علمای بلاغت در کتب بدیعی، به تعریف آرایه ی تلمیح و تعیین دایره ی شمول آن پرداخته و کم تر از ساختار، زیبایی شناسی و ارزش بلاغی تلمیح سخن به میان آورده اند؛ حتّی درمطالعات جدید هم، رویکرد های زیبایی شناسانه نسبت به این هنرسازه، اندک و انگشت شمار است. همچنین تاکنون هیچ نوع تقسیم بندی از حیث کیفیّت بلاغی برای تلمیح ارائه نشده است؛ بنابراین هدف این مقاله، بنانهادن روش تقسیم بندی ساختاری و بلاغی تلمیح است که بر میزان آشنایی زدایی موجود در ساختار هرتلمیح استوار می باشد. بر همین اساس، ابتدا ساختار تلمیح، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و سپس تلمیحات برای نخستین بار در یک دسته بندیِ ساختاری و با میزان آشنایی زدایی، به دو دسته ی ساده و پیچیده تقسیم شده اند. در مرحله ی بعد، تلمیحات پیچیده به اعتبار انواع شگرد هایی که شاعران برای آشنایی زدایی از ساختار های ساده ی تلمیحی به کار گرفته اند، به هفت گونه تقسیم شده اند که هر دسته، جداگانه و با ارائه ی چندین شاهد مثال به طور مفصّل، مورد تحلیل بلاغی قرار گرفته است؛ به گونه ای که از طریق این تقسیم بندی می توان معیاری علمی برای تحلیل، مقایسه و ارزش گذاری بلاغی تلمیحات به دست داد؛ معیاری که موانع موجود در مسیر کشف زیبایی شناسی تلمیح را تا حدّ زیادی، برطرف می کند.
جایگاه بلند و رفیع مولانا و شمس در عرصه ادب و عرفان از گذشته های دور تا امروز در ایران و برخی کشورهای جهان به ویژه سرزمین های آلمان، انگلیس، فرانسه، آمریکا و ... گسترش و پیشرفت فراوان داشته است. وجود آثار و ترجمه های فراهم آمده در کارنامه شمس پژوهی و پژوهش در آثار و افکار مولانا و تهیّه و تدوین کتابشناسی ها در این خصوص، به ویژه شهرتی که شمس در دهه های اخیر پیدا کرده، این امر را ثابت می کند.از طرفی، از آنجایی که ابعاد شخصیتی و ارزش والای اندیشه و جهان بینی مولانا و شمس بسیار گسترده و دایره اطلاعات و منابع و مآخذ درباره آنان زیاد است، از این رو بهتر آن دیدم که فقط در حوزه زبان انگلیسی -آن هم در حدّ اختصار- بدین موضوع بپردازم و مقاله کوتاهی بنویسم تا ان شاءالله در فرصت های دیگر بدین مهّم پرداخته که تا حدودی حق مطلب ادا شود.
بهره گیری از متون کهن روایی فارسی در آموزش زبان، از یک سو زمینه ی معرفی آثار برجسته ی ادبی را به فارسی آموزان فراهم می کند و از سوی دیگر، به یادگیری و گسترش مهارت خوانداری در میان آنان کمک می کند. با توجه به نیاز مدرسان آموزش مهارت مطلب خوانداری فارسی به متن های متنوع مناسب، در این پژوهش کوشیده شد داستان هایی از میان ادبیات کلاسیک انتخاب و سپس، ساده سازی گردید و برای تسهیل و تسریع درک این متون، از یکی از راهبردهای فراشناختی به نام نگاشت داستانی استفاده شد. در این راستا، با روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بر روی 46 فارسی آموز غیرایرانی به عنوان نمونه ی در دسترس، اثرات این راهبرد بر درک مهارت مطلب خوانداری فارسی آموزان بین المللی مورد مطالعه قرار گرفت و عملکرد این راهبرد بر درک متن های کتاب کلیله و دمنه در دو گروه آزمایش و گواه مقایسه گردید. مقایسه ی عملکرد این دو گروه در پیش آزمون و پس آزمون بر اساس میزان درک مطلب طی یک دوره ی آموزشی نشان داد که میان بکارگیری راهبرد نگاشت داستانی و میزان درک متون کهن روایی فارسی رابطه ی مستقیم و معناداری وجود دارد. بنا بر این، بهره گیری از این راهبرد برای آموزش درک متون ادبیات کلاسیک می تواند مورد استفاده ی مدرسان زبان فارسی قرار گیرد.
