فرزندان دختر انجام شد.
روش کار: این پژوهش مطالعه ای کیفی از نوع پدیدارشناسی است. نمونه گیری با استفاده از روش مبتنی بر هدف و تا حد رسیدن به اشباع انجام گرفت. نمونه ی مطالعه 13 مادر دارای فرزند دختر 11 تا 18 ساله ی ساکن در شهر مشهد بودند. برای جمع آوری اطلاعات از مصاحبه ی نیمه ساختاریافته استفاده شد و تحلیل داده ها به روش تحلیل محتوای مورس صورت گرفت.
یافته ها: در طی پژوهش 4 مضمون اصلی که هر کدام حاوی طبقات و زیرطبقاتی بودند، استخراج شد. مضامین اصلی عبارت بودند از: ""آموزش درباره ی بلوغ و قاعدگی""، ""آموزش درباره ی رابطه ی جنسی""، ""سن مناسب برای آموزش مسایل جنسی"" و ""فرد مناسب برای آموزش مسایل جنسی"".
نتیجه گیری: با وجود تمام تحولات فرهنگی در خصوص آموزش مسایل جنسی در خانواده ها، هم چنان فرهنگ عرفی در جامعه و خانواده ها با بعضی جوانب آموزش مسایل جنسی با احتیاط برخورد کرده و مادران در این حیطه، احساس عدم کفایت می کنند. لذا طراحی و اجرای مداخلات آموزشی جهت ارتقای سطح آگاهی مادران و لزوم هماهنگی و همراهی خانه و مدرسه برای نتیجه گیری بهتر ضروری به نظر می رسد.
در پژوهش حاضر، مؤلفة مفهوم خود و رابطظ آن با ساختار خانواده و شیوه های فرزندپروری مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد 163 دانش آموز نوجوان با میانگین سنی 16 سال و به تفکیک جنسیت از میان مدارس متوسطة شهر تبریز انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس مفهوم خود تنسی متشکل از 84 ماده و مقیاس 77 ماده ای عملکرد تربیتی والدین استفاده شد. نتایج بیان گر تفاوت های جنسی معنی داری در مفهوم خود نبود. دختران در مقایسه با پسران محبت والدینی را بیشتر ارزیابی کردند، ولی در نگرش به بُعد کنترل والدینی تفاوت های جنسی معنی داری مشاهده نشد. چهار شیوة تربیتی (مقتدر، آزادگذارنده، قدرت طلب و مسامحه کار) در رابطه با مفهوم خود مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیلANOVA گویای آن بود که نقش اقتدار والدینی در ایجاد مفهوم خود بالا در مقایسه با سه شیوة دیگر به مراتب بیشتر بود. همچنین، مفهوم خود، جز در رابطه با تحصیلات مادر، تحت تأثیر ساختار فیزیکی خانواده قرار نگرفت.
هدف پژوهش حاضر بررسی تحول همدلی، اختلالات درونی سازی و برونی سازی در دانش آموزان دختر و پسر 5 تا 11 سال بود.روش پژوهش توصیفی از نوع علی- مقایسه ای است.جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کودکان سنین 5 تا 11 سال شهر تبریز بودند که به این منظور 150 نفر از دختران و پسران سنین 11- 5 سال پیش دبستانی و دبستانی شهرستان تبریز با روش نمونه گیری تصادفی ساده و از مناطق پنجگانه آموزش و پرورش انتخاب شدند. بدین ترتیب پنج گروه سنی شامل گروه سنی 5 ساله، 6 ساله، 7 ساله، 9 ساله و 11ساله در هرگروه سنی30 نفر (15 دختر و 15پسر) انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از دو ابزار شامل پرسشنامه علائم مرضی کودکان و مقیاس همدلی دادس استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل آماری داده ها از آزمون های تحلیل کواریانس و t دو گروه مستقل استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد بین دختران و پسران در متغیرهای اختلالات درونی سازی، برونی سازی و همدلی تفاوت معناداری وجود دارد. در واقع اختلالات درونی سازی و همدلی در دختران بیشتر و اختلالات برونی سازی در پسران بیشتر است. همچنین نتایج نشان داد که میانگین اختلالات درونی سازی و برونی سازی در دختران 5 و 6 سال تفاوتی ندارد، اما در گروه سنی 7، 9 و 11 ساله میانگین اختلالات برونی سازی بیشتر از درونی سازی است. از سویی میانگین اختلالات برونی سازی در پسران در گروه سنی 5، 6، 7 و 9 بیشتر و در گروه سنی 11 اختلالات درونی سازی بیشتر است. از طرفی گروه سنی 11 سال بالاترین همدلی و گروه سنی 5 سال پایین ترین همدلی را داشتند. بنابراین همدلی، نقش ارتباطات عاطفی را در سلامت روانی و سازگاری اجتماعی کودکان تأیید می کند.
