چگونگی شیوه ی استفاده ی هر شاعر از زبان، به قطع در فرم و ساختار شعر او سرنوشت ساز خواهد بود. شاملو با به کار گیری امکانات زبان آرکاییک توانسته است، قلمروِ زبانِ شخصی خود را در حوزه ی شعر مدرن ایران تثبیت کند. از نگاه منتقد به دور نمی تواند بود که شاملو در مسیر بلوغ هنریِ شعر خود، به تمامی نیز از منافع بوطیقای زبان گذشتگان بهره ور نبوده است و در موارد موفّقِ کار (که کم هم نیستند)، با اراده ورزی هنری، اشعاری ماندگار به کار نامه ی ادبیات معاصر فارسی ارزانی داشته است. در این پژوهش در پی بررسی جوانبی از شعر شاملو هستیم که با تأثر از جاذبه های زبان باستان گرایانه، به نوعی «نارسیسم زبانی» دچار شده است (این مطلب در مقدمّه و به طور مبسوط در تحلیل بحث خواهد آمد). روش این پژوهش تحلیلی – انتقادی است و بعد از توضیح مبانی نظری، به دسته بندیِ عملیِ آسیب های خودشیفتگی زبانی، در شعر شاملو توجه شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که زبان ورزی بیش از حد شاملو، در برخی از موارد آسیب هایی جدی به شکل و محتوای هنر او وارد کرده است.
پژوهش حاضر به بررسی تحلیلی هنر تراژیک در تراژدی اصیل در ادبیات قرن هجدهم آلمان می پردازد. دلایل درخشش تراژدی در کنار دیگر انواع ادبی ادبیات نمایشی، ساختار و محتوای تراژیک آن است. این بحث بر اشارات ارزنده ارسطو در کتاب فن نویسندگی استوار است و شالوده تفکر تراژدی نویسان بزرگی مانند لسینگ و فریدریش شیلر نیز برگرفته از همین نکات است. در این پژوهش، نمایشنامه مشهور ژاندارک اثر شیلر مطالعه می شود تا ساختار و هنر تراژیک از نظر او به طور ملموس و با مثال نشان داده شود. هدف اصلی این پژوهش، معرفی دیدگاه های متفاوت نویسندگان آلمانی به خصوص شیلر درمورد هنر تراژیک و آشنایی با ویژگی های یک تراژدی واقعی از نظر ارسطوست تا به کمک این یافته ها بتوان یک تراژدی واقعی را به درستی تحلیل و تفسیر کرد. تمرکز این مقاله، بر جهان بینی شیلر درمورد ماهیت جسمی و معنوی انسان و نظر او درباره هنر تراژیک است که برای آن، دو شرط اساسی، یعنی ترسیم پیروی انسان از غرایز نفسانی و مقاومت اخلاقی او دربرابر آن ها قائل است.
در منظومه عرفان و تصوف، عارفان بسیاری درباره بن مایه عقل سخن گفته و با توجه به ویژگی های زیستی و محیطی و همچنین عوامل برونی و محیطی، دیدگاه های سه گانه ای در این باره بیان کرده اند. گروهی عقل را ستوده و با القابی مانند «نور» و «ملازم جان» از آن یاد کرده اند؛ برخی دیگر، برخلاف دیدگاه نامبرده، عقل را عاجزی می دانند که تنها اهل گزافه گویی و دعوی است و عده ای نیز گاهی آن را نردبان بام حق و گاهی بند و سلسله ای بر پای جان انگاشته اند. در این مقاله تلاش می شود در سیزده گروه استعاره مفهومی، دیدگاه سنایی و عطار و مولانا، در جایگاه سه شخصیت اصلی در تاریخ شعر عرفانی، نسبت به مفهوم کلیدی عقل بررسی شود. این سه شاعر درمجموع در 74 کلان استعاره از عقل، به سه نوع استعاره مثبت و منفی و دووجهی در غزلیات خود اشاره کرده اند. استعاره هایی مثل هدایت گری، کاردانی، نردبانیِ بام حق، چشم، بیداری و آگاهی بخشی، در قلمرو استعاره های مثبت؛ بند، سلسله، خواری، عجز و زبونی، ذرّه صفتی، بوالفضولی، شغل افزایی و سرکشی در قلمرو استعاره های منفی و استعاره پیر در قلمرو استعاره دووجهی قرار دارد. براساس این سه نوع استعاره می توان گفت حرکت تاریخی استعاره هایی با بار معنایی منفی از سنایی به عطار، سیر صعودی و از عطار به مولوی، سیر نزولی داشته است. مبنای نظری پژوهش نظریه استعاره های شناختی است که برخلاف دیدگاه سنتیِ استعاره معتقد است افزون بر زبان، نظام مفهومی و ذهن و ضمیر هر روزه ما اساساً ماهیتی استعاری دارد.
