متنبی ا ز برجسته ترین شاعران عرب ویکی از اثرگذارترین آنان در ادبیات عربی است. وی در موضوعات مختلفی مانند مدح, رثا, فخر و... سخن گفته است، امّا فخر بر شعر او تسلط دارد، به طوری که خواننده می تواند سایه آن را در تمام قصائدش ببیند؛ چه موضوع آن قصیده فخر باشد, چه هجا, چه رثا و ... اما فخر او بر خلاف فخر دیگر شاعران منحصر به خود اوست. شاعر با وجود فراوانی فخر، نه به قومش که به خود افتخار می کند و حتی هنگام مدح ممدوحان از افتخار به خود دست برنمی دارد. بنا بر این، نگارنده این مقاله را بر اساس این فرض بنا نهاده که متنبی، به گونه ای، بیش از حد به خود علاقه داشته و به تکبر و غرور، یا آن سان که روان شناسان تعبیر می کنند، خودشیفتگی دچار بوده است.
این مقاله در آغاز واژه خودشیفتگی را از جهت لغوی بررسی می کند؛ سپس به بیان مفهوم آن از دیدگاه روان شناسان می پردازد و نشانه های آن را در مبتلایان به آن بیان می نماید. آنگاه ابیاتی را از اشعار متنبی ذکر می کند که نشان دهنده خودشیفتگی اوست؛ سپس آنها را با رفتارهایی که شاعر در زندگی خود بروز داده، نشان از وجود خودشیفتگی در شخصیت وی است مقایسه می کند . علاوه بر آنچه گذشت، این مقاله با بررسی زندگی متنبی و محیطی که در آن رشد یافته و توانایی هایی که از آن بهره مند بوده است، به توضیح علت رشد خودشیفتگی در او می پردازد .
نگارنده نتیجه گرفته که نشانه هایی از خودشیفتگی در متنبی وجود دارد که در بزرگ پنداری خود, تحقیر مردم, نادیده انگاشتن نیاکان خود در فخر, بزرگ جلوه دادن مشکلات, حب بروز, و بی وفایی به ممدوحان نمایان شده است.
در این مقاله از جمال شناسی آثار سعدی سخن رفته است. با مطالعه ی آثار سعدی در می یابیم که او هم مثل افلاطون به ملازمه ی خیر و زیبایی باور دارد و زیبایی را اسباب اصلاح نفوس آدمیان می داند. او به اخلاق و فضایل اخلاقی در آثار خویش عنایت داشته و دستورالعمل های خردمندانه ای برای سعادت انسان ارائه می دهد. نگاه عارفانه اش به اجزای هستی سبب می شود که «زیبایی» را آیتی از جمال حق بداند و بگوید خدا زیباست و چون عالم، بسط کمالات حق و ظهور اسماء و صفات خداست، پس عالم نیز زیباست. سعدی هماهنگ با ارسطو زیبایی را عبارت از تناسب اجزا می داند. در این دیدگاه او حسن ترکیب، اعتدال، لطافت، قامت خوش و موزونیت را دلیل زیبایی می داند. او گاه زیبایی را ذهنی،گاه عینی و گاه تلفیقی از این دو می داند، البته زیبایی ذهنی در آثار سعدی بسامد بالایی دارد. شالوده ی دیدگاه فلسفی و زیبایی شناختی سعدی را تقابل های دوگانه تشکیل می دهد. او با این شگرد به خوبی زبان سخن خویش را با عینیت زندگی پیوند داده است . سعدی در آثار خود به زیبایی امر والا نیز توجه دارد؛ او گاه از اندازه و حجم چیزها متحیر می شود و گاه از سهمگینی و مرموزی آن ها.
در نوشتار حاضر، به واکاوی پیوندهای موجود میان اندیشه عرفانی و جنبه های زیباشناسانه متون عرفانی پرداخته شده است. به عبارت دیگر، این مقاله در پی معرفی بسترهای فکری ای است که از متون عرفانی آثاری هنری ساخته اند. اهمیت این بسترها را باید در دخالت آگاهانه یا ناآگاهانه آنها در فرآیند آفرینش متون پیگیری کرد، چنانکه حتی متونی همچون مقالات، تذکره ها، نامه ها و متون تعلیمی صوفیه را نیز به آثاری شاعرانه تبدیل کرده اند. برای دستیابی به این هدف ابتدا به مرور اصطلاحات آشنایی زدایی و برجسته سازی به عنوان سنجه هایی برای شناسایی زبان ادبی در نظریات فرمالیست ها و ساختارگرایان پرداخته شده است. در ادامه، نقش مؤلّفه هایی از اندیشه عرفانی چون تأویل و رمز، مکاشفه، عادت گریزی، آفرینش پیاپی، نسبی گرایی و حیرت در آفرینش هنری نشان داده شده است. این مؤلّفه ها نگاهی چند لایه و باطنی در نویسندگان متون عرفانی بر می انگیزند که نتیجه چنین نگاهی را در زبان این متون می توان دید؛ زبانی که با برجسته کردن برخی عناصر زبانی، ادراکی هنری را در خواننده آنها پدید می آورند.