ادبیات وتاریخ هیچگاه از هم جدا نیستند این تحقیق می کوشد هویت بهرام پنجم را بامستندات تاریخی به طور کامل بررسی کند وبه شخصیت وی در ادبیات بپردازد که چگونه شاعران از جمله فردوسی و نظامی در شاهنامه وهفت پیکر، جنبه تاریخی این شخصیت را مورد توجه قرار داده ویاهرکدام برای بسط وجذابیت داستان، شخصیتی اسطوره ای وافسانه ای آفریده اند و همچنین دخل وتصرف های این دو داستان پرداز از نظر تاریخی ویا داستانی وهنری را مشخص نمایدوبه مقایسه این شخصیت در راستای تاریخ بپردازد وبه آنجا می انجامدکه فردوسی درشاهنامه با تاریخ همسو تراست و نظامی خلاقیت ادبی به جای می گذارد. واژه های کلیدی : بهرام گور، نقد، تاریخ، ادبیات، شاهنامه، هفت پیکر
شاطر عباس صبوحی در میان شاعران دورة قاجاریه وضعیت خاصی دارد. از یک سو شهرت و محبوبیت او بین مردم تا امروز برقرار است و از سویی پژوهندگان، بیشتر شعرهای دیوان منتسب به این شاعر را ضمن مآخذ دیگر یافته اند و گاه تا مرز انکار واقعیت شاعری و حتی نفی وجود خارجی وی پیش رفته اند. مقالة حاضر می کوشد از رهگذر واکاوی در اسناد ، نشان دهد که آیا صبوحی شاعر بوده است یا نه و آیا در این انتساب های غیرصحیح نقش داشته است یا خیر. روش این مقاله، اسنادی-کتابخانه ای با رویکرد تحلیلی و تاریخی است. براین پایه، یک سند موثق از روزگار جوانی صبوحی به نام تذکرة شعرای معاصرین دارالایمان قم آورده ایم که هم دلایل شهرت و محبوبیت او را نشان داده است و هم شش غزل صحیح الانتساب وی را پیش روی ما نهاده است. در ادامه با واکاوی سه عامل احتمالی انتساب شعرهای دیگر شاعران به صبوحی، یعنی ناشران اولیة دیوان او، دوستداران وی و شاعر، نتیجه گرفته شده است که عامل ناشران تحت تأثیر عامل دوستداران، نقش اصلی را دراین باره ایفا کرده اند.
مروری بر تعاریف نویسندگان فرنگی و ایرانی درباره طرح (پی رنگ)، نشان از اهمیت انکارناپذیر آن در بررسی و تحلیل کیفیت «پرداخت داستانی» انواع روایت (از قصه های کهن تا روایات مدرن و پسامدرن دارد. از این منظر، این مقاله می کوشد قصه «شیر و گاو» را در سه روایت از کتاب های کلیله و دمنه بهرام شاهی ، داستان های بیدپای و انوار سهیلی بررسی کند و با بیان چارچوب کلی سه روایت مورد بررسی، تفاوت ها و شباهت های پی رنگ میان روایت ها در این سه کتاب را بیان کند تا از این رهگذر، همگرایی ها و تفاوت های این سه مؤلف/متن در امر تعلیم را در نگرشی مطابقه ای آشکارتر سازد. مهم ترین ویژگی داستان در هر سه کتاب، بیان داستان هایی به عنوان تمثیل بر درستی و روایی سخن خویش از زبان اشخاص مختلف است. در اکثر قریب به اتفاق این داستان ها، شخص گوینده در پایان داستان نتیجه مورد نظر خود را با جملاتی مانند «این مثل را بدان گفتم/ آوردم که ...» بیان می کند. در پایان این کنکاش دریافتیم که در هر دو روایت قدیم تر ( کلیله و دمنه و داستان های بیدپای )، از الگوی عطف دو شخصیت اصلی داستان که به ترتیب اثرگذار اصلی (فاعل اصلی) و اثرپذیر اصلی (منفعل اصلی) هستند، پیروی می کنند؛ اما در روایت سوم ( انوار سهیلی )، همان عنوان اخلاقی باب، عنوان روایت نیز هست و این الگو در تمام ابواب کتاب رعایت شده است و نشان از نگاه اخلاقی کتاب و زمینه های فکری نویسنده کتاب انوار سهیلی به عنوان یک معلم اخلاق دارد.