شعر نظامی، زنده و رنگارنگ است؛ ترکیبی از رنگ های لطیف و زیبا. نظامی، از توصیف نقش و نگارهای زیبا و تصاویر پر زرق و برق لذّت می برد و مانند نقّاشی چیره دست که با روح رنگ آشناست، با دقّت و صحّت، طرح خام ذهن را با قلم موی بیان رنگ آمیزی می کند و از این ترکیبِ هنرمندانه، نقشی روح نواز و ماندگار رقم می زند. رنگ ها، در شرایط متفاوت با القای حالات روانی خاص مانند آرامش یا اضطراب، تأثیر ویژه ای بر روی رفتارهای فردی و اجتماعی افراد خواهند داشت.نقش رنگ در هنر نیز انکارناپذیر است. روان شناسی امروز در زمینه نقش رنگ در ذهن و زندگی انسان به حقایقی دست یافته که ردّ پای آن را در کلام نظامی به روشنی می توان دید. از سوی دیگر، کشف هاله های رنگین الکترومغناطیسی انرژی در اطراف بدن و جزییات مربوط به آن ها، از دست یافته های نوین دانش فراروان شناسی است که از زوایای گوناگون روان شناختی و غیرروان شناختی انطباق درخور توجّهی با هفت پیکر نظامی دارد. بنا بر آن چه خواهیم خواند، گزافه نیست اگر بگوییم شاعر نقش پرداز گنجه، حقیقت رنگ را درک کرده، هویّت آن را می شناسد و نه از سر تصادف، بلکه در کمال دقّت نظر و هوشیاری، نقش شعر خود را رنگ آمیزی می کند. پژوهش پیش رو بر همین اساس به طور مختصر به تفسیر جنبه های روان شناختی و فراروان شناختی هفت پیکر می پردازد.
پرسش از معنای زندگی و تلاش برای پاسخ گویی به آن، یکی از مهم ترین دغدغه های فکری آدمی از گذشته های دور تاکنون است؛ متفکران و اندیشمندان در مکتب ها و حوزه های مختلف به بررسی چیستی این پرسش و راه های رسیدن به آن پرداخته اند. عرفان اسلامی ایرانی یکی از حوزه هایی است که به صورت ویژه به زندگی، هدف و راه های رسیدن به آن توجه داشته است؛ البته در حوزه های دیگر، به این موضوع کمتر توجه شده است؛ اما با توجه و بررسی این موضوع می توان به بسیاری از پرسش های امروزی پاسخ داد. نویسندگان این مقاله با رویکردی توصیفی تحلیلی به مسئله معنای زندگی از منظر بایزید بسطامی تکیه می کنند و با واکاوی کتاب دفتر روشنایی، درپی یافتن پاسخی برای چیستی معنای زندگی و مؤلفه های معنادار زندگی در باور این عارف بزرگ اند. براساس یافته های این پژوهش، هدف از زندگی در باور بایزیدْ فانی شدن از خود و باقی شدن در خداوند است و این هدف، محرکی برای بایزید است تا الگوها و مؤلفه های خاصی مانند مبارزه با نفس، ترک انانیّت، نوع دوستی، تساهل و تسامح در رفتار با دیگران، نگاه عاشقانه و غیره را اصل و اساس زندگی خود قرار دهد.
