Dans cet article, dans un premier temps, nous essaierons de déterminer les potentiels et les limites principaux de la formation en ligne du FLE en Iran, particulièrement lors de la pandémie de Covid-19. Dans un deuxième temps, nous tentons d’analyser l’impact des limites les plus notables du point de vue des apprenants sur le processus d’apprentissage en ligne. Nous aurons recours à une méthodologie mixte, composée de l’observation directe, de l’analyse de quelques classes, et de l’analyse d’un questionnaire. La population statistique de notre recherche est des apprenants volontaires qui ont participé dans les cours en ligne du français au niveau A1 lors de la pandémie de Covid-19, y compris 50 personnes. Les résultats obtenus de cette recherche montrent que les limites les plus remarquables dans le processus d’apprentissage en ligne lors de la pandémie de Covid-19, qui peuvent diminuer la qualité d’apprentissage sont : la distraction, le manque de motivation, le sentiment d’isolement et de dépression, l’anxiété, le manque des équipements nécessaires pour participer dans les cours en ligne en Iran et le manque de maîtrise des apprenants dans ce nouvel environnement d’apprentissage. D’après les résultats de cette étude, nous pouvons avancer que la formation en ligne en Iran, malgré de nombreuses limites, reste un moyen d’enseignement/apprentissage effectif du FLE.
یکی از مهم ترین تحولاتی که با گسترش عرفان و تصوف در ادبیات فارسی به ویژه در منظومه های بلند عرفانی، ایجاد شد این بود که فرهنگ و ادبیات عامه مورد توجه قرار گرفت. مثنوی مولانا از این نظر آینه تمام نمای فرهنگ، زبان و آداب و رسوم عامه است. علی رغم این ویژگی برجسته، اصطلاح «عام» و «عامه» در مثنوی همواره با بار معنایی منفی به کار رفته است. پرسشی که مطرح می شود این است که آیا مولانا در به کار بردن این اصطلاح، طبقه اجتماعی خاصی را درنظر دارد یا منش و رفتار و نگرش مشخصی باعث می شود که وی این کلمه را درباره فرد یا گروه خاصی به کار ببرد. در این مقاله که به روش توصیفی تحلیلی نوشته شده، جایگاه این اصطلاح در مثنوی بررسی شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که منظور از عام و عامه در مثنوی لزوماً مردم کوچه و بازار نیست؛ نگرش های خاصی که با توجه به ظواهر مادی و براساس حس ظاهربینی قضاوت می کنند مصداق اصلی عام و عامه در مثنوی هستند. احوال متعالی معنوی، ای بسا در بین عام ترین مردمان وجود داشته باشد و برعکس نگرش ظاهربینی ممکن است در بین طبقه فرزانگان و فیلسوفان و حتی عارفانی که به مرحله مقام نرسیده اند نیز باشد.
مطالعه عرفان و متون عرفانی، بخش مهمی از ادبیات فارسی را تشکیل می دهد. اما با توجه به فاصله زمانی قابل توجهی که دوران معاصر با دوران نگارش این دست آثار دارد، فهم و درک معنای برخی از این آثار برای ادب پژوهان و نیز دانشجویان با پیچیدگی ها و دشواری هایی گاه در خور تامل روبروست. از این رو شرح این آثار، امری است ضروری که البته از دید اهل ادب دور نمانده است. اما گاهی اوقات، خود این شروح نیز نیاز به اصلاحات و بازنگری دارند. از جمله آثاری که شروح متعدد و البته ناقصی بر آن نگاشته شده، کتاب حدیقه الحقیقه سنایی است که از منابع درسی دوره کارشناسی زبان و ادبیات فارسی است. در پژوهش حاضر تلاش بر این است تا برخی نکات در خصوص برخی ابیات مشروح در کتاب «شرح حدیقه آقای دکتر یاحقی و آقای دکتر زرقانی» و نیز غلطهای اعراب گذاری و املایی که به نظر می رسد ایرادات و اصلاحاتی نیاز دارد، بیان شود تا دید روشن تر و کامل تری از این کتاب در اختیار دانشجویان و دانش پژوهان قرار گیرد.
