نظریّه بهزیستی سلیگمن ناظر بر هیجان مثبت، روابط مثبت، معنا، مجذوبیّت و دستاوردی برای رسیدن به شکوفایی است. شش فضیلت عدالت طلبی، نوع دوستی، تعالی، خرد، شجاعت و میانه روی و بیست وچهار توانمندی، زیربنای آن را تشکیل می دهند. هدف از پژوهش حاضر با روش تحلیلی توصیفی، مطالعه تطبیقی شاخصه های نظریه بهزیستی سلیگمن در غزلیّات حافظ می باشد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که اهداف مشترک آثار ادبی و عرفانی با روان شناسی مثبت نگر، تحصیلِ رضایت از گذشته، امید به آینده و کسب شادی در زمان حال به منظور پرورش انسان توانمند در مسیر شکوفایی و زندگی هم معنا است. در این راستا معیار ذهنی حافظ نسبت به جهان و روزگار، پیامی جز شادی و درمانی جز عشق برای بشر نمی شناسد و همین امر پیام او را فرا زمانی و فرا مکانی کرده است. وی شادی و عشق را همواره نجات بخش بشر می داند که در روزگار بلا راهگشاست. از آنجایی که غزلیّات حافظ، عرصه نمودِ عناصر نظریه بهزیستی است که در این پژوهشِ میان رشته ای بدان پرداخته شده است، موجب توجه بر اندیشه های سازگاری حافظ و سلیگمن در مقوله شادی، شکوفایی و ضرورت هایِ تلاش انسان برای دستیابی به کمال، می شود.
« Postmoderne », « hypermoderne » ou encore « extrême contemporaine » sont généralement les adjectifs attribués à la littérature depuis les années 80 du XXème siècle. De telles appellations prônent une certaine allusion ironique à une « fin » et/ou à une « mort » non seulement de l’art, mais aussi de la littérature, qui part du passé, rejoue ses codes et annonce le recommencement. C’est une littérature de l’entre-deux qui cherche à rendre palpable une dynamique de renouvellement dans une visée de jeu, à portée ludique et parodique, tout en recommandant la construction à partir de la déconstruction.
بررسی کتاب های تاریخی که ارزش ادبی فراوان هم دارند گامی بس مهم در درک زوایای ناشناخته ی این آثار ارزشمند است؛ به ویژه از لحاظ مقایسه ی ارزشی آنها با جریان ها و مکاتب مهم ادبی. در این نوشتار، نگارندگان تلاش کرده اند با رویکردی اثباتی در پی ارزیابی متن نفثهالمصدور با مکتب رمانتیسم باشند.
در این مقاله پس از مقدمه، در بخش اول، نفثهالمصدور و نویسنده ی آن و در بخش دوم، مکتب رمانتیسم معرفی شده است؛ بخش سوم به همخوانی نفثهالمصدور با مکتب رمانتیسم اختصاص یافته و در پایان، نتیجه گیری مباحث مطرح شده ارایه گردیده است. شواهد، حاکی از آن است که بخش عمده ای از مختصات رمانتیسم در متن این کتاب، وجود دارد؛ هرچند که تطبیق صد در صدی دو جریان فکری- با توجه به این نکته که هر کدام، برآمده ی دو عرصه ی زمانی، مکانی و فکری جداگانه اند- انتظاری دور از ذهن می نماید.
« قصّه های مشدی گَلین خانم » نوشته الول ساتن، شامل 110 قصّه از قصّه های عامیانه مردم ایران است. هدف این پژوهش، نشان دادن بازتاب بازماند ه های اسطوره ها در برخی از این قصّه ها و همچنین تطبیق این اسطوره ها با شاهنامه و کتاب های اسطوره ای است. در این قصّه ها، سخنی از زال و سیمرغ نیست، ولی قهرمان را پرند ه ای پرورش می د هد و کرّه دریایی و اسب با کندن چند تار از یال خود و دادن به قهرمان داستان، او را یاری می رسانند. پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی نشان می دهد که برخی از قصّه های عامیانه، شکسته شده اسطوره ها هستند که با گذشت زمان در قصّه ها و افسانه ها بازتاب یافته اند. ورود اسطوره ها در قصّه ها و افسانه های عامیانه سبب بقای آن ها شده است. ممکن است محتوای قصّه های مشدی گلین خانم، تمام جنبه های اسطوره را دربرنگیرد، اما به صورت پاره های گسسته از یک یا چند اسطوره و یا وقایع شاهنامه الگو گرفته باشد. نگارندگان در این پژوهش با واکاوی ابعاد برخی از « قصّه های مشدی گلین خانم »، تأثیر اسطوره ها را در برخی از این قصّه ها بررسی کرده و چگونگی دگردیسی آن ها را تبیین نموده اند.
