پژوهندگان شاهنامه آن گونه که باید تحقیقات چندانی دربارة مکان های شاهنامه انجام نداده اند، علاوه براین ضبط برخی از این مکان ها در نسخه های خطی وچاپ های شاهنامه نادرست وپریشان است؛ نسخه نویسان شاهنامه هم تلاش چندانی برای ضبط صحیح این نام ها انجام نداده وگاه به عمد آن ها را با نام ها وکلمات مأنوس در روزگار خود جایگزین کرده اند.آنچه در این مقاله به آن پرداخته شده است، بررسی و روشن کردن یک جای نام وطرح دو احتمال در مورد جای نام دیگری در شاهنامه است که از حیث جغرافیایی با جای نام مورد بحث کاملاً انطباق دارد. فردوسی در شاهنامه دو جا به ذکر «رودآبد» پرداخته که از نظر شاهنامه پژوهان شناخته شده نیست و ناشناختگی نام این شهر مایة برآشفتگی بسیار شده است. در این مقاله سعی شده ، به بررسی مکان این بوم و همسانی نام این شهر با «زورابد» شهری در نزدیکی سرخس با قدمت تاریخی پرداخته شود.نتیجه پژوهش حاضر، پیشنهاد این نکته است که«رودآبد» شاهنامه همان شهر «زورآبد»یا «زورآباد» تربت جام است که با نام جدید صالح آباد به پویایی و قدمت تاریخی خود ادامه حیات می دهد.
شالودة قصه های حماسی را در میان اقوام مختلف بشری، سرودها و روایت های شفاهی پراکنده ای دانسته اند که توسط راویان و سرایندگان دوره گرد، سینه به سینه نقل شده است. این روایت ها گاهی همراه با موسیقی و حرکت های نمایشی و آیینی برای مردم و اشراف بوده که در حین روایت دستخوش دگرگونی های بنیادین نیز می شده است. در این جستار، ابتدا به نظریات پژوهشگران دربارة سرودهای شفاهی و راویان آنها در میان ملل مختلف جهان و نقش این اشعار در شکل گیری آثار حماسی بزرگ پرداخته شده، سپس شواهدی دربارة پیشینة شفاهی این روایت ها در ایران باستان و نقش اجتماعی و هنری گوسان های پارتی که اصلی ترین سهم را در تحقق این جریان عهده دار بودند، ارائه شده است. در نهایت سنت کتابت این روایت های شفاهی که در عصر ساسانی اوج گرفته، مورد بررسی قرار گرفته است، جریانی که تداوم آن در عصر اسلامی، در قالب ترجمة این آثار به عربی و فارسی و بازآفرینی شاعرانة آنها توسط شاعران ایرانی، نهضت شاهنامه سرایی در ایران خاوری و متعاقباً گنجینة غنی ادبیات حماسی فارسی را تشکیل داده است.
امروزه در نتیجه کوشش های حافظ پژوهان و انتشار آثار حافظ شناسانه، عرفان حافظ مورد قبول همگان قرار گرفته وکس را یارای کتمان این حقیقت آشکار نیست. آمار شصت درصدی شروح عرفانی شعر حافظ نشان می دهد که غبار افراط و تفریط های یکسونگرانه تا حدود زیادی فرونشسته است. با این حال به سبب این که حافظ عارفی نکته سنج و شاعری متفکر، مبتکر و دانشی مردی ژرف اندیش است، اصطلاحات عرفانی در دیوانش چون دیگر کتب عرفانی طبقه بندی شده ومَدرسی نیست؛ زیرا پیش و بیش از انگیزه ی تعلیم و آموزش آموزه های تصوف وعرفان، هنرنمایی و اندیشه ورزی در کانون توجه اوست و اندیشه ها و تجربه های عرفانی خویش را به شکلی زیباشناسانه و پرنیانی دراسلیمی های تودرتوی زلف سخنش پیچیده است. از این رو با توجه به دلایل زیر ردیابی مفاهیم معرفتی و اصطلاحات عرفانی معمول در دیوان او، دیریاب به نظر می-رسد؛ با این که مبانی عرفان حافظ از اغلب مشرب های پیشینیان نسب برده، در برخی نظرگاه ها متفاوت است؛ به گونه ای که برخی اصطلاحات صوفیانه مورد نقد، طنز و طعن او قرارگرفته و پیوسته کوشیده است فاصله ی خود را با صوفیان رسمی حفظ کند تا آلوده ی ظاهرسازی ها و ریاکاری های آن ها نشود. دیگر این که روح معنوی حاکم بر شعر حافظ و زبان عرفانی آن به دیوانش ویژگی های یک متن عرفانی را داده است؛ اما شعر او از دانش ها و موضوعات بسیار وگوناگونی نیز بهره گرفته است که همین ژرف اندیشی های حکیمانه به شعرش ابعاد دیگری بخشیده که مستلزم دقت در درک و برداشت درست است. دلیل دیگر دیریاب بودن شعر حافظ این است که شعر او به سبب داشتن جنبه های نمادین و زبان اشارت که پوشیده گویی و عدم صراحت از ویژگی های بارز آن است، یک متن تأویل پذیر به حساب می آید و تفسیر آن به شواهد و قرائن درون متنی و بینامتنی نیاز دارد. ایهام از دیگر دلایل دیریابی شعر حافظ و از ویژگی های ذاتی شعر او است. شعر وی با ایهام وجوه مختلفی به خود می گیرد؛ به گونه ای که با بیان یک وجه ممکن است مطلب تمام و پایان یافته تلقی نشود وگاهی یک واژه یا یک اصطلاح کاربردها وابعاد گوناگون دارد.