ادبیات تطبیقی از حوزه های میان رشته ای است که به ارتباط و زمینه های مشترک می پردازد. دو مکتب معروف ادب تطبیقی یعنی مکتب فرانسوی و آمریکایی، هر یک از نظرگاهی به متن می نگرند؛ اگر مکتب فرانسوی به زمینه های تأثیر و تأثر دو نویسنده یا دو متن بر یکدیگر می پردازد و ارتباط های فرهنگی دو متن را مورد بررسی قرار می دهد، مکتب آمریکایی به بررسی مسایل زیبایی شناختی و مشابهت های معطوف به آن نظر دارد. این مقاله با مد نظر قراردان مکتب آمریکایی ضمن بررسی ارتباط بینامتنی (در فرم و محتوا) و بیان شباهت ها و مباحث زیباشناسی آثار دو شاعر معاصر ادب فارسی و عربی، احمد شاملو و نزار قبانی به مقوله «جسمانیت معشوق» می پردازد و بر این نظر است که با توجه به زمینه مشترک تعهد اجتماعی و سیاسی دو شاعر، معشوق نیز دارای جایگاه خاصی است. هر یک از دو شاعر از معشوق خود (آیدا در شعر شاملو و بلقیس در شعر نزار قبانی) ابدیتی می سازد که بسیار با جلوه معشوق در شعر سنتی متفاوت است.
خواجه احمد کاسانی (خواجگی کاسانی) یکی از اقطاب تأثیر گذار در سلسله نقشبندیه است که در دو حوزه عرفان نظری و عملی از این سلسله و بزرگان آن تأثیر پذیرفته است و به سهم خود با تبیین مبانی سلسله خواجگان با نظرات تبیینی و تشریحی و گاه انتقادی خود تأثیر گذاشته و با آثار خود به غنای آن افزوده است. این پژوش با هدف تحلیل تطابقی اصول طریقت نقشبندیه احراریه با نظرات اختصاصی خواجگی کاسانی با پژوهشی مبتنی بر روش توصیفی- تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه ای و مجموعه رسایل خطی به این نتیجه رسیده است که عمده تعلیمات سلسله مورد اشاره بر تحصیل حضور و آگاهی متمرکز است و حضور و آگاهی در حقیقت در تمامی اصول یازده گانه این سلسله حضور چشمگیر و پررنگی دارد. این اصول عبارت اند از : هوش در دم، نظر بر قدم، سفر در وطن، خلوت در انجمن، یاد کرد، بازگشت، نگاهداشت، یادداشت، وقوف عددی، وقوف زمانی و وقوف قلبی. کاسانی در رسایل خویش به تبیین هفت اصل از این اصول پرداخته که به ترتیب عبارت اند از: هوش در دم، نظر بر قدم، سفر در وطن، خلوت در انجمن، وقوف عددی، وقوف زمانی و وقوف قلبی و چهار اصل دیگر را در ضمن این اصول هفتگانه به شمار آورده و مستقل ندانسته است! هر چند کاسانی در بیان این هفت اصل، بیشتر تعلیمات نقشبندیه را ارائه داده و به نظرات سلف پایبند بوده است، اما در تبیین آن ها تفاوت هایی نیز دیده می شود که ناظر به سلوک باطنی و شخصی و نگاه خاص خواجه احمد کاسانی به اصول یاد شده است .
یکی از انواع جدید نقد متون ادبی، نقد کهن الگویی متون می باشد که مبتنی بر نقد روان شناختی بوده و بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ ، روان شناس معروف و معاصر سوئیسی شکل گرفته است. به اعتقاد وی، روان آدمی از سه سطح خودآگاه، ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی تشکیل شده است. عمیق ترین سطح روان، ناخودآگاه جمعی است که اسطوره ها، افسانه ها و باورهای هزاران ساله بشر از دل آن بیرون آمده است. یونگ فرآورده های ناخودآگاه جمعی را، نمونه های اولیه، کهن الگو می نامد که مظاهر مختلفی مانند مادر، پیر خردمند، قهرمان، آنیما، آنیموس، تولد مجدد، سایه و نقاب دارد. بر اساس نظر یونگ صور مثالی به تنهایی محتوایی ندارند بنابراین خود را در قالب نمادهایی در رؤیا و اساطیر به ظهور می رسانند. امروزه کهن الگو از مباحث اصلی نقد ادبی و به ویژه نقد اسطوره ای است و جست وجو در نمادهای کهن الگویی، از مسائل مورد علاقه پژوهش گران ادبیات عرفانی به شمار می آید. از آنجایی که مولانا عارفی است که دارای ذهن نمادگرا بوده و مثنوی را در قالب یک اثر رمزی سروده است که پهنه بیکران نمادهای کهن الگویی است و دارای قابلیت بررسی کهن الگویی است، لذا در این تحقیق، نمادهای کهن الگویی «مثنوی معنوی» مولانا در طبقه کهن الگوی فرعی و در زیرشاخه رنگ مورد بررسی قرار گرفت.