از اواخر دوره زندیان، با بازگشت صوفیان نعمت اللهی به ایران، جریانی از نقد تصوف در ایران شکل می گیرد. این دوره که مصادف با قدرت گرفتنِ فقیهانِ اصولی در حوزه های فقهی شیعی، و نیز مقارنِ پیوند عالمانِ شیعی و حکومت قاجار، خاصه در دوره فتحعلی شاه است، تقابلی جدی میانِ فقهای شیعه و صوفیان ایجاد می کند. دیدگاه رایج در این زمینه، حاکی از اختلاف بر سر مسائل معرفت شناسانه است و دوری صوفیان از شریعت را عامل این اختلاف می داند. اما بررسی منابع تاریخی این فرض را زیرسوال می برد؛ چرا که اسنادِ تاریخی حاکی از وجود یکی از سلاسل صوفی، ذهبیان، است که فقها نزاعی باایشان نداشته اند و این درحالی است که مبانیِ معرفتیِ ذهبیان و نعمت اللهیان، تفاوتِ خاصی ندارد.در این پژوهش با استفاده از نظریه تبارشناسی فوکو، نشان دادیم که وراءِ این نزاع معرفت شناسانه، امری دیگر نهفته است و آن حضور در مرکز گفتمانِ سیاسیِ دوران است. در واقع مساله قدرت در تعیین چگونگی رفتارِ فقها و صوفیه با یکدیگر تأثیر بسیار مهمی داشته است. ذهبیه از آنجا که تمایلی به قدرت نداشتند، با ستیز فقیهان مواجه نگردیدند اما نعمت اللهیان که داعیه قدرت داشتند، به سرعت سرکوب گردیدند. ما این مقوله را با استفاده از مفهومِ قدرت در اندیشه فوکو تبیین کردیم.
تمثیل ها و حکایت ها دستاوردهای ادبی بی نظیر ادبیات مانوی در آسیای مرکزی است. مانی به درستی از ارزشمندی داستان ها، در انتقال حقایق و مفاهیم آگاه بوده و همین امر سبب ایجاد ادبیات تمثیلی مانویان شده است. مانویان داستان سرایان بسیار زبده و چیره دستی بودند که برای بیان حقایق پنهانی این داستان ها را به صورت قصه بازگویی کردند. تمثیل در ادبیات مانوی به یک شیوه خاص تبدیل شده است. در این مقاله به بررسی گونه های مختلف آن در این نوع خاص ادبیات مانوی پرداخته ایم. مانویان از هنرهای چندگانه ای چون شعر، داستان، نقاشی، خوش نویسی، تذهیب و موسیقی بهره گرفته اند تا بتوانند آیین و کیش خود را به درستی ترویج و گسترش دهند. با بررسی تمثیل در ادبیات مانوی که یکی از مهم ترین گونه های ادبی در ادبیات مانوی است به این دستاورد رسیدیم که داستان ها و تمثیل های مانوی شامل حکایت های انسان ها و حیوان ها می شوند؛ که به مرورزمان افسانه هایی سرگرم کننده در ادبیات فارسی تبدیل شده اند.
رئالیسم جادویی نگرشی هنری به روایت و کنشی فراعادت در یک زمینۀ کاملاً رئالیستی است که در باور های روانی، اعتقادی و عرفی جلوه ای باورمندانه، خردپذیر و منطقی می یابد. زادگاه رئالیسم جادویی و رویکرد آن را آمریکای لاتین دانسته اند، امّا سنجه های پیشنهادی این مکتب فکری- ادبی عموماً در ادب گران سنگ پارسی و به ویژه ادب پربار عرفانی و نیز ادب شفاهی (فولکلور) پیش تر آفریده شده است، چنان که برخی ناقدان خاستگاه تاریخی رئالیسم جادویی را مشرق زمین می دانند. این پژوهش مشخصه های رئالیسم جادویی را از قبیل حوادث فرامنطق، ریزش مرز میان واقعیت و خیال، مبالغه، شگفتی، درهم ریختن زمان، زمینه های سیاسی، دوبنی بودن، رؤیا، اسطوره وخیال و سکوت اختیاری در کشف المحجوب هجویری با هدف تبیین انطباق و یا عدم انطباق این متن عرفانی با مشخصّه های مکتب مذکور به روش توصیفی تحلیلی بررسی کرده و نشان داده است که هجویری چگونه با فراخوان این مشخصه های فراواقعی و خارق عادت، در حکایاتی با زمینۀ کاملاً رئالیستی، خوانشی بدیع از اندیشه های انتزاعی و آن سری خویش در پوششی عینی و ملموس بیان کرده است؛ چنان که این اتحاد متناقض نما در کشف المحجوب، حاصل کنش های شگفت و رخدادهای عقل گریز در بستری از واقعیت است که هم معتقدان به این اعمال و هم خوانندگان دیرباور آن را تحت تسخیر هنر نویسنده بدون کمترین واکنشی می پذیرند.
