تصویرگری و رمزپردازی، ابزارهایی است که زبان اسطوره همچنین زبان نمادین عرفان برای بیان آموزه های بنیادین خویش برمی گزینند؛ مفهوم دوزخ نیز یکی از موضوع های جهان شمولی است که اسطوره و عرفان به آن پرداخته اند. تصاویر هولناکی که از این مکان اهریمنی و ظلمانی در اساطیر ارائه شده، بیانگر عمق اندیشه و جهان نگری انسان در اعصار کهن بوده، نمایانگر نیازهای عمیق دینی و اخلاقی بشر است. دوزخ، این وادی آتشین و جایگاه ابدی دگردیسی های هراسناک روان، در اغلب متون با کلماتی مربوط به ماده توصیف شده است. آتش دوزخ، بدکاران را کیفر می دهد و از بعدی دیگر، گذرگاهی است برای عروج نفس و نفس در سیر تکاملی اش با گذری نمادین از دوزخ آتشین، به کمال می رسد. همچنین از دیدگاه عرفانی معنی تمثیلی دوزخ اشاره ای است به مراتب بعد و غفلت از تجلیات حق و محجوب بودن به حجاب های نفسانی. اگر آتش دوزخ درونی خاموش شود در آرامشی بهشت گون مسیر کمال درنوردیده می شود. نگاهی بر سیر بینش انسان به مفهوم دوزخ و آموزه هایش، از جهان اسطوره تا عرصه عرفان، سبب گستردگی دید و درک عمیق تر ابعاد مختلف ماجرا می شود.
واقعه عاشورا، حماسه ای بزرگ در تاریخ بشر است و همواره نویسندگان و شاعران به تبیین جنبه های گوناگون آن پرداخته و احساسات درونی خود را بیان کرده اند. از زمره این شاعران، در دوره معاصر می توان «سعید بیابانکی» را نام برد. گستردگی شعر عاشورایی، آشنایی با شاعران برجسته عاشورایی معاصر و شناسایی غزل های عاشورایی شاخص پس از انقلاب و نیز بهره گیری از زبان تصویری برای تبیین مفاهیم عاشورایی در قالب غزل، نشان از اهمّیّت این پژوهش است. بررسی این مجموعه نشان می دهد که شاعر مفاهیمی چون عطش، شهادت و مظلومیّت سیّد الشهداء (ع) و یاران وفادارش را با بهره گیری از عوامل تصویرساز در محور افقی به تصویر کشیده که نماد و استعاره در رأس آن است. پژوهش حاضر، به بررسی، نقد و تحلیل غزل های عاشورایی این شاعر، از منظر درونمایه و شگردهای هنری، بر اساس کتاب «جامه دران» با روش تفصیلی- تحلیلی پرداخته تا درونمایه ها و شگردهای هنری آن را بیان کند.
درد و دردمانگری از بن مایه های رایج در قصّه های عامیانه است. دردها، درمانگران و درمانگری، اشکال، صورت ها و شیوه های متعدّدی در قصّه ها دارند. شناخت آنها درک عمیق تری از مفاهیم درد و درمان نزد عامّه آشکار می سازد. برای شناخت تجلّی های درد و درمانگری در مجموعه چهار جلدی قصّه های ایرانی انجوی شیرازی از شیوه توصیفی- تحلیلی بهره برده شده و صورت های درد، درمانگران و شیوه های درمانی استخراج، دسته بندی و تحلیل شده اند. یافته های پژوهش نشان می دهند درمانگران در قصّه های عامیانه در دو دسته شخصیّت های انسانی و شخصیّت های اسطوره ای و افسانه ای جای دارند. شیوه های درمانگری نیز عبارتند از: درمان جادویی – فراواقعی، درمان مبتنی بر پزشکی، درمان سنّتی – عامیانه و روان درمانی. با وجود تازگی دانش «قصّه درمانی» در روانشناسی نوین، این روش در قصّه های عامیانه هم نمود دارد. در اندیشه خوش بین حاکم بر قصّه ها دردهایی که در عالم واقع درمانی ندارند، با درمانگران اسطوره ای و افسانه ای و روش های فراواقعی و جادویی درمان پذیرند. طبیبان تنها دسته ای از درمانگران هستند که گاهی در درمان شکست می خورند و داروهایی فراواقعی تجویز می کنند. وجود درمانگران جادویی – فراواقعی دردی را در قصّه ها بدون درمان نمی گذارد، حتّی اگر شخصی کور مادرزاد، عقیم و نازا باشد. این اندیشه امیدبخش و یاریگر گویای دغدغه و آرزوی داشتن سلامتی بشر و حفظ همیشگی آن است.
