«نظم» و هماهنگی معنایی یکی از مهمترین وجوه اعجاز قرآنی است. به نظر می رسد این نظم، در ارائه زنجیره معنایی حوادث و صحنه های داستانی هم وجود داشته باشد؛ اما تاکنون مفسران وپژوهشگران به این مسأله نپرداخته اند که آیا در داستان های قرآن نیز همین وجه اعجازی وجود دارد؟ برای اثبات فرضیه نظم معنایی در داستان های قرآن، به شکل موردی، درونمایه های داستان یوسف(ع) را در صحنه های متعدد آن، با روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی فرار دادیم. نتایج نشان می دهد: با وجود حوادث و صحنه های متعدد در این داستان، زنجیره معنایی درونمایه های فرعی واصلی در تمام صحنه ها؛ هماهنگ، همسو، منظم و با ترتیب منطقی ارئه شده است؛ به گونه ای که بین هیچ یک از درونمایه های فرعی با درونمایه اصلی (ولایت خداوند بر بندگان مخلص و پیروزی اراده الهی) نه تنها اختلافی دیده نمی شود، بلکه همگی در راستای تقویت این اندیشه اصلی به کار رفته اند. علاوه بر آن، درونمایه های فرعی هم با یکدیگر ارتباط معنایی دارند و حادثه ی خواب و رؤیا نیز مهم ترین حلقه ارتباطی بین درونمایه ها در صحنه های گوناگون وفراوان داستان است.
بحث تکرار یکی از مباحث مهم کتب بدیعی- بلاغی است که از دیرباز کانون توجه علمای بلاغت بوده است؛ ولی آنچنانکه باید و شاید ارزش موسیقایی آن را بررسی و تحلیل نکرده اند. البته بعضی از معاصران (شفیعی، شمیسا، وحیدیان، راستگو و ...) در کتاب های خود در باب صنایع بدیعی، با دید ژرف نگرانه ای آن را بررسی کرده و تا جایی پیش رفته اند که کل موسیقی شعر را مرهون تکرار دانسته اند؛ از این رو، در این مقاله کوشش شده است که نه تنها ارزش موسیقایی تکرار، جایگاه زیرساختی آن در بسیاری از آرایه های لفظی موجود در کتب بدیعی نشان داده شود. آرایه هایی چون هم حروفی، هم صدایی، تصدیر، ردالصدر، سجع، جناس، مکرر، تشابه الاطراف، طرد و عکس، و قلب و ... با این ساز و سامان که تکرار از کوچک ترین واحد زبان (= واج) تا بزرگترین واحد زبان (= جمله) و حتی تا واحد شعر نیمایی (= بند) مطرح است؛ تکرار واج، تکرار هجا، تکرار گروه، تکرار واژه، تکرار مصراع، تکرار بیت، تکرار بند. در این دسته بندی منطقی و منظم از آرایه های ادبی که براساس دیدگاه زبان شناسی شکل گرفته بسیاری از عیوب مطرح کتب بدیعی پیشینیان همچون نبود طبقه بندی مشخص، طرح نکردن مسائل زیباشناسانه، پیچش بیش از نیاز اصطلاحات و فروع و شاخه های آن، یادگیری مشکل و سخت آرایه های ادبی و طبقه بندی براساس حروف الفبا- که راه به جایی هم نمی برد- و ... برطرف خواهد شد.<br />
