هویت یکی از مؤلفه های حیات و محصول تلاش انسان برای معنی بخشی به زندگی است. شناخت هویت اجتماعی یک جامعه با مطالعه آثار هنری آن میسر می شود. رمان، به منزله یک فرم هنری مدرن بر اساس نظریه بازتاب، برگردانی از زندگی اجتماعی است که در دوران معاصر، زنان در آن سهم انکارناپذیری داشته اند. به همین سبب با استفاده از رویکردهای مدرن جامعه شناسی می توان به بررسی متون ادبی پرداخت و به این ترتیب به شناخت هویت بخشی از جامعه دست یافت. در این پژوهش، با بررسی هویت و زیست روزمره قهرمانان زن داستان ها در بستر حوادث و ماجراهای داستانی، سعی کرده ایم تا به تصویری از هویت اجتماعی زنان در آثار نویسندگان زن دهه هفتاد شمسی ایران در دو نوع رمان های عامه پسند: (بامداد خمار و دالان بهشت) و رمان های نخبه پسند : (کولی کنار آتش، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان) دست یابیم. بررسی ها نشان می دهد که در رمان های نخبه گرا ، هویت زنان، دغدغه اصلی نویسندگان است و به طور مشخّص در هویت یابی زنان نوشته شده اند؛ اما در داستان های عامه پسند، زنان داستان ها از فردیت و استقلال هویتی برخوردار نیستند و خود اندیشی و جست و جوی هویت، موضوع محوری آن ها نیست.
خلق «شخصیت نافرمان» خصیصه ای است که در اکثر فراداستان های ایرانی به وضوح دیده می شود و از ویژگی های غالب فراداستان فارسی است. موضوع این پژوهش بررسی ارتباط میان غلبه این ویژگی در فراداستان فارسی با توجه به پراکندگی ویژگی های فراداستان در آثار خارجی با گفتمان و نوع ساختار قدرت در جامعه ایران است. در ایران حدود سال های پیش از انقلاب 1357، چند گروه و اندیشه سیاسی وجود داشت؛ اما پس از انقلاب و بعد از غیریت سازی برای هویت یابی، فضای استعاری گفتمان انقلاب اسلامی به تدریج محدود شد و از میان گروه های سیاسی مختلف فقط گفتمان بنیاد گرای اسلامی هژمونیک شد. این گفتمان دال هایی همچون قداست سنت ها، مالکیت، خانواده و نگرش های پدرسالارانه دارد. تأثیر این وضعیت در فراداستان فارسی دیده می شود که در این مقاله با استفاده از آرای بوردیو به بررسی آن خواهیم پرداخت. با نظر به آرای بوردیو می توان وضعیت سیاسی کشور را «موقعیت» درنظر گرفت و شخصیت نافرمان را «کنش». طی بررسی کنش، ویژگی هایی رخ نمود که بوردیو آن ها را «منش» می نامد و بر این باور است که منش ها با موقعیت ها ارتباط دارند. در این مقاله، چند منش را در شخصیت نافرمان به مثابه کنش یافته ایم که با موقعیت در ارتباط اند. این منش ها عبارت اند از: تأکید بر فردگرایی و اعلام حضور، مطالبه کردن صدا و اعتراض به راوی به عنوان قدرت تام .
در قلمرو شعر، نوع غنایی، کهن ترین شکلی است که شاعر در آن خویشتن خویش را به تصویر می کشد و ضمن آن به بیان عواطف شخصی خود از زندگی و جهان می پردازد و شاعر ساختار ذهنش را در قالب یک اثر ادبی به جامعه عرضه می دارد. واقعیت های اجتماعی و فرهنگی متن جامعه به صورت بازتاب های عینی اما جزئی و پراکنده کمابیش در آثار ادبی یافت می شود. خوانش اجتماعیات در شعر بازخوانی شعر یک دوره یا اشعار یک شاعر، در جهت تحلیل دغدغه های اجتماعی آن دوره است. از آن جا که قرن ششم جریان های مختلف سیاسی، اجتماعی جامعه و ازجمله شاعر را تحت تأثیر قرار می دهد، شعر بستر مناسبی برای ترسیم این دگرگونی ها می شود. نگارنده بر آن است تا با نگاهی مقایسه ای و به شیوه ی توصیفی-تحلیلی به بررسی مسائل اجتماعی این قرن در اشعار سنایی، انوری، خاقانی و نظامی بپردازد تا با شناخت طبقات، ارزش ها و جریان های این عهد به تصویری روشن از واقعیت ها و بینش های حاکم بر ذهن جامعه و شاعر دست یابد. نتیجه ی پژوهش بیانگر آن است که مشکلات سیاسی و اجتماعی غالباً بنیاد اندیشه و جهت فکری و رفتاری مردم و شاعران را دستخوش تغییراتی کرده که مانع تکوین یک جهان بینی مستحکم درآنان شده است.
