سوانح العشّاق و لمعات، بر اساس دو رویکرد متفاوت عرفانی نوشته شده اند. تفاوت های نسبی مبانی فکری مؤلفان، تأثیر بسزایی در درک آنها از مفاهیم و اصطلاحات عرفانی دارد. مفهوم معرفت و انواع و مراتب آن با جهان بینی عرفانی و مشرب فکری نویسندگان، ارتباط نزدیکی دارد؛ به همین سبب در این مقاله با تأکید بر این دو اثر عرفانی، ارکان معرفت و مباحث مرتبط با آن بررسی می شود. با تأمّل در ارکان معرفت در سنت اول عرفانی (انسان، خدا) و سنت دوم (انسان، خدا، هستی)، می توان دریافت که مفهوم معرفت در این دو اثر مانند برخی دیگر از اصطلاحات عرفانی، شباهت ها و اختلاف هایی دارد. انسان و معرفت او که نقطة مشترک در دو سنت عرفانی است رسیدن به مراتب دیگر معرفت را آسان می کند. در سنت دوم عرفانی معرفت هستی با تمرکز بر اندیشة وحدت وجود و با استمداد از نیروی کشف و شهود، معرفت خداوند را ممکن می کند. به سبب مطلق بودن خداوند، امتناع صمدیت و تحقّق ربوبیت، همچنین محدودیت و تقیید ممکنات، معرفت ذات احدیت ممکن نیست؛ بنابراین با اسماء و صفات می توان به شناخت حق و وحدانیت او دست یافت.
رئالیسم به عنوان یکی از مکاتب نقد ادبی در جهان است که از زمان های کهن فکر بشر رابه خود مشغول کرده است. پردازش به این فکر با ارسطو در زمان باستان، شروع شد و تا کنون ، این اندیشه با فراز و فرودهایی تداوم دارد . در دوره ی معاصر و در سده ی نوزدهم ابتدا در فرانسه و سپس در سایر کشورها مکتب و جنبشی ایجاد شد که به دنبال تثبیت اصول و مبانی رئالیسم بود. رئالیسم سوسیالیستی یکی از مولفه های این مکتب است که در ایران بعد از نهضت مشروطه ،کانون توجه قرار گرفت و پایه ی شکل گیری آثاری ازجمله ادبیات داستانی با مضمون اجتماعی وسیاسی شد.احمد محمود یکی از نویسندگان برجسته ی رئالیسم سوسیالیستی در ایران است که در حیطه ی ادبیات داستانی ، همواره سعی داشت انگیزه های بیرونی و درونی شخصیت های داستان را در عرصه ی زندگی فردی و اجتماعی به تصویر کشد . نوشتار حاضر می خواهد دو مورد از رمان های احمد محمود با عناوین همسایه ها و داستان یک شهر را بر اساس رئالیسم سوسیالیستی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و موافقت الگوی ساختاری رئالیسم سوسیالیستی را با رمان های احمد محمود نشان دهد .
دنیا و چگونگی آن در آثار خاقانی شروانی، سخنور بلند پایة ادب فارسی، بازتاب چشمگیری دارد. وی چون حکیمی ژرف اندیش، چهرة راستین دنیا را درسروده ها و نوشته های خود به تصویر کشیده است. خاقانی در بیان این دیدگاه، از باور آیین ایرانی و اندیشة مکتب عرفان و تصوّف و دیدگاهی نشأت گرفته از شریعت بهره جسته است. خاقانی با بهره جستن از چهرة اهریمنی زروان چگونگی سرای دنیا و طبیعت آن را با صفاتی چون: دنیای سنگدل ، دنیای آزمند، دنیای بی وفا، فلک عمرسای و افعی صفت و... وصف می کند . در باور زاهد خلوت نشین شروان، دنیا چنان بی ارزش است که سرای خاکی را به خاکی می بازد و دیگران را نیز پند و اندرز می دهد تا سیمای راستین دنیا را بشناسند و دل به او نبندند. سخنور دیندار شروانی می داند که چرخش روزگار، خود به فرمان خدای توانا است، نمی تواند خود کاره ای باشد و بر آن است که نباید چرخ را ستم پیشه دانست