یاد مرگ که همواره عیش بسیاری از انسانها را طیش و تیره می دارد، برای صوفیان و عارفان راستین، موجب انس و آرامش بوده است. آنان با الهام گرفتن از فرهنگ قرآنی و حدیثی، که در آن تصویر روشن و مطلوبی از مرگ مؤمنان و موحدان ارائه شده است، به مرگ نگاهی عاشقانه و عارفانه داشته اند و باور آنان این بوده است که جان آسمانی انسان با تبعید به دنیا و تعلق به تن از جوار قرب الهی دور شده و از سعادت دیار یار باز مانده است. آنان همواره خود را در دو زندان گرفتار می دیده اند: زندان تن و زندان دنیا. از این رو، همه هم و همت آنان متوجه خلاصی از این دو زندان بوده است. به همین دلیل، مرگ در نظر صوفیان و عارفان حقیقی نه تنها منفور و مکروه نبوده، که بسیار هم خواستنی و دوست داشتنی بوده است. تامل در حالات عارفان، هنگام مرگ و سخنانی که درباره مرگ بر زبان آوده اند، نکات و نتایج شگفت انگیزی را آشکار می سازد. گروهی از آنان پیش از فرا رسیدن مرگ به فراست از آمدن آن آگاه شده و خود را برای استقبال از آن آماده کرده اند. گروه دیگر، عشق و اشتیاق خویش را به مرگ در قالب عبارات عجیب و عربت آموزی بیان کرده اند. بی گمان سرآمد همه این عارفان و عاشقان در زمینه مرگ ستایی مولانا است که زیباترین و لطیفترین سخنان را درباره مرگ و اسرار آن گفته و سروده، و دیوان غزالیات او آکنده از اشعاری است که در آنها عاشقانه و مشتاقانه از طرایف و ظرایف مرگ سخن گفته است.
این مقاله کوششی است در شناخت "دیو آز" و بیان اهمیت آن در اساطیر یونانی و متون زرتشتی و به دنبال آن شاهنامه گرانسنگ فردوسی، که نخست شومی و پتیارگی این دیو تنومند و نیرومند و راه های مبارزه باا او در پارهای از منابع اساطیری و دین زرتشتی کاویده شده است. سپس اهمیت حضور او در شاهنامه فردوسی با استناد و استشهاد به ابیاتی از شاهنامه مورد توجه و بررسی قرار گرفته و کوشش شده است ضمن بیان و گزارش آزمندی پارهای از پادشاهان و پهلوانان شاهنامه، فریبکاری این دیو جادوگر و ناخرسند بیشتر باز نموده شود. همچنین پادشاهانی که فریفته این دیو نشده و تخم نیکی و داد و دهش کاشته و گذشته اند، معرفی شده اند. بیان تفاوت آزمندی و اندازه خواهی یا بهره گیری از بایسته های زندگی و ذکر شاخصه های آن، فرجام سخن این مقاله را تشکیل می دهد.
یکى از شاخه هاى علوم بلاغى "فن بدیع " است که بررسى صناعات ادبى لفظى و معنوى را برعهده دارد، اگر چه دانش بدیع تا حدودى از حقیقت و ماهیت بلاغت بدور است و لیکن از آنجاکه در شکل ترکیب کلامى و انسجام اسنادى بدون تأثیر نبو ده آن را یکى از شاخه هاى بلاغت به شمار آورد ه ا ند. تاریخ پیدایش صناعات ادبى ریشه در تاریخ موسیقى ترکیب زبان دارد و بنابراین تاریخ علم بدیع هر زبانى به تاریخ پیدایش آن زبان باز می گردد.
در این مقاله ، ضمن توصیف توانایی هنری در مرحله تکرار الفا توجه اصلی به فرآیند تکرار در دیگر حوزه های زبانی همچون تکرار در سطح نحوی زبان (ساختهای متوازی) معطوف می شود . پر واضح است که راز اصلی ابداع و هنر خلقت گری ادبی در همین تکرارها نهفته است . توازی و تقارن در یک اثر ادبی را می توان در چهارچوب یکی از فرآیندهای زبانشناختی زیر مدنظر قرار دارد : 1- ساخت سازگاری (وجهی)(Mood structure) ......
