این مقاله می کوشد خوانندگان را با چاه های معروف و اسطوره ای در ادب فارسی آشنا سازد و تجلی آنها را در شعر فارسی بنماید و به بررسی داستان هایی بپردازد که در آنها چاه به عنوان بن مایه نقش آفرینی می کند؛ از این رو مقاله دو بخش دارد:الف) بررسی چاههای اسطوره ای و معروف؛ب) بن مایه چاه در داستان های سنتی؛هدف از مقاله نشان دادند وجوه نمادین، تلمیحی، استعاری و اسطوره ای چاه به عنوان پدیده ای طبیعی در شعر و نثر شاعران و نویسندگان فارسی زبان است. بررسی این بن مایه در آثار ادبی نشان دهنده شباهت ها و اختلاف دید پدید آورندگان آثار ادبی نسبت به یک پدیده طبیعی است.
در بیشتر تذکره ها و کتب و مقالاتی که در آنها سخنی از فردوسی به میان آمده است، او را با استناد به قول نظامی عروضی، بیشتر به بهانه این بیت از شاهنامه: (به بینندگان آفریننده را/ نبینی مرنجان دو بیننده را) معتزلی معرفی کرده اند.در این مقاله که حاصل مطالعه دقیق سراسر شاهنامه است، تلاش است تا با استناد به کلام خود فردوسی، ثابت شود که او از نظر اصول اعتقادی پیرو دیدگاه اهل سنت (ماتریدیه و اشاعره) بوده است؛ و بحث از رویت در این بیت، بحث از راه های شناخت است و ربطی با مساله رویت در علم کلام ندارد.
نقد اسطوره شناختی یا کهن الگویی، یکی از رویکردهای اصلی نقد ادبی معاصر است که بر یافته های روانشناسی معاصر و بخصوص نظریات کارل گوستاویونگ، روانپزشک شهر سوئیسی و نظریه شخصیتی او «روانشناسی تحلیلی» استوار شده، و شکل گیری آن در ادامه تکامل نظریه نقد روانشناختی است که بر مبنای نظریه روانکاوی زیگموند فروید، روانپزشک اتریشی به وجود آمده است. در این جستار به شکل گیری الگوی شاه - پریستار در مورد شخصیت جمشید، شبیه سازی او با کهن الگوی مانا )فره( تورم روانی و عظمت یافتن او، بنیاد نهادن عصر طلایی و آرامانشهر )ور جمکرد( و دلایل گناه و فروپاشی نهایی وی بر اساس روایات شاهنامه و اوستا پرداخته، و سعی شده است چرخه تغییرات این اسطوره بر اساس روش نقد اساطیری تفسیر شود.
کیفیت تاثیرگذاری و تاثیرپذیری در شعر شاعران از جمله دلکش ترین و جذاب ترین مقوله های نقد ادبی است. تحقیق و تتبع در دیوان شاعران از این جهت، می تواند زمان خلق و میزان نوآوری و چگونگی بازآفرینی و کمال پذیری مضامین و موضوعات ادبی را برای خوانندگان آشکار سازد و در روند فهم بهتر آثار شاعران، کمک شایانی کند. در این مقاله، چگونگی تاثیرگذاری و نیز تاثیرپذیری اوحدی مراغه ای مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
"زبان و ادبیات فارسی از روزگار سلطان محمود وارد سرزمین هند شد و در طول دوره های بعد سرتاسر آن سرزمین را فراگرفت. رفت و آمد مهاجران از ایران به هند، موجبات تاثیر و تاثر فرهنگی بیشتری به وجود آورد، و از سده دهم هجری در دوره صفویان در ایران، و تیموریان در هند، این روابط همه جانبه گسترش یافت و به دلایل مختلف، همچون عدم توجه لازم پادشاهان صفوی به شعر و شاعری، و حمایت فراوان پادشاهان هند به این امر و...، تعدادی از شاعران و ادیبان ایرانی به هند مهاجرت کردند که اوج این مهاجرت را در قرن یازدهم هـ.ق. می توان دید و تا سال 1875 م. که حکومت تیموری منقرض شد، همواره زبان فارسی، زبان رسمی، سیاسی و دیپلماسی بود.
