دکتر علی محمد حق شناس در مقاله ای با عنوان «رمان و عصر جدید» (1) عدم اقبال عامه ی مردم به مقوله ی شعر را تحولی می دانند که در ادبیات فارسی رخ داده و آن، گذار ادبیات فارسی از مرحله ی شعر محوری به رمان محوری است. آقای حق شناس علت این اتفاق را گذار جامعه ی فارسی زبان از جوامع سنتی به جوامع مدرن، و نزدیکی آن ها به جامعه های فرهنگی همگانی و جهانی می-دانند. امروزه عدم توجه مردم، تنها به شعر و شعرای کلاسیک و متقدم ما بر نمی گردد، که این امر حتی شاعران نو سرای صاحب نام و صاحب سبک را نیز شامل می شود. درست در چنین کساد بازار شعری، شاهد اقبال عامه ی مردم به رمان و داستان کوتاه هستیم که این هر دو قالب را از غرب به وام گرفته ایم.
اسپانیا با آنکه جزو اتحادیهٔ اروپاست و درهای این کشور در زمینه های اقتصادی و سیاسی به روی جهان گشوده است، در حوزهٔ ادبیات تطبیقی به حاشیه رانده شده است. در این مقاله، علل حاشیه نشینی ادبیات تطبیقی در اسپانیا تشریح می شود و به پیش بینی آیندهٔ آن می پردازیم.
از جمله علل عمدهٔ کم توجهی اسپانیا به نظام ادبیات تطبیقی می توان به افول قدرت سیاسی و اقتصادی این کشور به دنبال از دست دادن مستعمراتش، سلطهٔ حکومت های فاشیستی و سیاست اتخاذ درهای بسته، و وقوع جنگ های داخلی در این کشور اشاره کرد. همچنین، بیمِ از دست دادن هویت ادبی ملی سبب می شد تا پژوهشگران اسپانیایی با تردید با نظریات جدید و مطرح در ادبیات تطبیقی برخورد کنند و پذیرای آنها نباشند. از دیگر علل، تعدد زبان و ادبیات در این کشور است که به تضاد و اختلاف میان نویسندگان دامن می زد. نویسندگان هر منطقه مدعی بودند که هویت فرهنگی اسپانیا از آنِ آنهاست و این موضوع بین ادبیات های زبان های مختلف شکاف ایجاد می کرد و موجب می شد که نویسندگان و پژوهشگران، به جای پرداختن به نظریات مطرح و جدید ادبیات تطبیقی در جهان، به اقداماتی میهن پرستانه و منطقه ای اکتفا کنند. از اواسط قرن بیستم، با تأسیس انجمن ادبیات تطبیقی، برگزاری همایش ها، تأسیس کرسی های ادبیات تطبیقی در دانشگاه ها، و پژوهش های محققان بزرگی چون کلادیو گی ین در این حوزه، ادبیات تطبیقی در اسپانیا از رشد قابل توجهی برخوردار شده است.
اصل مقالهٔ حُسام الخطیب که به زبان انگلیسی نوشته شده است چکیده ندارد، ولی ما طبق اصول ویژه نامه ادبیات تطبیقی چکیده ای به آن افزودیم. یکی از دلایل انتخاب این مقاله برای ترجمه علمی بودن آن است؛ حُسام الخطیب سوری تبار و استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه قطر است که اطلاعات جامع و کاملی از وضعیت ادبیات تطبیقی در کشورهای عرب زبان دارد. دوم آنکه تجربه ادبیات تطبیقی در کشورهای عرب زبان بسیار شبیه به وضعیت این رشته در ایران است و آشنایی با فراز و نشیب های آن می تواند برای ما هم که در آغاز راه هستیم راه گشا باشد. دلیل سوم این است که این مقاله به قلم یک تطبیق گر مطلع مصری است که از نزدیک با چالش های ادبیات تطبیقی در کشورهای عرب زبان آشناست و انتقادی عالمانه و منصفانه دارد.