از اسطوره آفرینش تا مرگ، گیاهان همواره جایگاه ویژه ای در اندیشه های بشر نخستین داشته اند. اهمیت گیاهان در تغذیه انسان، جان بخشی به طبیعت، ارتباط با ماورا و میل به کشف رازهای دنیای مادی از دلایل ارتباط بشر با طبیعت است. گیاه تباری و خداگیاهی از نشانه های قبایل توتمیزم است که افراد به دنبال درگیری های ذهنی درباره پیدایش خلقت و جهان پس از مرگ، نسل خود را به حیوان و یا گیاهی نسبت می دادند. نگرش به چرخه طبیعت، مرگ و زایش دوباره گیاهان و رویش آنان در کنار جسدی که به خاک سپرده می شد، اساطیر خلقت از گیاه و خدا گیاهان را در ذهن بارورتر می نمود. هدف از این جستار بررسی خداگیاهی و گیاه تباری در اساطیر ملل و همچنین علت همسانی برخی از این اساطیر است زیرا پژوهش در اسطوره های بدوی به سبب ماهیت یکسان آن ها باعث کشف اشتراکات فرهنگی در میان جوامع می گردد. روش پژوهش در این تحقیق تحلیلی- توصیفی است.
اهمیت شخصیت در خلق داستان به اندازه ای است که ارسطو، فیلسوف یونانی، آن را دومین رُکن از ارکان داستان می داند. شخصیت های داستان عموماً به دو شیوه پردازش می شوند: شیوه مستقیم و شیوه غیرمستقیم. در شخصیت پردازی مستقیم، نویسنده گاه در نقش دانای کُل و گاه از زبان شخصیت های داستان به معرفی شخصیت ها می پردازد. در شخصیت پردازی غیرمستقیم، کلام، ظاهر، محیط، افکار و رفتار شخصیت ها، خواننده را به شناخت آن ها قادر می سازد. شخصیت پردازی کلامی، از عناصر شخصیت پردازی غیرمستقیم است. هدف از نگارش مقاله حاضر، بررسی تطبیقی شخصیت پردازی کلامی در فیلم «بانوی زیبای من» (My Fair Lady) و دوبله آن به زبان فارسی است. «بانوی زیبای من» در سال 1964 بر اساس نمایش نامه «پیگمالیون» (Pygmalion)، اثر جرج برناردشاو به کارگردانی جرج کیوکر ساخته و به زبان های گوناگون، ازجمله فارسی دوبله شد. مدیریت دوبله «بانوی زیبای من» به زبان فارسی را علی کسمایی بر عهده داشت و بسیاری آن را یکی از شاهکارهای تاریخ دوبله در ایران می دانند. ازآنجاکه کلام شخصیت ها، نقش محوری در آثار مزبور دارد، بررسی تطبیقی «بانوی زیبای من» و دوبله آن، منجر به شناسایی عناصر شخصیت پردازی کلامی و شیوه های بازآفرینی آن در دوبله می شود.
تحلیل انتقادی کتاب های مختلف در صورت انطباق با اصول علمی، فعالیتی مطلوب و ارزشمند محسوب می شود. در پرتو اندیشه انتقادی و با تکیه بر اصول و مبانی علمی، رشد و بالندگی در عرصه های مختلف حاصل خواهد شد. بر این اساس، تحلیل انتقادی کتاب نقش و نقش گرایی در بلاغت عربی اثر علیرضا محمدرضایی و مهران غلامعلی زاده، از طریق قرائت تنگاتنگ و تطبیق با نظریه یاکوبسن و با هدف ارائه نقدی صحیح و سودمند در پرتو منابع نقدی و زبانی، به منزله مسئله اصلی این پژوهش انتخاب شده است. علی رغم تألیف کتاب از پایان نامه، این اثر از امتیازات پایان نامه بودن و استادان و داوران آن بهره چندانی نبرده است. یافته های پژوهش نشان می دهد مطالب کتاب، تجلیاتی از نظریه ارتباط زبانی یاکوبسن در قرآن و اندکی شعر و نثر است که خود یاکوبسن غایب بزرگِ شکل و محتوای کتاب است. با وجود اینکه مؤلفان درپی ارائه شکلی نو در پژوهش های زبانی و بلاغی عربی بوده اندt در عمل و در تطبیق نمونه ها با نظریه، تبیین و تعریف کارکردهای مختلف با استفاده از منابع معتبر، به شکل ابتدایی و سطحی عمل کرده و به توفیق چندانی دست نیافته اند.