مثنوی مولوی دارای شیوه های مختلف بیانی است، که ما در ابتدای مقاله بعضی از آن ها را بررسی می کنیم. یکی از اصلی ترین این شیوه ها، تداعی معانی است. در این شیوه بسط سخن به گونه ای است که مؤلف با یادآوری موضوعات جدید به صورت سلسله وار به دنبال آن ها می رود. درباره محاسن این شیوه در کتاب هائی که درباره مثنوی نوشته شده، صحبت شده است، ولی ما در این نوشته می کوشیم نشان دهیم که گاه این شیوه به یکدستی منطقی کلام مولوی آسیب رسانده و او را از محتوای بحث اصلی اش دور نموده و گاه رشته سخن را گسسته و در مواردی به پریشانی منطقی در مثنوی انجامیده است.
یکی از رویکردهای مهم در نقد ادبی معاصر، رویکرد کهن الگویی است. مهم ترین نظریه پرداز نقد کهن الگویی، نورتروپ فرای، بر آن است که کهن الگوهای اسطوره ای، در انواع متون ادبی پدیدار می شوند و در جهان ادبی، چهار میتوس بنیادین که برابر با چهار فصل، در چرخه جهان طبیعت هستند، چهار ژانر اصلی در ادبیات؛ یعنی کمدی (بهار)، رُمانس (تابستان)، تراژدی (پاییز) و طنز (زمستان) را دربرمی گیرند. بنا به نظریه فرای، کانون تراژدی، قهرمانی است که در حیات خود شش مرحله را از معصومیت نخستین تا سقوط فرجامین طی می کند و در نهایت با قربانی شدنش، تعادل و آرامش بر محیط حاکم می شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی تحلیلی به بررسی نقوش کاسه ای مینایی متعلق به دوران ایلخانی پرداخته و این داستان بهرام و آزاده را مطابق روایت شاهنامه فردوسی به تصویر کشیده است. هدف این پژوهش و نتیجه تحلیل این نقوش بر مبنای نقد کهن الگویی نورتروپ فرای نشان می دهد که روایت تصویری مذکور در قالب میتوس پاییز و ژانر تراژدی شکل گرفته است تا پیام سیاسی و اجتماعی ویژه ا ی را در قالب این داستان تصویری و ادبی به مخاطبانش، چه در دوران پیش از اسلام و چه پس از آن منتقل کند.
انسجام یک اصطلاح زبان شناسی متن است که در سال 1976 توسط مک هالیدی و رقیه حسن مطرح شد. یک متن جهت برخورداری از انسجام نیازمند عناصری است که یکی از آنها ادوات ربط یا پیوندی است که باعث پیوستگی و اتصال واژگان و به ویژه جمله های متن می شود. هر متن ادبی از این عناصر بهره می گیرد و کارکرد آن با توجه به موضوع مورد بحث مبتنی بر شیوه خاصی است. این پژوهش به روش تحلیلی و توصیفی، با تکیه بر سبک شناسی زبانی، بررسی ساختار و نحو جمله ها و عناصر انسجام پیوندی، بر مبنای نظریه انسجام متن هالیدی و حسن، صورت گرفته است.در این راستا، داستان «آفرینش آدم» از کتاب «مرصادالعباد»، مورد خوانش و بررسی قرار گرفته و میزان استفاده از هر کدام از عناصر پیوندی به طور جداگانه و نقش آن عناصر در انسجام کلّی متن، بیان شده است.بررسی ادوات پیوندی در داستان آفرینش آدم در مرصادالعباد در چهار گونه عوامل ربط افزایشی، تقابلی، سببی و زمانی صورت گرفته است.با بررسی گونه های ربطی این نتایج به دست آمد که کارکرد عوامل افزایشی و سببی بیشتر از سایر عوامل پیوندی است.عامل افزایشی از نوع توضیحی بیشترین کاربرد را دارد که این خود می تواند متأثر از موضوع مورد بحث که توضیح و توصیف داستان خلقت آدم است، باشد؛ زیرا این متن داستانی عارفانه را برای علاقه مندان به عرفان و تصوف روایت می کند، از این رو باید از عوامل افزایشی یا اضافی استفاده کند تا بتواند داستان را بهتر به تصویر بکشد و به گونه ای تأثیرگذار این داستان عاشقانه عارفانه را بیان نماید.نتایج حاصل از پژوهش، نشان دهنده آن است که عناصر انسجام پیوندی، نقش مهمی در یکپارچه ساختن یک متن، ایفا می کند.