مقاله، به طور خلاصه، به بررسی پیدایش و رشد ادبیات تطبیقی و چالش های آن در کشورهای عرب زبان می پردازد. توجه جدی به ادبیات تطبیقی در دنیای عرب از دهه 1980 در مصر آغاز می شود. اکثر پژوهشگران ادبیات تطبیقی در کشورهای عرب زبان دانش آموخته دانشگاه های فرانسوی بوداند و، در نتیجه، بیشتر روش سنتی ادبیات تطبیقی، یعنی یافتن تأثرات ادبی بین ملل مختلف، را دنبال می کردند. از میان نویسندگان فرانسوی، گی یار و اتیامبل در کشورهای عربی چهره های شناخته شده تری هستند و مقالات و کتاب های آنها بارها به عربی ترجمه شده است. محمد غنیمی هلال تنها پژوهشگر سرشناس مصری است که تأثیر عمیقی در ادبیات تطبیقی در کشورهای عرب زبان باقی گذاشته است. به هر حال، قلمرو پژوهش های ادبیات تطبیقی در کشورهای عربی به علت کمبود مدرسان متخصص در این رشته عمدتاً از مکتب سنتی فرانسوی فراتر نمی رود. به نظر حُسام الخطیب، بسیاری از مقالات و کتاب هایی که در این زمینه به عربی نوشته می شوند، تنها نامی از ادبیات تطبیقی بر خود دارند و از نظر علمی هیچ ارتباطی با ادبیات تطبیقی ندارند. هلال نیز بسیاری از این کتاب ها را سطحی و کم مایه می داند و با لحنی نکوهش آمیز از آنها صحبت می کند. به نظر حُسام الخطیب، بسیاری از پژوهشگران عرب با دیدگاهی سنتی و غیرتخصصی به ادبیات تطبیقی می نگریستند و آن را فراتر از عمل سادهٔ مقایسه نمی دانستند. حُسام الخطیب در پایان به نگرش برخی پژوهشگران عرب اشاره می کند که با نظریه ها و روش های نوین ادبیات تطبیقی آشنایی بیشتری دارند و احتمال می دهد که این جریان بتواند با چالش های ادبیات تطبیقی در کشورهای عرب زبان روبه رو شود و راه را برای گسترش ادبیات تطبیقی در این کشورهای به مثابه رشته ای مستقل بگشاید. (ع.ا.)
این مقاله به بررسی تطبیقی ساختار داستان رستم و اسفندیار به روایت ابن مقفع در نهایة الارب و فردوسی در شاهنامه بر اساس دیدگاه هانزن (بررسی و مقایسه در دو سطح کلی و جزیی) می پردازد. بدین منظور نخست روایت های مشابه با روایت ابن مقفع و فردوسی گردآوری شده و به تفاوت بنیادین این روایت ها، یعنی زردشتی بودن یا نبودن رستم، پرداخته شده است. پس از آن، ساختار داستان ها در دو سطح کلی و جزیی مورد بررسی قرار گرفته و این نتیجه حاصل شده است که روایت ابن مقفع روایتی تاریخی با ساختاری پیوسته است که در شاهنامه به چند داستان تقسیم شده است، اما روایت فردوسی داستانی هنری و شاعرانه است.
ادبیات فارسی از غنی ترین ادبیات جهانی است، لبریز از عواطف و احساسات درونی و قالب های گوناگون رایج زمان در درازنای تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین.
بسیاری از شاه کارهای ادبی، جنبه تعلیمی دارند و از این قبیل است مثنوی مولوی و بوستان سعدی و حدیقه سنایی و منظومه های عطّار و نظایر آنها که جنبه های تعلیمی آنها همپای جنبه های ادبی پُرمایه و قوی است، عرصه کاربرد ادب تعلیمی بسیار وسیع است، زیرا به هر حال، هر اثری، مطلبی را تعلیم می دهد.
در شعر فارسی، ادب غنایی به صورت داستان، مرثیه، مناجات، بثّ الشّکوی، گلایه و تغزّل در قالب های غزل، رباعی، مثنوی و حتّی قصیده مطرح می شود. امّا مهم ترین قالب آن غزل است، شعر غنایی در دو معنی به کار می رود: 1- اشعار احساسی و عاطفی 2- اشعار عاشقانه
آتش در شعر مولانا در قالب های تلمیح، تمثیل، استعاره، نماد، مجاز و غیره حضور یافته است. آتش گاهی «می سازد» و گاهی «می سوزاند»؛ انسان را «می آزماید و می گدازد و می نوازد». آتش را با دو بعد الهی و شیطانی آن در عرفان اسلامی می بینیم. آتش در اندیشه های مولانا در مصداق آتش حق و تجلیّات وی، آتش انبیا، آتش مشکلات سیر و سلوک، آتش عشق، آتش طبایع درون، آتش هواهای نفسانی، آتش جهان مادی و علایق آن، آتش جهنم، آتش عناصر و غیره به چشم می خورد. مولانا نه تنها آثار آتش عنصری را از قبیل: «گرمابخشی، سوزندگی، سازندگی، بالاروندگی، گسترش یابندگی، نوردهی، پاک کنندگی»؛ برای همه ی آتش های معنوی نیز صادق می داند بلکه در آتش های معنوی این صفات را حقیقی تر می داند. آتش %89/2 ابیات دیوان شمس و %78/1 ابیات مثنوی معنوی را در برمی گیرد. مولانا از مترادفات واژه ی آتش بهره برده است امّا در مفاهیم استعاری، کنایی و نمادین و می توان گفت تشبیهی، مترادفات آتش را قوی و کارا نمی دانست لذا کمتر از آن استفاده کرده است. در مثنوی به «نار شهوت، نار حرص، نار حسد» برمی خوریم امّا در دیوان او این کاربرد بسیار اندک است. در «آتش می»، «آتش و خورشید»، «آتش و خون»، آتش تجلی رنگ ها است. در مقاله ی حاضر به کارکردهای آتش در آثار منظوم مولانا پرداخته شده است.