رمان فانتزی «کنسروغول» از مهدی رجبی، براساس نیاز روحی و روانی مخاطب نوجوان نوشته شده است. راوی نوجوان رمان، توکا به سفری قهرمانانه می رود و دوره گذار از نوجوانی و رفع نیاز انسانی خود را تجربه می کند. استخراج کهن الگوی سفر قهرمان به عنوان ابزار آموزش مخاطبان نوجوان، علاوه بر یاری رساندن به رشد و تعالی گروه سنی مورد نظر، زوایای پنهان روایت را آشکار می کند. بهره مندی و بازآفرینی کهن الگوهای موجود در اساطیر و در روایات فانتزی نو، سبب رشد ناخودآگاه فرد نوجوان می گردد. در رمان کنسرو غول، مراحل سه گانه سفر قهرمان، به شکلی باژگون بازگو می شود. سفر راوی، نه سفری بیرونی با حرکت در مکان، بلکه به صورتی درونی است. این خصیصه مهم، رمان را به ساختارِ الگوی قهرمان جوزف کمبل نزدیک می سازد. در الگوی «اسطوره یگانه» کمبل، سفرِ قهرمان به شکلی فانتزی نمود پیدا می کند. تلاش رجبی برای ارائه آرمان شهر به کمک قهرمان سازی نوجوان در داستانش-که هر یک نماد و کهن الگوی تیپی خاص در مسیر تکامل و شدن و به عبارتی در مسیر «سفر قهرمان» است- تحلیل شخصیت های داستانی او را از منظر روان شناختی- کهن-الگویی ضروری کرده است. از نتایج تحقیق برمی آید که بسامد شخصیت «جستجوگر» در میان قهرمان داستانی رجبی بیش از دیگر کهن الگوهای شخصیتی است که در مسیر تکامل و سفر قهرمانانه خویش در مواجهه با کهن الگوهای «جنگجو» و «نابودگر» به کمک کهن الگوهای «حامی» به وادی «تشرف» قدم می نهد و غالباً با رسیدن به آرمان های خویش سرافرازانه قدم در مسیر بازگشت می گذارند.
نگارش مقاله ای که عنوان نقد ادبی را یدک می کشد، نیاز به تعاریف دقیق، نظریه و روش شناسی دارد. در نقد ادبی باید از معیارهای شخصی فاصله گرفت و به دنبال معیارهای عینی و علمی باشیم. یک منتقد ادبیِ با دانش و تجربه، با اتخاذ شیوه ای عینی از غرض ورزی به دور مانده و نقدی بی طرف را ارائه می کند. تمرّد از اصول نقد عینی و بی طرف، منجر به تباهی نقد می شود. اما گاهی اوقات نوشته هایی دیده می شوند که از پیروی از این اصول سر باز می زنند و اقدام به نوشتن یادداشت هایی تحت عنوان نقد ادبی می کنند که تنها بر معیارهای شخصی و یا نظریه توطئه بنا شده اند. مهدی جاوید شاد در شماره 42 فصلنامه «نقد ادبی» (تابستان 97) به انتشار مطلبی تحت عنوان «چگونه از زیر سایه ی خود خارج شوم؛ نقدی بر مقاله ایدئولوژی و فراخواندن جامعه ی سیاه پوستان آمریکا در شعر «به یاد رادیو» امیری باراکا» اقدام ورزیده که در تمام صفحات مقاله از ارائه تعاریف دقیق و علمی، فرضیه و روش شناسی خودداری کرده است، زیرا با ارجاع به تعاریف علمی و عینی، اساسِ نوشته اش (اتهام سرقت ادبی) با سوالاتی جدّی مواجه می شود. جاوید شاد بحث خود را بر اساس فرضیات شخصی بنا کرده و از نقد منصفانه تمرد ورزیده تا با تکیه به اشتباهات، پنهان کاری و نظریات توطئه، یادداشتش را به پایان برساند. مقاله حاضر می کوشد تا با تکیه بر تعریف سرقت ادبی، نظریات متیو آرنولد، میشل فوکو، خورخه لوئیز بورخس و همچنین اصول و روش تحقیق، ضمن اشاره به اشتباهات مقاله جاوید شاد، روشنگر و راهنمای نقد مقالات دیگر نیز باشد.
