یحوّل کثیر من الشعراء الحدث الشعری إلی روایة شعریة أو تقریر شعری سهوا ، لأنهم لایمیّزون الاختلاف بین التقریر والتعبیر فی الشعر، ویظلّ شعرهم قولا خطابیا، یعدلون به عن الشعر إلی الخطابة. ویقلّ عدد الشعراء الذین استوعبوا الحادثة الشعریة.
إذا وصف الشاعر الحیاة، فهو لایقدر علی إلقاء إحساسه، إلی المخاطب، لأنه فی الحقیقة لایمکن للمخاطب أن یمشی فی طیف عاطفته الشعریة. فالمخاطب یدرک بعض إدراکات الشاعر بصورة تقاریر ناقصة، وهو یعرف أن الشاعر مصرّ علی الدخول فی روحه بواسطة أوصاف تتمیز بالإغراق والغلو.
لاشک فی أن التوصیف والتقریر، یهدمان حالة الشعر المرآتیة وهی حالة یعتبرها عین القضاة الهمذانی والناقد الفرنسی المعاصر رولان بارت من میزات الفن وخاصة الشعر.أما التعبیر فی الشعر وفی کل فن، فهو تلک الحالة المرآتیة التی یسمح للشعر مجالا للوصول إلی الغموض الفنی، وفی هذه الحال یمکن إدراک الشعر لکل مخاطب، مثل ما وجدناه فی غزلیات حافظ الشیرازی وقصائد امرئ القیس وشعر بعض الشعراء الصوفیة.
چند (یا چندین) ساحتی بودن «خود»، و نسبت آن با هویت های متکثّر، باعث شده که این مقوله در هر حوزه ای تعریف خاصّی داشته باشد. در روایت های پسامدرن، مفهوم «خود» با تکیه بر تلقی پساساختارگرایانه و با چشم اندازی متفاوت از دوران قبل، به عنوان امری همواره در تعلیق و مبتنی بر هویت های همواره متکثّر تعریف می شود. این رویکرد ویژه از مبانی مهم در داستان پردازی نویسندگان پُست مدرنی چون محمّدرضا کاتب است. در این مقاله، به روش توصیفی تحلیلی، ضمن تبیین تلقی پُست مدرنیستی از مفهوم «خود» و بررسی ریشه های پساساختارگرایانة آن، نقش مقولة تعویق «خود» در داستان پردازی کاتب بررسی و تحلیل می شود. نتایج این تحقیق، نقش مقولة «تعویق و عدم قطعیتِ خود» به عنوان یکی از شگردهای اصلی در داستان پردازی و روایت پردازی در برخی داستان های کاتب را نشان می دهد؛ چنانکه این مقوله امری صرفاً ژرف ساختی نیست و از مهم ترین ابزارهای او به هنگام بازنمایی هویت نویسنده راوی، راوی، راوی کنشگر، شخصیت ها و یا حتی خود اثر ادبی است و به صورت های مختلفی چون شکّ هستی شناختی بر اثر عدم تعیّن «خود»، و تکثّر هویت ها در نتیجة تکثّر ذهنیت ها تا تنزل جایگاه فرد به سوژگی، قهرمان زدایی و یا حتّی انسان زدایی نمود یافته است و این مسئله، چالش هایی جدّی برای برخی تعاریف روایت پیشامدرن به وجود می آورد.