خاقانی شروانی، سخنور بزرگ ادب فارسی در قرن ششم از شاعران گران مایه و از استادان درجه اول سخن پارسی می باشد؛ که در بسیاری از جنبه های سخنوری ممتاز محسوب می شود. معانی به کار رفته در شعر خاقانی تا سالیان دراز به دلیل استفاده وی از استعارات، آرایه های هنری و به کار بردن اصطلاحات علمی که سبک خاص وی را رقم می زند مورد غفلت واقع شده بود. پیداش افکار و مفاهیم عارفانه در شعر فارسی، سبب شد تا بسیاری از شاعران در این زمینه طبع آزمایی و نظریات خود را بیان کنند.
از جمله مسائلی که در اشعار وی، نمود فراوانی دارد و وی بارها بدان پرداخته است، مفاهیم عارفانه و صوفیانه می باشد. بررسی کلی و همه جانبه ی افکار وی از این منظر، مسلماً در خور یک مقاله نیست. لذا در این مقاله سعی شده است تا مفهوم فقر که وی خود را در این زمینه نظریه پرداز می داند مورد ارزیابی واقع شود.
«ابلیس»، یکی از چهره های سرشناس تاریخ آفرینش است که در متون دینی و ادبی به ویژه ادبیات تعلیمی و عرفانی به او توجه شده است.
شاعران و عارفان نامداری چون احمد غزالی، عین القضاه، سنایی، عطار و مولانا، با نگرشی عارفانه، گناهش را توجیه نموده و آن را برخاسته از عشق توحیدی او به پروردگارش دانسته اند.
اقبال لاهوری، شاعر پارسی گو و فیلسوف آشتی جوی مسلمان، ابلیس را به گونه ای متفاوت در اشعارش مطرح نموده است.
در این مقاله، نگارنده به معرفی دو چهره ی متفاوت «ابلیس» در اشعار اقبال لاهوری و عطار نیشابوری پرداخته است.
از زمان های پیشین، ایرانیان در میان مردمان مختلف دنیا به طرفه گویی معروف بوده اند. بنابراین شگفت نیست، که امثال سایر نزد ایرانیان مانند بسیاری از ملل جهان سابقه ای طولانی داشته باشد، اما به جهت آنکه اغلب دانشمندان ایرانی پس از اسلام برای نوشتن آثار خود زبان عربی را انتخاب می کردند، به تدوین و تنظیم کتاب های امثال و حکم به زبان فارسی توجه چندانی نشده است. اما از معاصران، مرحوم علی اکبر دهخدا یکی از کم نظیرین کتب امثال و حکم را به زبان فارسی تدوین کرده است که به امثال و موضوعات گوناگون اشاره دارند و نیازمند است به صورت موضوعی تقسیم بندی شوند.
امثال و حکم دهخدا در چهار جلد که از طرف مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ شده، شامل موضوعات گوناگونی است، که با توجه به حجیم بودن آن هر خواننده و مراجعه کننده ای برای استفاده باید ساعت های زیادی به ورق زدن های مکرر و خسته کننده بپردازد، امّا با تهیه فرهنگ موضوعی امثال می توان کمک کرد تا محققان و خوانندگان از طریق موضوع یا مفهومی که در ذهن دارند، با استفاده از آن با کم ترین فرصت به موضوع مورد نظرشان دست یابند.