رودکی به پدر شعر فارسی معروف است و از نخستین شاعران فارسی سرای است که اشعاری نغز و طرب انگیز از خود به جای گذاشته است و در خمریّه سرایی فضل تقدم دارد و از سرآمدان روزگار است. در این جستار ابیات آغازین یکی از معروف ترین خمریّه های رودکی، نقد و بررسی و گره از فروبستگی های آن گشوده شده است. تاکنون شرح های گوناگونی درباره ی این ابیات نوشته شده است و شارحان کوشیده اند گره از فروبستگی های آن ها بگشایند؛ امّا معنای محصَّلی از «مادرِ می» ارائه نداده اند. در این جستار، ضمن اشاره به کاستی های شرح های موجود، با توجّه به بافتار ابیات و منابع مرتبط، روشن شده است که بر خلاف نظر شارحان، مراد از «مادرِ می»، نه درخت یا خوشه ی انگور، بلکه دانه های انگور است.
برای تبیین چگونگی عملکرد دروغ به عنوان پروتز ابتدا به تعریف پروتز و کارکرد آن در حوزه گفتمان می پردازیم. با استفاده از نظریه امبرتو اکو از پروتز و نقش آن در گفتمان، نشان خواهیم داد که دروغ به عنوان یک نظام گفتمانی، ویژگی های مشترکی با پروتز دارد. مسئله این مقاله این است که ببینیم چگونه گفتمان وجه پروتزی می یابد و به دنبال آن دروغ نیز به عنوان یک پروتز سبب خروج گفتمان از مسیر اصلی خود و ایجاد فضایی رخدادی و تخیلی که فراکنشی است، می گردد. با توجه به توضیحات فوق به بررسی این دو فرضیه می پردازیم ؛ گفتمان با استفاده از دروغ سبب تغییر نظام افقی روایت به نظام عمودی گشته و به این ترتیب برنامه کنشی به جریانی فراکنشی تغییر می یابد. این مهم در سه داستان کوتاه زاغ و روباه ، چوپان دروغگو و دختر شیر فروش و کوزه شیر بررسی می گردد. هدف این مقاله بررسی جایگاه پروتز در گفتمان روایی و همچنین تحلیل کارکرد پروتزی دروغ است.
زندگینامه ژانری است که در حد فاصل بین امر واقع و امر مخیل، بین تاریخ و ادبیات، در نوسان مداوم است و بنابر دلمشغولی های نویسندگانش به این سو یا آن سو متمایل می شود. در دو زندگینامه از منصور حلاج، یکی زندگی حلاج (جلد اول مجموعه مصائب حلاج ) نوشته لویی ماسسینون و دیگری شعله طور نوشته عبدالحسین زرین کوب، می بینیم که نویسنده فرانسوی خود را مقید به نگارش عینیت گرا و علمی کرده است و در مقابل نویسنده ایرانی در اثر خود رویکردی تخیل گرا و ادبی دارد، اما به نظر می رسد که برای آن ها خلق زندگینامه علمی مطلق یا ادبی ناب ناممکن است. مطالعه حاضر نشان می دهد که هر دو نویسنده، برای خلق حقیقت، ناگزیر از به کارگیری عناصری هستند که در ظاهر از آن ها روی گردانده اند. عنوان روی جلد، شیوه فصل بندی، روایت پردازی و نیز ارجاع به متون پیشین از مواردی هستند که پای عناصر ناهمگون با اهداف اولیه نویسنده را به متن می گشایند.
این مقاله در پی آن است مقوله «آموزش ضد تبعیض و تعصب نژادی» را که یکی از مؤلفه های جامعه و تربیت چندفرهنگی است در قصه های تمثیلی مثنوی، بررسی کند و مصداق و نمود نظریه های مدرن را در نگاه نو به ادبیات کلاسیک، براساس هنرآفرینی های مولوی نشان دهد. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی- تحلیلی و واحد تحلیل، مضمون حکایات یا آموزه ها بوده است. نتیجه مقاله نشان ازآن است که رویکرد تربیت چند فرهنگی در آموزش ضد تبعیض و تعصب نژادی، در نظرگاه عرفانی و مسالمت آمیز مولانا تربیت چندفرهنگی در مثنوی مولوی، نمود فراوان داشته مهم ترین درون مایه های تربیت چند فرهنگی چون آموزش ضدتبعیض و تعصب نژادی را در آثار خود نمایان ساخته و زیر بنای فکری و خمیرمایه ی ذهنی وی، در این زمینه، از تعالیم و آموزه های قرآنی و دینی سرچشمه گرفته است.