رد پاره ای از واژگان زبان پهلوی در گویش های مناطق مختلف ایران دیده می شود. در گویش شوشتری، که یکی از گویش های حوزه ی جنوب غربی ایران است، واژگانی از پهلوی دیده می شود که پیش از این پژوهشگرانی بعضی از این واژگان را رصد نموده و به آن ها پرداخته اند. در این پژوهش، کوشش شده است با بررسی ساختار صرفی واژه ی پهلوی «اَکار» و تبدیل آن به «عُگُر» در گویش شوشتری تحول آوایی صامت چاکنایی «همزه» به صامت حلقی «ع» مورد بررسی قرار گیرد. نتیجه این پژوهش نشان داد همزه ی آغازین بعضی واژگان گاه در گویش شوشتری به صامت حلقی «ع» ابدال می گردد. در این پژوهش که به شیوه ی توصیفی- تحلیلی انجام شده، جمع آوری داده ها به صورت میدانی و کتاب خانه ای انجام شده است. اگرچه یکی از نگارندگان، خود، گویشور این گویش است، در این پژوهش، شیوه ی تلفظ واژگان در گفت و گو با سالخوردگان و افراد بی سواد ثبت شده و با مراجعه به منابع معتبر، سعی شده است درستی آن ها مورد تأیید قرار گیرد. همچنین، با استناد به ترجمه ای کهن از قرآن مجید موسوم به «قرآن قدس»، پیشینه ی کاربرد واژه ی «اَکار» در متنی از نخستین روزگاران استقرار اسلام در ایران نشان داده شده است.
«نوستالژی» یک اصطلاح روان شناسی است که وارد ادبیات شده است و در فارسی به حسرت سروده یا دل تنگی ترجمه شده است. نوستالژی رفتاری است ناخودآگاه، که در شاعر یا نویسنده بروز کرده و متجلی می شود. ناخودآگاه جمعی (collectiveunconscious) در روان شناسی یونگ عبارت است از: تجربه های اجداد ما در طی میلیون ها سال که بسیاری از آنها ناگفته مانده است. و یا انعکاس رویدادهای جهان ما قبل تاریخ که گذشت هر قرن تنها مقدار بسیار کمی به آن می افزاید. این مقاله، پژوهشی است درباره «زمینه های دل تنگی در شعر قیصر امین پور »که به عنوان یکی از رفتارهای ناخودآگاه فرد، در شعر «قیصر امین پور» بررسی شده است. در بخش خاطره فردی به غم غربت و دوری از وطن به عنوان حسرت برگذشته و در بخش نوستالژی اجتماعی، تحت عنوان شاعران و خاطره جمعی به دل تنگی شاعر برای آرمان شهر اسلامی با ذکر شواهدی پرداخته شده است.
В пьесе А.П. Чехова «Вишневый сад» реализован прием экфрасиса: текст насыщен ассоциативными связями, символами, культуремами, сформированными эстетическим кодом русского и европейского импрессионизма. Чехов воссоздает культурный контекст, в котором жила русская интеллигенция рубежа XIX–XX веков. Многие фрагменты «Вишневого сада» находят свои параллели в полотнах европейских художников-импрессионистов. В частности, рассказ Лопахина о маковом поле явно напоминает серию картин Клода Моне «Маковое поле в Живерни». Чеховский экфрасис явно обращен также к картинам Ван Гога (натюрморты с маками и пейзажи с маковыми полями).