حیوانات با ایفای نقش تمثیلی و نمادین جدای از اینکه، موجب غنای محتوا و جذابیّت حکایت ها می شوند، شاعران و نویسندگان متون نظم و نثر از رویکرد تمثیلی نقش آنها، بیشتر برای تحقق اهداف اخلاقی، تعلیمی، اجتماعی و سیاسی سود می جویند. در این حکایت ها بیشتر از مصلحت اندیشی، حزم، مکر اندیشی، حرص و طمع، ترک هوی و هوس، تدبیر و عمل در کارها سخن می رود. در این مقاله، ملاک انتخاب حکایت ها حضور شخصیّت های حیوانی فعّال در حوادث و ماجراهاست. اغلب در این گونه حکایت ها شخصیّت حیوان تنها سخن می گوید، گاهی مطابق طبیعت حیوانی عمل می کند و انگیزه های حیوانی دارد و گاهی انگیزه ها و اعمال نسبت داده شده به انسان را در بر می گیرد. هر حیله و چاره اندیشی مثمر واقع نمی شود، بلکه باید با مشورت خردمندان همراه باشد. در پژوهش حاضر که به شکل بنیادی بر اساس مطالعات کتابخانه ای و به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، نشان داده شده است که مکر به صورت فریفتن حریف عملی می شود و قهرمان در اصل از یک خطای ادراکی او که مبتنی بر عادت است، استفاده می کند. این تحقیق برتری مکر وحیله را بر زور و قدرت و شجاعت گوشزد می کند و یادآوری می کند: آنان که با چاره اندیشی و تدبیر به مقابله با دشمن می روند، پیروزتر از کسانی هستند که تنها به تیغ تیز و زور بازو متکی هستند.
«کوری» رمان تمثیلی اثر ژوژه ساراماگو پرتغالی، نخستین بار در سال 1995(م) منتشر شد. در این رمان، «مشبه به» از اهریمنِ کوری که حیوانیت درون را حاکم ساخته، سخن گفته است. با چشمانی به ظاهر سالم بدون بصیرت با هاله ای سفیدرنگ وهستی به تاراج رفته، که هرلحظه انسان را در مردابی متعفن فرود می برد انتقاد می کند. این داستان سرشار از تمثیلی رؤیاگونه با طنزی تلخ وگزنده است که زندگی یکنواخت وبی افق را برجسته نموده است. ساراماگو، کابوسی هولناک را باز می آفریند که جامعه ی پیشرفته وصنعتی با تمام امکانات، کرامت انسانی را فراموش کرده وبه دوران بربریت بازگشته است. عصری که رشته الفت و تعهد از هم گسیخته است زیرا انسان عزت خویش را پاس نمی دارد و احترام هم نوع را به وادی فراموشی سپرده و دروغگویی جای حقیقت جمعی را گرفته است. اهمیت این رمان به خاطر فضای غنی داستانی است که امکان بررسی مضامین وپیام نویسنده را از زوایای مختلف میسر می سازد که با شیوه توصیفی – تحلیلی بررسی شده است.
مسئله: آیانویسنده به جهل ونادانی به عنوان مرضی مسری در میان انسان ها می نگرد؟فرضیه: این رمان تمثیلی آینه ای از زندگی امروزی بشری است که باترس و وحشت اوج می گیرد وکوری تمثیلی از جهل و نادانی است، وقتی که ارزش های زندگی وکرامت انسانی را نا دیده می گیریم، ااساس گمراهی و انحراف را برای خود و جامعه مهیا می سازیم.