در ادبیات عرفانی زبان تمثیل یکی از محوری ترین راه ها برای بیان مقصود است و پرداختن به داستان ها و روایات ملموس با زندگی اجتماعی انسان ها، فهم زبان عرفانی را آسان تر می کند. سنایی را می توان نخستین شاعری دانست که در قالب مثنوی، طنز را به خدمت عرفان گرفته و آموزه های عرفانی و اخلاقی را با چندین شگرد طنز درآمیخته است و در حکایات و جز آن به کار بسته است. بنابراین طنز صوفیانه سنایی، بیشتر جنبه تمثیلی و روایی دارد. بر اساس مطالعه پیش رو می توان گفت که طنز در زبان سنایی شیوه ای برجسته در بیان است که به شکلی گسترده و در اشکال مختلفی به کار گرفته شده است. در این پژوهش تحلیلی توصیفی بعد از پرداختن به طنز تمثیلی، نمونه های مختلف طنز تمثیلی در اشعار سنایی بررسی شده و به دست آمد که عناوین طنزهای تمثیلی سنایی - که بیشتر از نوع روایی و حکایتی هستند- از لحاظ محتوایی، شامل طنز تمثیلی اجتماعی، اخلاقی، دینی و صوفیانه اند و قهرمان حکایات وی را، هر دو شخصیت انسانی و حیوانی تشکیل می دهند.
در منابع اصیل عرفان اسلامی حکایات بسیاری دیده می شود که بر طبق آنها یهودیان و مسیحیانی که با صوفیان مسلمان به هر دلیلی مرتبط شده بودند، اسلام می آورند. این وجه از ارتباط صوفیان مسلمان با اهل کتاب، از دو جنبه قابل تحقیق است. وجه نخست، بررسی تصور و باورِ خود صوفیان مسلمان از علل و عوامل این پدیده است و وجه دیگر، تحقیق تاریخی با منابع و روش های پژوهش تاریخی. در تحقیق حاضر به وجه نخست پرداخته ایم. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که: از منظر متون اصیل تصوّف، علل و اسباب اسلام آوردن یهود و مسیحیان به دست صوفیان مسلمان کدامند؟ در راستای پاسخ به این پرسش با مراجعه به منابع اصیل تصوّف اسلامی حکایات مربوط به این تغییر آیین استخراج و با توجه به آنها علل و انگیزه های اسلام آوردن جهودان و ترسایان، طبقه بندی و تحلیل شد. بر مبنای این تحقیق اهمّ عوامل تغییر آیین اهل کتاب به دست صوفیان مسلمان و به باورِ ایشان موارد ذیل اند: 1.کرامات صوفیان مسلمان 2. تفوّق اخلاقی صوفیان مسلمان 3.اشارات و بشارات تورات و انجیل 4.فراست صوفیان مسلمان 5.لطف الهی به جهود و ترسای نومسلمان 6.برکت خدمت به خلق و حسن ظنّ به خداوند 7.برتری صوفی مسلمان در مناظره و مکابره.
