شعوانه ابلیه پارسا زن ایرانی از اهالی بصره است که تذکره نویسان، سخنان عالی و احوالی شگفت از وی روایت کردهاند. وقایع زندگی او و دیگر زنان عارف در لابه لای اوراق کتابهای صوفیه گم شده، و اطلاعات ناچیزی از آن در دست است. این مقاله به مطالعه دوره زندگی، شرح احوال و آثار وی پرداخته است. شعوانه در قرن دوم هجری میزیسته است. او در میان دسته ای از زنان اهل بصره جای دارد که همگی طریق زهد و ریاضت را پیموده و در طریق فقر و تصوف سلوک کردهاند. از جمله ویژگیهای این گروه بانوان عارف، خوف و حزن دائم است. شعوانه نیز روزگار را به عبادت و حزن و گریه دائم میگذراند. وی صدای خوشی داشت و در مجلس وی، زنان و مردان حضور مییافتند و وی اشعاری را برای ایشان می خواند و مستمعان با وی میگریستند. زندگی فقیرانه وی نشاندهنده عدم وابستگی و تعلق مادی این زن به دنیا و مافیهاست. با فضیل عیاض، صوفی مشهور خراسانی دیدار داشته و او را پند داده است. مناجاتهایی هم از وی باقی مانده است
داستانهای جریان سیال ذهن به دلیل رویکرد ویژه به مفهوم زمان، گاه داستان زمان نامیده شده اند. در این گونه داستانها گذشته و آینده از زمان حذف می شود تا کشف و شهودی محض از لحظه حال به دست آید. در چنین حالتی ترتیب و توالی پیوسته زمان جای خود را به تراکم درهم تنیده خاطراتی می دهد که در ذهن شخصیتهای داستان نه بر اساس تقدم و تاخر زمانی که بر اساس میزان عمق تجربه نظام یافته اند و گذشته، حال و آینده کاملا در هم آمیخته اند. نویسندگان جریان سیال ذهن برای انعکاس دقیق ذهن انسان و چگونگی تطابق آن با زمان به انواع شگردها روی آورده اند. بازگشت ناگهانی به گذشته، تغییر مداوم روایت بین حال و گذشته و آینده، روایت مدتی طولانی از گذشته از دریچه لحظاتی محدود از حال، جا به جایی مداوم کانون روایت داستان میان لایه های مختلف ذهن شخصیت و در نتیجه بین زمان بیرونی و زمان درونی یا زمان ساعت و زمان ذهن، بهره گیری از تداعی های مکرر که گذشته و حال را در هم می آمیزند، کاربرد نامتعارف زمانهای افعال و... همگی شیوه هایی هستند که به کار گرفته می شوند تا تلقی های متفاوت اذهان مختلف از مفهوم زمان را بنمایانند. در این مقاله، پس از بررسی مهمترین داستانهای جریان سیال ذهن غربی از نظر چگونگی به کارگیری عنصر زمان، سعی شده است رویکرد ویژه نویسندگان مختلف در این عرصه مورد بررسی قرار گیرد و با یکدیگر مقایسه شود. در پایان تعدادی از رمانهای فارسی نیز از این دیدگاه بررسی شده است.
در این مقاله سعی شده است جایگاه مباحث ادبی همچون لغت ، نحو ، شعر و مطالب بلاغی در تفسیر قرآن کریم بازگو گردد. نزول قرآن کریم به عربی مبین ، کوشش های ادیبان و مفسران را در بیان دقایق آن در پی داشت؛ مباحث فراوان لغوی ، نحوی ، بلاغی و استفاده بسیاری از اشعار عربی بیانگر این معناست ، تا بدان جا که کمتر تفسیری را اعم از کلامی - فلسفی - عرفانی و فقهی ، می توان سراغ داشت که از مباحث ادبی خالی باشد. بزرگانی همچون عبدالقاهر جرجانی ، راغب اصفهانی ، زمخشری ، سکاکی و زرکشی بر این مساله تاکید کرده اند که تسلط بر مباحث ادبی و بلاغی ، لازمه کار هر مفسر است و تفسیر قرآن بدون توجه به این مبانی ، ناممکن خواهد بود.