چراغ ها را من خاموش می کنم ، نخستین رمان زویا پیرزاد است که در فضای داستانی اقلیت دینی ارمنی می گذرد. در این مقاله، روش، طرح و شیوه های روایتگری نویسنده بررسی شده و در آن سعی شده است پیوند درونمایه با نحوة روایتگری و شگردهای مختلف نویسنده بررسی و تبیین شود. ژرف ساخت رمان به نوعی حاوی این نکته است که زمان می گذرد و ما تماشاگر گذر وقت هستیم. عنوان، شیوة فصل بندی کتاب و انتخاب راوی با این ژرف ساخت تناسب دارد. نویسنده برای بیان وضعیت زنان، از راوی اول شخصِ زن استفاده کرده است تا بتواند میان روند شکل گیری شخصیّت راوی با درونمایه داستان ارتباطی ایجاد کند. راوی، محور اصلی داستان است و چراغ ها را خاموش می کند اما با باقی شخصیت ها تفاوتی ندارد؛ فقط بار بیشتری بر دوش دارد و از ناچاری انتخاب شده است. کنش های راوی، همه در حوزة خانه و خانه داری است؛ توصیف های وی نیز بیشتر حالت محور هستند. مجموع این شیوه ها و شگردها برای تبیین وضعیت زنان در جامعه، رمان را اثری صادقانه و خواندنی ساخته است.
مطالعه تاثیر و کارکرد مکان ها، حاوی اطلاعات و معانی است که موضوع بحث دانش نشانه شناسی و بخصوص نشانه شناسی فرهنگی است. اصول نشانه شناسی که در بسیاری از دانش های ادراکی ریشه دارد، با تکیه بر مفهوم نشانه، و بررسی عوامل نشانگی با وجوه مختلف معنایی، می تواند گامی در جهت معنا بخشی به این پدیده برای مخاطب باشد. در این راستا، این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی مکان ها در داستان زادن زال در شاهنامه فردوسی پرداخته، تا با دیدگاهی معناگرا و تحلیل نقش نشانه های مکانی، انواع مکان را نمایان سازد، و با تکیه بر اصول علم نشانه-معناشناسی به بررسی فرآیندهای تاویل مکان ها در این داستان بپردازد. نتایج نشان می دهد، بیشتر رویدادهای داستان در کوه البرز که مکانی اساطیری است صورت می گیرد. حتی اکثر مکان های روایی این داستان نیز در کوه البرز قرار دارد و مکان های دیگر، بیشتر به فضا شدگی تمایل دارند و از مکان بودگی خود دور می شوند و جنبه تخیلی آنها نیرومندتر می گردد و نشانگی جدیدی را می پذیرند که ریشه در تجربیات ذهنی، همچون اسطوره ها، تاریخ، فرهنگ و خاطرات جمعی یک ملت دارد. مکان ها جنبه اسطوره ای داستان زادن زال را تقویت می کنند.
William Shakespeare, the English bard of Avon, inaugurates a Feminist approach in Love’s labour’s Lost which is comparable with the Holy Quran’s mandate and Hadith. He reminisces Muslim association through deeply-seated words of the Elizabethan era including Ethiop, black, moors, Africans and so on in order to signify in his work the Islamic concern for the Muslim women in terms of respect, love, and revival of rights. Riffat Hassan’s theology of honor killing and progressive Islam could be argued to be in thematic affinity with Gayatri Spivak’s concepts of ethical responsibility of the agents and subalterns. The area of concern in Shakespeare’s encompasses men’s sanction in shunning women, intellectual men vs. slave, black and inferior women, and love, marriage and infatuation with women. This is in line with Quranic principles namely poor Muslim lifestyle vs. the affluent pagan hegemony, Muslim’s faith, migration to from Ommat, reception by the hegemonic pagans, Muslims’ conquests and Islamic enhancement. The area of concern in Shakespeare’s play includes men’s sanction in shunning women, intellectual men versus the black and inferior women, love, marriage, and infatuation with women. This approach is in line with the life style of the poor Muslims as opposed to the affluent pagan hegemony, and includes faith, migration, and toleration for the sake of Muslims’ conquests.