شطحیات عرفانی ازجمله معناگریزترین بازنمودهای تجربیات و مواجید عرفانی است که با زبانی اشاری، هنجارگریز و پویا به تصویر کشیده می شود. براساسِ بنیان های معرفت شناختی شطحیات، کلمات در این دسته از آثار دایره معنایی وسیع و منعطفی دارد. بررسی دایره واژگانی در شطحیات عرفانی که البته غالباً حاصل گزینش آگاهانه گویندگان آنها نیست راهی به شناخت مبانی فکری و تجربه های گویندگان آنهاست. با توجه به رویکرد تحلیلی معناشناسی شناختی به مقوله واژگان و ارتباط آن با ذهن، این رویکرد الگوی مناسبی در بررسی سطح واژگانی شطحیات عرفانی به دست می دهد. در بین مقولات واژگانی شطحیات، افعال نقش مؤثری در انتقال تجربه های معرفت شناختی عارفان دارد و نویسنده در این پژوهش به بررسی و تحلیل شناختی این دسته از افعال می پردازد. به طور کلی این افعال بیانگر شور و وجد درونی عارفان است و به صورت های مختلفی در متن نمود می یابد. هر فعل به انضمام معانی مختلف خود مقوله ای معنایی را تشکیل می دهد که در این پژوهش با کاربست نظریه پیش نمونه رُش، مقولات شعاعی لیکاف و زنجیره های معنی تیلر بررسی و تحلیل می شود. نتایج این بررسی نشان می دهد پردازش عارفان از تعالی و کمال درونی و درک حقیقت متعالی، به طور ناخودآگاه جسمی شده است؛ نظام حرکتی نقش مؤثری در شکل دادن به مفاهیم انتزاعی دارد و برپایه استعاره مفهومیِ «تعالی و کمال سفر است» معانی انتزاعی در قالب حرکتی مادی، مفهوم سازی می شود.
گابریل ساوما در سال 2006م. کتاب قرآن، تفسیر اشتباه، ترجمه اشتباه و خوانش اشتباه، زبان آرامی قرآن را نوشت. وی در این کتاب ادعا می کند که زبان قرآن، آرامی سریانی است و در صدد اثبات اقتباس قرآن از منابع یهودی - مسیحی است. او برای اثبات ادعای خویش با بررسی سوره های قرآن، واژگان فراوانی را به عنوان شاهد ذکر نموده و به تحلیل آنها پرداخته است. نویسنده در بررسیآیه ی «وَ کَفَّلَها زَکَرِیَّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا» آل عمران/37، براساس زبان سریانی آرامی، عبارت «وَ کَفَّلَها زَکَرِیَّا» را به «زکریا را تعظیم کننده به او (مریم) قرار داد» و عبارت «دَخَلَ عَلَیْها» را «ایستادن با حالت احترام و ترس» ترجمه نموده است. در این مقاله با هدف بررسی دقیق معنای این آیه، ضمن ارائه دیدگاه ایشان به روش تحلیلی تطبیقی به نقد و بررسی آن از جنبه ی زبان شناسی تاریخی تطبیقی در سه زبان عبری، سریانی و عربی می پردازیم تا بنگریم که شواهد زبان شناختی موجود از «کفّل» و «دخل» تا چه میزان دیدگاه ساوما را تایید می کند؟ وجود شواهدی از مشتقات کَفَلَ در ادبیات جاهلی و شباهت های ساختاری و معنایی آن در سه زبان عبری، سریانی و عربی حاکی از آن است که «کفّل» هر چند اصلی سامی دارد؛ اما سیر تطور و تکامل معنایی خاص خود را در هر کدام از شاخه های سامی داشته و همچنین شواهد فراوان مشتقات دَخَل در شعر جاهلی و تعدد و تنوع این ریشه در قرآن و فقدان این ریشه در زبان عبری، سریانی و عهدین این احتمال را تقویت می کند که این ریشه، عربی اصیل بوده و اعراب فهم درستی از ساختار و معنای آن داشته اند. بررسی های انجام شده خلاف ادعای ساوما را اثبات می کند.
