بخشی از کتاب بیاض و سواد1 تألیف خواجه ابوالحسن علی بن حسن سیرجانی در سفینة تبریز موجود است. این بخش باقی مانده ای از یک تلخیص البیاض و السواد است و بیش تر دربرگیرندة اقوال کوتاه آن است. بررسی این باقی مانده نشان می دهد که ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی، کاتب سفینه، در کتابت این بخش اغلاط و تصحیفات فراوانی مرتکب شده است. نادرستی های کتابتی او را می توان در چند بخش دسته بندی کرد: تصحیف در عناوین ابواب، تصحیف آیات قرآن، تصحیف احادیث، تصحیف اعلام، افتادگی ها در متن، افزودگی ها در متن، نقاشی از روی متن، و بی توجهی به معنای کلام.
هرقوم و ملّتی در طول تاریخ و در سرزمین خود سرمایه هایی دارد که زمینه ساز پیش رفت های مادی، رفاهی و معنوی آن هاست. یکی از این سرمایه های معنوی که فرهنگ و تمدن آن قوم را میسازد، نوشته هایی است در زمینه های گوناگون و از جمله در موضوع تاریخ که به خودی خود بخشی بزرگ از زندگی مردم را در تمام جنبه های رفاهی، عمران، اخلاق، سیاست، آداب و رسوم، علم، شخصیّت فردی و اجتماعی، افکار و روحیّات، سنن، امثال و بسیاری چیزهای دیگر را بنمایش میگذارد. متأسفانه در برخی کشورها، از جمله ایران، بسیاری از آن نوشته ها در زیر غبار بیتوجّهی به بوتة فراموشی سپرده شده است. در این نوشته هدف آن است تا ضمن معرّفی، بازنویسی و تصحیح تاریخ الوزرا ـ یکی از کهن دست نوشته های تاریخی کشورمان ـ بخش مَثَل های این اثر ارج مند مورد بررسی قرار گیرد.
نقد و بررسی کتاب های درسی دانشگاهی نقش بسیار مؤثری در پیشبرد هدف های تعریف شده آموزشی و نیز بازنگری در شیوه های آموزش، با توجه به نیاز مخاطب، دارد و باعث می شود کتاب های آموزشی به هدف های تعریف شده نزدیک تر شود. کتاب های درسی دانشگاهی به دلیل مخاطبان خاص خود اهمیت ویژه ای دارند و نگارش آن ها دقت فراوانی می طلبد. با توجه به نیاز برخی رشته های علوم انسانی به کتاب های صرف و نحو عربی، نقد و تحلیل این کتاب ها گامی مؤثر در بهتر شدن شیوه های آموزش صرف و نحو است.
از این رو کتاب قواعد کاربردی زبان عربی تألیف زهرا ریاحی زمین و سیدفضل الله میرقادری انتخاب شد تا با معرفی این کتاب به علاقه مندان، ویژگی ها و کاستی های نگارشی و نگرشی این اثر بررسی شود. بنابراین، پس از مقدمه ای در مورد کتاب های صرف و نحو عربی، ابتدا کتاب مورد نظر معرفی و سپس به مهم ترین ویژگی ها و کاستی های کتاب اشاره می شود.
قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان، پیوسته سرمشق صالحان و نیکان بوده است. بدیهی است این چنین مجموعه گرانقدر، پرمایه و سرشار از قصص، نکت و معانی حکمی و تعلیمی و نیز پر از عبارات فصیح و بلیغ، در لحاظ اندیشگانی، کاربرد در سخن و حتی رفتاری، الگو و تأثیرگذار خواهد بود. درین میان، نویسندگان و شاعران نیز با الهام و تأثر از مصحف شریف به انحاء گونه گون سخن و بیان خود را لطافت بخشیده اند و به بیانشان رنگ تقدّس داده اند. تأثیر فرهنگ اسلامی عموماً و تأثیر قرآن خصوصاً در زبان و ادب پارسی در قرون ابتدایی ورود اسلام (بویژه در دو قرن نخست) بر اساس شواهد و قرائن، چندان نبوده است؛ کم کم در دوره های بعد این تأثیر بیشتر و چشمگیر شد تا این که در قرون پنجم و ششم به اوج رسید. تعابیر حکیمانه و بلاغی قرآن اعجاب همگنان را برانگیخت و مورد عنایت شاعران و نویسندگان قرار گرفت. یکی از شاعران پارسی گوی قرن پنجم و ششم، عثمان مختاری است؛ وی از قصیده سرایان فصیح است که در اشعارش مکّرر از قرآن، تأثیر پذیرفته و این تأثیر به کلامش جلوه و طراوتی خاص بخشیده است. آشنایی و دانستن الفاظ، معانی و تأویل قرآن، به سبب ادراک بهتر متون فارسی ضروری می نماید.
زمان استعاره ای است که خود را با گذار، تکرار و مکان نشان میدهد و انسان تنها موجودی است که با این استعاره، هم استمرار مییابد و هم خود را میشناسد. روایت های تخیلی عالیترین ساختارهایی هستند که زمان وجودی انسان را نشان میدهند. از این رو، هم هویت سازند و هم تحت تأثیر هویت ها. این مقاله با بررسی شکل های زمان در روایت های تخیلی نشان میدهد که چگونه در هر برهه ای، منجر به هویت های ویژه شده اند. این هویت ها نه تنها در بازتولید روایت ها به گونه ای زمان را تأویل کرده اند، بلکه به شکلی به تأویل و تببین خود نیز پرداخته اند. اصلیترین مسألة این تحقیق آن است که روایت های تخیّلی ایران به شکل روایت های تخیّلی غرب، زمان را تجزیه نکرده اند؛ از این رو، انسانِ ایرانی چه در تولید روایت های تخیّلی و چه در دریافت آن، دیرتر به تخیّلِ تاریخی رسیده و بیشتر متأثر از تخیّلِ تمثیلیِ گفتمانِ عرفانی بوده است.
یکی از راه های تصحیح فرهنگ های لغت خطی و یافتن تصحیفات گستردة آنها، مقایسة تطبیقی این فرهنگ هاست. برای یافتن سرمنشأ یک واژة جعلی و مصحّف باید منابع بسیار گسترده ای در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم تغییرها و تبدیل ها و روند تحول و دگردیسی برخی واژه ها را از منابع اولیه بیابیم. با نگاهی اجمالی به فرهنگ ها آشکار می شود که فرهنگ نویسان، همواره ضبط واژه های مشکوک و نامعروف را تغییر داده اند، به گونه ای که در برخی موارد، یک لغت یا ترکیب خاص در فرهنگ ها دچار تغییرات چندباره شده است. اگر در این موارد روند حرکت واژه و لغت مشکوک را در انتقال از فرهنگی نظیر قوّاس و لغت فرس اسدی به فرهنگ دیگری همانند برهان قاطع نادیده بگیریم، احتمالاً در تصحیح آن نیز با دشواری مواجه خواهیم شد. در این مقاله چند تصحیف در فرهنگ های لغت فارسی نشان داده شده است. در یک فقره به دو واژة مصحّف که حاصل تصحیف خوانی از یک ترکیب شعری است، پرداخته شده و چند تصحیف دیگر نیز در برخی لغات و ترکیبات بررسی شده-است.