سیّد اشرف الدّین گیلانی معروف به نسیم شمال از شاعران برجسته عصر مشروطه است که شعر و رسالت شاعری خود را در به تصویر کشیدن مشکلات اجتماعی و جریان های سیاسی عصر خویش به کار گرفت. وی با وجود خفقان و استبداد حکّام خودکامه قاجار، توانست افکار انسانی و اندیشه های آزادی خواهانه خود را با استفاده از فنون بلاغی به ویژه تمثیل و ارسال مَثَل به گوش بیداردلانِ جامعه برساند. پژوهش حاضر بر آن است با تکیه بر شیوه توصیفی- تحلیلی، جلوه های تمثیل و ارسال مَثَل را در اشعار نسیم شمال بررسی نماید. یافته های تحقیق نشان می دهد نسیم شمال به دلایل سیاسی و خفقان حاکم بر زمانه خویش و گاه به دلیل زیبایی سخن و تأثیرگذاری بیشتر از آرایه ادبی تمثیل و ارسال مثل استفاده کرده است؛ لذا تمثیل های امروزی در دیوان او بسامد بالایی دارد و همین شیوه باعث دلنشینی و شکوه مندی زبان شعری وی شده است.
إنّ الأدب یعکس علاقات الإنسان بالآخرین وبنفسه، کما یکشف عن تصویر الواقع الذی یحیط به؛ لذلک یشعر الإنسان بحاجه إلی فهم الأعمال الأدبیه وتحلیل مضامینها. إنّ علم اجتماع المحتوی کإحدی مناهج النقد الاجتماعی للأدب یهتمّ بدراسه محتوی الآثار الأدبیه. فقد درست هذه المقاله مضامین روایه «زقاق المدق» خلالَ الأزمات الاجتماعیّه الموجوده فی شخصیّه «حمیده» کالشخصیّه الرئیسیه عبر منهج الوصفی التحلیلی لمحتوی الروایه. فهناک فی بدایه الأمر تحدید العلاقه بین الاجتماع والأدب والتعریف بمنهج علم اجتماع المحتوی ثم اُستُشهِدَ بالأزمات الاجتماعیّه فی حیاه «حمیده».
إن الأدب العالمی فی القرن التاسع عشر شهد تطوراً عظیماً وتشعبت مذاهبه تشعباً کثیراً وظهرت مدارس أدبیه متعدده وأصبح أدباء العرب ینتسبون إلی مدارس أدبیه مختلفه. أما فی عالم النقد، فقد تأثر بها النقد الأدبی العربی الحدیث وأصبح نقاد العرب یتأثرون بالمذاهب النقدیه الغربیه فی آثارهم. إنقسم النقاد العرب فی مطلع القرن العشرین، الی مذهبین رئیسیین فی النقد الأدبی یمثلون هاتین المدرستین: المدرسه القدیمه التی تعنی بالنقد اللغوی والمدرسه الحدیثه التی تعنی بالتجربه الشعریه والصیاغه الفنیه. من رواد هذه المدرسه الأخیره طه حسین . قد لعب طه حسین دوراً عظیماً فی الحیاه الثقافیه المصریه منذ بدایه القرن العشرین، حیث بدأ بمناقشه قضایا فکریه وحضاریه وسیاسیه برؤیه جدیده تعتمد منهجاً عقلانیاً، وخاض معارک عدیده مع معاصریه تهدف إلی الإصلاح فی جوانب متعدده من الحیاه المصریه وإن دراسه حیاه طه حسین تبیّن لکل دارس أو قاری، أن نشاطاته العلمیه قد بدأت بالفعل بالنقد الأدبی بما أبدی من آراء نقدیه حدیثه وبما ألّف من کتب نقدیه شهیره أسهمت فی نشأه مدرسه نقدیه حدیثه فی الأدب العربی. فی هذه الدراسه نسعی أن ندرس النقد وتطوره فی حیاه هذا الأدیب.
