در مقاله حاضر، شعر روسی ثلث آغازین سده نوزدهم تحلیل و بررسی شده است. این مقوله، همانند کل ادبیات روسی، هیچ گاه به طور خاص جولانگاه ادب و هنر نبوده، بلکه به عنوان فاکتور خودآگاهی ملی دوره تاریخی نیز نقش آفرینی کرده است. تصمیم گیری برای حل چالش های ادبی و هنری، سرایندگان را بر آن داشت تا به موضوعات تاریخی و سنت های مذهبی _ ارتدکسی فرهنگ روسی که در حقیقت فاکتورهای تعیین کننده اصول و پایه های اصالت ملی هستند، رجوع کنند. شاعران با استعدادهای گوناگون، مواضع و دیدگاه های ایدئولوژیک و گرایش های ادبی متنوع در یک چیز با یکدیگر اشتراک دارند و آن اینکه، سرچشمه های خودآگاهی ملی بر دوپایه اولیه استوار است: عقاید معنوی مرتبط با مذهب ارتدکس، و اصول تاریخی مبتنی بر ایدئولوژی های حکومتی. هردوی این ها با همکاری بی واسطه با یکدیگر، مهم ترین ویژگی بینش روسی به جهان اطراف را آشکار می سازند، بینشی که در مسیر کهن الگوی رستاخیز قرار دارد و قائل به ارجحیت اصول معنوی در زندگی است. شاعران با توسل به ژانر دعا، از طریق موتیو ارتباط با خدا، ارزش فراوانی به سخن می بخشند.
مبحث جمله معترضه از مباحث مشترک بین دستور زبان و علم معانی است. منحصرکردن آن به دعا و نفرین، اطلاق حشو به آن و مواردی ازاین دست موجب شده است تاکنون به گونه ای بایسته به آن پرداخته نشود؛ درحالی که جمله معترضه ضمن افزودن بار عاطفی کلام، حضور راوی و نظرات و جبهه گیری های مشخص او یا به تعبیر دیگر گفتمان او را در متن روایت نمایان و اهداف متعدد دیگری را نیز دنبال می کند. پژوهش حاضر به بررسی کارکردهای معنایی - منظوری جملات معترضه در تاریخ بیهقی می پردازد و می کوشد با تبیین این کارکردها ضمن کمک به تغییر نگرش مخاطبان از این جملات، به درک بهتر رخدادهای تاریخی و درک بهتر گفتمان ابوالفضل بیهقی نیز کمک کند. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی است و داده ها به شیوه کتابخانه ای گردآوری شده و به روش تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده اند. نتیجه نشان می دهد این جملات در تاریخ بیهقی، خلاف تصور معمول تنها به جملات دعایی و بدلی محدود نمی شوند، بلکه کارکردهای مهمی چون، توضیح بیشتر، تأکید و برجسته سازی، توصیف و بیان حالت، ستایش و بزرگداشت، بیان علت ، مذمّت، استعطاف، اقناع مخاطب، استوارکردن کلام، اظهار تعجب و شگفتی، اغراق و بزرگ نمایی و موارد متعدد دیگری را دربرمی گیرد که به تفصیل بررسی می شوند.
As an important event in the life of a person, childhood trauma demonstrates its aftermath through post-traumatic stress disorder symptoms, besides shaping a person’s self-perception and identity. The three main characters in Sharp Objects by Gillian Flynn suffer from multiple categories of trauma, including generational emotional abuse by female abusers. Therefore, it enables the possibility of having a psychoanalytical study of the novel concentrated on childhood trauma in three generations, with the help of trauma studies as elaborated by Judith Herman. This study aims at applying her trauma theory to Flynn’s work in order to unfold the traumatic childhood of its protagonist, Camille Preaker, and two other characters. The study illustrates that Preaker's relationship with her family is affected by memories of emotional neglect and self-harm, and how her identity and relationships have been influenced by trauma. Examining the initial traumatic events can aid in comprehending the characters' conduct, as it is the trauma that influences their social interactions and reactions to circumstances. The research indicates that childhood trauma, particularly emotional abuse from female abusers across generations, has enduring effects on mental health, such as changes in personality and loss of identity.
