یکی از ویژگی های بارز در آثار نویسندگان ریالیست، پرداختن به عناصر بومی است؛ به گونه ای که خواننده پس از مطالعه آن ها، با انبوهی از ویژگی های اقلیمی و منطقه ای روبه رو می شود که او را هرچه بیشتر با خصوصیات جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زمان و مکانی که داستان در آن روی می دهد آشنا می کند. «نجیب محفوظ» و «احمد محمود»، دو رمان نویس مشهور ریالیست مصری و ایرانی هستند که به خوبی توانسته اند عناصر بومی و اقلیمی را در آثار خود بازتاب دهند و می توان گفت که این ویژگی در دو رمان «بین القصرین» و «داستان یک شهر» از این دو نویسنده نمود بیشتری یافته است. این وجه مشترک بین دو رمان، موضوع مقاله حاضر است. مهم ترین نتایج به دست آمده بیانگر آن است که وصف طبیعت و کاربرد کلمات و واژه های محلی در هردو رمان وجود دارد و بیشترین بروز آن در رمان محمود در نام های اشخاص و فرهنگ و سنت های آنان است و در رمان محفوظ، بیشترین کاربرد بومی گرایی در اسامی مکان هایی چون مسجد و مدرسه است. روش کار در پژوهش حاضر، متکی بر مکتب تطبیقی آمریکایی، به صورت توصیفی - تحلیلی است، به این صورت که پس از استخراج تمامی نمونه های دو رمان، به تحلیل آن ها پرداخته شده است.
رویکردگسترده عالمان فارسی زبان به ترجمه قرآن کریم در چند دهه اخیر حیات و نشاطی دو چندان به خود گرفته است به گونه ای که نکته سنجان و منتقدان بسیاری موفق به ارائه الگوی نقد ترجمه شده اند تا با این الگوی نقد، ترجمه های متون مختلف قرآن کریم را که آثار ارزشمندی هستند به صورت موشکافانه و دقیق بررسی کرده و با این شیوه باب نوینی در پژوهش های قرآنی به عنوان «نقد ترجمه های قرآن کریم» باز کنند. از جمله این الگوها، مدل پیشنهادی کارمن گارسس است که در 4 سطح مطرح شده است. پژوهش حاضر در نظر دارد تا ترجمه حدادعادل، معزی و انصاریان را با گزینش آیاتی از جزءهای 29 و30 قرآن کریم طبق مدل یاد شده با تکیه بر سطح دستوری- واژگانی، مورد نقد و ارزیابی قرار دهد. مهم ترین یافته های این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی است، یکی آن است که طبق الگوی گارسس تنها ترجمه معزی به صورت یک به یک است. دیگر آنکه ترجمه انصاریان و حدادعادل تنها به صورت توضیح و بسط معنا است و در بقیه موارد هر سه مترجم طبق الگو پیش رفته اند.
شعر در نزد قدما اهمیت فراوانی داشته است؛ چنان که بدان حلّه می گفته اند. تار و پود این حلّه از عناصری تشکیل یافته که موسیقی از مهم ترین آن هاست و با دیگر عناصر شعری، پیوندی تنگاتنگ دارد. اگر موسیقی شعر با موضوع تناسب داشته باشد، نقش بسزایی در تأثیرگذاری شعر، انتقال معنا و عاطفه نهفته در آن دارد. ابن عرندس از شعرای نامور شیعه در مدح، منقبت و سوگ ائمه اطهار به ویژه امام حسین قصائد فراوانی سروده است. از مشهورترین قصاید وی در این زمینه، رائیه ای است که در آن به مدح ائمه اطهار و به ویژه رثای امام حسین می پردازد. از مهمترین نتایج مقاله می توان به این موارد اشاره کرد: ابن عرندس برای انتقال بخشی از عواطف و معانی مورد نظر خود به تکرار برخی از حروف و کلمات دست زده است. بحر طویل نیز به دلیل هجاهای فراوان و طولانی خود با عواطف و احساسات غمین شاعر همخوانی دارد. حرف رویّ «راء» مضموم، به قصیده شکل ملایمی بخشیده و شاعر با بهره گیری از صنایعی چون طباق و ایهام، علاوه بر ایجاد وحدت در شعر، موسیقی ابیات را دوچندان نموده است. مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی به بررسی فضایی موسیقایی این قصیده می پردازد تا مشخص شود که شاعر تا چه اندازه توانسته است از عناصر موسیقایی در جهت انتقال معانی مورد نظر خود بهره گیرد.
اسطوره ها از بهترین عناصر برای مقایسه و تطبیق میان ملت های مختلف به شمار می روند. اسطوره ها در طول زمان شکل های مختلفی به خود گرفته اند و تأثیرات شان در آثار فرهنگی ادبی جوامع مختلف، مشاهده می شود. مقاله حاضر مطالعه تطبیقی میان دو اسطوره از دو ملیت مختلف است: اسطوره ضحاک در ایران و اسطوره لوکی در اسکاندیناوی. هدف از نگارش این مقاله، یافتن شباهت های میانِ این دو شخصیت شرّ اسطوره ای و دریافتن ویژگی های بنیادین آن هاست که در روند شکل گیری شخصیت هایی با همین ویژگی ها در ادبیات نمایشی مؤثر واقع شده اند. در این تحقیق به بررسی تطبیقی نمودهای شکل گرفته از اسطوره ضحاک در نمایشنامه ای با همین نام از غلامحسین ساعدی و اسطوره لوکی در نمایشنامه ایولف کوچک اثر هنریک ایبسن، در چهارچوب نظریه کنشگرایانه ژرژدومزیل پرداخته شده است. نظریه کنشگرایانه دومزیل از بررسی تطبیقی کارکردها و کنش ها بهره می گیرد که سه کارکرد اساسی آن، حکمرانی، قدرت و باروری است. نتایج حاصل از این پژوهش با شرح تفاوت ها و شباهت های موجود در این آثار نشان می دهد که دو نمایشنامه مذکور به عنوان انعکاسی از ریشه های فرهنگی جامعه خود بنابر مقتضیات زمانه توانسته اند با کنش های کارکردشناسانه ژرژ دومزیل منطبق شوند.
Статья посвящена анализу рассказа известного иранского писателя Фируза Занузи Джалали. «Проклятые часы» сопоставляются с произведениями Ф.М. Достоевского, находятся аналогии с событиями романа «Преступление и наказание». Проводятся параллели между уличными происшествиями, участниками которых становятся герои, отмечаются сходства в описаниях увиденных персонажами картин, в изображении их комнат, а также близость портретных деталей. Сравниваются характеры главных героев – Сакита и Раскольникова; доказывается, что каждый из них руководствуется особыми принципами. Раскольников проверяет свою исключительность, совершая убийство; обуреваемый гордыней, он отдаляется от людей. Действия Сакита не столь радикальны, но их отличает та же установка – ни к чему не привыкать и не привязываться; это желание означает готовность к отвержению любви. Утверждение подсознательной, рефлекторной природы асоциального начала в человеке – важная идея, объединяющая произведения русского и иранского писателей. В результате сопоставления делается вывод, что в оба главных героя переходят от ощущения собственной исключительности к осознанию «всемства», общности.