حضور سلسله های قطبشاهیان در کلگنده (918-1098هـ.) و عادلشاهیان در بیجاپور (895-1097هـ.) ـ که بخشی از دکن بودـ به سبب نزدیکی با پادشاهان صفوی، بویژه از نظر اعتقادی، موجب مهاجرت بیشتر بدان خطه شد. بیش از هفتاد نفر از این شاعران مهاجر را می توان نام برد که این تعداد، حدود 10 درصد از شاعران مهاجر به کل هندوستان را تشکیل می دهد"
صور خیال و تصویرسازی جزو جدایی ناپذیر شعر است و اگر آن را از شعر بگیرند، هستی را از او گرفته اند؛ از این رو است که شعر را «کلام مخیل» گفته اند. می توان گفت، صور خیال مهمترین ابزار دست شاعران برای آفرینش آثار ادبی است. فردوسی به مانند دیگر سرایندگان، در سرودن شاهنامه به خوبی از این ابزار بهره برده، اما با توجه به ماهیت حماسی شاهنامه، در آفرینش این تصاویر هنری ابزار دیگری به نام ابزارهای رزمی یا همان سلاح های میدان جنگ، در اختیار دارد، به گونه ای که در سراسر شاهنامه، چه آن جا که میدان های نبرد را توصیف می کند، چه زمانی که به غنا روی آورده، شجاعت و دلاوری را با عشق و دلدادگی در هم می آمیزد؛ با زبردستی و زیبایی از این دو ابزار بهره می برد. جنگ و ابزارهای آن حتی بر فرو رفتن و برآمدن خورشید نیز سایه می افکند و تصویرهایی که فردوسی از صبح و شام می سازد، بیشتر رنگ حماسی دارد. پیوند این دو ابزار افزون بر زیبایی هایی که ذکر شد، سبب ساخت سلاح های مجازی در شاهنامه نیز شده است. فردوسی «نهنگ» را به جای «شمشیر» و «اژدها» را به جای «نیزه» نشانده تا هم از تکرار نام سلاح ها بکاهد و هم بر زیبایی و رونق کلام خود بیفزاید. در این نوشتار این گونه سلاح های مجازی در شاهنامه بررسی می شود
"مولانا در سرودن مثنوی و غزلیات بی مانند خود از واژه ها و ترکیبات به صورت تازه ای استفاده کرده و مفهوم و معنای تازه ای به آنها بخشیده است. دسته ای از آن ها را می توان در مجموعه ترکیب های تازه زبان فارسی طبقه بندی کرد و دسته ای از آن ها در زمره امثال و کنایات قرار می گیرند، و بعضی به صورت رمز و سمبل در دیوان پیدا می شوند. از جمله واژه هایی که در زبان استعاری مولانا صورتی رمزی و نمادین می یابد واژه نردبان است. مولانا نه تنها با ترکیبات تازه ای که با این کلمه می سازد به غنای زبان فارسی کمک می کند، بلکه با کاربرد نمادین آن حال و هوای تازه ای هم به آن دسته از غزلیات خود می بخشد که به نوعی در جهت رسیدن به بام آسمان و عرش الهی و دیدار با آن برترین است.
مقاله حاضر ابتدا به بررسی چگونگی کاربرد واژه نردبان در زبان کتب مذهبی چون قرآن و کتاب مقدس می پردازد و پس از آن با استفاده از شواهدی از ادعیه و احادیث ثابت می کند که نردبان از سمبل های دینی و عرفانی Transcendental جهانی و اسلامی و ایرانی است.
پس از آن به ترکیباتی که در شعر فارسی پیش از مولانا ساخته شده اشاره می شود. با این واژه در زبان فارسی مثل هایی ساخته شده که با استناد به کتاب های امثال و حکم بعضی از آنها ذکر می شود. نردبان و ترکیبات آن بخصوص در شعر سنایی و عطار مورد مداقه و مطالعه قرار می گیرد و پس از آن کاربرد استعاری و رمزی آن در مثنوی و غزلیات شمس بررسی می شود"
بیزارم از آن گوش که آواز نی اشنود و آگاه نشد از خرد و دانش نایی معنی ندهد وصلت این حرف بدان حرف تا تو ننهی در کلمه فایده زایی (کلیات شمس، غزل 2628) نای وجود مولانا جلال الدین محمد که شکایت و حکایتی پرشور و ماندگار از جدایی ها سر داده است از کدام نیستان برآورده است؟ در کجایی بودن مولانا در این هشتصدمین سال ولادت او چندان گفت و گو شده است که وظیفه اصلی ما را در فهمیدن و فهمانیدن و شناختن و شناسانیدن بیشتر و بهتر میراث فخیم این شخصیت یگانه حوزه تمدنی زبان پارسی و عالم اسلام تحت الشعاع قرار داده است- شخصیتی که مثنوی معنوی او، به قول شفیعی کدکنی (¬ زمانی، ج 1، ص 17)، «بزرگ ترین حماسه روحانی بشریت است که خداوند، برای جاودانه کردن فرهنگ ایرانی، آن را به زبان پارسی هدیه کرده است و هنوز بشریت در نخستین پله های شناخت این اثر ژرف و بی همتاست». و خود مولانا آن را چنین توصیف کرده است: هذا کتاب المثنوی، و هو اصول اصول اصول الدین فی کشف اسرار الوصول و الیقین و هو فقه اله الاکبر ... و انه شفاه الصدور و جلاء الاحزان و کشاف القرآن و سعه الارزاق و تطییب الاخلاق، بایدی سفره کرام برره یمنعون بان لایمشه الا المطهرون. (مقدمه مثنوی) این کتاب اصول اصول اصول دین در گشودن رازهای وصول به حق و یقین و فقه اکبر خداوند است ... شفای سینه ها و زداینده اندوه ها و گشاینده رازهای قرآنی و فراخی بخش روزی معنوی و پک کننده اخلاق است که به دست فرشتگان کرام نوشته شده و هم آنان جز پاکان را به حقایق آن راه نمی دهند. دیوان غزلیات او- غزلیات شمس تبریزی- نیز بیان تغزلی همان معارف است که چون باران سیراب کننده ای از آسمان شوریدگی های عارفانه این «فلک پیمای چست چست خیز» باریدن گرفته است. موضوع این مقاله ابتدا بحثی در این باب است و سپس تذکاری است بر بعضی جوانب مسوولیت ما ایرانیان در معرفی مولانا و دیگر مفاخر تمدن ایرانی.