دانش بلاغت از بایسته ترین دانش ها در جهت فهم و تفسیر آیات قرآن کریم است که با شناخت آن می توان به اسرار و ظرافت های کلام الهی پی برد. از آنجا که شناخت شیوه های بلاغی قرآن، بویژه برخی از صنایع گمنام و کم کاربرد، تا حدود زیادی پرده از وجوه اعجاز این کتاب آسمانی بر می دارد و معانی نهفته و گنجینه های پنهان آن را برای مخاطبان آشکار می سازد؛ شایسته است به لطایف و صنایع مغفول این دانش در برخی از متون تفسیری پرداخته شود. نوشتار حاضر پژوهشی است که در آن نگارندگان کوشیده اند پس از معرّفی بلاغت، سیر این علم و ابواب آن، با روش تحلیلی– توصیفی و نیز از طریق مطالعات کتابخانه ای و رجوع مستقیم به تفسیر روض الجنان و روح الجنان ابوالفتوح رازی، آن دسته از زیبایی های ادبی را که از چشم صاحب نظران بلاغت به دور مانده و یا کمتر به آن پرداخته شده است مورد تحلیل و بررسی قرار دهند. نگارندگان پس از مطالعه، دقت، توصیف و تحلیل نمونه هایی از این تفسیر، نتیجه می گیرند که ابوالفتوح رازی در تفسیر خود از صنایع خاص و کم کاربردی همچون: سیاقت قصه، وجه اتصال، تلوین، تغلیب و...بهره جسته است
یعدّ شاذل طاقه مِن روّاد الشّعر العراقی المعاصر، وقد تمتّع فی شعره بالتّراث من زوایاه المختلفه، بینما یعد توظیف التراث الدینی نصیبه الأوفر قیاسا لسائر مصادر التراث. لقد افتتن الشاعر بالشّخصیات الدینیه المطروده مثل شخصیه قابیل ویهوذا الإسخریوطی والمسیح الدجّال بوصفهم أیقونه لإراقه الدماء والظلم، مصوّراً الجرائم والدّمار لدی البشر ومتمرّداً علی کلّ ظالم غاصب فی الأرض. ورغم أنّ شاذل طاقه شاعر کبیر ذو موهبه شعریه ثریه، لکنّ النقاد قلّما اهتمّوا به وبشعره، فظلّ رائداً منسیّاً ومن هنا قرّرنا أن نعرّفه ونستعرض شعره من خلال المنهج الوصفی التحلیلی عبر دراسه الشّخصیّات الدینیّه المنبوذه فی شعره، فی ضوء التقنیات البیانیّه الّتی لجأ إلیها فی توظیفها. وتشیر النتائج الحاصله عن المقال إلی أنّ الظروف السیاسیّه والاجتماعیه المضطربه فی العراق والعالم العربی قد أثّرت تأثیراً بالغاً علی نفسیّه الشاعر وألهبت عواطفه، وجعلته یوظّف شخصیّات دینیه فی شعره ومنها الشخصیّات الدینیّه المنبوذه. وقد اهتمّ فی استخدام هذه الشخصیّات بحفظ الانسجام بین اللفظ والمضمون والتنسیق بین التقنیات البیانیّه والمضمون الشعری اهتماماً شاملا. واستمدّ تقنیات بیانیه متنوّعه فی استحضار هذه الشّخصیات، منها الخطاب الدینی، والأسلوب القصصی، والرّمزیه.