هزار و یک شب یکی از متون ادبی چند ملیتی است که زنان در آن حضوری روشن و فعّال دارند. قهرمان قصّه ها زنی با تدبیر و هوشیار است که با نقل قصّه هایی هوشمندانه، پادشاهی خودکامه و مستبد را به پایگاه خودآگاهی می رساند. روند قصّه گویی شهرزاد در طی هزار و یک شب و مقایسه مضامین قصّه ها با توجه به ریخت شناسی و اجزای سازای آنها نشان می دهد که وی در اجرای این حرکت بشر دوستانه و ایثار در جهت نجات جان خواهران سرزمینش کاملاً هوشمندانه قدم گذاشته است. بررسی قصّه ها بر اساس همبستگی این سازه ها با یکدیگر کمک شایانی به درک شگردهای قصّه گویی شهرزاد نموده است. این پژوهش نشان می دهد که سیر قصّه های هزار و یک شب، تکرار دو بخش قصّه مدخل هزار و یک شب و یا همان قصّه شهریار و برادرش شاهزمان است؛ امّا این فرافکنی سیری تکاملی به خود می گیرد؛ بدین ترتیب که بعضی قصّه ها بازتاب خیانت زنان (مانندزنان خائن شهریار و شاهزمان)، برخی دیگر قصّه گویی یکی از شخصیت های حکایت ها برای نجات جان دیگران (مانند قصّه گویی شهرزاد) است. کنشمندی زنان با نشان دادن زنان قدرتمند، مکّار و جادوگر در لفاف قصّه ها از زبان شهرزاد و یا راویان قصّه ها تناسبی هوشمندانه در روند قصّه گویی ایجاد می کند و وضعیت زنان بعد از گذشت و هزار و یک شب بتدریج بهبود مییابد. حتی نحوه برخورد شهرزاد و گفتگوهای کوتاه او با شهریار در پایان قصّه ها نیز از روندی هوشمندانه برخوردار است که با اصول روانشناسی در درمان بیماران مطابقت می کند.
با وجود سنّت غالب کاربرد راوی سوم شخص (دانای کل) در حکایتهای فارسی، سعدی در حدود یک چهارم از حکایتهای کتاب گلستان (48 حکایت) از راوی اوّل شخص بهره گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل چگونگی کاربرد شیوه روایت اوّل شخص در گلستان سعدی، به بررسی این حکایتها پرداخته است. این بررسی در سه بخش انجام گرفته است: نخست، حضور راوی اوّل شخص در جایگاه قهرمان، قهرمانیار، شخصیت فرعی یا شاهد در تمام حکایتها شناسایی و در قالب آمار دقیق ارائه شده و سپس به بررسی حکایتهای خودزندگینامهای سعدی در گلستان و سرانجام به تحلیل کارکردهای شیوه روایت اوّل شخص در این حکایتها پرداخته شده است. نتیجه این بررسی نشان میدهد، سعدی در بابهای «در ضعف و پیری» و «در تأثیر تربیت» بیش از تمام بابهای دیگر از روایت اول شخص استفاده کرده که میتواند نشان دهنده اهمیت این موضوع برای او و کثرت تجربههای وی در این موضوعات باشد. کمترین کاربرد نیز مربوط به باب «در سیرت پادشاهان» است که عدم دلبستگی سعدی به جایگاههای قدرت را نشان میدهد. شخص در کتاب گلستان، راوی اول شخص در سطوح و مراتب گوناگونی از قهرمان تا شاهد، حضور دارد. اغلب حکایتهای دارای را
با وجود آنکه در سال های اخیر بسیاری از نسخه های خطی به واسطه پژوهشگران تصحیح و چاپ کرده اند ولیکن کم نیست آثاری که هنوز در گوشه و کنار کتابخانه های مختلف دنیا در زاویه ی گمنامی به سر می برد. یکی ازاین نسخه های نفیس و منحصر به فرد، منظومه ای است در قالب مثنوی در شرح عشق و عاشقی به شیوه ی ده نامه سرایی که یکی از شیوه های معمول ادب فارسی به ویژه در قرن هشتم هجری است. یگانه نسخه ای که از این منظومه ی غنایی به جای مانده و یا تا کنون یافت شده ، نسخه ای است که در کتابخانه ی توبینگن برلین نگهداری می شود و تاکنون تصحیح و چاپ نگردیده و ناشناخته باقی مانده است . این پژوهش بر آن است تا برای نخستین بار به معرفی این منظومه ی نفیس متعلق به قرن هشتم هجری که از جهت ادبی دارای ارزش فراوانی است ، بپردازد . روش تحقیق نیز به صورت اسنادی – تحلیلی است. بدین ترتیب که سعی گردید پس از تهیه ی فیلمی از تنها نسخه ی موجود و بازخوانی آن نسخه، این منظومه ی نفیس که به روش دیگر ده نامه های ادب فارسی ، با بافت و ساختی گوناگون سروده شده است ، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد .
تشبیه نخستین و رساترین صنعت در عرصه صور خیال است که شاعر با بهره گیری از آن بین عالم ذهن و جهان محسوسات پل می زند و مخاطب شعر را در عین آگاه کردن از ما فی الضمیر خود دچار اعجاب و شگفتی کرده و برخوردار از التذاذ ادبی می کند. در میان ارکان تشبیه توجه اکثر صاحبنظران بیشتر معطوف به اهمیت ماهیت و ذکر یا حذف وجه شبه و بعد از آن ناظر به ذکر یا حذف ادات تشبیه بوده است و دو رکن دیگر یعنی مشبه و مشبه به اغلب در این میان عناصری کلیشه ای تلقی شده اند؛ اما باید توجه داشت که رکن مشبه به نیز درکنار ارکان یاد شده دارای اهمیت والایی است؛ چرا که در واقع مشبه به است که هدف غایی تشییه را برآورده می کند و ویژگی های مشترک آن با مشبه است که تعیین کننده ی ارزش زیبایی شناسانه تشبیه است. در تحقیق حاضر با عنایت به این مهم، عنصر مشبه به در قصاید دو شاعر برجسته سبک عراقی مورد دقت نظر قرار گرفته و با تقسیم بندی محتوایی مواردی که شاعر به عنوان مشبه به از آنها بهره جسته؛ ویژگی های دنیای عینی شاعر تصویر و تجسم شده است. با بهره گیری از این تقسیم بندی که شامل مواردی چون: طبیعت بی جان، گیاهان و جانوران، است؛ می توان دریافت که هریک از دو سخنور مورد مطالعه در سخن آفرینی های خود بیشتر به محاکات کدام یک از اجزا طبیعت پیرامون پرداخته اند و این گرایش چه تاثیری در انسجام و زیبایی شناسی کلام ایشان داشته است.
نورالدین محمد ظهورى ترشیزى در قریه جمند ترشیز از توابع خراسان در حدود سال 944 ق دیده به جهان گشود و پس از رشد و نمو و کسب فضائل و آموختن هنر شاعرى در ایام جوانى به دارالعباده یزد رفت و آنجا ندیم و همنشین وحشى بافقى گردید. بعد از مدتى راه شیراز را در پیش گرفت و در آن شهر نزد درویش حسین به کتابت مشغول گشت و سرانجام پس از هفت سال مصاحبت با درویش حسین در سال 988 ق به هند رحل عزیمت افکند، ابتدا در احمدنگر هند با مولانا ملک قمى آشنا شد. در این شهر نظام شاهیان از جمله مرتضى نظام شاه و برهان نظام شاه مربّى و حامى او گردیدند و وى را در طبع آزمایى و خلق آثار هنرى و تعلیمى یارى نمودند. پس از پانزده سال سکونت در احمدنگر، ظهورى ترشیزى در پى ملک قمى رهسپار بیجاپور گشت و در کنف حمایت ابراهیم عادل شاه ثانى در آمد. وى در این عهد به مقام ملک الشعرایى دست یافت. ظهورى ترشیزى بالغ بر بیست سال از الطاف و مراحم ابراهیم عادل شاه برخوردار گردید و قسمت عمده اى از کلیات آثار ادبى و تعلیمى خود را در بیجاپور فراهم آورد.
