تأثیر قرآن و حدیث بر زبان و ادب فارسی از ابتدای ورود اسلام به ایران آغاز شده و شعرا از گنجینه پرفیض قرآن و حدیث بهره ها برده اند. یکی از منظومه هایی که تحت تأثیر قرآن و حدیث قرار گرفته است، مثنوی شهنامه از شاعری گمنام متخلّص به شرر است. درباره سراینده همین قدر می دانیم که او بخارایی بوده و به هند مهاجرت کرده است. شهنامه وی درباره جنگ های محمّدشاه است. این اثر که در قرن دوازدهم کتابت شده، در کتابخانه آیت الله گلپایگانی قم به شماره 2612 نگهداری می شود. یکی از ویژگی های بارز سبکی اثر، اشاره فراوان سراینده به آیات قرآنی است. سراینده با هنر خود از این آیات به روش های مختلف بهره برده است؛ از جمله اثرپذیری واژگانی یعنی تضمین کلمات و عبارات قرآنی در شعر در قالب وام گیری و ترجمه و نیز برایندسازی. تحلیل آماری این آیات نشان می دهد که شاعر در مثنوی دینی-حماسی خویش بیش از هر چیز به آیاتی توجّه داشته است که در آنها به روایتی از داستانهای زندگی پیامبران اشاره شده است. هدف اصلی در این پژوهش تأثیر قرآن و حدیث بر «شهنامه شرر» است. پس از اشاره ای به احوال شاعر، به شیوه های استفاده وی از قرآن و حدیث پرداخته شده است. این پژوهش نشان دهنده تأثیر منظومه مذکور از قرآن و حدیث است. شیوه غالب اثرپذیری او اثرپذیری واژگانی است.
رمانتیسم، جنبشی ادبی است که در اواخر قرن هجدهم از انگلستان آغاز شد. این مکتب، در میان سرزمین های عربی بعد از وقوع فاجعه فلسطین و در ایران در اوایل دوره مشروطه، تغییر یافت و به تدریج، از حالت فردگرایانه به سمت اجتماع سوق یافت. از جمله شاعران مصری که هنرمندانه در این وادی گام نهاده اند؛ حلمی سالم است که رمانتیسم وی در کنار عناصر عاشقانه و فردی، بیشتر صبغه اجتماعی و سیاسی دارد؛ از سوی دیگر، این رویکرد، همگام با سرزمین های عربی، در میان شاعران ایران نیز رواج بسیار یافت؛ از جمله شاعران ایرانی که تأثیرات مکتب رمانتیسم جامعه گرا در آثار وی به خوبی مشهود است، عارف قزوینی است. نگارندگان در این جستار، با رهیافتی توصیفی – تحلیلی، به معرفی برخی مؤلفه های رمانتیسم جامعه گرا در شعر دو شاعر یادشده پرداخته اند و نتایج پژوهش، بیانگر آن است که از جمله مؤلفه های رمانتیسم جامعه گرا در شعر این دو؛ احساسات ملی گرایانه، دلتنگی برای روزگاران باشکوه گذشته، ناهنجاری ها و مفاسد اجتماعی و... است و رمانتیسم سالم، بیشتر سیاسی است و وی بیشتر در این اشعارش زبانی نمادگونه دارد؛ در حالی که رمانتیسم عارف بیشتر جنبه انقلابی دارد و با به کارگیری زبانی صریح و عامیانه، اشعار خود را برای همگان قابل فهم می سازد.
کارل گوستاو یونگ، بنیان گذار روان شناسی تحلیلی در قرن بیستم، معتقد است در زیر سطح ظاهری آگاهی انسان ها بخش دیگری به نام ناخودآگاه جمعی ازلی وجود دارد که به صورت عامل روانی مشترک و موروثی خانواده بشری درآمده است. او موفق به کشف و معرفی کهن الگوهای مشترک در اساطیر ملل شد و این موضوع، مکتب روان کاوی او را شکل داد. در این پژوهش داستان گل و نوروز از این دیدگاه و با تأکید بر فردیت هدف تأمل و مداقه قرار می گیرد. توجه به کهن الگوها برای رمزگشایی داستان گل و نوروز ضرورت دارد؛ زیرا این مجموعه به طورکلی برپایه این نمادهای کهن پی ریزی شده است. نوروز نماد نیروهای ناخودآگاه پیروزشاه است و پیروزشاه نماینده بُعدِ فعلیت یافته کهن الگوی خود است. نوروز پس از سفرهای خطرناک فراوان، در انتها، به وصال محبوبش می رسد و با متولدشدن فرزندش، چرخه فرآیند فردیت کامل می شود.
The present paper proposes to consider eventfulness as a category for developing feminist narratology. Feminist/gender-conscious models of narrative theory have already taken into account a few narratological categories for their project including narrative closure, engaging narrator, and narrative authority. Studying the relationship between narrative eventfulness and women’s writing can be of great help for furthering the feminist narratology’s agenda. Eventfulness is a scalar feature of narrative, attributed to the degree of existence of a change of state. An event can occur in story-world, narration, or in the reader’s mind. The canonicity-breach aspect of an event, that is, the success or failure in transgressing boundaries, makes eventfulness ideologically significant. To show the applicability of gendering narrative eventfulness, Zoya Pirzad’s I Turn off the Lights is used as an illustrative example. I Turn off the Lights (Persian: Cheraq-ha ra Man Khamush Mikonam 2001; English translation: Things We Left Unsaid 2012) is a contemporary Iranian novel which has been received very well by the readers. Choosing I Turn off the Lights as an example is expected to give my appropriation of feminist narrative theory a comparative quality. By situating I Turn off the Lights in the literary context of Iran, it is argued that the reduced form of eventfulness in the novel can be read as a sign of ossified normative orders that make border crossing for the main female character (Clarisse) almost impossible.
Il ne serait pas abusif de dire que toute la poésie de Char est le lieu d’un grand conflit entre ouverture et clôture. En effet il y a toujours chez Char un grand désir de partir et de changement perpétuel et une grande tendance à revenir sur le lieu inaugural, pour ne pas y demeurer, mais pour en profiter comme un point d’appui qui prépare mieux une réserve d’énergie pour le sujet qui cherche à s’ouvrir sur les possibilités différentes de l’être. Le sujet charien ne cède jamais aux capiteuses séductions de la tendresse de la clôture protectrice, par contre il se rend constamment disponible pour un renouvellement perpétuel. En d’autres termes il préfère le risque de partir à la léthargie de demeurer. Cet article a pour objectif principal de répondre à cette question que dans la poésie de Char quelles images poétiques métaphorisent ces deux tendances contradictoires, à savoir, le désir de partir, et l’attraction des origines protectrices qui amoindrit en nous le désir de renaitre de temps à l’autre.