برساخته شدن قصه های عامه از جهتی برآمده از تاریخی است که عامه مردم سعی دارند تا تلخی ها و گزندهایش را پس زنند و در دل قصه ها آن را به صورتی دلخواه مبدل کنند و خود را تسکین دهند. درپی چنین کشش و کوششی است که روایتی پدید می آید که دارای عناصری از گفتمان های تاریخی و فراتاریخی/ آرمانی است. چنین مطالعه ای در عرصه متنیت پژوهی قصه ها را می توان با نظریات مطرح نقد ادبی و در اینجا با کاربست نظریه تاریخ گرایی نو تقویت کرد. تاریخ گرایان نو با مجموعه ای از کاربست ها گفتمان های مختلف ازجمله قدرت در عرصه سیاسی، گفتمان های خاموش و مغلوب یا گفتمان های فرهنگی و غیره را بررسی می کنند. در اینجا قصه «شاه اسماعیل و عرب زنگی» براساس رویکرد تاریخ گرایی نو و با روش تبیین تاریخی مطالعه شده است. این متن افزون بر سویه های مختلف گفتمان قدرت سیاسی تاریخ ایران که در عصر صفویه در پیوند با گفتمان ایدئولوژیک مذهبی قرار دارد و با نماد ذوالفقار رخ نموده است، از گفتمانِ اقلیت کرد در آن روزگار و دیگر گفتمان های اجتماعی و فرهنگی در زیست عامه در آن مقطع و ورای آن زمان نیز سخن می گوید.
واسازیِ متافیزیک حضور در بازآفرینی های نوجوانان با نگاهی به بازآفرینی رستم و سهراب از آتوسا صالحی چکیده بازآفرینی هایی که از روی متون کهن صورت می پذیرد، از ساختارهای روایی متن مبدأ پیروی نخواهد کرد. تغییراتِ اجتماعی و تاریخی منجر به ایجاد تغییر در روایت راویان خواهد شد و ساختارهایِ جهان رواییِ متن مبدأ را دگرگون خواهد کرد. ما در این تحقیق نشان داده ایم که این دست از تغییرات و دگرگونی ها را چگونه می توان در چارچوب خوانشِ واسازانه یا ساختارشکنانه بازخوانی و تحلیل کرد. همچنین نشان داده ایم که «متافیزیکِ حضور»، یکی از بنیان های اساسی بینش فلسفیِ پیشاساختارشکنی را می توان در وجودِ راوی هایِ مسلط و همه چیزدان در متون کهن نیز بازجست و با واسازیِ حضور ایشان، سایر ساختارهای متن، ازجمله نسبتِ عناصر متقابل و حتی ژانر اثر را دگرگون ساخت. بدین منظور داستان رستم و سهراب از شاهنامه انتخاب شده و با یکی از بازآفرینی های نوجوانان که در نوسازیِ فضا، ساختار و اهدافِ داستان به خوبی عمل کرده، مقایسه شده است. در نتایج تحقیق خواهیم دید که تخاطب ویژه با نوجوان و همچنین تغییر مؤلفه های تاریخی چگونه بر واسازیِ حضور اثر خواهد داشت و این واسازی ژانرِ اثر را از حماسه به درام مبدل خواهد کرد. واژه های کلیدی: بازآفرینی، حضور، راوی، ژانر، ساختارشکنی، متافیزیک.