در پژوهش حاضر، پس از برشمردن مشخصه های استاندارد ترجمه فیلم و مقایسه مراحل عملی این نوع ترجمه در ایران با مشخصه های ذکرشده، معیارهایی برای ارزیابی کیفیت ترجمه فیلم معرفی می شود. بدین منظور، مدل ارزیابی آندره دوسار- که برای ترجمه ادبی و براساس «حذفیات، اضافات و انتقال معنا» طرح ریزی شده است- مدنظر قرار می گیرد و کارکرد و اعتبار آن برای ارزیابی ترجمه فیلم بررسی می شود. انتقال معنای کامل، انسجام متن، زبان و سبک ترجمه، مباحثی هستند که به عنوان معیار ارزیابی به آن ها توجه شده است. برای عینیت بخشیدن به این پژوهش، از دو فیلم فرانسوی همسرایان و یکشنبه طولانی نامزدی - که نسخه دوبله شده آن ها بارها از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده- مثال هایی ارائه می شود.
صعود، یکی از بن مایه های بنیادین در هستی شناسی نوع انسان محسوب می شود که گاه با اسطوره بازگشت تلفیق و همپوشانی پیدا می کند. میل به بر رفتن از دنیای زمانمند و مکانمند و از دنیایی که بر اساس تضادها بنیان نهاده شده است به سوی آرمان شهر بی کرانه و بی سو، همواره آرزوی دیرین انسان بوده که در ناخودآگاه او تحکیم شده است. این میل در اشعار مولوی، بویژه در دیوان کبیر با به کارگیری تصاویر، نمادها و مفاهیم اسطوره ای متضاد و در نگاهی تأویلی بروز و ظهور پیدا کرده است. این مقاله با بیرون کشیدن این تضادها که اغلب در ساختاری تمثیلی بیان شده اند، این موضوع را بررسی می کند که اغلب این تضادهای تمثیلی در راستای پدید آوردن اسطوره صعود شکل گرفته اند. در این پژوهش تلاش گردیده با روشی تحلیلی- استنادی و با مراجعه به کتب تحلیلی دست اول در این حوزه به واکاوی، برجسته کردن و بررسی ابعاد این اسطوره از رهگذر تضادهای مطرح شده بپردازد. در ابتدا تأثیر مضامین اسطوره ای مربوط و تحکیم کننده اسطوره صعود همانند اسطوره هبوط، بازگشت جاودانه به وحدت و عشق بررسی شده و سپس تمثیل های مرتبط و برجسته در دیوان کبیر از جمله: آسمان و زمین، نور و ظلمت، قارون و موسی، مرغ و قفس، چاه و جاه، چاه و صحرا و ... و پدید آمدن اسطوره صعود از دل این تضادها موضوع سخن قرار گرفته است.
بیشتر داستان های کلیله و دمنه، تمثیلی و به زبان حیوانات است. به احتمال قوی دلیل عمده استفاده از شخصیّت های حیوانی، محتوای سیاسی، تعلیمی آن است. جانوران، در متون تمثیلی با ایفای نقش تمثیلی و نمادین، غیر از اینکه موجب تنوّع و جذابیّت حکایت ها و داستان ها می شوند، شاعران و اهل قلم از رویکرد نقش تمثیلی آن ها، بیشتر برای تحقق اهداف سیاسی، تعلیمی، اخلاقی و به خصوص اخلاق اجتماعی سود می جویند. داستان های کلیله و دمنه، غالباً منعکس کننده هرم قدرت و پیش کشیدن تعالیم اخلاقی در جامعه (هند، ایران و جهان اسلام) است؛ بنابراین به بهترین وجهی ساز و کار فرهنگ سیاسی، قدرت، پند و اندرز، رفتار سیاسی و تأثیر آن را بر طبقات دیگر نشان می دهد. با تجزیه و تحلیل متن می توان ساختار جایگاه سیاسی، تعلیمی و تأثیر آن را بر رفتارهای فردی و اجتماعی کشف و بررسی کرد. در این جستار که به شکل بنیادی، بر پایه مطالعات کتابخانه ای و به روش توصیفی - تحلیلی به تبیین و تحلیل این موضوع در کلیله و دمنه پرداخته شده است، سعی شده است که مضمون چند داستان از حیث بُعد سیاسی، تعلیمی با در نظر گرفتن جنبه های مدیریّتی، نظیر تصمیم گیری، برنامه ریزی، سازمان دهی و رفتار سازمانی در یک جامعه یا نهاد اجتماعی مورد ارزیابی قرار گرفته، و شخصیّت های نمادین حکایت ها با ایفای نقشی که در داستان ها بر عهده دارند، معرّفی شوند.