عشق از مهم ترین موضوع های بازتاب یافته در اشعار عامه «بلال» در فرهنگ بختیاری است. در این پژوهش، این موضوع بررسی و به این پرسش پاسخ داده می شود کدام قصه، ابعاد عشق و نوع رابطه عاشقانه در اشعار بلال برجسته شده است. مبنای نظری پژوهش، نظریه عشق استرنبرگ و روش تحلیل نیز از نوع کیفی است. در اشعار بلال، در سطح آرمانی، هر سه بُعد عشق: صمیمیت، اشتیاق و تعهد، بازنمایی شده و عشق از نوع کامل است؛ اما در سطح واقعیت، به سبب دشواری دست یابی به هر سه بُعد، عشق شکل گرفته از نوع عشق رمانتیک یا ابلهانه است که این امر، سبب می شود عاشق و معشوق، فقط از نظر عاطفی، جذب یکدیگر شوند یا رابطه عاشقانه شان سطحی باشد. از نظر نوع قصه عشق نیز بیشتر، قصه هنر در این اشعار برجسته شده است که بر اساس این قصه، معشوق مجسمه ای دیده می شود که عاشق، از دیدن زیبایی هایش لذت می برد. بازتاب هر چند محدود قصه ایثار و قصه اعتیاد در این اشعار، سبب می شود عاشق از رابطه خود احساس رضایت داشته باشد و زن نیز در جایگاه معشوق، احساس مهم بودن بکند و به زندگی اش معنا بخشیده شود.
نظریه کنش گفتار در پی واکاوی متن و بررسی منحصر به فرد چینش کلام در متون است. آستین اولین شخصی بود که این نظریه را مطرح و سپس شاگردش سرل آن را ترویج نمود. طبق این نظریه، واحد کلام، فعل گفتاری است. سرل انواع کنش گفتار را به پنج دسته اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی تقسیم کرد. پژوهش حاضر با در نظر گرفتن بافت و محتوای آیات، سوره زمر را از منظر کنش گفتاری مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. هدف از آن بررسی ساختارهای گفتمان مدار به کار رفته در آیات و چگونگی انتقال به مخاطب است. تحقیق با روش توصیفی تحلیلی با رویکرد میان رشته ای، پس از تأمل در تحلیل گفتمان سوره زمر بر اساس کنش گفتاری سرل نتیجه می گیرد، گفتمان سوره زمر عبارتند از: "اظهاری"، "ترغیبی"، "عاطفی" و "اعلامی". بر اساس تحلیل انجام گرفته، بسامد کنش اظهاری در سوره زمر بیش تر از سایر کنش ها است که نشانگر پیامدهای تفسیری مهمی، از جمله بیان اخبار و معارف الهی و اسلامی می باشد و در سوره های مکی از جمله سوره زمر، حجمی افزون تر از آیات را به خود اختصاص می دهد.
الگوی دیدگاه روایی سیمپسون که در حوزه سبک شناسی انتقادی قرار دارد، نحوه ی عملکرد راوی در جریان روایت را با تکیه بر ابزارهای زبانی تحلیل می کند. این روش که در زمره ی تحقیقات کیفیِ متن قرار دارد، امکان تحلیل زاویه دید را با استفاده از شناسایی نوع راوی و وجه مورد استفاده در اختیار پژوهشگر قرار می دهد. بر اساس این الگو که به عنوان مبنای عمل در پژوهش حاضر انتخاب شد، از زوایای دیدگاه زمانی، دیدگاه مکانی، روانشناختی و دیدگاه وجهی، نقش راوی در سوره مبارکه طه، با روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفت. ظرفیت های داستانی سوره ی طه و پرداختن به جزئیات روایی، همچنین لزوم اجرای تحلیل های زبانی برای بررسی داستان های قرآن، از جمله ضروریات انجام پژوهش حاضر است. بر اساس یافته های تحقیق و ارزیابی های انجام شده، راوی در این سوره، از نوع سوم شخص در حالت روایتگر است که گاهی حالت خویش را به بازتابگر تغییر می دهد. همچنین وجهیت راوی در این سوره، مثبت و اشراف راوی نسبت به اطلاعاتی که به مخاطب ارائه می دهد، با توجه به نوع افعال به کارگرفته شده، جامع است.
تصویرپردازی یکی از ارکان مهم زیبایی شناسی در کلام محسوب می شود که از دیرباز مورد توجه ادباء و ناقدان بوده؛ بدین صورت که ادباء، تصویر را جزء لاینفک آثار خود می دانستند و ناقدان نیز آثار آن ها را از این منظر مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دادند. در این پژوهش سعی بر آن است که با روش تحلیلی-توصیفی خطبه ی أشباح را از نظر تصویر و تصویرپردازی مورد ارزیابی قرار دهیم. لازم به ذکر است که در این خطبه با توجه به مفهوم جملات و میزان آشنایی خواننده با وجه شبه و رعایت اقتضای حال مخاطب و درک عموم از تشبیهات بلیغ و مؤکد مفصل استفاده شده که این نشان دهنده ی تناسب تصویر با معناست و یا استعمال کنایه در متونی که مملو از عاطفه ی ترس و هجو است نشان از هماهنگی تصویر با عاطفه است و یا بسامد بالای تشخیص نسبت به تجسیم در این خطبه علاوه بر پویایی بخشی به متن؛ با توجه به حجم زیاد جملات فعلیه نسبت به جملات اسمیه نشان از سنخیت تصویر با اسلوب است زیرا جملات فعلیه نیز نسبت به جملات اسمیه متن را متحرک تر می کنند.