طبیعت و مظاهر آن، از دیرباز در آثار ادبی و هنری، ظهور و حضوری گرم و پرنشاط داشته است، و از روزگاران قدیم مورد توجه شاعران فارسی زبان و عرب زبان بوده است. در شعر معاصر فارسی و عربی مضامین مشترک فراوانی در ادب دو شاعر نامدار، سپهری و جبران خلیل جبران مشاهده شده است. مقاله حاضر سعی بر آن دارد تا به روش کتابخانه ای و شیوه توصیفی- تحلیلی، به بررسی علل و اسباب وجود مضامین مشترک و همگونی و ناهمگونی بهاریه سرایی در اشعار این دو شاعر بپردازد. از علل و اسباب وجود این مضامین می توان به مواردی همچون الهام پذیری از مکتب رمانتیک، عرفان شرق دور، تأثیرپذیری از اندیشه های عارفانه و صوفیانه، وضعیت نابسامان اجتماع، نقش محیط زندگی بر دوره کودکی و تأثیرپذیری از مکاتب هنری اشاره کرد.
هدف از جستار حاضر بررسی ویژگی های نحوی و سبکی، نوآوری و تصویرآفرینی ادبی آثار فروغ فرخزاد و احمد شاملو می باشد. فروغ از تواناترین شعرای معاصر ایران است. شعر وی برخاسته از احساس و اندیشه انسانی است؛ چه در لفظ و چه در محتوا پر از نوآوری و مملو از صنایع ادبی است. مضمون اشعارش مبتنی بر احساسات و تجربیات شخصی وی می باشد. شهامت شاملو در شکستن عرف و هنجار زبان فارسی قابل تحسین است. هرچه فاصله واژه ها از حالت عادی بیش تر می شود آفرینش ادبی در آثارش بیش تر منعکس می گردد. واکنش جدی شاملو به اوضاع سیاسی روزگارش از عنفوان جوانی اش آغاز شده و ساختار ذهنی او در متن تعاملات اجتماعی و اندیشه های انقلابی شکل می گیرد. سبک نوشتاری وی مملو از برجستگی های ادبی است.
هلالی جغتایی، شاعر غزل سرای اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری بوده که اشعار وی به میزان قابل توجهی حاوی تصاویر بیانی است که با استفاده از عناصر صور خیال خلق شده اند. هنر هلالی در ساخت تشبیهات و استعارات نو و بدیع است. پژوهش حاضر به منظور بررسی گونه های مختلف صورخیال «تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تشخیص» در شعر هلالی صورت گرفته است و قصد دارد تا از منظر علم بیان به بررسی اشعار وی پرداخته و به این سؤالات پاسخ دهد که شاعر چه میزان و چگونه از صورخیال و تصویرآفرینی در دیوان اشعار خود بهره برده است؟ تصویرسازی های او بیشتر نوآوری بوده و یا در حیطه تقلید از گذشتگان صورت گرفته است و اینکه کدام نوع از صور خیال بسامد بیشتری در شعر وی دارد؟ روش تحقیق در این گفتار کتابخانه ای بوده است، نتایج به دست آمده به روش توصیفی وتحلیلی طبقه بندی شده اند. این کار همراه با آمار است تا دیدگاهی کلی از تصاویر و نحوه کاربرد آنها، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی ارائه گردد. بر اساس نتایج به دست آمده مشخص شد که بیشتر استفاده شاعر از صور خیال برای توصیف حال خود در برابر محبوب، توصیف زیبایی های محبوب و در پاره ای موارد، بیان مضامین دینی است. شاعر بیشتر از پدیده های طبیعی و تشخیص های انسان مدار بهره برده است. تشبیه خصوصا تشبیه حسی بسامد بالایی در شعر وی دارد. استعاره مصرحه، تشخیص، کنایه موصوف و مجاز مرسل نیز دارای بسامد هستند. بیشتر تصاویر شعری وی در باب توصیف معشوق و یا یکی از خصوصیات ظاهری و اخلاقی اوست که با کمک مظاهر طبیعی خلق شده اند. نوآوری و هنر هلالی در استفاده از نیروی خیال در تشبیهات و کنایه های وی نمود بارزی دارد.