در مواجه با نوآوری هایی که در غزل پسا سیمینی صورت گرفت. برخی شاعران نیز درصدد برآمدند تا بین کفه ترازوی نوآوری و سنت گرایی اعتدال را رعایت کنند. درواقع هم از پتانسیل ها و زبان و ساختار غزل کلاسیک بهره می بردند و هم از نوآوری های فرمی و زبانی غزل مدرن استفاده می کردند. از جمله این غزل سرایان می توان سیدرضا محمدی را نام برد که از لحاظ زبان و خنیای آن زبانی فاخر را برگزیده که همچون زبان خراسانی دارای جملات سالم کوتاه است اما بسامد لغات در غزل محمدی امروزین است. از لحاظ فرم نیز غزل محمدی در دهه هفتاد همچون هم عصرانش دارای نوآوری فرمی است اما پس از دهه هفتاد غزلش به سمت نئوکلاسیک گرایش پیدا کرد. هدف این نوشتار علاوه بر بررسی اشعار سیدرضا محمدی، پرداختن به این موضوع است که آیا محمدی را می توان جزء غزل سرایان نوآور یا جریان ساز معرفی کرد یا خیر؟ و آیا محمدی توانسته است در غزلش به هم افزایی سنت و مدرنیته دست یابد؟ نتیجه آن که در غزلیات محمدی کفه ترازوی مدرنیته از لحاظ نوآوری در فرم سنگین تر است اما بسامد این نوآوری ها آن چنان زیاد نیست که بتوان او را شاعری جریان ساز نامید بلکه می توان گفت ایشان به سبک شخصی خویش در نوشتار دست یافته است. محمدی با ایجاد اعتدال بین زبان فاخر و نوآوری های زبانی، توانسته است جنس سومی از زبان فاخر خراسانی و زبان شیء محور را به وجود آورد و دلیل به جنس سوم رسیدن قلم سیدرضا محمدی در یک دست بودگی و هم افزایی این دو شیوه زبانی در نگارش است.
مسئله رؤیت خداوند از مسایل مهم کلامی و مورد اختلاف شدید فرقه های اسلامی، از جمله اشاعره با معتزله است. اشاعره رؤیت خداوند در روز قیامت را ممکن می دانند؛ در حالی که متکلمان معتزلی رؤیت خداوند را در دنیا و آخرت غیر ممکن دانسته اند. این مسئله به قدری مهم است که علاوه بر متکلمان، اغلب شاعران معتقد و منکر این مبحث کلامی نیز در ضمن اشعارشان اعتقاد و مسلک خود را در این باره تبیین نموده اند. عطار نیشابوری، از جمله شاعرانی است که در آثار خویش به مسئله رؤیت خداوند و بیان دیدگاه هایش در این موضوع پرداخته است. در این پژوهش سعی شده است با شیوه توصیفی - تحلیلی و با استناد به آیات قرآنی و دیدگاه های کلامی معتزله و اشاعره در دیوان اشعار و مثنوی های عطار با پرداختن به برخی از آرایه های ادبی، موضع کلامی این شاعر در ارتباط با مسئله رؤیت خدا آشکار گردد. نتایج این جستار حاکی از آن است که عطار به جلوه صفات حق و نه ذات وی باور دارد.
Dans le domaine de l’apprentissage du Français Langue Étrangère ou Seconde (FLES), l’essentiel des recherches porte sur les méthodes didactiques et pédagogiques extrêmement pointues. Elles tendent cependant à occulter la nécessaire immersion qui est linguistique, certes, mais aussi culturelle et créative. Elle dénature également la relation interpersonnelle entre les enseignants et les apprenants. Les premiers voulus interchangeables en arrivent à enseigner une langue de manière trop normée et calibrée, les seconds à devenir des clients attendant le miracle de la méthode que des Institutions leur ont « vendue ». Il est pourtant fondamental de prendre en considération la dimension humaine dans l’apprentissage d’une langue vivante afin de ne pas laisser l’intelligence artificielle dénaturer certaines valeurs civilisationnelles et devenir une interface obligatoire entre les Hommes. Plusieurs arguments majeurs soutiennent la thèse de ne pas dissocier langue et culture tout en ajoutant l’idée déjà ancienne de la créativité. Cette prise de conscience invite même à aller au-delà du simple apprentissage d’une langue étrangère et de considérer la démarche comme un pas vers l’altérité.