سایه سیاه و سنگین مرگ، این دغدغه همیشگی ذهن بشر، همگام با زندگی همواره با انسان بوده و این راز مخوف پیوسته ذهن او را به خود مشغول داشته است. بشر راه های بسیاری را برای مقابله با مرگ یا فرار از آن آزموده ولی راه به جایی نبرده، لذا تلخی حضورش را پذیرفته و بدان تن داده است. با قبول واقعیت مرگ، هر ملّتی به فکر افتاد تا این بخش از زندگی را بنا بر مذهب و فرهنگ و سنّت خویش با آداب خاصی پاس دارد. رفتگان را بزرگ بشمارد و خود را در برابرش آماده کند. شاید وصیّت کردن، نمایش آمادگی در برابر مرگ باشد. در این مقاله سعی شده تا حدّ امکان به آداب سوگواری در چند اثر حماسی پرداخته شود.
ادب غنایی، یکی از مؤثرترین و پرمخاطب ترین انواع ادبی در زبان فارسی است. قدمت وگستردگی آن به گونه ای است که شاید نتوان هیچ متن ادبی را یافت که به نوعی با ادبیات غنایی آمیخته نباشد. پژوهش حاضر، بر آن است به این پرسش پاسخ بدهد که آیا ادب غنایی ریشه در ادبیات پیش از اسلام دارد؟ واگر چنین است، میزان و نوع بهره گیری متون غنایی از ادبیات پیش از اسلام چگونه و به چه میزان بوده است؟ برای دست یابی به پاسخی علمی، نخست تاریخچه تلفیق شعر و موسیقی وپیشینه ترانه سرایی درایران باستان، از رهگذر کاوش در سنّت شفاهی ادبیات – یعنی خسروانیات، فهلویات و موضوعات مطرح شده در این ن وع از شعر – بررسی و سپس با تامّل در دو منظومه ویس و رامین فخرالدین اسعدگرگانی وخسرو و شیرین نظامی گنجوی، میزان تأثیر ادبیات پیش از اسلام، در روند تکامل تدریجی ادبیات غنایی فارسی، نشان داده می شود.
در این مقاله که بر مبنای کارکرد تمثیلات تعلیمی در شرح رباعبّات جامی - که رساله ای در شرح وحدت وجود و آرای ابن عربی است- سامان یافته و موضوع با تکیه بر جنبه تعلیمی آن در ترازوی بحث و نظر سنجیده شده است. ابتدا درباره تمثیل؛ وحدت وجود و تجلّی به کوتاهی توضیحاتی داده شده، سپس تمثیل های موجود در متن، در زیر هشت بخش جداگانه شامل تمثیل «نور و خورشید، آتش، آیینه، شیشه، جریان آب، دریا و بحر، حروف و اعداد» طبقه بندی و تشریح و توضیح شده است و در پایان جمع بندی و نتیجه گیری مباحث صورت گرفته است.
احمد غزالی به عنوان یکی از برجسته ترین مشایخ صوفیه و نیز یکی از نامداران فرهنگ ایرانی، پس از طی مراحل طریقت و منازل سلوک، یکسره به تربیت صوفیان و خدمت بدیشان پرداخت. مبالغه نکرده ایم اگر بگوییم که مشهورترین مریدان و شاگردان وی عین القضات همدانی بوده است. دیدار احمد غزالی و درک محضر وی چنان تأثیر شگرفی برسلوک فکری و معنوی قاضی داشته است که بازتاب آن در جای جای نوشته های او قابل مشاهده است. بر همین اساس در این نوشتار کوشیده ایم تا این تأثیر و تأثّر در ابعاد گوناگون کاویده شود؛ باشد که حلقات بیشتری از زنجیره ارتباط عرفان خراسان با نواحی غرب ایران بویژه ناحیه همدان شناخته آید