حکیم نزاری قهستانی از شاعران شیرین زبان و نادره گفتار ادب فارسی در نیمه دوم قرن هفتم وآغاز قرن هشتم هجری قمری است. دیوان اشعارش، فرهنگ نامه ای از دین، حکمت، عرفان و آمیخته ای از فرهنگ عمیق ایران، یونان، هند و شریعت مقدس محمدی (ص) است. شعر حکیم ابزاری برای انعکاس دردهای مردم زحمت کش و ستم دیده بوده است و غزلش آب زلال چشمه عشق و جنون و شعله ی شوق و وجد و حال. نزاری مضامین و مفاهیم والای شعریش را به انواع علوم بلاغی و تصویرهای شاعرانه بدیع به ویژه تشبیه، استعاره و تمثیل آراسته و هنرمندیش را به خوبی در این زمینه آشکار ساخته است. شاعر برای بیان نمادین و تمثیلی اندیشه های خویش به خورشید و واژگان مترادف آن نظر داشته است که می توان اشارات نمادین و عرفانی آن را در شعرش مشاهده کرد. کاربرد تمثیلی خورشید در شعر نزاری ناشی از کهن الگوهای موجود در ناخودآگاهی جمعی اوست که ریشه در اساطیر و باورهای نوع انسان دارند. پژوهنده در پژوهش پیش رو بر آن است که به روش توصیفی – تحلیلی نقش تمثیلی خورشید (آفتاب) را در غزل حکیم نزاری مورد کنکاش قرار دهد تا به ژرفای شگفت انگیز اندیشه ی خاص این شاعر تصویرگر پی ببرد.
هرمان هسه (۱۸۷۷-۱۹۶۲م.)، نویسنده و عارف آلمانی، از کودکی با تعالیم الهیات مسیحی آشنا شد و در جوانی به مکاتب عرفانی شرق گرایش یافت. وقایع زندگی هسه و مطالعات عرفانی وی، سبک خاصی را برای او پدید آورد که در داستان کنولپ قابل مشاهده است. این داستان مدرن به توصیف شخصیت عارف مسلک کنولپ می پردازد. از سوی دیگر، شمس تبریزی (۵۸۲-۶۴۵ ق.) عارف ایرانی است که حکایت هایش در مقالات شمس روایت شده است. میان انگاره عرفانی شخصیت کنولپ در داستان هسه و شمس تبریزی در مقالات ، شباهت هایی وجود دارد که محل بررسی و تحلیل است. در این مقاله به روش توصیفی-مقایسه ای، پس از معرفی مختصر هسه، به تشریح جایگاه عرفان در اندیشه و آثار او می پردازیم. سپس اثر کنولپ را به لحاظ فرم و محتوا بررسی، و ویژگی های عرفانی این شخصیت را در ادوار مختلف زندگی بیان می کنیم. در ادامه به توضیح مختصری از زندگانی شمس می پردازیم تا ویژگی های عرفانی او را گزارش کنیم. پایان بخش این مقاله نیز مقایسه دو اثر کنولپ و مقالات شمس و بیان مشابهت های دو شخصیت کنولپ و شمس تبریزی است. از جمله این شباهت ها می توان به روایت های داستانی هر دو اثر اشاره کرد که در خدمت توصیف ویژگی های شخصیتی کنولپ و شمس، نظیر تنهایی معنوی و شوخ طبعی، قرار دارد. با این حال تفاوت اصلی در آن است که داستان کنولپ یک اثر ادبی است، اما مقالات، متنی شهودی به شمار می آید.