هجوم مغول و ترس مردان از غارت نوامیس، رواج عرفان، تفکر بی-ارزش بودن زنان و پیدا شدن معشوق ترک در جامعه ایران عواملی هستند که جایگاه اجتماعی زن را در عصر سعدی مهم و پیچیده کرده است. در چنین شرایطی سعدی به عنوان شاعری مردمی به انعکاس جامعه زمان خود در آثارش می پردازد و زن در مقام معشوق، غزلیات او را تازگی و طراوتی بی نظیر می بخشد. در غزلیات و رباعیات عاشقانه او معشوق چه از نوع روحانی یا زمینی، شاهد یا معشوق ترک، مضمونی است که بسیار تکرار می شود. در یافته ها مشخص شد وصف معشوق و شیوه مخاطب قرار دادن او در رباعی که خاستگاهی مردمی و ریشه در فهلویات دارد، منزلت اجتماعی پایین وی را نشان می دهد و در غزلیات شیوه وصف و خطاب معشوق، منزلت اجتماعی بالای او را اثبات می کند. پس از تحلیل یافته ها با روش تحلیل محتوا، نتایج پژوهش نشان داد سعدی در غزلیات با وصف معشوق و بهره گیری از عناصر مربوط به زندگی طبقات اجتماعی بالا مانند سرو، باغ، بوستان، زیور و پیرایه، سخنرانی و سخنگویی، معشوق مهتر را می-ستاید در حالی که در رباعیات این عناصر دیده نمی شوند. در خطاب نیز با شاخص های منادا قرار دادن، اکرام و بزرگداشت، اظهار تواضع و اعزاز در کاربرد فعل، معشوقی با منزلت اجتماعی بالا را مورد خطاب قرار می دهد. حال آن که این عناصر در رباعیات نشان می دهد شاعر در این قالب معشوقی کهتر و فروتر را مورد خطاب قرار داده است.
در این مقاله برخی از زیبایی های بلاغی معارف بهاءولد بررسی شده است و میزان ارتباط کلام وی با مخاطبان خاص و عام و نزدیکی زبان و سبک او به سبک رایج زمان نویسنده در سطح نظری و با روش مطالعه کتابخانه ای و با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی تبیین شده است. سبک نویسنده با ویژگی های سبک ادبی دوره او مطابقت دارد. مقوله های بیان و بدیع از مطالب و یافته های مقاله حاضر است. بهاءولد با سبک خاص خویش و توسل بر رویدادهای شبانه روزی زمان خود، پیچ و تاب اندیشه های عرفانی را با زبانی ساده و روان و در لابه لای تمثیلاتی برای تعلیم مخاطبان خود بیان می کند که برگرفته از زبان گفتاری و شغل مردمان محل زیست اوست. اختلاف عمده سبک او با سبک رایج نویسندگان عصر او موزون و موسیقیایی بودن متن کتاب اوست. زبان عرفانی بهاءولد از لحاظ ادبی و بلاغت در بیان اصطلاحات و حقایق عرفانی حائز اهمیت است و زبان این اثر را در بین آثار منثور و عرفانی زبان فارسی بی بدیل ساخته است.
ازآنجاکه مهم ترین ویژگی سبکی و هنری شعر حافظ، استفاده اعجاب انگیز او از ایهام و انواع آن و به ویژه ایهام تناسب است، محققان بسیاری کوشیده اند با استخراج شواهد ایهام و انواع آن در شعر او، لایه های معنایی و رمزوارگی زبانی او را به تصویر بکشند. ازجمله پژوهشگرانی که درزمینه شعر حافظ، مطالعات درخوری انجام داده است و آثار ارزشمندی را در این حوزه به جامعه ادبی و علمی تقدیم کرده، محمد راستگوست. از جمله آثار راستگو، کتاب مهندسی سخن در سروده های حافظ است که در سه دفتر گردآوری شده است. دفتر نخست، به نام در پی آن آشنا ، شامل سه گفتار در باره زبان و بیان هنری حافظ است. نویسنده در این کتاب، کوشیده است شگردهای هنری حافظ را برای دستیابی به هندسه استوار و خلل ناپذیر سخن خویش بازنماید. این مقاله کوشش دارد ضمن تأیید یا نقد توضیحات راستگو ذیل ابیات که در پیوند با شگردهای هنری حافظ آورده شده است، نکات و مطالب دیگری نیز برای تکمیل و تبیین ظرفیت های بیشتر هنری شعر حافظ و به ویژه ابیات بحث شده مطرح کند. روش پژوهش، کتابخانه ای و اسنادی است.