به منظور شناخت هویت فرهنگی نوجوانان ایران و با توجه به تحقیقات پراکنده ای که نشان دهنده افزایش تمایلات نوجوانان به فرهنگ های بیگانه است، تحقیقی در این زمینه بر روی 600 نفر از دانش آموزان مقطع راهنمایی شهرستان شیراز انجام شد. داده های این تحقیق بوسیله مقیاس 37 گویه ای، که در برگیرنده مولفه های فرهنگی است جمع آوری گردید. نتایج بدست آمده نشان دهنده هویت فرهنگی بیشتر از حد متوسط نوجوانان شهرستان شیراز می باشد. در این تحقیق بین نمرات هویت فرهنگی دختران و پسران تفاوت معنی داری مشاهده گردید و نمرات هویت فرهنگی دختران بیشتر از پسران بود. در این پژوهش تفاوت معنی داری در نمرات هویت فرهنگی نوجوانانی که والدین آنها دارای سطوح تحصیلی متفاوت بودند مشاهده نگردید. اما نتایج این تحقیق نشان داد که بین نمرات هویت فرهنگی نوجوانان در نواحی چهارگانه آموزشی شهرستان شیراز تفاوت معنی داری وجود دارد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه تحول مثبت نوجوانی و رضایت از زندگی با نگرش به مواد مخدر در دانش آموزان انجام شد. روش: این پژوهش توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی بود. جامعه مورد مطالعه دانش آموزان مقطع متوسطه شهر قم بودند که نمونه ای به حجم 385 نفر (198 نفر دختر و 187 نفر پسر) به روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. از پرسش نامه های تحول مثبت نوجوانی گلدوف و همکاران، نگرش سنج مواد مخدر رضایی و همکاران و رضایت از زندگی داینر و همکاران استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از همبستگی پیرسون نشان داد که بین مؤلفه های تحول مثبت نوجوانی و نگرش به مواد مخدر و بین مؤلفه های نگرش به مواد مخدر و رضایت از زندگی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نیز نشان داد که مؤلفه های ارتباط، منش، مراقبت و رضایت از زندگی به ترتیب بیشترین سهم را در پیش بینی نگرش به مواد مخدر در دانش آموزان دارند. نتیجه گیری: نتایج حاصل از این یافته ها، ضرورت توجه به منابع و سرمایه های تحول مثبت نوجوانی و رضایت از زندگی را در کاهش اعتیاد و گرایش به مواد مخدر دانش آموزان مورد تأکید قرار داد.
اختلال شخصیت الگوی بادوام از رفتار و تجربه است که به طرز قابل توجهی از انتظارات فرهنگی فرد انحراف دارد . این الگو در چند حیطه ظاهر می شود : شناخت یعنی شیوه های ادراک و تعبیر و تفسیر خود ، دیگران و رویدادها ، عواطف ( محدوده شدت نوسان و تناسب پاسخ هیجانی ) ،عملکرد بین فردی و کنترل تکانه . این الگو غیر قابل انعطاف و فراگیری است و در محدوده ی وسیعی از موقعیت های اجتماعی و شخصی مشاهده می شود و از لحاظ بالینی به آشفتگی قابل توجه با نقص در عملکرد اجتماعی ، تحصیلی ، شغلی یا دیگر حیطه های مهم منجر می شود . از لحاظ دسته بندی ، اختلالات شخصیت را به سه طبقه یا خوشه تقسیم می کنند که هر کدام خصوصیات بالینی مشترکی دارند
این مطالعه با هدف بررسی رابطه مؤلفه های تمایلات تفکر انتقادی با تعهد هویت به واسطه سبک های پردازش هویت (سبک هویت اطلاعاتی، سبک هویت هنجاری و سبک هویت مغشوش- اجتنابی) انجام شد. به همین منظور400 دانش آموز پایه سوم رشته ریاضی- فیزیک (200 دختر، 200 پسر) به طور تصادفی از میان دبیرستان های دولتی شهر تهران انتخاب شدند و به پرسشنامه تمایلات تفکر انتقادی کالیفرنیا (CCTDI؛ پیتر فشیون، نورن فشیون و گانکرلو، 2001) و مقیاس سبک های پردازش هویت (ISI؛ برزونسکی، 1989) پاسخ دادند. یافته های حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که مؤلفه های تفکر انتقادی به -واسطه متغیر سبک های هویت اطلاعاتی، هنجاری و مغشوش- اجتنابی اثر غیرمستقیم بر تعهد هویت دارند. متغیرهای جستجوگری حقایق، نظام مندی و تحلیل گری به واسطه سبک هویت اطلاعاتی و متغیرهای نظام مندی و تحلیل-گری با واسطه سبک هویت هنجاری تأثیر غیرمستقیم و مثبت بر تعهد هویت داشتند. از میان مؤلفه های تفکر انتقادی، تحلیل گری اثر مستقیم و منفی بر سبک هویت مغشوش- اجتنابی داشت. به این ترتیب نقش واسطه ای سبک های پردازش هویت در رابطه میان مؤلفه های تفکر انتقادی و تع هد هویت تائید شد.