«قاموس» به معنی دریا ، عنوان گرافقدرترین اثر مجدالدین فیروزآبادی (729-816 هـ) در لغت عربی می باشد . اشتهار و اعتبار آن در محافل علمی و مجالس درسی ورد زبان است ، و بر دیگر فرهنگها مقدم . «قاموس» که با ژرف نگریها و نکته سنجیهایش به چشمه ای شیرین ماند و همگان ر به خود کشاند ، نگارنده را نیز به پژوهشی بر محورهای زیر برانگیخت : الف - رمز و راز کلمات و ترمیبات عربی در قاموس ؛ ب - تقادی و ارزیابیهای قاموس ؛ ج - قاموس در مقایسه با دیگر فرهنگها ؛ د - قاموس در اقتباس و بهره گیری از دیگران .
پاره ای از حکیمان و عارفان مسلمان ، با اقتباس از قصه حضرت سلیمان و بلقیس و نیز پرنده میانجی آنها (هدهد) به تالیف رساله الطیرها و منطق الظیرهایی پرداخنه اند که از آن جمله می توان به رساله الطیر ابن سینا ، رساله الطیر امام محمد غزالی ، صفیر سیمرغ سهروردی ، قصیده منطق الطیر خاقانی ، قصیده تسبیح طیور سنایی ، رساله الطیر نجم الدین رازی ، منطق الطیر عطار ، و در نهایت مثنوی معنوی مولوی اشاره کرد . در این مقاله به نقد و بررسی گذرا در این آثار پرداخته شده و مقاله با تاملی در منطق الطیر سلیمانی از مولانا حسن ختام یافته است .
در زبان فارسی، فعل هایی هست که برخلاف دیگر فعل ها فاقد صیغه های شناسه دار است. به عبارت دیگر، در آخر این فعل ها فقط شناسه سوم شخص مفرد (-َ د در مضارع یا صفر در ماضی) می آید و لذا ارزش شناسه را ندارد. به همین دلیل، آنها را یک شناسه می نامیم. در این گونه افعال، نهاد، به جای مطابقت با شناسه، ضمیر متصل مطابقت می کند. ظاهرا اولین کسی که فعل های یک شناسه را بررسی کرده خانلری است. وی به بررسی آنها در متون پرداخته و بر آن است که، در این نوع، فعل به ظاهر «گذرا» ست یعنی مفعول می پذیرد؛ اما مفعول ظاهر در معنی فاعل است. در این گونه فعل ها، شناسه، یعنی جز حرفی که بر شخص دلالت می کند، نیست و فعل همیشه یکسان با ساخت دیگر کس (غایب) مفرد می آید؛ اما، به جای شناسه، ضمیر مفعولی جدا یا پیوسته به کار می رود. این ضمیر (یا اسم در دیگر کس) از نظر دستوری مفعول است اما از جنبه معنوی یا منطقی جانشین نهاد (یا فاعل) جمله است: وی را خوش آمد... فعل های ناگذر همیشه یکی از حالات انفعالی را بیان می کنند و از این جهت می توان آنها را فعل های بیان خواند. (ناتل خانلری 1349، ص 97-98) خانلری این گونه فعل ها را مرکب و همکردهای آنها را شش تا می داند: آمدن، بودن، شدن، گرفتن، بردن، زدن. (همو، ص 98) در دستور آموزش متوسطه عمومی، فرهنگ و ادب، نوشته علی اشرف صادقی و غلامرضا ارژنگ، نیز این گونه فعل ها تحت عنوان جمله های چهار جزئی بررسی شده است. در این دستور، از دیدگاه فارسی امروز، به بررسی این گونه فعل ها پرداخته شده است. نکاتی که در این دستور درباره این گونه فعل ها آمده چنین است: - این جمله ها دارای نهاد نیستند و، از این رو، جمله های غیر شخصی نامیده می شوند.- این جمله های کوتاه دارای چهار جز اصلی هستند: اسم (یا صفت) + ضمیر متصل + فعل + شناسه. - شمار این گونه جمله ها نسبتا محدود است و نمی توان جمله های تازه ای شبیه آنچه هم اکنون در زبان وجود دارد، ساخت. ...