رویکرد ساختاری شیوه ای است که در قرن بیستم به اوج شکوفایی رسید و به ما این امکان را می دهد تا اصول واحد و تکرار شونده ای را که در میان روایت های موجود در یک اثر ادبی مشابهت ایجاد می کند، دریابیم. گرینتسر یکی از صاحب-نظران روسی است که با بررسی آثار حماسی تمدن های مختلف به خصوص هند، سعی نموده طرح یکسانی را برای ساختار داستان های حماسی ارائه نماید. به اعتقاد وی قهرمان داستان های حماسی مانند ایزد گیاهی به صورت دوره ای می میرد و زنده می شود. در این مقاله سعی شده است ضمن تحلیل نظریات ساختارگرایان به ویژه گرینتسر، ساختار داستان های پهلوانی برزونامه را بر اساس نظریه گرینتسر مورد بررسی قرار دهیم تا به این سؤال پاسخ دهیم آیا منظومه حماسی برزونامه با نظریه گرینتسر قابل تحلیل است؟ و آیا تقابل اندیشه های خیر و شر که از الگوی مرگ و رستاخیز مجدد نشأت گرفته بر ساختار این داستان تأثیرگذاشته است؟ به نظر می رسد داستان های پهلوانی برزونامه براساس نظریه گرینتسر قابل تحلیل بوده قهرمان قصه مانند ایزد گیاهی می میرد و زنده می شود و بافت روایی و شخصیت های داستان تحت تأثیر اندیشه های خیر و شر قرار گرفته است. روش کار، تحلیل کتابخانه ای طرح قصه های برزونامه و تطبیق آن بر ساختار اسطوره های تقویمی است.
همزمان با تحولات سیاسی رخ داده در جغرافیای سیاسی منطقه ماوراءالنهر و تبدیل آن به آسیای مرکزی و سپس تشکیل جمهوری های پنج گانه شورایی، مفهوم وطن نیز در ادب معاصر تاجیک تحولات مهمی را از سر گذرانده است. مسأله اصلی این پژوهش، بررسی تحول مفهوم وطن در ادب معاصر تاجیک از دوره معارف پروری (1905-1870 م) تا استقلال و خودآگاهی ملی (1991م) در بستر دوره بندی ادب معاصر تاجیک است. مفهوم وطن در این دوره 145 ساله چه تحولاتی را از سر گذرانده و این تحولات چه نمودی در ادب معاصر تاجیک داشته است؟ نگارنده در این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر دوره بندی ادبی، ذیل نظریه تاریخ ادبیات، این موضوع را با هدف تحلیل تحولات این مفهوم و پیوند آن با جهان فارسی زبان و ایران بررسی کرده است. براساس نتایج تحقیق، تحولات سیاسی شکل گرفته در این دوره به طور مستقیم بر تحول مفهوم وطن تأثیر گذاشته، نخست آن را از مذهب جدا، سپس در قاب شهر بخارا متجلی کرده است. وطن در دوره شوراها، بار ایدئولوژیکی به خود گرفته و به جهان وطنی سوسیالیستی چسبیده است تا اینکه در دوره استقلال با دوری از این مفهوم به تاریخ و فرهنگ مشترک با آریایی تباران پیوند خورده است. نتایج تحقیق گام مؤثری در تحلیل جریان های ادبی و فکری فارسی زبانان منطقه دارد و برای سیاست گذاران فرهنگی ایران در منطقه نیز مفید است.
فردوسی در روایت شاهنامه با یک مسیله مهم مواجه شده است؛ آن هم طرز تلقی عصر وی از اساطیر است. گویی عصری که فردوسی در آن می زیست یکی از شکوفاترین دوران خردورزی در ایران زمین محسوب می شود. با این تصور، شیوه مواجهه فردوسی با اساطیری که یکسره از بند قواعد خرد آزاد و رها هستند چگونه می توانست صورت گرفته باشد. بدیهی است که فردوسی در گرانیگاه دو دنیای متفاوت از هم واقع شده بود: دنیای بیرونی خردورز قرن چهارم و دنیای درونی خردگریز اساطیر. گره زدن این دو دنیا به یکدیگر کار سترگی است که می بایست در شاهنامه صورت پذیرفته باشد. این پژوهش به این مسیله می پردازد که شاهنامه چه امکانات و شیوه هایی را برای برخورد با نظام اساطیری به کار بسته است. به همین منظور پس از تفکیک اشکال متفاوت تفسیر اسطوره ها به تفسیر تمثیلی، تفسیر نام گرایانه، تفسیر اوهمریستی، و تفسیر فیزیکی با بررسی متن شاهنامه به صورت استقرای ناقص می کوشیم پاسخی درخور برای این پرسش فراهم آوریم.