از میان شاعران برجسته عرب که در زمینه شعر فخری به هنرنمایی پرداخته اند می توان "متنبی" شاعر نامور سده چهارم هجری را نام برد و در شعر فارسی نیز مفاخرات "خاقانی شروانی" چکامه پرداز بزرگ سده ششم هجری از شهرت فراوانی برخوردار است. در مقایسه فخریات این دو شاعر می توان دریافت که اوضاع طبیعی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، جلب نظر ممدوحان ، دفاع از خویشتن به هنگام جدال و معارضه ، خود بزرگ بینی و جبران شکست ها و حقارت ها ، از مهم ترین عوامل گرایش آن دو به شعر فخر است. افزون بر اینها میان مفاخرات ایشان شباهت ها و تفاوت هایی در شکل و مضمون وجود دارد. این پژوهش که تلاشی در عرصه ادبیات تطبیقی میان شعر عربی و فارسی محسوب می شود به بررسی این موضوع پرداخته است.
پزشکى کهن ایران در دوران نوین، کاربرد عملى خود را در بسترى پنهان حفظ کرد و از دیدگاه مرجع بودن و درسنامه دانشکدههاى پزشکى و دانشجویان این رشته به قرار گرفتن در زمره تاریخ علم اسلام و ایران تنزّل یافت. محمّدحسین عقیلى خراسانى در پایان سده دوازدهم هجرى، با تلاشى فراوان و ارادهاى سترگ به پىافکندن کاخى بلند از عصاره دانش پزشکى کهن و آن هم به زبان فارسى، همّت گماشت که براى کسانى که مىخواهند کارنامه دانش پزشکى و بیمارىهاى سر تا پا و دانش مفردات پزشکى و دانش ترکیبات دارویى چهار اثر خلاصةالحکمة و جوامع المعالجات فى الطب و مخزن الادویة و قرابادین کبیر را نگاشت. این مقاله به بررسى زندگى این دانشمند و نیز پژوهشى در مخزنالادویة براى آگاهى پژوهشگران به ویژه محقّقان تاریخ علم و رشته داروسازى پرداخته است.
محمد تقی بهار ( 1265-1330 ش) مشهور به ملک الشعرا در آثار خود به ویژه اشعار دوران جوانیش متاثر از محتوا و شیوه بیانی قران کریم است وی در اشعار خود هفت گونه از آیات و مفاهیم قران اسفتاده می کند در مواردی از مفاهیم قران بدون استفاده از لفظ اقتباس می کند در بخشی از ابیات از یک کلمه قرانی یا بخشی از یک آیه برای افاده مفهوم آیه و در بسیاری از ابیات به جای کلمات فارسی الفاظ و اصطلاحات ویژه قرانی را به کار می برد در پاره ای از ابیات یک آیه کامل (یک مفهوم کامل ) را برای افاده لفظ و معنی می آورد و در موارد دیگری تغییرات جزئی در آیات به وجود آورده تا مناسب با قالب و وزن شعر گردد و از اشاره های تلمیحی استفاده بسیار می کند آیات موجود در دیوان او اغلب دارای مفاهیم اعتقادی و اخلاقی است در بخش تلمیح به پیامبران کاربرد آیات بیشتر برای توصیف امور عادی زندگی و غالبا تشبیه و تمئیل است تحولات فکری در طی دوران زندگی او را به تدریج از افکار دینی و قرانی به سوی وطن پرستی مبارزه با استبداد و تجدد سوق می دهد به گونه ای که تاثیر قران در اشعار او کاهش یافته در خدمت توصیف امور زندگی قرار می گیرد