حکایت شیخ صنعان از جمله داستان هایی است که محققان بسیاری در باب مأخذ آن اظهارنظر کرده و منابع مختلفی را برای آن برشمرده اند. آنچه در این پژوهش ها مورد توجه قرار نگرفته، روایت تفسیری هاروت و ماروت است. این روایت دربردارنده عناصری است که در دیگر مآخذ احتمالی و شناخته شده شیخ صنعان دیده نمی شود و به سبب شباهت های زیاد ساختاری، درون مایه ای و همچنین قدمت تاریخی، بر سایر مآخذ شیخ صنعان تقدم دارد. ادعای این پژوهش این است که با اتکا به مستندات و نشانه های متعدد موجود در این دو داستان، می توان این روایت را یکی از پیش متن های اصلی و الهام بخش عطار در داستان شیخ صنعان قلمداد کرد و رابطه بیش متنیت را بین آن ها حاکم دانست. شیوه مقدمه چینی عطار برای ورود به حکایت و شباهت بین حوادث و شخصیت های اصلی این دو داستان از قبیل هاروت و ماروت و شیخ صنعان و زهره و دختر ترسا و همچنین بن مایه هایی چون هبوط، غرور، امتحان الهی با عشق، گناه و آثار آن، توبه و شفاعت و ذکر موارد خاصی که در هیچ یک از منابع شیخ صنعان بدان اشاره نمی شود، جای تردید باقی نمی گذارد که عطار در پرداخت حکایت خویش به این روایت نیز نظر داشته است.
شعر اعتراف (Confessional Poetry) همگام با دیگر انواع شعری در قرن بیستم پا به منصه ظهور گذاشت تا شاید مرهمی بر دردهای انسان آشفته، و گریزگاهی از جهانی پیچیده باشد. ماشا لوییس روزنتال (Macha Louis Rosenthal 1917-1996) چنین اصطلاحی را نخستین بار هنگام بررسی و تحلیل دفتر شعر رابرت لووِل (Robert Lowell 1917-1977) (1295-1356 ش.) با عنوان تأمّلات زندگانی (Life Studies) (1959) به کار برد. برخی از مهم ترین خصیصه های این نوع شعری عبارت اند از بیان آشکار احساسات و احوالات درونی، بازتاب آمال و آرزوهای شاعر، اشاره به حریم های فردی و خانوادگی در شعر، به کارگیری اسامی و نام های خاص از جمله مکان و زمان و افراد، بهره گیری از زبانی ساده و بی پیرایه، حقیقت نمایی (Verisimilitude) و جلب اعتماد خواننده. منظومه بلند «صدای پای آب» سهراب سپهری و شعر «آخرین بعد از ظهر من با عمو دِوِروکس وینسلو» اثر رابرت لوول به عنوان نمونه هایی برتر از این گونه شعری برای بحث و بررسی در این مقاله انتخاب شده اند.
در بسیاری از ارتباطات اجتماعی که در بافت های زمانی و مکانی خاصی صورت می گیرند، دو گروه «مرجع» و «غیر» مطرح می شوند که در مقابل یکدیگر به تعامل می پردازند؛ از دیدگاه لاندوفسکی، نشانه شناس اجتماعی فرانسه، چهار خط سیر هویتی متفاوتی وجود دارد که او آن ها را تعبیر به " سبک های متفاوت زندگی" می کند و در هریک از این سبک ها، گروه های غیر، به تناسب گروه هنجارمدار مرکزی ، مسیرحرکتی خاصی دارند: اسنوب، داندی، آفتاب پرست و خرس اشکال غیریتی را نشان می دهند که هریک به نسبت گروه مرجع هنجارمدار، رفتار خاصی از خود نشان می دهند. بر این مبنا، هدف این پژوهش آن است که در گفتمان نامه های نیما، شیوه های رفتاری او در برخورد با هستی جهان، پدیده-ها و عناصر پیرامون، افراد و محیط های اجتماعی گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا چگونگی حضور نیما در جهان و در ارتباط با آن و نیز تفاوت رویکرد و دیدگاه او با دیگران در این زمینه نشان داده شود و از این راه سبک زندگی وی و گوشه هایی از هویت و شخصیّت وی آشکار گردد.