پیداست که ادب عربی در پرتو قرآن کریم به زیباترین شکل ممکن تعالی یافته و به صورت درخشانترین ادب ملل جهان درآمده است . همواره تأثیر قرآن کریم بر روی احساس و اندیشه و چهارچوب لفظی و معنوی آثار شاعران و ادیبان مسلمان مورد نظر و علاقه محققان و پژوهشگران بوده است . در این مقاله انعکاس و پرتو مفاهیم عالی آیات قرآن کریم در دیوان شاعر توانای عصر عباسی‘حبیب بن اوس طائی معروف به ابوتمام بررسی شده و متن عربی ابیات با تعیین محل استشهاد و شرح فارسی آنها در چهل و شش مورد و در حدود نود بیت نگاشته شده است .
سیاوش یکی از محبوب ترین و مظلوم ترین قهرمانان شاهنامه است که در این داستان نقش یک قربانی بی گناه و مقدس را بازی می کند. داستان سیاوش در زمره داستان های پهلوانی و عارفانه شاهنامه است که در آن، پهلوانی و عرفان به سختی با یکدیگر در آمیخته اند. سیاوش در مسیرِ داستان، سیر و سلوکی عارفانه دارد، یعنی همان رسیدن از مرحله طلب تا فنا که در حقیقت عبارت است از نجات نفس انسانی و امیال بشری. بنابراین، چهره او سیمای یک سالک واصل است و مجموعه کراماتش مانند گذشتن از آتش و پیشگویی های او درباره اتفاقات پس از مرگش که چهارده سال بعد محقق می شود، قداست سیاوش را تا سرحد پیامبرگونه بودن بالا می برد. این داستان که در حقیقت نمایشی بس تلخ از مظلومیت سیاوش است، در ذهن خواننده خود از سیاوش الگویی پهلوانی، دینی و عرفانی می سازد و خوی و خصلت او در این داستان، تصویری از انسان کامل را به یاد آدمی می آورد.
به عقیده پژوهشگران عرصه جامعه شناسی ادبیات هر قصه و اثر ادبی دیگر، وقایع زمانه خود را بازگو می کند و قصه در حقیقت، شکل بیان هنری همان وقایع اجتماعی است. با این تفاوت که جامعه شناسی به زبان علمی درباره آن مسایل گفتگو می کند. بنابراین، بررسی ادبیات با روشی علمی، جوهر آثار ادبی، شرایط و مقتضیات محیط اجتماعی در بر گیرنده و پرورنده شاعر و نویسنده و نیز جهان بینی، موضع فکری و فرهنگی آنان را با توجه به سفارش های اجتماعی مطالعه می کند. در این مقاله، به بررسی اجتماعی سیاسی رمان بادبادک باز اثر خالد حسینی، نویسنده افغانی تبار مقیم آمریکا، با توجه به روش ساختگرایی گلدمن می پردازیم. در این شیوه، محتوای اثر ادبی و رابطه آن را با جامعه ای بررسی می کنند که اثر در آن خلق شده است و به جای توصیف محتوای اثر ادبی، به بررسی محتوا و رابطه آن با جهان نگری در یک دوران خاص می پردازند. لذا در این رمان به اختصار به روحیات و شرایط زندگی مردم وتبیین پدیده ها، رفتارها، ساخت ها و فرازونشیب های اجتماعی سیاسی زندگی شخصیت های رمان در سه دوره سیاسی تاریخ افغانستان اشاره شده است و مهم ترین یافته ها در تحلیل رمان مذکور، به نبود آمادگی و زیرساخت های کافی برای پذیرش نظام جمهوری از جانب افغان ها، برتری قوم پشتون بر دیگر اقوام (که طالبان نیز از دل این قوم برآمده اند) و نیز نقش آمریکا به عنوان منجی افغانستان اشاره دارد.