درجهان امروز که در دنیای انفجار اطلاعات به سرمیبریم، نحوه پیام و القای آن اثر مهمی برشنونده یا خواننده دارد و پرداختن به هرپیام در هر بعد، ویژگیهای خاص خود را میطلبد.
چه سان باید حرکت کرد که سه محور مهم نظام، یعنی اسلام و انقلاب، ولایت و روحانیت، مرم و ارزشها مدنظر باشد. این سه محور باید در دیدگاه ما تقدس ویژهای داشته باشد و هر قدم و قلمی جایگاه ویژه آنان را حفظ کند والا به بیراهه خواهد رفت. هنر نیز باتمام بعدهایش باید براین سه محور مقدس، گردش کند و بدانیم که ابتدا حافظ این سه جایگاه هستیم.
یکی از محملهایی که میتواند طنز سیاسی بپرورد و جای مانور دارد، جناحهای سیاسی است. جناحهای سیاسی در کشور تعریف دیگری از طنز سیاسی را دارد و خط قرمز آن تاجایی است که اصول و فروع نظام هدف قرار نگرفته باشد.
متاسفانه این قضیه به برخی مشتبه شده است که اگر بر آنها انتقادی وارد است، انتقاد به نظام و اسلام است؛ بنابراین مرزبین افراد و انقلاب و خواست نظام و خواست افراد باید تعریف شده باشد زیرا اگر این مهم انجام نگیرد، فردا هر سلیقه شخصی، سلیقه نظام تلقی میشود و ناخودآگاه به بنبست میرسیم.
جایگاه طنز سیاسی در جامعه ما بعداز انقلاب به دلایل مختلف در بخشی مورد سوءاستفاده قرارگرفته و در بخش دیگر دچار خود سانسوری شده است.
بنای هر شوخی و مطایبهای باید براساس دیدگاه و ارزشهایمان باشد و این اصل غیرقابل انکاری برای همه طنزنویسان است.
ارسلان مشهدی از شاعران قرن دهم هجری است. او در ساختن ماده تاریخ مهارت داشت. در قطعاتی از اشعار او تاریخ دقیق پاره ای از حوادث و رویدادهای تاریخی مهم آن عصر منعکس شده است. این قطعات در دیوان اشعارش مضبوط است. از دیوان او تنها یک نسخه خطی شناخته شده که هم اکنون، ذیل شماره 942، در کتابخانه مجلس (میدان بهارستان) نگهداری می شود. پیش از آن که به نقل این قطعات و توضیحات مربوط به آنها بپردازیم، مختصری از احوال و افکار و اشعار او را، به استناد منابع دست اول، به ویژه تذکره ها و کتب تاریخی عصر وی، در معرض مطالعه علاقه مندان قرار می دهیم. محمدقاسم ارسلان مشهدی، که به طوسی نیز شهرت دارد، در اوایل سده دهم هجری در طوس زاده شد. او نسبت خود را به امیرارسلان جاذب، یکی از سرداران بزرگ سلطان محمود غزنوی، می رساند. از این رو، تخلص «ارسلان» اختیار کرد. دوران کودکی ارسلان در مشهد سپری شد. سپس، به ماورالنهر رفت و در آنجا نشو و نما یافت. او در این دوران با بها الدین حسن بخاری، متخلص به «نثاری»، مولف تذکره احباب، دوستی و معاشرت داشت. نثاری می گوید که ارسلان در کار درس و تعلم سستی نشان می داد و پیش رفتی در کار خود نداشت. او در این زمان، با شاعری به نام درویش روغنگر مصاحبت داشت و شعرگویی را از همان وقت آغاز کرد...
فرهنگستان، در ایران، نخستین بار به صورت رسمی در خرداد ماه 1314 تاسیس شد، هر چند پیش از آن نیز کوشش های گوناگونی ذیل عناوین گوناگون برای توانا کردن و کارآمد ساختن زبان فارسی در برابر لغات بیگانه دخیل در این زبان صورت گرفته بود. امروزه، با آن که شصت و پنج سال از تاسیس نخستین فرهنگستان می گذرد، هنوز عموم مردم و حتی بسیاری از اهل علم و دانش به درستی و روشنی از وظیفه فرهنگستان زبان و ادب فارسی آگاه نیستند و نمی دانند که فرهنگستان چه وظیفه ای بر عهده دارد و چه باید بکند. علت این بی خبری و ناآگاهی، شاید، یکی این باشد که، در طول شصت و پنج سال گذشته، مجموع سال هایی که سه فرهنگستان موسوم به اول و دوم و سوم فعال بوده اند، از بیست و پنج سال تجاوز نکرده و دوران رکود و توقف فرهنگستان ها از سال های رونق و تحرک آنها طولانی تر بوده است. اساسنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی ایران به تاریخ 24/11/1368 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده و نخستین جلسات شورای فرهنگستان در سال 1369 تشکیل شده است. بنابراین، می توان گفت که این فرهنگستان هم اکنون ده ساله است و این خود فرصتی است تا، با استفاده از تجربه ده سال گذشته، توجه صاحب نظران به این سوال که «فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه وظیفه ای بر عهده دارد و چه باید بکند» جلب شود...