درشعرِ«شرح پریشانی»، وحشی بافقی، به شرح رابطه عشقی خود با معشوق خود می پردازد. با توجه به نظریه «ناخودآگاه» فروید، شاعر در روند شرح حال پریشانی خود کلمه ها و جمله هایی را ناخواسته از ضمیر و «ناخود آگاه» یا «نهاد» خود بر زبان می آورد که نهاد و ضمیر او را برای ما آشکار می سازد. با این همه شاعر با داشتن « خودآگاه» نیرومند تلاش می کند «ناخودآگاه» خود را به گونه ای ماهرانه مهار کند و بر واقعیت درونی خود سرپوش بگذارد. به گفته فروید با این کارش امیال خود را به « ناخود آگاه» می سپارد و بهای متمدن شدن خودش را می پردازد. در این راه شاعر گاهی با اشاره به داستا نی کهن و مقدس لغزش زبانی خودش را توجیه می کند. کوشش وحشی یعنی جدال میان «خودآگاه» و « ناخود آگاه» باعث ایجاد نوعی تضاد درونی در این شعر شده است که تا پایان شعر ادامه دارد و شاعر نمی تواند خودش را از این تضاد رها کند و نتیجه ای قطعی بگیرد. و شاید به این دلیل است که به درد دل می پردازد، بلکه سخنانش دل معشوق را نرم کند و با او کنار بیاید.
یکی از راه های دسترسی به ادبیات عامه در ایران ادبیات مکتب خانه ای است که بر مبنای ادبیات شفاهی بوده، به صورت مکتوب در آمده و در مکتب خانه های قدیم به محصلان آموزش داده می شد. از آن جا که زن یکی از مهم ترین موضوعات ادب و هنر سراسر گیتی است، بررسی جنبه های غنایی سیمای زن در آثار مکتب خانه ای از اهمیت خاصی برخوردار می باشد. هدف از این پژوهش که به روش مطالعه کتابخانه ای و بر اساس رویکرد توصیفی- تحلیلی صورت گرفته، بررسی جنبه های غنایی سیمای زن در ادبیات مکتب خانه ای می باشد. بر این اساس 27 قصه مکتب خانه ای که سیمای غنایی زن در آن ها مشهود است، به عنوان جامعه آماری انتخاب گردیده و مورد مطالعه قرار گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که پر بسامدترین جنبه غنایی سیمای زن در ادبیات مکتب خانه ای ستایش زیبایی های جسمانی اوست. عشق نیز اصلی ترین درون مایه غنایی سیمای زن در منظومه های عاشقانه می باشد. توبه، مرثیه سرایی، تفاخر، عشوه گری، شادخواری و نفرین از جنبه هایی هستند که با بسامد کم تر سیمای غنایی زن را تشکیل می دهند.
بررسی کتب منثور تاریخی قرون اولیه پیدایش زبان فارسی علاوه بر محتوای تاریخی آن ها، از نظر مطالعات سبک شناختی و به ویژه مختصات ادبی و بلاغی نثر آن ها در خور توجه است. حال آن که در مطالعات سبک شناسی کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. بررسی سبک شناختی این نوع از آثار منثور و تطبیق آن ها که می تواند نشانگر نثر غیرادبی معمول و یا حتی نثر درباری دوره های تکوین و تکامل زبان فارسی باشند؛ بر اهمیت و ضرورت تحقیق می افزاید. این پژوهش با بررسی ساختار بلاغی تاریخ گردیزی و تاریخ سیستان به روش تطبیقی و به شیوه توصیفی- تحلیلی درصدد برشمردن ویژگی های بلاغی این دو کتاب است. مقایسه سبکی این دو اثر نشان می دهد هردو کتاب نسبت به نثر کتب هم دوره خود، نثری ساده و روان دارند و این امر می تواند به دلیل تأثیرپذیری کتب مذکور از نثر تاریخ بلعمی باشد. از سویی دیگر اهتمام نویسندگان این دو کتاب در نقل تاریخ به زبان ساده از جمله دلایل سادگی و روانی نثر آنها است. از ویژگی های ادبی نثر آنها، ایجاز در بیان، عدم کاربرد صنایع بدیع لفظی و آرایه های بیانی و کاربرد انگشت شمار آرایه های بدیع معنوی از جمله استشهاد به آیات و احادیث و تضمین به اشعار فارسی و عربی است.