صفی الدین حلّی (وفات750 ه.ق) قصیده ای شامل نود بیت به زبان عربی و عبدالرحمان جامی (وفات898 ه.ق) ترکیب بندی به طول پنجاه و شش بیت به زبان فارسی، در منقبت پیامبر اسلام (ص) سروده اند. تحلیل این دو سروده در یک اقدام تطبیقی، فراراه نوشتار حاضر است. روش تحقیق، بر پایه نقد درون متنی، در پرتو ادبیات تطبیقی به شیوه مکتب آمریکایی است. موضوع یکسان و موقعیت متنی مشابه، نگارنده را بر آن داشت که به مقایسه این دو سروده، در دو حیطه شکل و مضمون بپردازد و همانندی ها و ناهمانندی ها را بازنماید. هر دو سراینده، مدایح خود را در عشق به پیامبر و در طیّ یک سفر پرشور زیارتی به مقصدِ مدینه آفریده اند. اشتیاق دیدار، رنج فراق و آرزوی آمرزش، جان مایه این چکامه هاست. هردو شاعر، زبانی عذرخواه و روحی خاکسار دارند؛ اگر چه حلّی، از شور عاطفی جامی و صدق هنری او برخوردار نیست و کلان نگری او را ندارد. عاطفه عرفانی در تمام عناصر شعری ترکیب بند جامی از قبیل واژگان، اسلوب عبارات، صور خیال و موسیقی، نیرویی نافذ و کنشگر بوده است. وانگهی عواملی از قبیل ضعف عاطفی در مدح، پایبندی به ساختار سنتی قصیده، طولانی بودن سروده و تنگنای قافیه، از انسجام و اثربخشی مدحیه حِلّی کاسته است.
نشانه شناسی اجتماعی به عنوان رویکردی نوین در بررسی متون مختلف نوشتاری و دیداری، زبان را جامع رمزگان و حاصل تعامل کارگزاران اجتماعی در کُنش متقابل محسوب می کند که با گزینش هایی هدفمند، معنا را به مخاطب القا می کند در این مجال سعی شده است، با خوانش دو تصویر متفاوت از اردوگاه در دو داستان «الصغیر یذهب الی المخیم» و «البنادق فی المخیم»، به روش توصیفی- تحلیلی و تکیه بر مطالعات نشانه شناختی اجتماعی هلیدی، به این سوال پاسخ داده شود که گزینش های زبانی در داستان های مذکور، چگونه در کشف لایه های زیرین معنا و گفتمان شناسی تصاویر ارائه شده از اردوگاه عمل می کند؟ بر این اساس، جمله واره های این دو داستان در حوزه اندیشگانی، بینافردی و موقعیتی واکاوی شد. مهمترین نتیجه حاصل از کاربست این رویکرد در بررسی داستان های مذکور، تلاش کنفانی برای بازنمود روند عبور از تیرگی یأس به روشنای امید است که واقعیت تاریخی زندگی در اردوگاه های فلسطینی نشین را با گزینش های زبانی جهت دار، رمزگزاری و به نمایش می گذارد.
داستان پردازی عنصر مهمّ پیرنگ را به عنوان شاکله اصلی رمان دربر دارد. پیرنگ از عناصر شروع، گسترش، تعلیق، نقطه اوج، گره گشایی و پایان تشکیل شده است که این نوع ترتیب عناصر را در داستان های کلاسیک می توان یافت. در حالی که ترتیب عناصر پیرنگ منظّم سنّتی در رمان های پست مدرن با نوعی برهم ریختگی و هنجارشکنی در بافت هنری پیرنگ همراه است؛ زیرا هدف اصلی در داستان های پست مدرن برخلاف داستان سنّتی، شالوده شکنی و بیان افکار نویسنده به طور آزاد و بی قید در قالب تداعی های ذهنی شخصیت های داستان و به چالش کشیدن ذهن مخاطب است. رمان های پست مدرن ملکه الغرباء از الیاس خوری و من ببر نیستم، پیچیده به بالای خود تاکم از محمدرضا صفدری با داشتن پیرنگی نامنظم، بافتی آشفته به خواننده ارائه داده اند. بر این اساس پژوهش حاضر بر آن است تا با روش توصیفی - تحلیلی مؤلّفه های پیرنگ غیر خطی را در دو رمان یادشده واکاوی کند. نتایج نشان می دهد شیوه پیرنگ سازی در دو رمان به گونه ای است که ترتیب تقویمی توالی وقایع در آن کنار گذاشته می شود و رخدادها پس و پیش روایت می شوند و بسیار پیش می آید که اصلاً زمان حالی در روایت وجود ندارد؛ همچنین بارزترین ویژگی پیرنگ غیر خطی در دو رمان مورد بحث ابهام در روابط، فقدان پیکره، عدم انسجام و نمایش محوری است.