آداب الحرب و الشجاعه از متون منثور فارسی در نیمه اوّل قرن هفتم و از آثار محمّد بن منصور بن سعید، ملقّب به مبارکشاه و مشهور به فخر مدبّر در موضوع سیاست و کشورداری، اسب داری و جنگاوری است. مبارکشاه این کتاب را در چهل باب نوشته و آن را به سلطان ایلتتمش، پادشاه هندوستان (حک 607 – 633)، تقدیم کرده است. آداب الحرب و الشجاعه در سال 1346 به اهتمام احمد سهیلی خوانساری بر اساس شش نسخه به طبع رسیده است. در سال 1354، محمّد سرور مولائی شش باب نویافته متن را که در چاپ سهیلی خوانساری نیامده، در رساله ای با عنوان آئین کشورداری چاپ کرده است. او این شش باب را از روی نسخه ای متعلّق به دیوان هند که نام متفاوت «آداب الملوک و کفایه المملوک» را دارد و سهیلی از آن غافل مانده، تدوین کرده است. در این مقاله، با استفاده از پنج نسخه خطّی کوشیده ایم، نخست، جایگاه نسخه متعلّق به دیوان هند و چرایی اختلاف عنوان آن را تبیین؛ و بعد از آن، خطاهای آئین کشورداری را اصلاح کنیم. بررسی های ما نشان داده است که به احتمال بسیار، آداب الملوک و کفایه المملوک نسخه بازنگری شده مؤلّف و جامع ترین نسخه در موضوع و عنوان است. دیگر آنکه آئین کشورداری خطاها و غلط هایی دارد که نیازمند تصحیح دیگری است. ما با اصلاح این خطاها و دادن توضیحات لازم، بر ضرورت تصحیح مجدّد این متن و چاپ آن در کنار دیگر بخش های آداب الحرب، در مجلّدی واحد، تأکید کرده ایم.
بهره مندی از سازمان دعوت برای نشر و گسترش آیین، از بارزترین مشخصه های مذهب اسماعیلی است. اسماعیلیان، بدون هیچ گونه تعصبی که منجر به محدودیت شود، به خوبی توانستند از ویژگی های مثبت تمام مذاهب، فرق و فلسفه ها بهره برده و حاصل آن را با شیوه تبلیغاتی و تشکیلات بسیار هوشمند و منظم خود باعنوان سازمان دعوت درآمیزند. سؤال بنیادین پژوهش این است که سازمان دعوت اسماعیلیان در قیاس با عوامل دیگر همچون محتوای آموزه های اسماعیلی، در استقرار و استمرار آیین اسماعیلی در سرزمین هند چه تأثیری داشته است؟
اهمیت شناخت سازمان دعوت اسماعیلیان در نشر و گسترش مذهب اسماعیلی این است که نتایج شناخت اسماعیلیان از منظر پیروان این فرقه تا حدود زیادی مغفول مانده است؛ ازاین رو در این پژوهش تلاش می شود به شیوه توصیفی-تحلیلی، نقش سازمان دعوت اسماعیلیان و نظام فکری آنان در نشر و گسترش مذهب اسماعیلی در شبه قاره هند مورد بررسی قرار گیرد. به نظر می رسد که به رغم تفاوت در فرائض و اعتقادات دینی میان فرقه های مختلف اسماعیلیان هند، آنان از مؤلفه هایی چون نقش محوری امام در نظام فلسفی و پیوستگی میان تاریخ و فراتاریخ برخوردار هستند و این اندیشه در شیوه های تبلیغی و سازمان دعوت نقش اساسی داشته است.