با توجه به تعدد گروه های عربی در دانشگاه های ایران، معدود بودن کتب بلاغی رایج در حوزه و دانشگاه و گستردگی تدریس برخی از این کتاب ها علی رغم کاستی هایشان، ، یافتن منابع معتبر جدید و حتی الامکان شیعی، ضروری به نظر می رسد. در این راستا پژوهش حاضر به معرفی و بررسی کتاب بلاغی «البرهان فی وجوه البیان» اثر اسحاق بن وهب کاتب پرداخته و تا حدودی آن را با کتب بلاغی معاصر خودش و کتب رایج کنونی، بویژه کتاب "جواهر البلاغه" سید احمد هاشمی مقایسه می کند و ارزش این کتاب شیعی مهجور را یادآوری می نماید. در مورد اثر مذکور پژوهش چندانی انجام نشده است. این تحقیق با استفاده از منابع کتابخانه ای، به روش تطبیقی انجام گرفته است و به ذکر مزایای این کتاب، روش منحصر به فرد مولف و برخی کاستی های آن پرداخته است. کلید واژهها: علوم بلاغی، اسحاق بن وهب کاتب، البرهان فی وجوه البیان، سید احمد هاشمی، جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع
شهر کوهپبایه ای ششتمد به عنوان یکی از شهرهای توابع شهرستان سبزوار با سابقه ی حدود دو هزار سال قدمت در سی کیلومتری جنوب سبزوار و در دامنه ی شمالی کوه های موسوم به «کوه میش» قرارگرفته است. بخشی از ادبیات شفاهی ششتمد را، ترانه ها و دوبیتی های محلی تشکیل می-دهد. این ترانه ها عبارتند از: عاشقانه، گران سالی، آیینی، اجتماعی، فردی و مرثیه ها. هدف از این نوشتار بررسی محتوایی و ساختاری اشعار و ترانه های محلی مردم منطقه ی مذکور می باشد که به صورت ادبیات شفاهی و از زبان و آنچه که در سینه ی مردم منطقه محفوظ بوده، نقل گردیده است. روش جمع-آوری اطلاعات، مراجعه به افراد ازطریق گفتگو(مصاحبه) بوده است. هریک از واژه ها به جز تعریف عملیاتی، معنا و مفهوم آن نیز تا حد امکان شرح داده شده است. جامعه ی مورد تحقیق، مردم شهر «ششتمد» و روستاهای مجاور آن بوده است. بخشی از نتایج این پژوهش حکایت از رو به زوال و نابودی این اشعار و ترانه هاست. دلیل آن هم، همسو بودن داده های آماری با این کاراست.
مولوی در جای جای مثنوی با شیوه «قیاس اصولی» مخالفت شدید کرده و به کارگیری آن را خطای شناختی- ادراکی می داند؛ ولی عملاً در داستان های خود برای ثبوت و اثبات نظریه ها، نوع منطقی آن را مباح می داند هرچند، بر اساس شیوه منحصربه فردی که در نوع خطابه خود دارد، تناسب منطقی و نظم معهود آن را به هم می زند. این مقاله تناسب استدلال مولوی را در داستان تمثیلی «شیر و نخجیران» مورد نقد و بررسی قرار داده و سپس روش ایشان را با نظریه قائل به «اقسام عقلانیت» می سنجد و در پایان به این نتیجه می رسد که مولوی تأثیر حالات روان شناختی و فضایل عقلانی آدمی را در شیوه استدلال او موثر می داند. هرچند چنین شیوه ای در چارچوب منطق ارسطویی و حتی منطق جدیدِ برآمده از سنت تحلیلی مذموم است؛ اما رویکردهای امروزین در بحث عقلانیت چنین شیوه ای را اجتناب ناپذیر، رایج و جاری می داند زیرا استدلال و حجت انگیزی اساساً در عالم واقع و در زندگی روزمره از چنین سبک و سیاقی پیروی می کند بنابراین می توان این ادعا را مطرح ساخت که چه بسا مولوی از این حقیقت ظریف غافل نبوده است.