در این مقاله، به بررسی لحن ها و ابزارهای ایجاد لحن در شاهنامه پرداخته ایم. این لحن ها در زمان ها و شرایط و مکان های مختلف و در مواجهه با مخاطب های مختلف و در جایگاه های مختلف، متمایز هستند. در این بررسی، به انواع لحن ها رسیدیم؛ معمولا دو لحن، همزمان با هم به کار رفته و گاهی نیز به بیش از دو لحن در یک گفتار برمی خوریم. گاهی گفتارِ یک شخصیت، با اینکه طولانی بود، تا آخر، تنها با یک یا دو لحن همراه بود. گاهی نیز گفتاری کوتاه بود ولی لحن تغییر می کرد؛ مثلا ابتدای گفتار، پرخاشگرانه بود ولی در ادامه، مهربانانه سخن می گفت و همین تغییرات بی شمار لحن ها و انواع گوناگون آن در شاهنامه، سبب می شود که طولانی بودن ابیاتِ این شاهکار عظیم، ملال آور نشود و با هنر فردوسی، حتی گاهی مخاطب آن چنان تحت تاثیر لحن گفتار، قرار بگیرد که ناخودآگاه حالت چهره و نوع خواندنش تغییر کرده و با آن شخصیت هم ذات پنداری کند.
اشتراکات زیباشناسی و مضمون پردازی زلف معشوق در شعر فارسی و عربی چکیده فرهنگهای ایرانی وعربی با داشتن خواستگاه های مشترک در بسیاری از زمینه های ادبی از جمله توصیف معشوق دارای مشابهت های فراوانی است؛ تا آنجا که در برخورد با عشق و زیبایی های معشوق نیز هم که به نظر می رسد امری شخصی و فردی است؛ مساله تأثیر و تأثر میان دو فرهنگ ایرانی و عربی، به میان کشیده می شود. این تأثیر پذیری با مقایسه میان آثار منظوم فارسی و عربی وبویژه جنگهایی نظیر نزهه المجالس فارسی تالیف جمال الدین خلیل شروانی در قرن هفتم و االمحب و المحبوب المشموم و المشروب عربی اثر سری الرفاء نگاشته در قرن چهارم بیشتر آشکار می شود. مؤلفان این مقال کوشیدهاند همة اعضا و قوایم معشوق را در دو شعر فارسی و عربی با یکدیگر بکاوند و بسنجند؛ پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با بهره گیری از مطالعات تطبیقی به بررسی مضامین مشترک در زیبایی شناسی و صور خیال زلف معشوق در شعر فارسی و عربی پرداخته است. آشکار است درین سنجش، دست آورد نهایی ما تنها مقایسة نفس آثار و دقایق مربوط به هر بیت نیست؛ بلکه دست یابی به کیفیت تجلی و انعکاس جلوة یکی از قوایم معشوق در دو شعر فارسی و عربی مورد انتظار است. درواقع کوشیده ایم تا پژوهش حاضر متضمن آن باشد که نویسنده و شاعر ایرانی چگونه با مضامین و آثار عربی مقابله و مضامین و صور خیال مربوط به زلف را به چه شکلی تلقی، گزینش، تصرف و تصور کرده است. واژگان کلیدی:جمال، زلف، معشوق، مقایسه تطبیقی فارسی و عرب.
پس از استقرار در یک مکان، فرد شروع به بازسازی آن می کند. هنگام تنهایی، به ""گوشه""ای پناه می برد و تنهایی اش را با مکان سهیم می شود. به علاوه، با تقسیم خاطرات و رؤیاهایش با اشیا، امید آن دارد که هندسه از مرز خود عبور کند. در این باره، مکان کاوی مطرح شده توسط گاستن باشلار، مطالعه ی روان شناختی مکان های صمیمی زندگی انسانی را نشانه می گیرد. بافت فلسفی اثر باشلار، یعنی پدیدار شناسی، شرح روشی است که وی از طریق آن تصمیم به دریافت مکان های انسانی کرده است.با این تصور که زندگی شخصیت های اصلی ولتر و کوئیلو، به شدت به مکان وابسته است، در صدد بر آمدیم تا این مکان کاوی را در کاندید ولتر و کیمیاگر کوئیلو بررسی کنیم. مکان های تداعی شده در این آثار، بیش از این که شیء باشند، پدیده اند و هویت خودرا زمانی به دست می آورند که با آگاهی انسانی در می آمیزند. در تحقیق حاضر سعی ما بر این است که ببینیم چگونه قهرمان ولتر و کوئیلو نمایانگر موجوداتی خواهند شد متمرکز بر خود و در عین حال گشوده بر دنیای بیرون. رمز اینکه که چگونه ولتر و کوئیلو از خلال این دو فرد جوان و با گذر از دنیاهای بیرون غنای ناب ترین تجارب درونی را به تصویر خواهند کشید را بررسی خواهیم کرد.