در میان اهل طریقت، تعابیر و اصطلاحات بسیاری وجود دارد که بزرگان این طایفه نسبت به آن رویکرد یکسان و مشترکی ندارند. از آن جمله است شطح که در میان عرفا بر سر آن اختلاف است. برای واژه شطح، که جمع آن شطحیات است، معانی متعددی ذکر کرده اند، از آن جمله: «شطح فی السیر او فی القول: در رفتن یا سخن گفتن دو رفت و آن را به درازا کشانید.» (فرهنگ لاروس، ذیل شطح) همچنین آمده است: «کلمه شطح به وزن و معنای سطح است و در اصل کلمه سریانی است و معنای آن بسط و انبساط است» (زریاب خوبی، ص 102). شطحیات، در اصطلاح بیان لفظی، وضعیتی است که از دیدگاه وجود شناختی به متشابهات حاصل از به هم بودن وجود و عدم (یا بود و نبود) بر می گردد (شایگان، ص 37).
1 درآمد: در نهاد مولانا جلال الدین محمد مولوی داستان پرداز توانایی هست که کمتر به او توجه شده یا، اگر شده، کسی به بررسی او نپرداخته است تا به درستی شناخته شود خوشبختانه در روزگار ما، که ادبیات داستانی در آن، چه در حوزه آفرینش چه در حوزه نقد و نظریه پردازی، به صورت وجه غالب درآمده، خواه ناخواه اسباب تحلیل و شناخت مولانای داستان گو نیز فراهم شده است. در این نوشته، می کوشیم تا، در پرتو نظریه های ادبی نوین، نگاهی کوتاه به همین جنبه از شخصیت مولانا بیفکنیم. در این کار، فقط یک داستان از مثنوی معنوی (¬ منابع) را تحلیل می کنیم تا به تصویری کلی از جنبه های گوناگون همان یک داستان دست یابیم. پیداست که با در دست داشتن چنان نمای کلی می توانیم حاصل تحلیل را به داستان های دیگر او تعمیم دهیم. در بررسی هر جنبه از داستان، در صورت لزوم، مبحث نظری به خصوصی را هم که مبنای تحلیل همان جنبه واقع می شود به اجمال معرفی می کنیم. داستانی که برای این بررسی برگزیده ایم حکایت موسی و شبان از دفتر دوم مثنوی معنوی (ابیات 1720 به بعد) است. دلیل این گزینش یکی آن است که این داستان را تقریبا همه می شناسند؛ دیگر اینکه داستان مزبور نمونه ای ساده از داستان های مولوی است زیرا به اوج پیچیدگی های بیشتر داستان های او، که با درج داستان های فرعی در دل آنها پدیده آمده، نمی رسد. اما این نکته، به هر حال، نه در تحلیل ما خللی وارد خواهد کرد نه در نتیجه گیری های ما؛ چرا که این داستان نمونه ای متعارف از داستان های مولاناست؛ گیرم که نمونه ای ساده باشد.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی، که مرجع قانونی و ذی صلاح در مسایل و مشکلات زبانی شمرده می شود، نخستین چاپ دستور خط فارسی را در خرداد 1381 منتشر ساخت و، با انتشار آن، معیاری ملی در شیوه نگارش خط فارسی ارایه داد. بحث مربوط به فاصله گذاری در دستور خط فارسی (ص 10) تحت عنوان «فاصله گذاری و مرزبندی کلمات برای حفظ استقلال کلمه و درست خوانی» مطرح شده است. در این بررسی، از اصطلاح «فاصله» برای فاصله «برون کلمه» یعنی فاصله بین کلمه ها استفاده شده و اصطلاح «نیم فاصله» برای فاصله «درون کلمه»، که «معمولا میان اجزای ترکیب می گذارند»، به کار رفته است. اصطلاح نیم فاصله و پیدایش آن: «نیم فاصله» درعمل همان فاصله ای است که ماشین تحریر یا رایانه به صورت خودکار بین حروف منفصل قرار می دهد (تعبیر «بی فاصله» یا «بدون فاصله» نیز به همین نوع فاصله اشاره دارد.) مثلا، در اصطلاح «درون کلمه»، چهار نیم فاصله (د – ر – و – ن - کلمه) وجود دارد؛ اما، در ترکیب «درون کلمه»، سه نیم فاصله و یک فاصله کامل (د – ر – و – ن - کلمه) دیده می شود. مفهوم «نیم فاصله» به صورتی که در دستور خط فارسی آورده شده، در گذشته مورد توجه بوده و به صورت های گوناگون مطرح شده است: در کتاب درآمدی بر چگونگی شیوه خط فارسی از مفهوم «نیم فاصله» با تعبیر «جداولی بدون فاصله» یاد و شرح مفصلی با ذکر مثال های متعدد درباره آن داده شده است. (? ادیب سلطانی، ص68، 82)
