ضرب المثل ها، به منزله نوعی ادب محاوره ای، همواره از آبشخورهای دین، فرهنگ، آداب ورسوم و باورهای فلسفی و کلامی جامعه مایه می گیرند و باورهای عوام را نیز آینگی می کنند. تکرار و بسامد ضرب المثلی با اندیشه خاص باعث می شود که آن نوع اندیشه به الگوی رفتاری تبدیل شود و کنش ها و رفتارهای مردم جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. در جامعه ایرانی، همواره دو جریان کلامی اختیارگرایی معتزله و جبرباوری اشاعره حاکم بوده است، اما ازآنجاکه همواره حکومت ها جریان جبرباور اشاعره را به شیوه های مختلف تقویت کرده اند، این باورها در ذهن و زبان عامه مردم و به تبع آن امثال فارسی راه یافته اند، تاجایی که بیشتر امثال فارسی با ذهنیتی جبرگرا ساخته شده اند. همین جبرگرایی در ایران باستان در اندیشه زروانی باعنوان "بخت" مطرح است که حجم گسترده ای از امثال را شامل می شود. باورهایی مثل اعتقاد به جبر محض، اعتقاد به قضا و قدر و اراده حتمی خداوند و عدم استقلال انسان در سرنوشت خود، کژفهمی مسایلی مثل توکل و تفویض، رضا و تسلیم دربرابر قضای حتمی و توفیق و خذلان، در طی اعصار عواقب ناگواری برای فرهنگ ایرانی به همراه داشته است.
در بررسی و تبیین ساختار قصیده، همواره به بخش های مختلف آن توجه شده است. قصیده به جز بخش اصلی، بخش هایی چون تشبیب، تخلّص و شریطه نیز دارد که همواره توجه اهل ادب را به خود جلب کرده است. تشبیب را باید راه ورود به قصیده و یکی از مهم ترین بخش های آن دانست که به دلیل قرارداشتن در پیشانی قصیده برای ترغیب و تهییج مخاطب نقش مهمی را به عهده دارد و همواره یکی از موضوعات بحث انگیز و محل اختلاف اهل فن بوده است؛ اما با همه کوشش ها، اهل ادب هنوز تعریف جامع و مانعی از آن به دست نداده اند. در این پژوهش هدف این است که ضمن بیان دیدگاه ها و آرای متقدمان و متأخران، بررسی و دسته بندی و نقد این تعاریف، تعریف کامل تر و دقیق تری از تشبیب بیان کرد تا بتوان به درک روشن تری از آن دست یافت. بنابراین این پژوهش می کوشد برای دستیابی به این هدف پاسخی برای پرسش های زیر بیابد: 1 - تعاریف ارائه شده در کتاب های بلاغی تاچه حد شناسای تشبیب های فارسی است؟ 2 - آیا بنابر بیشتر کتاب های بلاغی، تشبیب و نسیب و تغزل مترادف و هم ردیف هستند؟ 3 - آیا می توان در تشبیب ویژگی خاصی مکمّل ویژگی ها و تعاریف آن در کتاب های بلاغی یافت؟ 4- آیا هر مقدمه قصیده ای را می توان تشبیب دانست؟