نقد پسااستعماری، به عنوان یکی از رویکردهای ادبیات تطبیقی و مطالعات فرهنگی، بازخوردهای استعمار را در متون ادبی تحلیل و به کشف مؤلّفه های پسااستعماری در ادبیات می پردازد. این نظریه به تقابل بنیان های فکریِ شرق فرودست و تفکّر فرادستی غرب می پردازد و می کوشد گفتمان حاصل از این تقابل را میان استعمار و مستعمره نشان دهد. احمد سعداوی نویسنده رمان فرانکشتاین فی بغداد از زمره نویسندگانی است که مبارزه با استعمار را سرلوحه کار خویش قرار داده اند. وی پیامدهای استعمار عراق توسّط آمریکایی ها را در این رمان به تصویر می کشد و نوشته او تمثیلی پیچیده در مورد خشونت های قبیله ای در عراق، در پی حمله آمریکاست؛ از این رو، تحلیل اندیشه های این نویسنده عراقی از دیدگاه ادبیات پسااستعماری حائز اهمیت است. نتیجه پژوهش نشان می دهد که چگونه نویسنده با روی آوردن به دیدگاه ضدّ استعماری توانسته تأثیرات و پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی استعمار در کشور عراق را در قالب رمانی تخیّلی مطرح کند. وی در این رمان، تجربه آشفتگی حاکم بر سرزمین خود را به تصویر می کشد و دست به خلق شخصیّتی می زند که هویتی تکه پاره دارد. سعداوی با خلق این موجود تخیّلی که سعی در اجرای عدالت دارد، به بررسی جلوه های استعمار در شکل نوین آن پرداخته است. پژوهش حاضر که از منظر نقد پسااستعماری و با روش تحلیلی - توصیفی نگاشته شده، به واکاوی مؤلّفه های پسااستعماری، از قبیل مرکزیت یافتگی غرب، مشکلات اخلاقی و چندپارگی هویت می پردازد. درمقابل، تکیه بر اعتقادات و دین برای رسیدن به هویت پیشین و مبارزه علیه اعتقاد به برتری نژادِ غربی و استعمارستیزی را نیز تبلیغ می کند.
هم نشین شدن واژگان در دو زبان عربی و فارسی را می توان تا حد زیادی ناشی از تناسب معنایی بین آن ها دانست؛ اما در زمان معاصر با گسترش هنجارگریزی، نوع جدیدی از آن شکل گرفت که دلالت بر عدم تناسب معنایی در ترکیب واژگان دارد. این نوع از هنجارگریزی که «فاوآمیزی» نامیده می شود، نخستین بار توسّط «میخائیل باختین» نظریه پرداز روس مطرح شد. این پژوهش سعی دارد به صورت تطبیقی و با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، به جستجوی جلوه های «فاوآمیزی» و دلالت های آن در اشعار محمد عفیفی مطر (1935-2010) و احمد عزیزی (1337-1395) بپردازد. یافته ها نشان می دهد، هر دو شاعر جهت خلق ترکیبات تازه در فرآیند فاوآمیزی، واژگان خود را از شبکه های مختلف معنایی همچون: طبیعت، انسان، حیوان، صنعت، دین و مذهب، برگزیده اند. کاربرد ترکیب های نامعمول و تصرف در اصول ساختار معنایی واژگان، اشعار این دو شاعر را از آفرینش های بدیع ادبی سرشار نموده و مخاطب را در درک مفهوم این ترکیبات به درنگ وا داشته است. براساس تقسیم بندی انجام شده از شبکه های مختلف معنایی واژگان در آثار عفیفی مطر و عزیزی، مشخّص شد که ترکیب پدیده های طبیعی و مختصات انسانی، بیشترین بسامد را نسبت به باقی ترکیب ها دارد. به کارگیری این فنون ادبی در شناخت نگرش این دو شاعر و غنی سازی جلوه های زیبایی شناختی اشعار آن ها تأثیر بسزایی داشته است.
