جنگ سرد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 م آغاز شد و تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه نود ادامه داشت. در مورد ایران نیز بحران آذربایجان رابطه ایران و آمریکا را وارد مرحله تازه ای کرد، به گونه ای که اهمیت استراتژیک ایران به عنوان بخشی از کشورهای «حلقه شمالی» برای ایالات متحده به اثبات رسید. از شهریور 1320 تا مرداد 1332 چهار گفتمان اصلی در ایران وجود داشت: پادشاهی، مارکسیستی، اسلامی، و ملیت گرایی. در این دوره مطبوعات از آزادی فراوانی برخوردار بودند و رمان پاورقی فارسی نیز پر رونق بود. در این مقاله، براساس رویکرد تحلیل گفتمانی لاکلائو و موفه، رمانی از هفته نامه تهران مصور ، با عنوان من جاسوس شوروی در ایران بودم بررسی شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد گفتمان مفصل بندی شده در این رمان با گفتمان پادشاهی همسانی کامل دارد. روایت راوی آشکارا به بُعدهای گفتمان شوروی یعنی رفاه و عدالت و آزادی حمله می کند و این سه را در جریان روایت چونان دال های شناوری در نظر می گیرد تا در گفتمان خود مفصل بندی کند. بُعد دیگر این گفتمان، یعنی انترناسیونالیسم، که در تضاد آشکار با ناسیونالیسم راوی است، نیز در این رمان کاملاً انکار می شود. درنتیجه این رمان در قالب شرایط جنگ سرد و تأثیر آن بر ایران آن سال ها قابل تحلیل است.
بررسی گرایش مترجم به هنجارهای متن مبدأ و یا هنجارهای متن مقصد از موضوعات مهم واساسی درمطالعات ترجمه است. ترجمه در حالت نخست به ترجمه بسنده و در حالت دیگر به ترجمه پذیرفته نامیده می شود. مترجم ادبی در فرایند ترجمه گاه بر اساس بسندگی و گاه بر مبنای پذیرفتگی عمل می کند. در این پژوهش بر آنیم بسندگی و پذیرفتگی را در ترجمه ای که مرحوم دکتر حسین خدیوجم در فصل های «بر مردگان چوب مزنید» و «گرفتار سه زندان» از کتاب «مع أبی العلاء فی سجنه» طه حسین به دست داده است، مورد بحث قرار دهیم. این پژوهش به روش توصیفی و تحلیلی به این نتیجه می رسد که ترجمه خدیوجم بر مبنای جمع بین بسندگی و پذیرفتگی است و تا حد زیادی تحت تأثیر اصل پذیرفتگی در ترجمه است.
تأثیر ادبیات عرفانی فارسی بر ادبیات عربی بسیار درخور توجه است. محمّدعلی شمس الدین از شاعران معاصر عرب است که تحت تأثیر اندیشه های عرفانی عطار نیشابوری قرار گرفته و از مضامین ارزشمند عرفانی او در اشعارش بسیار بهره برده است. این پژوهش با تکیه بر روشی تحلیلی تطبیقی می کوشد تا مضامین نوستالژی عرفانی دو شاعر را بررسی کند. دوری از وطن اصلی و دوری از معشوق حقیقی، مضمون نوستالژی دو شاعر است. نتایج این مقاله بیانگر آن است که شمس الدین، مانند عطار، غربت عرفانی برخاسته از فراق محبوب حقیقی و دوری از وطن اصلی را دریافته است. هر دو شاعر به وطن اصلی خود عشق می ورزند و آن را آرمان شهری می دانند که از آن دور مانده اند و در هجران معشوق حقیقی خود، زبان به شکوه می گشایند. در اشعار این دو شاعر، لیلی به نمادی از معشوق حقیقی تبدیل می شود و هر دو، خواهان فنا و بقا در معشوق واقعی اند. البته شمس الدین به سبب آشنایی با جریان های شعری غربی، از توجه به وطن مادی و معشوق های زمینی خود نیز غافل نیست و در اشعارش بسیار از آنها یاد می کند.