با توجه به سابقه کهن بیان داستان های تمثیلی از زبان حیوانات در ملل مختلف (فابل های ازوپ در قرن ششم قبل از میلاد، پنجاتنترای هندی، مزرعه حیوانات، کلیله و دمنه، مرزبان نامه و ...) که نسبت دادن ویژگی های انسانی به حیوانات، امری معمول بوده است. در ادب فارسی نیز از زبان حیوانات و طنزهای ظریف و تاثیرگذار خلق کردن، غنا و تحرک و پویایی بیشتری به مباحث ادبی بخشیده است. آن ها مثل آدمیان عمل می کنند، سخن می گویند، مکر می ورزند، می جنگند، گول می خورند و ... ویژگی هایی که گاه نزدیک به یکدیگر و گاه تقریباً متفاوت تکرار می شوند و در نهایت وجهه نمادین می یابند. مثلاً در مثنوی، طاووس نمونه ای از مردم منافق و دو رنگ است، در منطق الطیر نمونه ی اهل ظاهر است، در سیرالعباد الی المعاد گرگ و سگ و موش و خوک، نماد حرص هستند. افعی نمادِ حسد و نهنگ نماد هوی و شهوت است و حکایت «گربه و موش» خود حکایت اندر خم دیگری است. گربه منافق است و مکاّر و با دست و روی شستن ادعای زهد دارد و دزدی می کند به همین سبب در روز قیامت اجر و مزدی نخواهد داشت و موش زیر بُر است و ناپاک و ... در این مقال به بررسی جایگاه فرهنگی و نقش نمادین گربه و الزاماً موش در اوراقی از متون ادبی، از جمله موش و گربه عبید زاکانی و گربه و موش شیخ بهایی، توام با دیدگاه های نقد جامعه شناسی پرداخته خواهد شد.
یکی از پیشینیان محقّقان ادبی، یعنی ارسطو در خصوص نحوه تأثیر بیان شاعر در مضامین ادبی و عاطفی گفته است: عظمت بیان شاعر در این است که اصل تقلید و محاکات را ماهرانه نشان دهد، گروهی دیگر بر این عقیده اند که: شیوه طرح مطالب را از محتوای موضوع، مهم تر جلوه داده اند، چنان که فرمالیست های روسی، بحث ادبیات کلام (Literatiness) را مطرح کرده اند.
پس زبان ادبی، جز ظاهر الفاظ، شباهتی به زبان عادی ندارد، بنابراین شاعران در بیان ادبی خود به آرایه های ادبی از جمله تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز و همانندهای آن متوسّل شده اند تا بدین وسیله بتوانند مضامین را با تمسّک به صور خیال و نکته آفرینی ها در سروده های خود با نازک اندیشی نمایان سازند و رباعی نیز یکی از ناب ترین قالب های شعر فارسی و یکی از اصیل ترین و کهن ترین انواع آن ...
هفت پیکر(هفت گنبد)، که چهارمین منظومه از پنج گنجِ حکیم نظامی است، حاوی داستانک های رمزی و به ظاهر مجزایی است که مهم ترین ویژگی و عنصر این داستان ها جنبه ی پندآموزی آن ها و تحول تدریجی خصوصیاتِ قهرمان اصلی داستان(بهرام گور) است. در این منظومه ی بدیع، دو جریان موضوعی به یکدیگر پیوند خورده اند، یکی زندگی «بهرام»که براساس ترتیب زمانِ حوادث آن است و دیگر داستان هایی که دربرابر قهرمانِ منظومه، ناپایداری و بی اعتباری این جهان را آشکار می سازند وخواننده را وا می دارند تا درباره ی معنای زندگی و نقش خود، در آن بیندیشد. در حقیقت این داستان ها بهانه ای است تا نظامی، به بیان حقایقی حکمت آمیز از شیوه ی درست زندگی بپردازد. داستانِ روز شنبه، یکی از این داستان های حکمت آمیز است که می تواند تمثیلی از سلوکِ عارفانه و ماجرای عبرت آمیز هبوط آدم از بهشت باشد.
رویارویی غرب با شرق از دیرباز چالش مهمی در تاریخ اروپا به شمار میآید. در این رابطه، در سده شانزدهم، الیزابت اول برخورد دوگانهای نسبت به مسلمانان داشت؛ وی، از یک سو، از آنها به منظور ایستادگی در برابر تهدیدات امپراتوری اسپانیا و کلیسای کاتولیک استفاده کرد، و از سوی دیگر، پس از پیروزی انگلیس بر ناوگان دریایی اسپانیا در سال ????، سیاست او به منفی جلوه دادن چهره مسلمانان تغییر گرایش داد. هدف این گفتار روشن ساختن سیاست دوگانه انگلیس عصر الیزابت است: سیاستی که بر مبنای همبستگی با مسلمانان در برابر کلیسای کاتولیک و اسپانیا بنا نهاده شده بود؛ اما نویسندگان آن، همانند مارلو و شکسپیر، به اهریمننمایی مسلمانان در آثار خود تداوم میبخشیدند. بدین ترتیب، در این گفتار، دلایل واژگوننمایی از چهره اسلام و مسلمانان، همانند برتری دینی و شرقستیزی، و نیز، استفاده ابزاری از مسلمانان با نگاهی به دو نمایشنامه تیمورلنگI و IIاز کریستفر مارلو و اتللو از ویلیام شکسپیر بررسی میشود.