بهرام صادقی و ژان ماری گوستاو لوکلزیو هر دو از نویسندگان سنت شکن و نوآور معاصر هستند که، همانند هر یک از بزرگان علم و ادب، بر نویسندگان پس از خود نیز تأثیرگذار بوده اند. با توجه به اینکه این دو نویسنده از پیشگامان عصر داستان نویسی پسامدرن به شمار می روند و در یک برهه زمانی دو رمان مشهور خود، ملکوت (1350) و صورت جلسه (1963) را به نگارش درآورده اند، این سؤال مطرح می شود که تا چه اندازه مؤلفه های نوشتار پسامدرن در این دو اثر همسویند. شایان ذکر است، شرایط اجتماعی و تاریخی زمان نگارش این دو رمان به فرضیه شباهت آنها قوت می بخشد: صورت جلسه پس از جنگ الجزایر و ملکوت پس از کودتای 28 مرداد نگاشته شده است. مطالعه نزدیکیِ نوشتار پسامدرن در این دو رمان از این جهت جالب توجه است که مفهوم پسامدرن در فرهنگ ها و جوامع گوناگون یکسان نیست. در این مقاله، با تکیه بر شاخص ترین مؤلفه های پست مدرنِ مشترک در این دو اثر به مطالعه درونمایه مرگ اندیشی، دوگانگی و تناقض و در نهایت، بُعد معماگونه روایت می-پردازیم
نویسندگان این مقاله، با هدف روشن کردن عقیده حقیقی امام محمّد غزّالی در مورد صاحبان قدرت سیاسی، با استفاده از مدل تئون ون دایک به بررسی حضور آنان به مثابه دیگری در متن نامه های غزّالی می پردازند. پس از تعیین بخش هایی از متن مکاتیب غزّالی که در آنها با صاحبان قدرت سیاسی به منزله دیگری برخورد شده است، ابزارهای مورد استفاده غزّالی در جهت بازنمایی منفی آنان را معرّفی می کنیم. با بررسی شیوه استفاده از این ابزارها، روشن می شود که نگاه غزّالی به صاحبان قدرت سیاسی به مثابه دیگری بیشتر معطوف به ویژگی «گمراه بودن» و حاکی از ترحّم است. در نتیجه، غالب استراتژی های وی به جای سرکوب دیگری و مقابله با او در جهت ترغیب دیگری به تغییر به کار می رود. غزّالی در میان دو دسته «شاهان» و «وزرا»، غالباً به وزرا می پردازد و در برخورد با شاه، احتیاط و ملاحظه کاری موجب کاربرد شیوه های بالا بردن تفسیرپذیری متن می شود. تأثیر مطالعات فلسفی غزّالی در عدم قطعی نگری، در نظر گرفتن احتمال تغییر دیگری، کاربرد قیود تردید و صراحت بالای متن نمایان است.
پسامدرنیسم (Postmodernism) به مثابه سنت ادبی غالبا طی چند دهه میانی و پایانی قرن بیستم بر ابعاد مختلف ادبیات سایه افکند. در این میان برخی نویسندگان، و علی الخصوص نویسندگان معاصر انگلیسی، آن را مغایر و بیگانه با سبک ها و سنت های اصیل ادبی خویش یافتند. جولین بارنز (Julian Barnes)یکی از هنرمندانی است که زمانی خود نامی شناخته شده در ادبیات پسا مدرن بود. پژوهش حاضر بر آن است تا با استفاده از روش تحلیلی توصیفی و در خوانشی پسامارکسیستی رانسیری (Rancierean) گذر از پسامدرنیسم به نئومدرنیسم (Neomodernism) را در دو رمان «طوطی فلوبر» (Flaubert’s Parrot) (1984) و « تنها داستان» (The Only Story) (2018) مورد بررسی قرار دهد. فرضیه اصلی در این تحقیق این است که بارنز متاخر دینامیک سوژه-نویسنده را در حرکت ضد پسامدرنیستی خود نه فقط در دنیای درون داستانی، بلکه جهان پیرامون خود را به زیبایی و ظرافت دریافته و به قلم نگارش در آورده است. برای اثبات این فرضیه نویسندگان با اتکا به برخی از آراء کلیدی رانسیر هم چون سیاست ورزی زیبایی شناسی(Politics of Aesthetics) نظام های هنری (Regimes of Art)توزیع و بازتوزیع امر محسوس(Distribution and Redistribution of Sensible) بر آنند تا به شرح و تفسیر تلاش و بازگشت بارنز به سنت های بنیادگرایانه تر و انسانی تر در سبک نگارش و کارکرد زیبایی شناختی آن به بازخوانی و تحلیل رمان های ذکر شده بپردازند.