نگاهی گذرا به زندگی و آثار: قیصر امین پور به سال 1338 در گتوند، روستایی از توابع دزفول، زاده شد. تحصیلات دبستانی را در همان روستا و تحصیلات دبیرستانی را در دزفول به پایان برد. به دنبال پذیرفته شدن در رشته دامپزشکی به تهران آمد. اما، سال بعد، از ادامه تحصیل در این رشته انصراف داد و در رشته علوم اجتماعی نام نویسی کرد. آن را هم نیمه کاره گذاشت و خارج از محیط دانشگاهی به فعالیت فرهنگی دلخواه خود سرگرم شد: با جمعی از همفکرانش، در شکل بندی حوزه اندیشه و هنر اسلامی سهیم گشت. سپس، در سال 1360، دبیر صفحه شعر هفته نامه سروش شد و تا 1371 در این سمت باقی ماند. در سال 1363 دو دفتر شعر منتشر کرد: تنفس صبح و در کوچه آفتاب (مجموعه رباعی ها). در همین سال به دانشگاه بازگشت: این بار به رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. مجموعه ای از ثنر ادبی به نام طوفان در پرانتز و منظومه ای برای نوجوانا به نام ظهر روز دهم را در سال 1365 منتشر کرد. سال 1366 برای امین پور ایامی پرتنش بود - مقطعی که او را از دنیای قبلی جدا کرد و به دنیای دیگری، دنیای باز بینی و باز شکافی تفکرات گذشته و انتخاب مسیری نو رساند. از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بیرون آمد. کمی بعد، در سال 1367، سردبیر سروش نوجوان شد و، در ضمن، به تدریس در دانشگاه الزهرا پرداخت. سال های پایانی دهه شصت برای امین پور سال های دیگر دیدن، دیگر شدن، و رشد و بالندگی بود. در سال 1368، با جمعی از همفکرانش که از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی کنار کشیده بودند، دفتر شعر جوان را راه اندازی، و مثل چشمه، مثل رود را برای نوجوانان منتشر کرد. در سال 1369 تحصیل در مقطع دکترا در رشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران آغاز کرد. از آغاز دهه هفتاد، انتشار آثار امین پور پرشتاب تر شد.
مجلس پنجمین دوره بزرگداشت چهره های ماندگار میزبان دانشمند ایران شناس، ایوان میخائیلویچ استبلین کامنسکی بود. وی حایز اطلاعات با ارزشی درباره زبان های ایرانی از جمله زبان فارسی و دارای توانایی نگارش به زبان فارسی است. او، در دیداری که در تاریخ 25/8/84 با آقای دکتر حبیبی، رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، داشت از کتابخانه فرهنگستان نیز بازدید و سه کتاب به این کتابخانه هدیه کرد.
داستان اصحاب کهف از مشهورترین داستانهای قرآن است که همه یا دست کم بخشی از آن مورد استفاده اغلب شعرا و نویسندگان قرار گرفته است. به سخن دیگر ردپای این داستان و شخصیتهای اصلی آن در اغلب متون نظم و نثر گذشته به چشم می خورد. ساختار داستان اصحاب کهف به گونه ای است که امکان نگریستن از زوایای مختلف را فراهم می سازد و به نویسنده یا شاعر اجازه می دهد تا به مقتضای نوشته یا نظم خود و بنا به مقصود و مفهومی که در پی انتقال آن است، برداشتهای گوناگونی از داستان ارائه دهد و یا برحسب ضرورت بخشی یا روشی از داستان ...