براساس چارچوب نظری هابرماس، از «نسبت اندیشه و سیاست» در سیر تاریخ اندیشه سیاسی غرب، اندیشه و سیاست در دوره کلاسیک و در سنت ارسطویی حول مفهوم «سعادت» با هم عجین می شوند؛ زیرا اندیشه، سعادت را تعریف می کند و سیاست در خدمت تحقق مفهوم سعادت، قرار می گیرد. حال آنکه در اندیشه سیاست مُدرن و در سنت هابزی، اخلاق و سیاست از هم جدا می شوند. در حقیقت هدف ساختار سیاسی شاهنامه، سعادتمند کردن شهروندان و همچنین زمینه ای برای ایجاد امنیت و تحقق رفاه می باشد؛ با این توصیف، طبق چارچوب نظریه هابرماس، مقاله حاضر بر این نظر است که در اندیشه متفکران مکتب فرانکفورت، اندیشه و سیاست همانند سنت کلاسیک، می تواند مفهوم رفاه در جهت مذهبی و علم سعادت، عدالت، امنیت و کمک به نیازمندان را به وجود آورد که همان «اخلاق فضیلت» است؛ «اندیشه های سیاسی» که مورد علاقه ماکیاولی و «نظم اجتماعی» که مورد نظر مور است، با توجه به زندگی «فضیلت-مندانه» شهروندان توضیح داده نمی شوند. مسئله این متفکران مدرن برخلاف متفکران کلاسیک، نه پرسش از شرایط اخلاقیِ «زندگی خیر»، بلکه پرسش درباره شرایط واقعی بقاست که مورد نظر مور است. با این توضیح می توان حد فاصل میان عقلانیت ارتباطی در تقابل با عقلانیت ابزاری را طبق نظر فرانکفورت در ساختار سیاسی شاهنامه بررسی نمود که این مکتب ما را به «وفاق اجتماعی» می رساند و رسیدن به رهایی از تعلقات دنیایی را همان خرد عینی می داند.
آنچه در جستار پیش رو در پرتو اهتمام شاهنامه پژوهان بیان خواهد شد، پیشنهاد ضبط و معنی بیتی از داستان فرود سیاوش بر اساس نسخه سن ژوزف است که هنگام تصحیح و شرح شاهنامه در دسترس پژوهشگران نبوده است. کوشش نگارنده بر آن است تا ضمن مرور نظر مصححان و شارحان درباره بیت مورد بحث به استناد متن نسخه های خطی و چاپی موجود، ضبط پیشنهادی بیت را عرضه کند و به کمک شواهد درون متنی از شاهنامه، شواهد برون متنی از متون معاصر و نزدیک به شاهنامه و نیز توالی ابیات در بافت داستان فرود، پیشنهاد خود را درباره معنا و مفهوم بیت به یاری ضبط و شواهد به دست آمده ارائه نماید.