سمک عیار از فرامرزبن خداداد ارجانی از داستان های عامیانه فارسی است که پرویز ناتل خانلری براساس یگانه دست نویس این داستان که در کتابخانه بادلیان آکسفورد نگاهداری می شود، آن را تصحیح و منتشر نموده است. در دست نویس سمک پاره ای از واژه های عبارات و بعضی از ابیات، مغلوط است و نام پاره ای از شخصیت های داستانی، سهواً به جای نام شخصیت های دیگر آمده است. خانلری در متن مصحّح خود بسیاری از این سهوها را تصحیح نموده، اما پاره ای دیگر همچنان در متن باقی است. نگارنده در این مقاله، این لغزش ها را تصحیح کرده است. روش ما در تصحیح ابیات مغلوط، رجوع به دیوان گویندگان این ابیات و در تصحیح واژه های نادرستی که در عبارات منثور آمده، قیاسی است. مصحّح سمک در مجلدی جداگانه با عنوان شهر سمک، معانی بسیاری از واژه ها و ترکیب های این داستان را که در لغت نامه ها مدخل نشده اند، ضبط نموده است. با این همه، معنی چند واژه که واژه های گویشی و محلی اند، از این مجلد فوت شده است. معنی این واژه ها با استناد به فرهنگ های گویشی و مفاد عبارات، در این مقاله آمده است. نتیجه پژوهش این که تصحیح داستان سمک عیار، با دقت فوق العاده انجام گرفته و اغلاط آن اندک است. باز آوردن این اغلاط به صورت درست خود و ضبط معانی واژه های مغفول مانده، خواننده را در روان تر خواندن این داستان و دریافت مفهوم دقیق و پاره ای جملات، مددرسان است.
پذیرش ادبیات بیگانه در ادبیات خودی که در ایده ادبیات جهانی تثبیت و با ادبیات تطبیقی ابعاد گسترده ای یافته است، می تواند نقشی سترگ در تعامل فرهنگی ملت ها ایفا کند. گرچه دو جنگ مخرب جهانی اول و دوم در قرن بیستم و پدیده شوم "ترامپیسم" در قرن بیست و یکم که هر سه در ارتباط مستقیم با ناسیونالیسم افراطی قرار دارند، صفحات تاریکی را در تاریخ بشری رقم زده اند، اما از اهمیت تحقق آرمان "تعامل فرهنگی ملل" در نزد اندیشمندان و ادبای جهان هرگز کاسته نشد. اوج گیری جنبش های ناسیونالیستی در اوایل قرن بیست ویکم که با "ترامپیسیم" به بحرانی عظیم در جامعه بشری مبدل شده است، بار دیگر نقش مهم ایده ادبیات جهانی و ادبیات تطبیقی در جهان امروزی را هویدا ساخته است. جستار ذیل در صدد پاسخ به این سؤال است که چگونه می توان با ابزار ادبیات به تعامل فرهنگی دست یافته و این تعامل را به تمامی حوزه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جهان امروزی بسط داد.
لوکلزیو از نویسندگان قرن بیستم فرانسه با نوشتن رُمان اُنیتشا ماهیت و نظام اسطوره ایی را همچون رُمانهای دیگر خود در بستر روایت برجسته می کند. در نزد لوکلزیو اسطوره ایکاروس بصورت نهاد و نظامی اجتماعی ظاهر می شود تا تغییرات زمانی و تاریخی خود را در قالب معنایی برگشت پذیر ارائه دهد. در داستان اُنیتشا ، عناصر زمانی و مکانی بگونه ایی در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا یک «خواب»، یک گذشته و یک هویت گُمشده را از ورای وقایع اجتماعی و عناصر طبیعی بازسازی کنند. خلق اسطوره در این داستان، مضامین و قواعد ساختاری را به همراه دارد. پیوند معانی اسطوره ایی نیز بگونه ای شکل می گیرد که پایداری و ویژگی «زبانیِ» خود را منعکس کند. از این رو، معنی اسطوره ایی ایکاروس در این داستان جزئی از زبان و نظامِ معنایی محسوب می شود که حاکی از تصاویر زمانی و مکانی، و برخوردار از ساختاری مشترک و همگانی است. و این ساختار زبانیِ اسطوره است که با اجزاء و لایه های گسسته و مستور به روایت ها و حوادث تاریخی شکل و اُلگو می دهد