مرگ حقیقتی احساس برانگیز و انکارناپذیر است از آن جهت که دغدغه ی انسان ها در ادوار و شرایط مختلف زندگی است و هر کس فراخور حال خود به آن پرداخته است. شاعران با احساس لطیف خود، این ذهنیت و اندیشه را به صور گوناگون منعکس کرده اند. در شعر فروغ فرخزاد مرگ و زوال از بن مایه های اصلی است. این ذهنیت در ارتباط با ادوار مختلف زندگی فروغ و تحولات فکری او شکل می گیرد، چنان که قبل و بعد از تولدی دیگر نگرش او به مرگ از یک امر فردی به امری اجتماعی متحول می شود و بیم و هراس او از مرگ تبدیل به پذیرش و البته ایستادگی در برابر آن و تلاش برای زنده ماندن پس از مرگ می شود.
به طور کلی از آنجا که شعر شاعر، تجلی گاه زندگی و شخصیت اوست اندیشه ی مرگ نیز در شعر فروغ فرخزاد در ارتباط با این دو عامل شکل گرفته، بنابراین پویا و متحول است .
Selon une loi qui rappelle l’accumulation du capital ou l’agrégation des corps dans l’espace, les auteurs sont d’autant plus étudiés que la littérature qui les concerne est abondante. Inversement l’oubli où d’autres sont plongés semble s’aggraver à chaque publication nouvelle sur les premiers. Pourtant un dossier très mince à la BNF ne signifie pas que l’auteur n’avait rien à dire. Beaucoup n’ont pas senti autant que Colette ou George Sand ou comme ces romancières au nom d’homme1, l’aiguillon de la nécessité. Bien souvent, après un ou deux essais, une femme auteur a fait foi des jugements condescendants de l’autre sexe. Mais d’autres encore n’ont pas attaché à l’écrit – ni au statut de l’écrivain – le prestige qui l’a entouré depuis le temps des Lumières jusqu’à, disons, l’invention du livre de poche. Elles ont préféré écrire pour leurs amis, pour des happy few plutôt que, comme disait Paul Valéry, pour une multitude de jeunes gens plus ou moins blasés. Il y a cependant profit à se pencher sur les œuvres rares, et je voudrais ici en montrer quelques exemples. Il s’agit de femmes que j’appelle les Singulières pour la raison qu’elles n’ont publié – selon la BNF – qu’un seul ouvrage. En voici quatre, à rebours sur la route du temps. La bibliothèque en recèle bien d’autres.
عصر حاضر با گسترش علوم گوناگون و رونق مباحث علم زبانشناسی، بازکاوی بافت متون ادبی، از جمله قرآن کریم از بهترین زمینه های تحقیقاتی است که می تواند چشم اندازی جدید به روی عالمان دین و دریچه ای تازه و نو برای فهم متون دینی بگشاید. علم سبک شناسی از جمله دانش های نوین به شمار می رود و با هدف کشف معانی قرآن کریم به تحلیل زیبایی های بلاغی قرآن می پردازد. در این علم، کاربرد عمیق ظرافت های بلاغی در بافت ادبی قرآن فرا روی مخاطبان زیبایی شناس قرآن قرار می گیرد. مشخص است گزینش کلمات و حروف در آیات قرآن، باعث نمایش بهتر شگفتی های بلاغی در آیات قرآن خواهد شد و نشان می دهد قرآن کریم کلامی است که معانی بسیار دارد و این معانی بلند در قالب الفاظ تبلور یافته است. این پژوهش با شیوه توصیفی_تحلیلی و با استفاده از معیارهای سبک شناسی جدید در چهار سطح آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی به چشم اندازی وسیع از زیبایی های سوره مدثر دست یافته است. نتایج به دست آمده نشان می دهد مؤلفه هایی که موسیقی حاکم بر این سوره را تشکیل می دهد از بسامدی بالا برخوردار است و حروف و کلمات به کار رفته در هر آیه مطابقتی زیاد با محتوای سوره دارد و این شیوه متنوعی که خداوند به منظور تأثیر بر مخاطب به کار برده، تجلی گاه یکی از مظاهر هنری حاکم بر قرآن کریم به شمار می رود.
در داستان های غنایی شاهنامه بر ویژگی های مثبت و منفی عشق پریان به پهلوانان تأکید شده است و معمولاً در جامعه شکارگر و در مرز دشمن در کنار بیشه زار ها نمودار می شوند که سعی در اغوای پهلوانان دارند. هدف آنان ربودن تخمه پهلوان همراه با عشق ورزی، زیبایی و بعضاً خواب و جادو است. در داستان بیژن و منیژه، رستم و سهراب، سیاوش و زال و رودابه، به ترتیب منیژه، تهمینه، مادر سیاوش و کنیزکان رودابه با خویشکاری پری با بیژن، رستم، گیو، کیکاووس و زال رابطه برقرار می کنند. هدف این پژوهش تحلیل الگوی خویشکاری و ساختار سیاسی اجتماعی پریان در داستان های غنایی شاهنامه و چرایی عشق ورزی آنان به پهلوانان است. روش این پژوهش، تحلیلی توصیفی است. پس از یاری گرفتن از منابع گوناگون و تحلیل ابیات شاهنامه می توان چنین گفت که برخی از الگوهای ساختاری پریان در داستان های غنایی شاهنامه بدین گونه است: 1. جامعه شکارگر و به شکار رفتن پهلوان، 2. پیوند پری با بیشه زار و آب در مرز دشمن، 3. پیکرینه شدن پری و رویارویی با آن، 4. زیبایی، جادوئی و فریبندگی خیره کننده پری و... مهم ترین کارکرد ساختار سیاسی اجتماعی آنان، الگوی باروری و زایش و اغوای قهرمانان و شاهان برای ربودن تخمه و نابودی قبیله دشمن است.
Adopting a descriptive-analytical method, this paper aims to examine the representations of London in Ben Jonson’s early seventeenth-century play The Alchemist and Samuel Johnson’s mid-eighteenth-century poem London. The texts’ treatment of London is marked by the authors’ critical view of the city. Jonson’s drama depicts life in his native London mainly to satirize it. Likewise, Samuel Johnson’s poem denounces London life for what he thinks to be its immorality, anarchy and corruption. However, both authors seem to have been fascinated with London at the same time: while Jonson’s interest is evident from his detailed listing of city sites, Samuel Johnson gradually reconciles himself to London to finally declare it to be the city that houses all that one may wish for.