تأثیر کهن الگوها بر ناخودآگاه فردی و جمعی ما قدرتمند اما ناپیداست و می تواند شیوه ی تفکر و کنش ما را شکل دهد؛ اما بعضی از کهن الگوها تأثیر عمیق تر و گسترده تری بر روان جمعی یک ملت دارند این پژوهش بر آن است تا نخست نشان دهد این کهن الگو چگونه شکل گرفته است و دوم چگونگی باز تولید آن را با کمک نظام منظومه های روزانه و شبانه ژیلبر دوران در چهار رمان طلسم شهر تاریکی، دلیران قلعه آخولقه و راهزن ها بررسی کند و نشان دهد بازتولید این کهن الگو در داستان چگونه می تواند با ساده سازی پیچیدگی های دنیای واقعی و مناسبات انسانی و تقسیم همه چیز به دو قطب دارای مرزبندی های ازلی ابدیِ غیرقابل تغییر، نوعی از مواجهه با جهان را به مخاطب القاء کند که می تواند متضمن قضاوت های نادرست، افراطی گری و عدم تحمل نظرات متفاوت و در نتیجه خشونت توجیه شده باشد.
بر اساس نظریه ی استعاره مفهومی، مثل ها که بخشی از اصطلاحات رایج زبان هستند بنیان مفهومی- استعاری دارند. بخش وسیعی از دانش متعارف جامعه ی ایران که قابلیت برانگیختن مفاهیم را دارد به مذهب و اعتقادات دینی مربوط می شود. فرض بر این است که این مفاهیم گسترده دینی مبنای بسیاری از اصطلاحات رایج زبان فارسی بویژه ضرب المثل ها قرار گرفته اند و میدانی استعاری ایجاد کرده اند که رابطه ی حوزه های مبدأ و مقصد از ضوابط خاصی تبعیت می کند. حدود دویست ضرب المثل پرکاربرد دینی مذهبی در این پژوهش انتخاب شده و پس از دسته بندی، در هر دسته از مثل ها، نگاشت های مرتبط ترسیم شده اند و روابط مفهومی دو حوزه ی مبدأ و مقصد انطباق داده شده اند. تحلیل داده ها بر اساس دیدگاه استعاری لیکاف و کوچش(Kovecses) انجام شده که مثل ها را گونه ای استعاره ی مفهومی با نگاشت عام خاص است، می شمارد. نتیجه ی پژوهش این است که ضرب المثل های فارسی که مبنای آنها فرهنگ دینی است استعاره هایی مفهومی بیشتر از نوع استعاره ی ساختاری هستند که در رابطه ی دو حوزه ی مبدأ و مقصد، به جز رابطه ی عام خاص است، نگاشت ترسیم شده برای هریک، تعیین کننده ی رابطه ی حوزه های مبدأ و مقصد است.
در روان شناسی مثبت گرا، مفهوم کلی «رضایتمندی از زندگی» بازخورد شیوه ادراک و ارزیابی انسان از همه موقعیت های زندگی اش است. این مفهوم در مثنوی معنوی به شکلی فضیلت خواهانه و ثابت و کلی ارائه شده است و همه موقعیت های زندگی انسان را فرامی گیرد. از نظر مولوی می توان با وجود موقعیت های نامطلوب در زندگی، رضایتمندی کامل را از زندگی به دست آورد؛ شیوه کسب آن نیز ارزیابی شناختی صحیح از دنیا، باور و پایبندی به جهان بینی الهی اسلام و عمل به راهکارهایی خاص است. نویسندگان این پژوهش با استناد به عرفان مولوی، مبانی رضایتمندی از زندگی را از مثنوی استخراج و با مبانی روان شناسی مثبت گرا پیوند می دهند. ارزش های معنوی و الهی در سیروسلوک عرفانی مولوی، زمینه ساز سلامت روان و رضایتمندی انسان از زندگی است. برپایه این پژوهش مشخص می شود که مولوی رضایتمندی را هیجانی ربّانی می داند که با آموزش و ایجاد باورهای سازگارانه و عملکرد مبتنی بر ارزش های الهی به دست می آید؛ سالک با کسب آن شایسته فنای صفاتی و اتصاف به صفات الهی می شود و سرانجام در زندگی چیزی به جز اراده خداوند طلب نمی کند. هدف در این پژوهش شناخت و تحلیل این مفهوم کلی و مؤلفه های مرتبط با آن در اندیشه های مولوی با استفاده از آموزه های روان شناسی مثبت گراست. نتایج این بررسی نشان می دهد رضایتمندی از زندگی یکی از مفاهیم متعالی تمدن و عرفان اسلامی است؛ همچنین یک مفهوم تعلیمی عمومی و ثابت در مثنوی معنوی است؛ این مفهوم با ترویج باورها و مهارت های کنترل هیجانات منفی و افزایش هیجانات مثبت در قالب حکایات و مواعظ و تمثیل ها و با تبیین مفاهیمی مانند رضایت به مقدَّرات و صبر و شکر و قناعت ارائه شده است. روش این پژوهش توصیفی تحلیلی و بر مبنای روش اسنادی و برپایه تحلیلِ محتوای مثنوی مولوی است.