نوستالژی یا غم غربت، همان حس دل تنگی و اندوه انسان ها نسبت به گذشته و آن چیزهایی است که در زمان حاضر آنها را در دسترس خود نمی بینند. تغییر و تحوّل اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و عاطفی این حس غریب غربت را در انسان ها بر می انگیزد. نگرش بدبینانه و پوچ انگارانه به جهان هستی و به طور کلّی اندوه مرگ و فناپذیری انسان یکی از انواع نوستالژی است که از آن به نوستالژی فلسفی تعبیر می شود. با این حس نوستالژی فلسفی، انسان از گردش دنیا دل خوشی نداشته و حیات را پوچ و بی اساس می بیند و پیوسته مرگ در نظرش نوعی تباهی به حساب می آید. این نوع نگرش تقریباً در اشعار برخی از شعرای فارسی به خصوص در رباعیّات خیام بیشتر دیده می شود. اندوه بودن یا نبودن؛ مرگ و زوال و پوچ انگاشتن جهان هستی از مؤلّفه های نوستالژیک فلسفی در شعر خیام به شمار می رود. در این مقاله با پژوهش در رباعیات خیام، غم مرگ و فناپذیری و نگرش بدبینانه به هستی در رباعیات او واکاوی شده است.
نظام سیاسی جامعه سنّتی ایران تا قبل از عصر مشروطه غالباٌ ساختاری استبدادی داشته است. در چنین جامعه ای پادشاه و کارگزاران او بدون التزام به هیچ قانونی بر اریکه قدرت و سلطنت تکیه می زده اند و کام دل خویش را از ملّت و رعیت می ستاده اند، لذا همه این حکومت ها در بدو تشکّل خود در جست و جوی جای پایی در جهت تحکیم بخشیدن به مقبولیت و مشروعیت خود بوده اند. نویسندگان در این پژوهش با روش تحلیل محتوا به بررسی زمینه های رشد خودکامگی در مدایح فارسیِ پنج شاعر پارسی گوی (رودکی، عنصری، فرخی، معزّی و انوری) در سه دوره سامانیان، غزنویان و سلجوقیان پرداخته اند، و با یادکرد زمینه ها و عوامل مؤثر، نشان می دهند که چگونه دستگاه قدرت با همه نهادهای اجتماعی، دینی، فقهی، کلامی، تفسیری، روایی، ادبی و... ارتباط برقرار کرده و از همه عناصر باستانی و اسلامی و بعضاً باورهای اجتماعی و خرافی حاکم بر جامعه در جهت مشروعیت سیاسی، و در تحلیل نهایی در جهت پوشش نهادن بر خودکامگی خود بهره برده است. در این تحلیل نقش عناصر ایدئولوژیک مثل اعتقاد به گزینش الهی سلطان و مقام ظلّ اللهی او، مجری قضا و قدر بودن سلطان، تأیید الهی و نصرت او، بخت و دولت عالی سلطان و نیک اختری او از عوامل پررنگ تر است.
پژوهش حاضر براساس اندیشه های میشل فوکو درباره زندان، به بررسی زندگینامه خودنوشت ملکوم اکس می پردازد که پس از دوره حبس او به نگارش درآمد. نگارندگان درصددند تا ابهام و دوگانگی نهفته در ماهیت اسارت و زندان را که به کسب دانش و قدرت از سوی ملکوم اکس در دوره حبس او منجر شد، با توجه به نظریه های فوکو تبیین کنند. زندان از یک سو نیرویی محدودکننده و سرکوبگر برای روح و روان این سیاهپوست آمریکایی بود؛ از سوی دیگر، اگر به مفهوم زندان از دیدگاهی گسترده تر بنگریم، آمریکا و نژادپرستی آمریکایی (گفتمان های غالب، محدودکننده و سرکوبگر) را می توان نوعی زندان دانست که به طرز شگفت آوری نقشی حیاتی در روشنگری، کسب معرفت نفس و تولید دانش جدید از سوی سیاهان آمریکایی ایفا می کند. این فشار و سرکوب، سبب قدرتمندشدن ستمدیدگان نژادی و اصلاح فرهنگ غالب ستمگران نژادپرست می شود. رویکرد این پژوهش عبارت است از کاربست نظریه های میشل فوکو درباره روان شناسی زندان و تأثیر آن بر زندانی در کتاب زندگینامه خودنوشت ملکوم اکس . هدف آن است که نشان دهیم ابهام و تناقض نقش زندان در شکل دادن به شخصیت زندانی در نظریه های فوکو در زندگینامه خودنوشت ملکوم اکس نیز به صورت مشابهی انعکاس می یابد.