در جهان ادب، اصطلاحاتی وجود دارد که مفهوم آنها برای نسل جوان و حتی عده ای از استادان هنوز روشن نیست. این اصطلاحات را به دو دسته می توان تقسیم کرد: آنهایی که از قدیم وجود داشته لیکن با دستاوردهای ادبی در این عصر مفهوم تازه ای پیدا کرده است. آنهایی که با ظهور مکاتب جدید ادبی پدید آمده و در جامعه ادبی ما یا ناشناخته مانده یا بد شناخته شده است. از دسته اول، سبک و، از دسته دوم، چند صدایی plurality of voices (polyphony) را می توان شاهد آورد. ناشناخته ماندن یا بد شناخته شدن و یا شناخت مجمل و احیانا مبهم این اصطلاحات باعث آن گشته است که نویسندگان و منتقدان ادبی جوان الفاظی را به کار برند بی آن که معنای دقیق و روشن آنها را دریافته باشند. حتی در باب مکاتب ادبی غرب، با آن که در پرتو همت کسانی چون رضا سیدحسینی آثاری سودمند در دسترس قرار گرفته، هنوز سو تفاهم وجود دارد. همچنین مسائلی که در جهان ادب امروزی مطرح است و در باره آنها آرا گوناگون از جانب صاحب نظران اظهار شده، مثل رابطه هنر و اخلاقیات، هنوز به شایستگی و همه جانبه در نزد ما مطرح نشده است. نامه فرهنگستان در صدد آن است که این قبیل مطالب را، طی مقاله های ترجمه ای یا تالیفی، به تدریج، در صفحات خود درج کند و از این راه مفهوم روشن بعضی از اصطلاحات و مسائل و دریافت های گوناگون اهل نظر در باره آنها را به جامعه ادبی عرضه بدارد. به گمان ما، این اقدام یکی از نیازهای مبرم جامعه ادبی ما را جواب گو خواهد بود.....
مقدسی در بحث از زبان مردم خراسان آن گاه که از زبان دو مرو، یعنی مرو رود و مرو شاهجان گفتگو می کند می گوید: «و لا باس بلسان المروین غیر ان فیه تحاملا و طولا و مدا فی اواخر الکلم. الا تری ان اهل نیسابور یقولون برای این و هم یقولون بترون این، یعنی من اجل هذا. فقد زادوا حرفا» (مقدسی 1906، ص 334). یعنی... در زبان دو مرو تکلف و درازی و کششی در آخر کلمات است. آیا نمی بینی که نیشابوریان می گویند برای این و مرویان می گویند بترون این، یعنی «برای این»، که حرفی به آن اضافه کرده اند. کلیه کسانی که این قسمت را نقل کرده اند بترون را به بترای تصحیح کرده اند، زیرا بترون را فاقد معنی دیده اند. این که مقدسی می گوید در اینجا، یعنی در بترون، یک حرف اضافه کرده اند نیز به این تصحیح کمک کرده است. از جمله این کسان اند مرحوم ملک الشعرا بهار (? بهار، ج 1، 1337، ص 246)؛ مرحوم دکتر ذبیح اله صفا (? صفا 1338، ص 159) و مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری که اصلا کلمه را به شکل بترای نقل کرده و متذکر اصل آن نشده است. (? خانلری 1353، ص 29) قبل از این که وارد بحث در کلمه بترون شویم به این نکته اشاره می کنیم که دو کلمه برای و بترون در مقدسی، بر عکس نام های جغرافیایی ایران و سایر کلمات ایرانی که در متن چاپی او آمده، هیچ گونه نسخه بدلی ندارد. کلمه بترای مرکب است از حرف اضافه بت >) پهلوی (pad > pad و را و ی میانجی و کسره اضافه. را در زبان پهلوی برای افاده معنی سببیت و برای نشان دادن بهره ور عمل فعل به کار می رود، مانند ?d r?y یعنی «برای این، به این سبب» (قس. چرا؟ محض ارا) و ??r?y «چرا»؟ یعنی «برای چه؟» این حرف با حرف اضافه pad به صورت نوعی حرف اضافه مرکب گسسته به شکل pad...r?y نیز به کار می رود و همین کاربرد است که در فارسی به صورت برای درآمده است، یعنی مدخول این حرف اضافه به جای آن که میان دو جز آن قرار بگیرد، بعد از آن آمده و در نتیجه یک کسره به پایان padr?y اضافه شده است. p بعدها به b بدل شده و بعد از حذف d کلمه به شکل برای در آمده است ...
این مقاله بر آن است تا فاتحهالکتاب مثنوی معنوی مولوی را که فشرده شش دفتر مثنوی است و در عرف ادبی از آن به «نینامه» تعبیر میشود با معیارهای فلسفه پدیداری مورد تحلیل و بررسی قرار دهد.