هزار و یک شب یکی از متون ادبی چند ملیتی است که عناصر فرهنگ های ملل گوناگون را در خود جای داده است. در این اثر به وضوح، فرهنگ جنسیتی و نظام مردسالار به چشم می خورد، پژوهش حاضر با بررسی حکایت های هزار و یک شب، انگاره ها و اندیشه های جنسیتی فرهنگ گذشته ی شرقی را به نمایش گذاشته؛نقش هر یک از دو جنس (زن و مرد ) را در این فرهنگ تبیین کرده است. این پژوهش ، با هدف بررسی و نمایاندن وضعیت فرهنگی جوامع شرقی در عهد قدیم به ویژه عصر ساسانی، نقش و جایگاه زنان و مردان در تقابل با همدیگر (تقابل های جنسیتی) تدوین شده که در آن شهرزاد به عنوان الگوی تمام عیار جنسیت زن و شهریار نماد جنسیت مرد و نظام مردسالاری معرفی شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد، زن در تمام حکایت های هزار و یک شب دارای نقش های متفاوتی است؛ تمام سعی و تلاش شهرزاد بر این است که نقش های مختلفی به زنان قصه هایش واگذار کند که از یک طرف قابل پذیرش در جامعه ی مرد سالارِ عهد ساسانی باشد و از طرف دیگر برای شهرزاد بسیار مهم است که بتواند ذهن بیمار گونه شهریار را تلطیف کرده و آماده دریافت نقش های مثبت برای زنان باشد.
مرگ ضرورتی حیاتی، همیشه در شرف وقوع ،کاملاً متعلّق به ما و منحصر به فرد است. آنچه که از مرگ می دانیم قطعی یا در حقیقت بخشی از قطعی ترین دانش ما به نظر می رسد. اما این دانش آن را عادی تر یا کم رنگ تر نمی کند.جهان بینی انسان ها در رابطه با مرگ، ریشه در نوع نگاه آنها نسبت به زندگی دارد. برخی آن را خواستنی و زیبا دیده اند و برخی زشت و دهشتناک و به خوبی پیداست که نوع پذیرش انسان در رویارویی با مرگ،ریشه در شیوه ی زندگی او دارد و از نوع نگاه او به زندگی سرچشمه می گیرد. حسین منزوی شاعر بلند آوازه ی دهه های چهل و پنجاه این سرزمین است که نام سلطان غزل را به خود اختصاص داد و توانست غزل را بار دیگر از پشت نقاب گمنامی، بیرون بکشد و به آن جلوه ای زیبا و عاشقانه بدهد. منزوی در غزلهایش اشاراتی به مرگ دارد که جهان بینی او را نسبت به این مقوله ی حتمی حیات بشر، نشان می دهد. او گاهی مرگ را بدون چون و چرا می پذیرد و گاهی نیز به مقابله با آن برمی خیزد.با توجه به تناقضاتی که در برخی از غزلهایش در مورد مرگ، دیده می شود، منزوی مرگ را پوچ و بی هدف نمی داند.این مقاله با روش تحلیلی - توصیفی ، بر آن است تا با بررسی غزلیات حسین منزوی به جهان بینی و نوع تفکر و برداشت او از مقوله مرگ در حد توان دست یابد.
این مقاله سعی در تبیین این موضوع دارد که حکیم ناصرخسرو، در بیان دیدگاه های اخلاقی خود، که نمود آن ها را بیش از همه در اندرزهای وی می توان دید، از آموزه های اخلاقی زردشتی تأثیر پذیرفته است. تأثیرپذیری وی از ادبیات فارسی میانه و آیین زردشتی، محدود به اندرزهای اخلاقی نبوده است، بلکه رسوب این مضامین در کنه ضمیر وی، در ساختار زبانی و فکری آثارش نیز نمود یافته است. در این پژوهش، با توجه به ضرورت بررسی تأثیر زبان و ادبیات پهلوی بر آثار شاعران و نویسندگان قرون نخستین اسلامی و اهمیت این تأثیر در خوانش و تحلیل دقیق تر متون دوره اسلامی و با توجه به این که نفوذ زمینه های فکری و زبانی ادبیات فارسی میانه در آثار دوره اسلامی اغلب توسط پژوهشگران نادیده گرفته شده است؛ به بررسی تطبیقی اندرز های حکیم ناصرخسرو و متون اخلاقی زردشتی با تکیه بر متن کتاب ششم دینکرد، که در واقع چکیده اندرزنامه های زرتشتی است، پرداخته شده و با تحلیل شباهت های این دو اثر در دستگاه فکری و فلسفی و در بیان دیدگاه های اخلاقی، به این نتیجه دست یافته ایم که حکیم ناصرخسرو، در سرایش اندرزها، تحت تأثیر و وامدار ادبیات و آیین زردشتی بوده است.